زوال كالوينيسم،جشن استقلال ادبيات كودك
زوال كالوينيسم،جشن استقلال ادبيات كودك
كرول جي. سينگلي
مسعود ملكياري
اشاره مترجم:
امروزه ادبيات كودك به معناي عام و به شكل نوين خود، گذشته از آنكه با چه هدفي اعم از آموزش يا سرگرمي و يا هر دو خلق و توليد ميشود، در نطفه با «عامليت» كودك شكل ميگيرد. عامليت كه از آن به كنشمندي فعال كودك به عنوان سوژه و مخاطب نيز تعبير ميشود، در همه جا از جمله ايران، راه و بيراهههاي فراواني را پيموده و ميپيمايد. تلقي «عامليت» كودك در ادبيات، چه به عنوان سوژه و چه مخاطب، محصول يك انقلاب مبنايي در طرز تلقي نسبت به كودك و خواندنيهاي اوست. اين اتفاق همانطور كه در ادامه خواهيد خواند، در آمريكا طي قرن نوزده رخ داد و در سراسر دنيا با تصويب كنوانسيون حقوق كودك تثبيت شد. هدف از ترجمه اين مقاله كه يكي از مطالب ارزشمند كتاب «راهنماي ادبيات داستاني آمريكا (1865-1780) » است، مروري بر زوال تلقي كالوينستي «قدرت ناظم» و سيطره «الفت ناظم » به جاي آن در نظامهاي تربيتي و تأثير آن بر ادبيات كودك آمريكا و كمابيش جهان است. ضمن آنكه اميد است مورد مثالي مناسبي براي تطبيق آن با فضاي حاكم بر ادبيات كودك ايران باشد تا برخي نويسندگان و ناشران خواندنيهاي كودك را به سوي تلقي ديگري رهنمون شود.
زوال كالوينيسم
دوره پس از جنگ داخلي آمريكا، نه تنها شاهد افزايش چشمگير توليد كتاب براي كودكان بود، بلكه با گسترش تنوع خواندنيها نيز روبرو شد. از آن جهت كه متوني كه براي بچهها نوشته ميشد قرنها از فرم و ظاهر ديگر كتابها تبعيت ميكردند، محتواي خواندنيهاي كودكان و بزرگسالان اغلب قابل تشخيص نبود. (هانت 2001:21). گسترش قابل توجه ادبيات كودكان در دو وجه مفهوم و ارائهشان به عنوان كالا، همزمان در ايالات متحده با اقبال مردمي روبرو شد به طوريكه بيشترين درخواستها را براي اينگونه خواندنيها در پي داشت. رشد تكنولوژي در صنعت چاپ، بازاريابي و پخش كتاب را تسهيل كرد. طبقه متوسط مستعد و علاقهمند به خريد كتاب ظاهر شد و جنبشي عمومي به راه افتاد.
تا اواخر قرن هجدهم، ناشران آمريكايي انگليسيها را الگو قرار ميدادند و كتابهاي آنها را تجديد چاپ ميكردند. با اين وجود، در رأس همه ابتدا در بوستون و نيويورك و بعدها در فيلادلفيا، صنعت چاپ پررونقي پا گرفت و ادبيات كودكان بخش عمدهاي از فعاليت آنها را به خود اختصاص داد. اين توسعه امكانات، ملازم ظهور تلقي تازهاي از ادبيات كودك بود. در اين تلقي تازه، كودكي به عنوان دوران متفاوتي از زندگي شناخته ميشد و ديگر به معناي مدل كوچك شده بزرگسالي نبود و توجه مشفقانه بيشتري به كودك و نيازهايش معطوف ميساخت. بچهها، هم به عنوان خواننده و هم به عنوان موضوع ادبيات كودك، مظهر اين استقلال نو شدند؛ تحولي كه به طور همزمان بيمها و اميدهايي را در خود داشت، درست مثل ملتي كه دوران پس از استقلالش را تجربه ميكند.
