آپتین جان عمو روزگار از شما مبارک باشد.

این روزهای عمویت خراب است. دلش می خواهد هر روز صبح مثل آن آدینه‌ای باشد که آمدی بیدارش کردی. ایستادی چند دقیقه‌ای. بیدار بودم. انگشت به دهان نگاهم می‌کردی که:«این سیبیلوهه کیه؟»

قربانت شوم.

نیامدم چون با این دل تکه پاره که نمی‌شود بغلت کرد. تو هنوز زبان باز نکرده‌ای عمو جان، درد آدم بزرگ‌ها را خوب می‌فهمی. ترسیدم دل کوچکت غصه‌دار شود. بگذار ما که نه می‌میریم و نه زنده می‌مانیم غصه بخوریم و روزی خشم‌مان را فریاد بزنیم شاید شما انسان زندگی کنید.

شما فعلاً لبخند بزن، گربه‌ها را در حیاط بچلان، دم بانی را بکش، زمین بخور، بلند شو، زمین بخور، بلند شو. زمین بخور، بلند شو.

تولدت مبارک عمو