نپذیرفتن امر ناگزیر
این روزها با تمام تلخیهایش چنان سرنوشتساز است که تنها گذشت زمان میتواند پرده از حقایق نهفته در آن بردارد. خوشبختانه انسان هر روز ناگزیر از انتخاب است؛ هرروز با برآمدن آفتاب ناچار میشویم راه خودمان را انتخاب کنیم؛ میخواهیم مثل «پروفسور پروانه وثوق» عمر و زندگیمان را با نجات جان صدها کودک سرطانی مبارک کنیم و پس از مرگ تا ابد جاودانه شویم یا مثل بنیادگرایان، با اسلحه، با فکر، با تعصب، با حماقت و جهل و سودایمان، کودکان را در هر گوشه از جهان بفرستیم کنج قبرستان.

به قول الکساندر تومانوخسکیچیف: «گاهی قهرمانی به سادگی نپذیرفتن امر روزمره ناگزیر است.»
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 12:35 توسط مسعود ملک یاری
|
اوایل یک سال خورشیدی، زمانی که آدمها از کشتن هم به صورت درهم و فله ای بدجوری شرمنده بودند و همزمان با سالهایی که در هر گوشه از جهان، عدهای مشغول کنترل جمعیت بودند و همدیگر را به هر دلیلی ولو سیاهی گردن و کپلشان، نقره داغ می کردند، به دنیا آمدم. دوست داشتم بزرگ که شدم شیر بشوم اما بعدها که عقلم رسید فهمیدم که می شود چیزهای بهتری هم شد و تصمیم گرفتم که نویسنده بشوم. مدتها طول کشید و مواد و انرژی فراوانی تلف شد تا فهمیدم بهتر بود همان آرزوی اول را دنبال می کردم. به هر حال حق اشتباه مال همه است، مگر اینکه چیز معرکه تری کشف بشود.