در خلال سالهاي 1780 تا 1865، برخلاف آنچه پيش از آن متداول بود، ادبيات كودكان با تمام وجود خود را براي مبارزه با تلقي رايج درباره كودكان به ويژه در مورد نحوه تربيت كودكان و ارتباط آنها با خدا و خانواده آماده كرد. مهاجران هميشه اهميت زيادي براي تحصيل كودكان قائل بودند و تحت تأثير مدل انگليسي آن، اهميت حرف شنوي از والدين و خويشتنداري را مدام در گوششان ميخواندند. پيش از استقلال ادبيات كودك، موضوعات اين حوزه محدود به تعليمات انجيل (كه به زبانهاي هندي براي اهداف ميسيونري ترجمه شده بود) و ديگر اشكال متون اخلاقي از قبيل مواعظ، توضيح المسائلها، رسالههاي عقيدتي، تاريخ ، تاريخ طبيعي و زندگينامهها ميشد. قصه رمزي جان بانين با عنوان سير زائر (1684- 1678) در دو كرانه اقيانوس اطلس و در سالهاي بسياري خوانده شد. كتابهاي كوچك و جالب جيبياي كه در لندن به دست جان نيوبري در سال 1744 منتشر شد، يكي از اولين كتابهاي پولساز و سرگرم كننده كودكان بود. اما آمريكاييها كه ايدئولوژيهاي فرهنگي و مذهبي را با كالوينيسم رايج آن زمان مربوط ميدانستند، ادبيات اخلاقي را در فرم و محتوا مورد تأييد قرار ميدادند. تلقي كالوينيستي كه نزديك به دو قرن حاكم بود، به كودكان همانگونه مينگريست كه به آدم بزرگها و معتقد بود كه كودكان منحرف مادرزادياند و نياز به تربيت مذهبي سروقت و انضباط خشك براي نايل شدن به توبه و رستگاري دارند. اگرچه هژموني كالوينيسم كمكم و در كل با پايان يافتن قرن هجدهم رو به زوال رفت اما روح جاناتان ادواردز ، كه در دهه 1740 براي كودكان شخصيتي با مضمون « اراذل جوان و به مراتب نفرتانگيزتر از آدمهاي شرور» قايل بود، هنوز در افكار عمومي پرسه ميزد.
با اينكه توليد داستانهاي كودكان در دو دهه آخر قرن هجدهم با رشد چشمگيري همراه شد، ادبيات انگليس تحت تأثير داستانهاي كودك آمريكا به كار خود ادامه داد. به ويژه ماريا اجوورث كه محققاً نزد افكار عمومي آمريكا شناخته شدهتر از مردم انگليس بود؛ جايي كه برخي او را ليبرال به حساب ميآوردند، كمك كرد تا عقايد پيوريتانها به بيشتر متون اخلاقي عمومي منتقل شود. اجوورث انتظار خوانندگان از داستان كودكان را با عصاي دست والدين (1796) و قصههاي اخلاقي (1801)، كه هم به قدر كافي سرگرم كننده و هم آنچنان كه بايد و شايد آموزشي بودند، برآورده كرد. اين دو اثر همچنين بر اهميت خودشناسي و تعالي نفس، تأكيد ميورزيدند. ليديا ماريا چايلد نويسنده توصيهنامه مشاورهاي كتاب مادران(1831) ، كتابهاي اجوورث را در فهرست كتابهاي توصيهنامهاي براي كودكان و نوجوانان پنج تا شانزده سال ثبت كرد. علاوه براين، اجوورث دل مخاطبان آمريكايي خود را با تأكيدش بر كسب مهارت و آموختن از تجربيات، وقايع خوشايند سرزمينش و استفاده از مطالب باب روز و واقعي به جاي قصههاي جادويي - كه بسياري عقيده داشتند دروغين، پر از خيالبافيهاي بياساس و خشونت غيرضروري است - به دست آورد. در سال 1827 مشخصاً يك ژانر آمريكايي با انتشار قصههاي پيتر پارلي در مورد آمريكا، توسط سموئل جي. گودريچ ايجاد شد. اين اثر و تكملههايش، با مطالبات دوسويه عمومي براي كسب آگاهي و سرگرمي و وقوف بر واقعيتهاي عمدتاً تاريخي و جغرافيايي دقيق در هيئت سفرنامه يك «پيرمرد» محبوب به نام پيتر پارلي، روبرو شد.
همچنان كه ايالات متحده به نحوي جايگاه تازهاي براي خود دست و پا ميكرد، قواعد پيوريتانها رو به زوال رفت و رؤياي آزادي و استعدادهاي پنهان بي حد و مرز به دنياي ادبيات كودك و طرز تلقي نسبت به آن وارد شد. ادبيات آمريكا بي هيچ ملاحظهاي خود را با كودكان همراه ساخت، بر اهميت كيفيت مناسبي كه بدان دست يافته بود تأكيد كرد و آينده درخشاني را نويد داد. به اين نحو بچهها نقش خطابي و تأثيرگذاري در طرح ريزي ادبيات ملي بازي كردند. افزون بر اين آمريكاييها آرام آرام و با تكيه بر خصلت بينظير خردورزي، دست به كار جدا كردن خود از {سيستم} انگليسيها شدند. همينطور كه صنعت چاپ پيشرفت ميكرد و كودكان به طور روزافزون به جرگه مخاطبان پر و پا قرص ناشران ميپيوستند، بسياري از نويسندگاني كه براي بزرگسالان مينوشتند، دست به كار ادبيات كودك و نوجوان شدند. به عنوان مثال، بنجامين فرانكلين ، در سال 1779 داستان يك سوت سوتك را در فرانسه و در زمان حضور سفير امريكا منتشر كرد و اين قصه با عنوان تازه داستاني واقعي براي برادرزادهاش، در سال 1793 منتشر شد. نويسندگان مشهور ادبيات بزرگسال امريكايي نه تنها براي كودكان هم نوشتند بلكه اغلب، كودكان را به عنوان شخصيت اصلي داستانهايشان انتخاب ميكردند. در اواسط قرن نوزدهم «بزرگترها براي كوچكترها مينوشتند» (گريزوولد 1922) و راه ادبيات كودك و بزرگسال از هم جدا شد.
