1
روي شيرواني نشسته‌ام و علي دارد توي كولر را فرچه مي‌كشد. ساختمان بغل را خراب كرده‌اند و دارند يك چيزي مي‌سازند،خفن! از آن ساختمان‌ها كه مجموعه‌اي از قوطي‌هاي آب‌دهني است كه فقط به درد خوابيدن و دوش گرفتن مي‌خورد. علي مي‌رود پشت كولر و مي‌گويد:
- اين داره چيكه مي‌كنه!
- چي؟ شيلنگ ئه؟
- مگه تازه عوضش نكردي؟
- چرا.. حتماً سوراخ ئه ديگه...
و به اين نكته بي‌نهايت بشر دوستانه فكر مي‌كنم كه با بالا آمدن طبقات ساختمان بغل ديگر نمي‌شود غروب خورشيد را ديد. نمي‌شود بي‌آنكه كسي ببيند توي باغچه شاشيد يا تابستان‌ها لخت شد و رفت زير شلنگ آب. بگذريم. بزرگي گفته از دو چيز پرهيز كنيد: زندگي بي دردسر و نام و آوازه بي اصل و اساس. احتمالاً شاشيدن بي‌دغدغه پاي شمشادها هم جزء همين آسوده زيستن است پس بايد بي‌خيال شد.
-  بي‌خيال شو!
علي از پشت كولر سرك مي‌كشد و مي‌گويد:
- بابا چيكه مي‌كنه! شوخي كه نداره...آبش از اون لا ميره تو چيز و سقف رو سرت خراب مي‌شه...مگه پارسال يادت نيست؟! سقف آشپزخونه..
- باشه... حالا مي‌خواي چكار كني؟ از سوراخه خواهش كني بسته شه؟ كدوم سوراخ در كدوم دوره از تاريخ سوراخيسم، با خواهش بسته شده كه اين يكي بشه؟ شيلنگ ئه كلاً بايد عوض شه. كارش از وصله پينه گذشته. مگه قضيه شيلنگ‌‌ها رو برات نگفتم؟
- باز مي‌خواي مزخرف بگي؟
- نه جون تو... شيلنگ‌ها سه دسته‌اند؛ شيلنگ‌هاي دسته اول، شيلنگ‌هاي دسته آخر و شيلنگ‌هاي دسته وسطِ اين دو.
علي آرام وسايل را جمع مي‌كند و با لبخندي از جلويم رد مي‌شود و مي‌گويد:
- شيلنگ بازيت تموم شد بيا يه چيزي بخوريم ..من فشارم افتاده فكر كنم.
و مي‌پرد توي بالكن و نمي‌دانم صدايم را مي‌شنود يا نه!
- راستي يادم رفت بگم، صابخونه زنگ زد گفت پاشين...
رد آبي از شيار ايرانيت‌ها راه افتاده و از بين پاهايم سر مي‌خورد و پايين مي‌رود. شلنگ دارد چكه مي‌كند ناجور!