دیالوگ با اساطیر(1)
دیالوگ با اساطیر
بن مایه های داستانی در اسطوره های ایرانی
بخش نخست:
خیر و شر و اسطوره آفرینش
اشاره:
هدف از این جستارها، یافتن ویژگی های منحصر به فرد برخی اساطیر یا پدیده های محوری افسانه ها است که امروزه دست مایه کار نویسندگان بزرگ ادبیات تخیلی قرار می گیرد. ضمن اینکه امید است بتوان در این کنکاش ها، ایده هایی برای نگارش داستان های تخیلی و فانتاستیک یافت تا کودک ایرانی نیز بتواند به قلم ایرانی، اسطوره ها و افسانه های سرزمین کهن خویش را در قالبی نو بخواند. امروز چه بخواهیم و چه نه، خیل آثار تخیلی، با کیفیات متفاوت از امثال شاهکار سه گانه تالکین گرفته تا خزعبلاتی منسوب به ژانر وحشت، بازار کتاب و اندک نگاه کودکان و به خصوص نوجوانان را به کتابخوانی، تحت تأثیر قرار داده است. این نکته را نیز نباید نادیده گرفت که الگوهای داستانی مورد پسند کودکان امروز ایرانی تغییر کرده است. استقبال فراوان و تقریباً همگانی از بازی های رایانه ای، مؤید این مطلب است. نوجوان امروز، قهرمان افسانه ای اش را در انیمیشن ها و فیلم ها می بیند یا شرح حال و فتوحات اش را می خواند و آنوقت با اسکناسی، کنترل قهرمان اش را به دست می گیرد و ساعت ها از طریق رایانه بر جهان خیر و دشمنان اش حکومت می کند. متأسفانه برخی از بزرگان خانواده ادبیات کودک، به رغم توجه مخاطبان و منتقدان به تک و توک آثار خلق شده ایرانی با این الگوهای جدید، نه تنها اقدامی در جهت ایجاد یک حرکت جمعی برای خلق این گونه آثار نکردند، بلکه با مسکوت گذاردن ماجرا، تلاشِ پر ایراد اما «موجودِ» نویسندگان جوان را بی اهمیت انگاشتند. به هر حال، این بزرگان یا نوجوانی در خانه و اطراف شان ندارند، یا هنوز باور نکرده اند که اگر خریداران دولتی و خودی! را از لیست عشاق خود حذف کنند، خریدارانِ حقیقی کتاب هایشان از انگشتان یک دست هم کم تر است. این سروران، همچنان اعتقاد دارند که باید قهرمانان کلیشه ای و خاطرات نوستالژیک و آموزنده! و آدم ساز را با بخشنامه، پس گردنی، چماق و هر وسیله تربیتی! دیگری به خورد بچه ها داد... بگذریم.
امید است این جستارها، با نگاهی تازه به چند اسطوره ایرانی و برخی پدیده های محوری در این حوزه، از جمله «خیر و شر»، بتواند پیشنهاداتی را برای یافتن بن مایه های داستانی، ارائه دهد.
پرسش در میتولوژی
افسانه ها و روایات پیرامون اساطیر، همواره لااقل به دو دلیل، دستمایه کارنویسندگان علاقه مند به قصه های شفاهی، ادبیات جادویی و بخشی از ادبیات تخیلی قرار گرفته است. اول آن که این افسانه ها، پاسخی جمعی به پرسش های هستی شناختی بشر است. در افسانه ها آدمی، خود، خدایان و شیاطین را می آفریند و با سرگردان ساختن قهرمان، میان دو نیروی کلانِ «خیر» و «شر»، سرگردانی پس از تنزیل یا «هبوط» خود را یادآور می شود و در تلاش برای یافتن مبدأ و مقصد آفرینش و چیستی و چگونگی جهانِ قبل و بعد از خود برمی آید. البته در این رهگذر، صد البته نبایست نقش کتب مقدس و آموزه های آنان و به خصوص نقش قصص موجود درکتب مقدس ادیان ابراهیمی را در شکل گیری و تکوین بسیاری از این اسطوره ها نادیده گرفت. پس چنانچه بپذیریم که این روایات، مجموعه ای از گزاره های موجود در نزد آدمی، برای تبیین هستی اش باشد، نویسنده می کوشد تا سرگذشت غم انگیز آدمی را پس از هبوط و تنزل از بهشتی جاودانی به برزخ دنیا، روایت کند و با افسانه نیاکان، تصویری از وضعیت انسان زمانه خویش، به دست دهد.
