چند شب پیش مراسم اسکار را دیدم و بیش از پیش مطمئن شدم که آمریکا رؤیای بازنیافته‌ی نسل تازه‌ی علاقه‌مند به هنر در ایران است. (مدت‌هاست که شرم می‌کنم کلمه‌ی روشنفکر را به کار ببرم. روشنفکری در ایران مثل مفاهیمی چون گلریزان، یوزپلنگ ایرانی و آزادی بیان! منقرض شده است) چرا که این همه سال کسی خبری از سوسن تسلیمی که در اروپا نامی شده نمی‌پرسد اما عکس‌های راحت!! گلشیفته فراهانی را مش قنبر هم زده به در دکانش. (افسوس بر این گورستان فرهنگی که  بازیگری مثل گلشیفته فراهانی را فراری می‌دهد) رضا قاسمی مثل موجی آمد و فراموش شد اما بسیاری از ما آثار ضعیف‌ترین نویسندگان امریکایی را همزمان با 3 ترجمه وارد بازار می‌کنیم.

Image and video hosting by TinyPicImage and video hosting by TinyPic

بگذریم. شوی مسخره‌ای بود مثل همیشه. امسال جیگرهای امریکایی میل هندی‌شان زده بود بالا و جایزه‌ها را به هندی‌هایی دادند که همواره در فیلم‌های‌شان با تیپ‌های خرخوان و ملنگ معرفی می‌کنند. مد امسال بود. مثل سال گذشته که مد عرب-آفریقایی‌ها بود. فرهنگ سرمایه‌داری لوس و مصرفگرایی که یکی به نعل می‌زند و یکی به میخ. کاندیدهای مستند را دیدید؟ فقط فیلم هرتزوگ کمی متفاوت به نظر می‌رسید. باز هم همان ترحم‌های احمقانه‌ی سرمایه‌داری که اگر نیچه زنده بود به فحش ناموس می‌کشیدشان. جالب این‌جاست که هندی‌ها دیشب به این جوایز افتخار کرده‌اند؛ نمی‌دانم به افتادن آن بچه در گودال کثافت افتخار کردند یا این‌که جامعه‌شان را در یک فیلم به یک مشت وحشی آدم‌کش بچه‌باز و... محدود کرده‌اند? من طرفدار تئوری سانسور نیستم و حرف حسابم این است که هالیوودی ها هروقت یادگرفتند جلوی امیر کوستوریتسا ادب به خرج بدهند و تواضع کنند بیایند در مورد فقر و فلاکت هندی‌ها فیلم بسازند! هومن این‌ها را بهتر از من می‌داند. من فقط می‌دانم که آمریکایی‌ها بدجوری کارشان را بلدند. نوش جان‌شان.


Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

از دیشب تنها یک تصویر بارز در ذهنم مانده؛ نمی‌دانستم جری لوییس زنده است