اواخر قرن نوزدهم، اولين جوانههاي طبيعي ادبيات خلاق براي كودكان به بار نشست. بخشي از ادبيات همچنان بر طرز تلقي سنتيشان با هدف رام كردن بچهها پافشاري ميكرد اما از طرفي اشكال ادبي كودكان بيشتر و بيشتر تخيلي و تعليمي شدند. نويسندگان از اشتياق به كسب تجربه، ترقياي كه بايد از طريق ابتكار و مهارت به دست آيد و ماجراجوييها مينوشتند. نويسنده آمريكايي، ويليام كاردل ، منتقد قصههاي پريوار و شعر كودكان، با انتشار داستان جك هليارد در سال 1824 به موفقيت چشمگيري نايل آمد. اين قصه به فضايل اخلاقي فردي و خانوادگي ميپرداخت و ماجراهاي پيرامون پسري را شرح ميداد كه بعد از مرگ پدرش به دريا ميرود و كار و بارش آنقدر سكه ميشود كه مزرعه پدريش را بازپس ميگيرد. اثر ديگر كاردل با عنوان خانواده شاد يا گوشههايي از زندگي آمريكايي (1827)كه بنا بر زمينههاي تازهاي نوشته شد، به صورت كنايهآميزي به دفاع از تبختر زندگي «آمريكايي» برخاست. اين داستان متعلق به دورهاي است كه نسبت به جنسيتها حساسيت ويژهاي وجود داشت؛ دختران تعليم ميديدند كه با به نمايش گذاشتن قابليتهاي خانه داري، كپي برابر اصل شخصيت مادرشان باشند و به پسران ميدان ميدادند تا كمكم مستقل شوند و بتوانند گليمشان را از آب در بياورند. پس از اين اتفاقات پايهاي، عده زيادي اقدام به نوشتن براي قشر طبقه متوسط جامعه و به خصوص خوانندگان مشتاق سفيد پوست كردند. كودكان سرخپوست و سياهپوست آشكارا سهم كمي از اين توليدات داشتند اگرچه بارها مثل كليشههاي چاپ، در متوني كه آنها را برجسته كرد، سوژه شدند و به آنچه دسترسي كمي بدان داشتند، راه يافتند.
رمانهاي آمريكايي در فضاي ادبياي كه به تاريخ تكيه داشت، رونق پيدا كرد. برخي از منتقدان معاصر معتقداند كه موضوعات درست و حسابي در ادبيات آمريكا تاريخي بوده و اشكال روايت بومي بايد در نهايت به نولهاي تاريخي تبديل ميشدند. دريافت اين الگو و طراحي آن از روي دست سنتهاي رمانتيك انگليسي و نويسندگاني چون جيمز فنيمور كوپر ، ليديا ماريا چايلد، و كترين ماريا سجويك ، كمك كرد تا نوعي از رمانس تاريخي گسترش يابد كه اغلب تنافر ميان فرهنگ مهاجران انگليسي و هندي را نشان ميداد. مجموعه قصههاي جوراب چرمي كوپر(41-1823)، كه شامل پنج داستان بلند ميشد، به عنوان نمونه مطلوب شناخته شد. داستان كودكان هبوموك (1824)، اولين روايت داستاني از وصلت ميان سفيدپوستان و مهاجران هندي در آمريكاست. اگرچه با برجسته شدن اين پيرنگ ، كودكان اهميت كمتري به پيوندهاي مياننژادي با غلبه انگليسيها از طريق انگليسي مآب كردن بچههاي مري كوننت ، و هبوموك و لزوم همگونيشان با جامعه سفيدپوستان ميدهند . در رمان پيوريتاني وي، هوپ لسلي (1827)، كه در فضاي ماساچوست قرن 17 ميگذرد، سجويك، در هر دو مقام پيروي و آشنايي زدايي از قواعد نخستين كشفيات رمانس برآمد. او بازنويسي قابل قبولي از تاريخ جنگ پكود، انجام داد؛ وقايع نگاري بيعدالتيهايي كه كشيشهاي پيوريتان در حق هنديها مرتكب شدند. همچنين وي استاندارد تازهاي براي شجاعت زنانه بوسيله خلق چهرهاي از هوپ جوان ارائه داد كه از رقاباي بادرايت، دلاور، و روراستش و حتي از همتاي مردش، اورل