مردان و این میل مبهم هوس
زنها سرانجام از زندگی جان سالم به در میبرند پس این یادداشت فقط در مورد مردان است.
«مردانی که برای زندگی نقشه دارند و میخواهند چیزی به این هستی بیفزایند، خوب میدانند که چنانچه با هزار هنر و دغل و ترفند، زن «خوشگلی» را «شکار» کنند، زندگی با او که دغدغهای جز تکمیل و نمایش خوشگلیاش ندارد، سرانجام به کابوسی دهشتناک بدل خواهد شد.
این مردان خوب میدانند زنی که یاریشان خواهد کرد، سرشان را به دامان خواهد گرفت و در نبرد با روزگار مرهم زخمشان خواهد بود، به رسم معمول روزگار، شاهدختِ (مانکن) زیباروی کمرباریکی (حالا هرجور میپسندی) نیست که در کوی و برزن (مهمانیها، خیابان، بیابان، متلقو، کیش، تو بقالی، یا حتی کتابفروشی، فیسبوک و...) میبینند؛ بلکه معشوق ماندگارشان، دخترک «ساده و قشنگی» است که جهان را از هوس و تفرعن آکنده نمیکند؛ به ظاهر معمولی است ولی ویژگیهایش به دلیل دغدغههایش «یگانه» است. او زمان زیادی برای زندگی داشته چرا که «رسیدگی به خوشگلی» اعم از حفظ و نگهداری آن، داغ نگه داشتن بازار عرضه و تقاضا، بررسی شکایات، انتقادات و پیشنهادات، رصد رقبا و غیره، وقت زیادی از او نگرفته است. او میداند که هر موجود خوشگلی زیبا نیست ولی هر زن قشنگی، چنانکه «قشنگ، تعبیر عاشقانه اشکال» باشد، زیباست.
به قول آن شاعر پارسی در فیه ما فیه:«مجنون را میگفتند که از لیلی خوبترانند بر تو بیاریم. او میگفت که آخر من لیلی را به صورت دوست نمیدارم و لیلی به دست من همچون جامی است، من از آن جام شراب مینوشم. پس من عاشق آن شرابم که از او مینوشم و شما را نظر بر قدح است از شراب آگاه نیستید.»
با این همه، مردان کمی از این گذرگاه میل مبهم هوس میگذرند و از این روست که زندگی بسیاری از آنها که میتوانستند خشتی به این عمارت هستی بیفزایند، به کابوسی دهشتناک بدل شده است. سودای هوس و عشق ابدی، سرابی است که این مردان را تشنه در میان کویر تنهایی، یا دلزدگی از خانواده رها میکند.»
پینوشت:
یک - خواهش دارم این نوشته را با حسننیت بخوانید؛ این یک قانون علمی نیست! یک یادداشت است و هر امری، استثنایی هم دارد. اگر شما مردی هستید که یار خوشگلی دارید و عشق و صداقت و وفا در زندگیتان موج میزند، درود بیکران به زندگیتان و اگر زنی هستید خوشگل که این وصلهها به شما نمیچسبد، خب چرا معطلید؟ خوب به روبهرویتان نگاه کنید.
دو- بیشک در جهان، چوبهای دوسر طلا، موجودات «علاف» بسیاری هم وجود دارند که نه زیبایند، نه قشنگند، نه دغدغهای دارند و نه هیچ. بدیهی است که معمولی بودنِ ظاهر، دلیل سعادتِ سرانجام نیست؛ دوسرباخت است.
سه – برای مطالعه بیشتر در مورد الکساندر تومانوخسکیچیف، کلیک کنید.
«مردانی که برای زندگی نقشه دارند و میخواهند چیزی به این هستی بیفزایند، خوب میدانند که چنانچه با هزار هنر و دغل و ترفند، زن «خوشگلی» را «شکار» کنند، زندگی با او که دغدغهای جز تکمیل و نمایش خوشگلیاش ندارد، سرانجام به کابوسی دهشتناک بدل خواهد شد.