دومین دلیل، در کارکرد این روایت ها نهفته است. در نفسِ روایت دوباره اسطوره ها، تلاش آدمی برای یافتن مرهم تألماتی که مستأصلش نموده، مستتر است. نویسنده ای که بن مایه اثرش را از یک یا چند افسانه می گیرد، تلاش می کند تا با کشف ونمایشِ ارتباطی ماهوی میان رنج ها و واکنش های بی نهایتِ بشرِ این زمانه، با کنش ها و اقدامات قهرمانان افسانه ها در مناقشات میان خدایان و شیاطین - که اغلب بر سر تصاحب رفتارو اندیشه و سرسپردگی موجودِ خلق شده است – یا مرافعات میان نمایندگانِ زمینی آن ها، چراغی را در این کوره راه روشن کند. البته اینجا نویسنده در ابتدای کار، حکم یک «بریکولُر[1]» (خرت و پرت جمع کن[2] در زبان انگلیسی) را پیدا می کند. لقبی که «کلود لوی استروس[3]» به کسی داد که اساطیر را باز می یابد، تنظیم می کند و دگربار مورد استفاده قرار می دهد. استروس معتقد بود که اسطوره ها، مانند چیزهای دیگر، مصرف می شوند، «می شکنند و دوباره شکل می گیرند: فراموش می شوند و دوباره یافته می شوند.[4]»
در این بازیافتن اسطوره، نویسنده، با احیای «تخیل خلاق»، که تنها راه فرار انسان معاصر از چنگ پدیده ها و محصولات دوران مدرن است، فرصتی برای رهایی مخاطب از واقعیت خشک و بی رحم پیرامون خود به دست می دهد و در واقع از طریق «ارضای ثانویه[5]»، تحمل واقعیت عینی را امکان پذیرتر می کند. «جان رونالد روئل تالکین[6]»، پرفسور زبان و ادبیات انگلیسی، در این باره معتقد است که تخیل، کانون اصلی حیات معنوی بشر است.
به نظرم رویکرد اخیر، قرینه «روش بازسازی تاریخیِ» یاکوب گریم و «بازسازی تاریخ از طریق فولکلورِ» جورج لاورنس گوم[7] است و در کنار آن ها، دیالکتیکِ «دیالوگ با اساطیر» را ایجاد می کند. به بیان دیگر، در شق اول این دیالکتیک، که همان تأثیر بازآفرینی اساطیر بر انسان امروز است، نویسنده، تحت تأثیر محیط و مسائل پیرامون، با روایت دوباره تاریخ، به همراه مخاطب خود به دنیایی دور اما «شبیهِ» دنیای امروز هجرت می کند تا مگر پاسخی، شفایی و دست کم امیدی برای رهایی از دردهای امروزش بیابد. اجازه بدهید برای توضیح بیشتر، بخشی از مقدمه کتاب «درخت و برگ»را نقل کنم:
«...به گفته خود تالکین هدف اصلی وی از نگارش کتاب لرد انگشترها[8]، ارائه تصویری دقیق از مردمان و اقوامی بود که به این زبان ها سخن می گفتند، و البته آن ها نیز به نوبه خود، اعتقادات و سنن و تاریخ خاص خود را طلب می کردند. در یک کلام، واقعیت آن ها مستلزم خلق جهانی کامل، شکل یافته، قانونمند و مهم تر از همه غیرتجریدی و ملموس بود؛ جهانی که علی رغم همه شگفتی ها و تفاوت هایش، شباهت های بسیاری با جهان ما دارد و از این رو توصیف تخیلی آن می تواند حقایق مهمی را بر ما آشکار کند و نگرشی باز، شفاف و نو به تجربه زیستن در جهان واقعی را ممکن سازد.[9]»
چرا از دیالوگ با اساطیر سخن گفتم؟ به نظر می آید که در تمام فعل و انفعالات ذکر شده، باید کیفیتی را در رجوع به اساطیر مد نظر داشت. لازمه دسترسی به این کیفیت، که در دلایل ما برای انتخاب یک اسطوره خاص برای نوشتن یک داستان، مستور است، دیالوگ فعال با اساطیر است بدین معنا که اجازه دهیم تا با ما سخن بگویند، بر ما اثر کرده و داستان خود را بی هیچ محدودیتی روایت کنند. بی هیچ هراسی، از آن ها پرسش کنیم و جواب بطلبیم. سؤالاتی از این دست که چرا سهراب سه بار از کشتن رستم صرف نظر می کند؟ چرا ضحاک، تنها مغز جوانان را به مارها می دهد؟ آیا اهریمن تنها از جهان تاریکی ها می آید و این خود جهان مینویی نیست که اهریمنی در سینه دارد؟
در این گفتمان، به دنبال نتیجه هستیم و بی شک، نتیجه، خاصیتِ دیالکتیک گفتگو است. درست پس از این فرآیند است که نیازها، مسائل لاینحل و نقاط کور تاریخی و کهن الگویی، نویسنده را به سمت بازآفرینی اسطوره خاصی هدایت می کند. کافی است تا در این فرآیند، ابتدا و انتهای پیوستار برای راوی مشخص و شفاف باشد. این شفافیت قطعاً تنها از طریق آگاهی نویسنده از نیازها( مبدأ - مقصد) و اسطوره ها(مقصد – مبدأ)، صورت می پذیرد.