فلچر پيشي ميگيرد. سجويك همچنين تيپهاي مختلف دخترانگي را براي كامل كردن شخصيت هوپ ترسيم ميكند، شامل استر پاكدامن و سربهراه، كه در تنگاي قوانين پيوريتانها قرار گرفته است؛ خواهر هوپ، فيت، كه ازدواجش با يك هندي به عشقي عميق اما ساكن و بيسرانجام انجاميده است؛ و ماگاويسكا، دختر هندي ترسناك، كه در شجاعت، ازخودگذشتگي و ايدئاليسم، دست همه كاراكترها را از پشت بسته است. سجويك براي همدردي با هنديان و از آنجا كه همواره نگاهش در مورد روابط ميان نژادي خوشبينانه نبود، مانع ازدواج ماگاويسكا و اورل ميشود و او(ماگاويسكا) را به نشانه زوال اجتنابناپذير خانوادههاي بومي، به تنهايي به جنگل ميفرستد. ماگاويسكا در فصل پاياني رمان ميگويد:« مردم من فاسد شده بودند. هنديان و سفيدپوستان بيشتر از اين نميتوانند با هم قاطي شوند و مثل روز و شب هيچوقت يكي نميشوند.»
به رغم وجود راههاي تازه مقرون به صرفه براي خلق آثار خلاقه و افزايش تمايل به سرگرمي، ادبيات تعليمي بازار گرمي داشت. روحيه اصلاح طلبي، طي نيمه اول قرن، سرتاسر كشور را فرا گرفت. چاپ خواندنيهاي ادبي براي كودكان با قاطعيت به پيگيري اهداف آموزشي و براي استفاده از ادبيات به عنوان ابزاري براي ترويج عقايد، آداب و رسوم، رفتارها و اخلاقيات مذهبي وفادار ماند. نويسندگان نه تنها مفاهيم مذهبي بلكه مسائل واقعي زندگي، كه آنها را براي رسيدن به مقام انسان دلگرم ميكرد و به سختي بدرفتاري با بردگان و اذيت و آزار حيوانات را به باد انتقاد ميگرفت را به كودكان آموزش ميدادند. در اين خصوص، جنبش مدرسه يكشنبه از همه سرشناستر بود كه هنوز هم در هر دو حوزه انگلستان و ايالات متحده به فعاليتش ادامه ميدهد. اين مركز، به طور ويژهاي تحصيلات ابتدايي كودكان فقير را هدف قرار داد، همچنين در نواحي مذهبي مجله، روزنامه و كتابهاي ارزان توزيع كردند. جنبش مدرسه يكشنبه، به خصوص در فضايي كه درآن بدگماني خانوادههاي روستايي نسبت به ساختار مدارس عمومي موج ميزد، نشو و نما پيدا كرد. يكي از دلايل انقلاب آمريكاييان كه هنوز در اذهان به جا ماندهاست، انزجار آنها از تن در دادن به اتوريته غيرمذهبي بود (بينگم و اسكات 1980:156). صدها عنوان كتاب ادبي كه تا سال 1824 توسط مدرسه يكشنبه منتشر شد، در گستره خود مفاهيم چندين مذهب را گنجانده بودند و در دوراني كه اصالت كالوينيسم و تقدم متون و مواعظ آن را بيشتر رواج ميدادند، به حفظ آموزههاي همه مذاهب زنده كمك كردند.
در زمان جنگي كه به خاطر كسب استقلال سياسي رخ داد، توجه مردم به دگرگوني در حيطه خانواده جلب شد. جبهه رهبران مذهبي و علمي، متوجه موقعيت بحراني كانون خانواده شد؛ ماهيت خانه را به عنوان خط مقدم تعيين كرد و از والدين استدعا كرد كه در تربيت كودكان نقش فعالتري را بازي كنند اما به پدران براي كوتاهي كردن در انجام وظايفشان به عنوان بزرگان محق خانواده تذكر داده نشد. مادران به تكميل تلاشهايشان در تعليم بچهها نه تنها در حوزه بهداشت، طرز رفتار، و مذهب بلكه همچنين در مورد مفاهيم وطنپرستانهي تازهاي ترغيب شدند كه به نتايج مثبت كار سخت و نيز مهرورزي به آنان كه كمتر احساس خوشبختي ميكردند اهميت ميداد.