این مردان خوب میدانند زنی که یاریشان خواهد کرد، سرشان را به دامان خواهد گرفت و در نبرد با روزگار مرهم زخمشان خواهد بود، به رسم معمول روزگار، شاهدختِ (مانکن) زیباروی کمرباریکی (حالا هرجور میپسندی) نیست که در کوی و برزن (مهمانیها، خیابان، بیابان، متلقو، کیش، تو بقالی، یا حتی کتابفروشی، فیسبوک و...) میبینند؛ بلکه معشوق ماندگارشان، دخترک «ساده و قشنگی» است که جهان را از هوس و تفرعن آکنده نمیکند؛ به ظاهر معمولی است ولی ویژگیهایش به دلیل دغدغههایش «یگانه» است. او زمان زیادی برای زندگی داشته چرا که «رسیدگی به خوشگلی» اعم از حفظ و نگهداری آن، داغ نگه داشتن بازار عرضه و تقاضا، بررسی شکایات، انتقادات و پیشنهادات، رصد رقبا و غیره، وقت زیادی از او نگرفته است. او میداند که هر موجود خوشگلی زیبا نیست ولی هر زن قشنگی، چنانکه «قشنگ، تعبیر عاشقانه اشکال» باشد، زیباست.
به قول آن شاعر پارسی در فیه ما فیه:«مجنون را میگفتند که از لیلی خوبترانند بر تو بیاریم. او میگفت که آخر من لیلی را به صورت دوست نمیدارم و لیلی به دست من همچون جامی است، من از آن جام شراب مینوشم. پس من عاشق آن شرابم که از او مینوشم و شما را نظر بر قدح است از شراب آگاه نیستید.»
با این همه، مردان کمی از این گذرگاه میل مبهم هوس میگذرند و از این روست که زندگی بسیاری از آنها که میتوانستند خشتی به این عمارت هستی بیفزایند، به کابوسی دهشتناک بدل شده است. سودای هوس و عشق ابدی، سرابی است که این مردان را تشنه در میان کویر تنهایی، یا دلزدگی از خانواده رها میکند.»
الکساندر تومانوخسکیچیف:
کتاب «مردان و میل مبهم هوس»
کتاب «مردان و میل مبهم هوس»
پینوشت:
یک - خواهش دارم این نوشته را با حسننیت بخوانید؛ این یک قانون علمی نیست! یک یادداشت است و هر امری، استثنایی هم دارد. اگر شما مردی هستید که یار خوشگلی دارید و عشق و صداقت و وفا در زندگیتان موج میزند، درود بیکران به زندگیتان و اگر زنی هستید خوشگل که این وصلهها به شما نمیچسبد، خب چرا معطلید؟ خوب به روبهرویتان نگاه کنید.
دو- بیشک در جهان، چوبهای دوسر طلا، موجودات «علاف» بسیاری هم وجود دارند که نه زیبایند، نه قشنگند، نه دغدغهای دارند و نه هیچ. بدیهی است که معمولی بودنِ ظاهر، دلیل سعادتِ سرانجام نیست؛ دوسرباخت است.
سه – برای مطالعه بیشتر در مورد الکساندر تومانوخسکیچیف، کلیک کنید.
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 15:9 توسط مسعود ملک یاری
|
اوایل یک سال خورشیدی، زمانی که آدمها از کشتن هم به صورت درهم و فله ای بدجوری شرمنده بودند و همزمان با سالهایی که در هر گوشه از جهان، عدهای مشغول کنترل جمعیت بودند و همدیگر را به هر دلیلی ولو سیاهی گردن و کپلشان، نقره داغ می کردند، به دنیا آمدم. دوست داشتم بزرگ که شدم شیر بشوم اما بعدها که عقلم رسید فهمیدم که می شود چیزهای بهتری هم شد و تصمیم گرفتم که نویسنده بشوم. مدتها طول کشید و مواد و انرژی فراوانی تلف شد تا فهمیدم بهتر بود همان آرزوی اول را دنبال می کردم. به هر حال حق اشتباه مال همه است، مگر اینکه چیز معرکه تری کشف بشود.