ما آدمهای بدبخت ناحیوان
«حیوان داشتن» با «زندگی با حیوانات» توفیر دارد؛ زیاد. آنکه با حیوانات زندگی میکند درک میکند که هیچ سگی تا به حال به دوستش دروغ نگفته است یا هیچ گاوی همنوعان خود را شکنجه و زندانی نکرده است. هیچ غازی به حسادت دیگر پرندگان را با تیر نزده و هیچ زبان بستهای از مرگ دیگر موجودات خوشحال نشده است. صفاتی در حیوانات هست که انسان از عمل به آنها ناتوان است. درکش شاید. خداوند در خلقت ظلم زیادی به انسان کرده است. ما آدمهای بدبخت ناحیوانیم.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آذر ۱۳۹۱ ساعت 15:28 توسط مسعود ملک یاری
|
اوایل یک سال خورشیدی، زمانی که آدمها از کشتن هم به صورت درهم و فله ای بدجوری شرمنده بودند و همزمان با سالهایی که در هر گوشه از جهان، عدهای مشغول کنترل جمعیت بودند و همدیگر را به هر دلیلی ولو سیاهی گردن و کپلشان، نقره داغ می کردند، به دنیا آمدم. دوست داشتم بزرگ که شدم شیر بشوم اما بعدها که عقلم رسید فهمیدم که می شود چیزهای بهتری هم شد و تصمیم گرفتم که نویسنده بشوم. مدتها طول کشید و مواد و انرژی فراوانی تلف شد تا فهمیدم بهتر بود همان آرزوی اول را دنبال می کردم. به هر حال حق اشتباه مال همه است، مگر اینکه چیز معرکه تری کشف بشود.