هنگامي كه اين نظام تازه، گوشبه فرماني مطلق كودكان و عامليت والدين كه در دوره پيوريتانها بسيار متداول بود، را زير سؤال برد، به الفت با كودكان موسوم شد. مادران روي ماهيت معنويات و مهرمادري قلبيشان انگشت گذاشتند و از آنها خواسته شد تا براي پرهيزكاري و تقويت ايمان، در هيئت نيايشهاي مختلف، فرزندانشان را راهنمايي كنند. «تأملاتي درباره آموزش و پرورش»(1693) اثر جان لاك با توجه ويژهاي كه به دوران طفوليت دارد، تأثير بهسزايي بر موج تازه رمانتيكي كه رو به گسترش بود داشت. گام بعدي نوشتههاي ژان ژاك روسو (78-1712) بود كه تعليم و تربيت را به مثابه وسيلهاي براي رسيدن به هدف در نظر ميگرفت و از ايده پرورش كودكان با آزادي و عزت حمايت ميكرد. به طور روزافزوني نياز غريزي كودكان به بازي برآورده شد؛ پرورش آنها با نوعي شكوفايي همراه شد؛ و تفريحات، لباسها و اسباببازيهايي كه هديه ميگرفتند، آشكارا چهرهاي متفاوت از لباس و فعاليتهاي گذشته پيدا كرد. اگرچه در طول دهه 1830، پدران و مادران خانوادههاي متوسط از لوس كردن و برآورده كردن خواستهها و عادات احمقانه بچهها بر حذز داشته شدند و نيز همواره براي پرورش كودكانشان راهنمايي شدند و مدام ارزشهاي مذهبي را از طريق تشويق تدريجي و نه با ضرب و زور، در گوششان ميخواندند. اين رويكرد تازه در تربيت كودكان، ادبيات سفارشي عمدهاي را بوجود آورد . اين موج تازه عمداً هيچگونه طبقهبندي ويژهاي را به لحاظ ميزان مصرف براي كودكان در نظر نگرفت و به صورت يكپارچه براي تمام سطوح ذوق ادبي در سراسر كشور نوشته شد.
بسياري از نويسندگان آن زمان، از نظريههاي تعليم و تربيت براي نگارش داستانهايشان استفاده كردند. به عنوان مثال ليديا ماريا چايلد، تيموتي شي آرتور ، و جيكِب اَبِت در هر دو زمينه كتابهاي آموزشي و داستانهاي كودكان، فعاليت كردند. كتاب راهنماي خانواده چايلد با عنوان «زن مقتصدِ خانهدار»(1829) در آمريكا به چاپ سي و سوم رسيد. او مستقيماً به دختران، پيشنهادات به دردبخوري در «كتاب دختران»(1833) براي انجام كارهاي خانه به نحو احسن، ارائه داد. رمان نوجوان او با عنوان «شبهاي نيوانگلند» (1824) تلويحاً به باورهاي كالوينسيتيِ تحميل شده اشاره ميكرد و محبتها و ارتقاء تدريجي اخلاق خانواده را مورد ستايش قرار داد. در ميان بسياري از مباحث مربوط به تعليم و تربيت كودكان، اجتناب از تنبيه بدني در صف مقدم قرار داشت. همچنين ترك اين عادت قديمي كه در واقع ابزاري براي تسلط والدين به شمار ميآمد با تأكيد حاميان رويكردهاي نوين در تعليم و تربيت بر خطرناك بودن تنبيه بدني براي آينده كودكان، در كانون توجه قرار گرفت. كاترين سجويك در «خانه»(1835) اين رويكرد را در توصيفش از والدين خشك مقدسي كه پسري چون والاچ دارند مورد توجه قرار داد. والاچ از سر خشم، گربه خواهرش كه بادبادك تازهاش را پاره كرده است را توي ديگ آب جوش مياندازد. پدر وحشتزده، براي خلاصي از عواقب اين كار، دست به دعا برميدارد از پسرش ميخواهد تا از خشم خود توبه كند و براي نشان دادن رحم و شفقت بيشتر، سوگند بخورد. اجتناب از زور بازو، تكيه بر عقل و تقويت ارزشها به همراه تسلط پدرسالارانه موضوعاتي است كه به آنها پرداخته ميشود. در اين اثر، در واقع پدر در استراتژي تعليمياش، طرز تلقي غالب والدين تمام سطح كشور را نشان ميدهد.
