«فردای آن روز کشتی بالا نیامد، پسفردا هم همین‌طور. فردای پسفردا هم همین‌طور و رابینسون سال‌ها در آن جزیره تنها ماند و لحظات سخت و وحشتناکی را تا روز نجات گذراند ولی هرگز امیدش را از دست نداد و همین بود که از او یک قهرمان ساخت. نه از آن قهرمان‌ها که کارهای شجاعانه می‌کنند و با دیو و غول می‌جنگند و ماجراهای خطرناکی را به دنبال افتخار و پاداش پشت سر می‌گذارند؛ رابینسون کروزو یک قهرمان بی‌نظیر بود؛ کمی شبیه پدرش، مردی که از زندگی درس‌های زیادی آموخت و بهترین کارهایی را که می‌توانست انجام داد و همین گاهی سخت‌ترین کاری است که یک قهرمان می‌تواند انجام دهد.»

رابینسون کروزو - به روایت تونی بردمن و تونی راس

از ترجمه‌های تازه‌ام