تا که ماند و که فراموش شود.
به هر حال ما که کاری جز همین بلد نیستیم، پس ادامه میدهیم، امیدواریم آنها که کاری جز ویرانی و سلب بلد نیستند در این سال جدید بروند دنبال بازی جدیدشان، دست از سر فرهنگ بردارند، اساتیدشان هم بروند وزارتخانههای نفت و گاز و مسکن و اینها را بچاپند و دست کم وزارت فرهنگ را به اهلش بسپارند.

اهل با شرف فرهنگ همیشه نشان دادهاند که با تمام این سختگیریهای غیرقانونی و بیمعیار و سلیقهای، نانشان را سق میزنند و هرگز آن را به شر زمانه آغشته نمیکنند؛ شاید به اجبار و غم نان نوشتهشان را کوتاه و ارشاد! کنند ولی با اصلاحیهی هیچ بنده خدایی، آرزوها و ذهنشان را سانسور و کوتاه نمیکنند. ما هم از ایشان آموختهایم و از آغاز که چیزی نوشتیم و مهر کردیم که روحمان را با ابلیس معامله نکنیم، این عهد را با خود و خدای خود بستهایم. پس همچنان کار میکنیم، ایشان هم بنشینند و ارشاد کنند؛ تا که ماند و که فراموش شود.
باز خدا را شکر که همینها به یادگار ماند از سالهای بد گذشته:
حلقهی تعالی و تباهی (نقد ادبی)



مجموعهي جنگاوران جوان؛ نشر افق
(رمان نوجوان - تاکنون 4 جلد)

مجموعهی بلارت:
بلارت؛ پسری که نمیخواست دنیا را نجات بدهد (ج 1)
بلارت تحت تعقیب است؛ زنده یا مرده یا هرجوری (ج 2)
اوایل یک سال خورشیدی، زمانی که آدمها از کشتن هم به صورت درهم و فله ای بدجوری شرمنده بودند و همزمان با سالهایی که در هر گوشه از جهان، عدهای مشغول کنترل جمعیت بودند و همدیگر را به هر دلیلی ولو سیاهی گردن و کپلشان، نقره داغ می کردند، به دنیا آمدم. دوست داشتم بزرگ که شدم شیر بشوم اما بعدها که عقلم رسید فهمیدم که می شود چیزهای بهتری هم شد و تصمیم گرفتم که نویسنده بشوم. مدتها طول کشید و مواد و انرژی فراوانی تلف شد تا فهمیدم بهتر بود همان آرزوی اول را دنبال می کردم. به هر حال حق اشتباه مال همه است، مگر اینکه چیز معرکه تری کشف بشود.