همواره از مطرحترين آثار در حوزه ادبيات تعليمي آن دوره، يكي «مسيحيان جوان» جاكوب آلبوت (1851) بود. وي نويسنده كتابهاي پرفروش رلو بود كه بر اساس فرايض مسيحيان نوشته شدند. و ديگري، نوشتههاي ليمن بيچر كه نويسنده در آنها به اخلاق فطري كودكان اعتماد كرد، عقايد سختگيرانه نسبت به شرارت كودكان را به چالش كشيد و شالودهاي براي نگاه ملايمتر به دوران كودكي پيريزي كرد. مبلغان غيرارتدوكس آموزش كودكان، در نهايت آزادي به سر ميبردند و نويسندگاني چون ويليام الري چانينگ و برسون الكوت ، با نگارش «ملاحظاتي در مباني و روشهاي تربيتي كودكان»(1830) سعي در جايگزيني تلقيشان يعني تعاليگرايي به جاي كالوينيسم نمودند.
اين تلقي تازه، به نوبت هواخواهان را به نشان دادن واكنش در برابر قديميها واداشت. اين واكنش در برخي چون هومان هامفري و اثرش «تعليمات خانوادگي»(1840) سختگيرانهتر بود. اصول پرورش كودكان به صورت همه جانبهاي از «قدرت ناظم » به «الفت ناظم » تغيير ماهيت پيدا كرد (برادهِد 1988)، و به طور فزايندهاي در هسته پرورش كودكان، عشق جاي زور را گرفت. اثر مردمي «نامههايي به مادر»(1838) نوشته ليديا سيگرني به طور ويژهاي بر اهميت پرورش مادرانه اصرار ورزيد و از كودكان چهرهاي چون فرشتگاني ناشناخته ترسيم كرد و روشهايي را شرح داد كه از طريق آنها « ميشد چنگ را به صدا درآورد {آنچنان كه} به دلپذيري و هارموني ظريفش خدشهاي وارد نشود.» سيگرني بر اين طرز تلقي كه كودكان گمراه و نافرماناند خط بطلاني كشيد و دلايلي براي استفاده از روشهاي تربيت ملايم اراده كرد تا از روشهايي حمايت كند كه شور و اشتياق كودكان را خفه نميكند و چوب لاي چرخشان نميگذارد. اثر با ارزش ديگري كه واسطه عقايد ارتدوكسهاي قديمي و متأخر است، كتاب نويسنده آزادانديش، هاريس بوشنل با عنوان «نگاهي به تعليم و تربيت مسيحي»(1847) است كه ضمن حمايت از تربيت مبتني بر شرارت ذاتي بچهها، بر اهميت صرفههاي پرورش مناسب براي زدودن معصيتها تأكيد ميورزد.
همانطور كه بوشنل در كتابش صراحتاً ميگويد، نويسندگان اين دوره خود را مجاب كردند كه با موفقيت كامل ميان سنتهاي مسيحيت و آزاديهاي اخير صلح برقرار كنند اما يكي شدن دو دسته باورهاي اوليه بنيادگرايي و آزاد انديشيهاي اخير، كودكان را در دورهاي آرماني قرار داد.
در اواسط قرن نوزدهم برخي از تغييرات اجتماعي زيرساختهاي ادبيات داستاني كودكان آمريكا را بنيان نهاد، رهبري ساختار كودكان، نه تنها به عنوان نشانه استقلال كشور، ميهن پرستي، و آينده درخشان بلكه همواره به عنوان مظهر بياعتمادي فزاينده عمومي. رونق اقتصادي و گستره جغرافيايي، ضرورت ترك تعصبات نژادي و قومي را ايجاد كرد. همچون شهري كه سكنهاش را فوجي از مهاجران اروپايي تشكيل ميدهند، اختلافات تازهاي ميان فقير و غني، باورهاي سنتيان مذهبي و بخشي از تئوريهاي داروين بوجود آمد، و مسائل حول تجارت برده، به نقطه اوج بحران خود رسيد. صنعتي شدن و تجارت نشانه ثروت بيشتر بود اما تنها براي بخشي از مردم آمريكا. بچههاي تاجران و پيشهوران سفيدپوست از نياز و كار خلاص شدند، اوقات فراغت بسياري داشتند براي خواندن و يادگيري مهارتهاي زندگياي كه به درد ساختن مردان و زنان نجيب ميخورد. خانوادههاي متوسط سفيدپوست براي كمك به بچهها براي رويارويي با چالشهاي جديد رشد دهندهشان، به كتابهاي راهنماي آموزشي نحوه تربيت كودكان، تنظيم تحصيل مذهبي و مهارتهاي خانهداري براي دختران و سواركاري و بيباكي براي پسران رجوع كردند. اما در شهرها، وضع اسفناك كودكان ، به خصوص كودكان مهاجري كه به امان خدا رها شده يا مورد غفلت واقع شده بودند و يا به خاطر والدين فقيرشان براي ساعات طولاني در كارخانهها كار ميكردند و با مشروبات الكلي و ناخوشي از پا در آمدند، كاملاً متفاوت بود. در واكنش نسبت به اين اوضاع در سال 1854، انجمن حمايت از كودكان شروع به كار كرد و اقدام به بررسي مشكلات كودكان خياباني، كارگر و يتيم، ايجاد نوانخانه شهري براي برخي از آنها و انتقال برخي از طريق طرح«تعليم بيخانمانها » به خانوادههاي كشاورز در غرب و شمال نمود. برخي نقل مكانها منعكس كننده باورهاي جامعه بود؛ اعم از اينكه مشكلات كودكان، محيط زيست و... ميتوانست با زندگي خانوادگي سالم بهبود يابد.
