عزیز من!

آیندگان فهرست بلند بالای آثار منتشر شده و در دست انتشارت را نمی‌خوانند؛ کاری به تعداد مصاحبه‌ها و عینک آفتابی‌ و مهتابی‌ات ندارند؛ این‌که با فلان کارگردان دوست هستی، روی زانوهای فلان نویسنده‌ی بزرگ نشسته‌ای و عکس گرقتی یا سر قبر فلان شاعر حضور به هم رسانده‌ای یا با پدر و مادر فلان بازیگر مطرح آش خورده‌ای برای‌شان اهمیت ندارد. امروز شاید بی‌چرا زندگان و تماشاییان برایت دست بزنند و یا سرکردگان ابتذال (نه به معنای اخلاقی آن که به معنای ساده انگاشتن هرآن‌چه دشوار است) لوح تقدیر و سکه بارانت کنند و یا دخمه‌های فرسوده‌ی زیرشکمی، نامت را در بوق‌های خوش رنگ‌شان تکرار کنند ولی آیندگان، بی‌رحم و خودخواه، با واژگان تو؛  با اثرت تنها خواهند بود. از تمام آینده، تنها دل مردمانش در دسترس ماست.

قشنگ باسواد!

هول نکن! هول نده!

فقط در همین دو سال اخیر بسیاری از بزرگان خرقه تهی کرده‌اند و بیشتر صندلی‌های این قطار خالی شده است. جا زیاد است؛ بسیار زیاد. آیندگان به تناسب پیکر تو و صندلی‌هایی که روی‌شان نشسته‌ای نگاه خواهند کرد و قضاوت‌شان بر اساس کار تو خواهد بود نه ارتفاعی که اشغال کرده‌ای یا به نام زده‌ای.

چه مضحک است تصویر کسی که می‌خواهد با میخ طویله خودش را به تاریخ بچسباند.

چه مضحک است شمایل موش کور وقتی بر تخت شیر می‌نشیند.

چه با شکوه است خرد، دانایی، فروتنی.