همزمان با جنبش ممانعت از مصرف مشروبات الكلي، جريان توليد داستانها و رمانهاي كليشهاي قدرت گرفت، كه يكي از آنها « ده شب در بار» (1854) اثر تيموتي شي آرتور بود. انجمن مبارزه با مصرف مشروبات الكلي در آمريكا همواره تا اوايل دهه 1860 از كودكان ميخواست تا از طريق انجمن جوانان مخالف مصرف مشروبات الكلي و بوسيله مدارس يكشنبه، اعلاميه توزيع كنند. ادبيات ضد مصرف مشروبات الكلي بارها به كمك جريان مبارزه با كوتاهي در حق كودكان و بدرفتاري با آنان و نيز اثبات تأثيرات مخرب مصرف الكل بر خانواده و زندگي آمد و در برخي اوقات به قدرت كودكان براي تغيير دادن والدينشان و اصلاح جامعه اشاره كرد. برخي آثار، نه تنها به كودكان به چشم موضوع صرف نگاه نكردند بلكه همواره نگاهي ابزاري به آنها براي اصلاح جامعه داشتند. هرچند گاهي به قيمت قرار دادن كودكان – به خصوص دختران – در معرض سوءاستفادههاي جنسي تمام ميشد. در شور و شوق عاشقانه بچهها به اصلاح پدران دائمالخمر، گاهي اوقات به روشني در رختخواب يك كودك اجرا كرد، اين داستانها «مبارزه با مشروبات الكلي را از طريق يك جابجايي پديد آورد كه ما چرا نميتوانيم كمك كنيم اما تأييد كرد به عنوان محل بچهبازي و روابط نامشروع در عشق ساز و كار رستگاري، » ادبياتي پديد آورد« در هر دو وجه شورشي و ميانهرو به لحاظ فرهنگي»(سانچز اپلر 1997:61). كودكان همواره به طور فزايندهاي در مجادلات رو به گسترش مابين شمال و جنوب بر سر تجارت برده به خدمت گرفته شدند. بچههاي انگليسي، آمريكايي – حتي بيشتر از زنان، به خاطر معصوميت و خلوصشان – به حاميان قدرتمندي براي براندازي تبديل شدند. دو نشريه ادواري توجه خود را به چاپ مقالاتي بر ضد بردهداري معطوف كردند؛ «دوستان بردهها»(9-1837) و «آزادگران جوان» (3؟-1842). مَجاز عمومي در اين نشريات، كه توجه كودكان را به عنوان حاميان براندازي نظام بردهداري و مشاركت در امور خانه به خود معطوف ميكرد ، حيوان خانگي بود (گينسبرگ 2003). بچههاي غير سفيدپوست به عنوان شاهد زنده اعمال نژادپرستانه، به بهانهاي تبديل شدند تا همه ملت به مسأله بغرنج بردهداري بيانديشند و پرسشهايشان را مطرح كنند.
دوره پس از جنگ داخلي آمريكا ، منادي «دوره طلايي» ادبيات كودك بود، دورهاي كه تا 1914 ادامه داشت و طي آن داستانهاي درجه يك آمريكايي فراواني درباره و براي كودكان منتشر شد. در واكنش به تأثير « اصل انواع»(1859) اثر چارلز داروين ، برخي آثار ادبي مبادرت به تطبيق طرز تلقيهاي رقيب نسبت به پرورش كودكان در يك زمان كردند و اين هنگامي بود كه يافتههاي علمي به نفي الهيات منجر ميشد. تأثيرگذارترين كتابي كه در فاصله 1860 تا 1880 نوشته شد و نقش بسزايي را در تغيير تلقي سنتي نسبت به كودكان ايفا كرد، «تمهيداتي در آموزش و پرورش كودكان»(1871) جِيكب اَبِت بود. اين اثر اطمينان بخشيد كه كودكان ميتوانند در حين بهرهمندي از آزادي و استقلال در زندگي، شريف و با شخصيتهاي مثبت اخلاقي بار بيايند. ابت صرفاً به ويژگيهاي مثبت نظريات داروين توجه نشان داد. ديگر نويسندگان، فرمان حضور روانشناسي و ادبيات مدرن قرن بيستم بوسيله خلق روايتهاي دروننگرايانه، و تلخيص تئوريهاي رو به گسترش داروين در ترسيم نمودار رشد كودكان را صادر كردند. به خصوص در اين ارزيابي«مردان كوچك»(1871) آلكت اهميت خاصي دارد كه از تئوري علمي «شيوههاي قانونياي كه بوسيله آنها كودكان ضد اجتماعي به شهروندان ظاهرالصلاح تبديل ميشوند»(ليوَندر 29 :2001) استفاده ميكند و نيز «پسران جو»(1886) كه ظاهراً تعليم و تربيتي را ميستايد كه در آن به فراواني و اصالت و سلامت اطلاعات و دستيابي به آن به عنوان ضرورتي براي شهروندان متشخص اهميت داده ميشود(سينگلي 2001). نويسندگان همچنين به پيچيدگيهاي رواني، تمايلات جنسي زودرس و قابليت تحريك شدن و نيز تحمل خشونت براي كودكان پرداختند كه به خوبي در «چرخاندن پيچ»(1898) هنري جيمز نمايان است. در اين خصوص صحنههايي از بدرفتاري با حيوانات در برخي رمانهاي احساساتگرايانه مثل «خانه» و «چراغچي» قابل مشاهده است كه نه تنها نمونه سوءاستفادههاي جنسي و بدرفتاري در خانه با كودكان است بلكه نشانگر خشونتهاي اجتماعي مشهود قرن بيستم هستند.
سرانجام، ادبيات كودكان و نوجوانان به طور فزايندهاي جنبه تجاري به خود گرفت و به نظام اقتصادي كشور{آمريكا} رونق بخشيد و با پيروي از راهنمايي ابت و الجر كودك را در هر دو وجه پديدآورنده و مصرفكننده متحول كرد و با انگشت گذاشتن بروي جوهره كودكي، به هردو موضوع ايمان به توسعه اجتماعي و گذشتههاي نوستالژيكي كه كمتر بغرنج بودند، پرداختند.
فهرست منابع و مراجع تكميلي
1- Avery, Gillian (1994). Behold the Child: American Children and their Books, 1621-1922. Baltimore: Johns Hopkins University Press.
2- Berebitsky, Julie (2000). Like Our Very Own: Adoption and the Changing Culture of Motherhood, 1851-1950. Lawrence, Kan.: University Press of Kansas.
3- Bingham, Jane, and Scholt, Grayce (1980). Fifteen Centuries of Children’s Literature: An Annotated Chronology of British and American Works in Historical Context. Westport, Conn.: Greenwood.
4- Brodhead, Richard (1988). “Sparing the Rod: Discipline and Fiction in Antebellum America.” Representations 21, 67-97.
5- Brown, Gillian (2001). The Consent of the Governed: The Lockean Legacy in Early American Culture. Cambridge, Mass.: Harvard University Press.
6- Crain, Patricia (2000). The Story of A: The Alphabetization of America from The New England Primer to The Scarlet Letter. Stanford: Stanford University Press.
7- Ginsberg, Lesley (2001). “The ABCs of The Scarlet Letter.” Studies in American Fiction 29: 1, 13-21.
8- Ginsberg, Lesley (2003). “Babies, Beasts and ‘Domestic Bondage’: Slavery and the Question of Citizenship in Antebellum American Children’s Literature.” In Caroline F. Levander and Carol j. Singley (eds.), The American Child: A Cultural Studies Reader. New Brunswick, NJ: Rutgers University Press.
اوایل یک سال خورشیدی، زمانی که آدمها از کشتن هم به صورت درهم و فله ای بدجوری شرمنده بودند و همزمان با سالهایی که در هر گوشه از جهان، عدهای مشغول کنترل جمعیت بودند و همدیگر را به هر دلیلی ولو سیاهی گردن و کپلشان، نقره داغ می کردند، به دنیا آمدم. دوست داشتم بزرگ که شدم شیر بشوم اما بعدها که عقلم رسید فهمیدم که می شود چیزهای بهتری هم شد و تصمیم گرفتم که نویسنده بشوم. مدتها طول کشید و مواد و انرژی فراوانی تلف شد تا فهمیدم بهتر بود همان آرزوی اول را دنبال می کردم. به هر حال حق اشتباه مال همه است، مگر اینکه چیز معرکه تری کشف بشود.