اما شق دوم «دیالوگ با اساطیر» که به نظرم نظریاتی چون «روش بازسازی تاریخیِ» گریم و «بازسازی تاریخ از طریق فولکلورِ» گوم را نیز شامل می شود، به مطالعات تاریخی و پیشینه شناسی مربوط می شود. جرج گوم ، در کتاب « فولکلور به عنوان یک علم تاریخی»(1908) بر این عقیده بود که از راه بررسی افسانه ها و به طور کلی فولکلور، می توان لایه های پنهان شده عقاید، باورها و سنت های عامیانه هر قومی را، از زیر غبار برخاسته ازکوچ ها، جنگ ها و تمدن های انباشته شده بر روی هم، استخراج و تفکیک کرد و نهادهای اصلی و اساسی را مشخص نمود. در واقع این بخش، به نویسنده کمک می کند تا اصطلاحاً طرف مذاکره را قبل از دیالوگ به خوبی شناسایی کند. البته این شناسایی کاملاً پویاست و قبل، در حین و بعد از دیالوگ نیز به انحاء مختلف، انجام می پذیرد.
اما آنچه در این جستار به کار ما می آید، یافتن بن مایه های داستانی است، از طریق دیالوگ با اساطیر و به سبب پرسش هایی که امروزه با آن ها مواجه ایم.کار را با سؤال پیرامون خیر و شر آغاز می کنم.
خیر و شر و مفاهیم کلی آن
بشر از ابتدای هستی در حال نبرد بوده است. جنگی که ناخواسته،گویا تا پایان دنیا ادامه خواهد داشت و چون میراثی از پدران و مادران به ارث می رسد. دو جبهه درگیر در این میدان، خیر و شر اند که انسان را دچار خود کرده و ناچار به انتخاب می کند؛ انتخاب میان پیوستن به یک سو. این «پیوستن» و عزیمت از سویی به سویی دیگر، همواره انسان و افسانه هایش را در سه موقعیت قرار می دهد. نقطه ای نزدیک به خیر مطلق، شر مطلق و جایی در درازای این پیوستار که سرگردانی را برای انسان به ارمغان می آورد. در اغلب افسانه ها و قصه ها، آنچه برای مخاطب جالب است، رویارویی «خوب» ها با «بد» هاست و چگونگی و سرانجام این مواجهه. گویی هر انسانی در این نبرد، فارغ از هر عقیده ای، به دنبال یافتن جایی امن در این پیکار است. شاید به همین دلیل است که بسیاری از افسانه ها و قصه ها، حول این دو مفهوم شکل گرفته اند. با این مقدمه بهتر است تا با چند دیدگاه در این زمینه آشنا شویم.
خداباوران و پدیده خیر و شر
در این دیدگاه، خدای واحد و یکتا، خیر و عالِم مطلق است و شر نیز آفریده اوست تا در این میان، انسانی که مختار آفریده شده بتواند با اختیار تمام، عمل خود را انتخاب کند. در این مقال وارد حوزه پرسش های بنیادینِ چرایی وجود شر در حیطه حضور یک قادر و عالِم مطلق نمی شویم و تنها به ذکر رئوس باورهای این نوع تفکر پیرامون خیر و شر بسنده می کنیم.
آنچه در آرای خداباوران مطمح نظر است، این است که خداوند، خیر مطلق است و سرچشمه خیرات و به همین دلیل، برای معقول بودن جهانی که در نهایت باید به خیر میل کند، شروری را ایجاد کرده است تا شرط وجود یک خیر عظیم تر باشند و یا در یک خیر عظیم نقش داشته باشند. خداباوران در این دیدگاه که از آن به عنوان «نظریه عدل الهی[10]» یا « نظریه عدل الهی خیر عظیم تر[11]» تعبیر می شود، با نظر به داده شدن مسئولیت به نوع بشر برای انتخاب میان خیر و شر،«ابعاد فراگیر عالَم را که به اعتقاد آن ها حقیقتاً خیراند، مستمسک قرار می دهند. به علاوه، استدلال می کنند که این خیرات، یا شرط وجود برخی از شروراند یا تحقق این خیرات، مستلزم بعضی شرور است (یا آن شرور را محتمل می سازد). خداوند شر را به خاطر این قبیل خیرات روا می دارد.[12]»
این رویکرد در کتب مقدس ادیان ابراهیمی نیز دیده می شود. در کتاب مقدس، بارها به این نکته بر می خوریم که خداوند همواره لااقل دو گزینه کلی را با شرح عواقب عمل به آن ها مطرح کرده و با پیشنهاد یکی، باز در نهایت انتخاب را بر عهده انسان می گذارد. در فلسفه مسیحی، «گناه»، نامِ شر معنوی و اخلاقی است که به خطایایی که مولود «خطای اول» یا همان نافرمانی آغازین بود، اطلاق شد. انسان، با نیکو شمردن آنچه خدا نیکو ندانست، خود را بر خدا ترجیح داد و به حکم اراده و اختیارخود، شر اخلاقی را درعالمی که مخلوق خدا بود، وارد کرد. در قرآن کریم نیز، دربسیاری از آیات از جمله آیه 128 سوره بقره و آیه 15 سوره اسراء ، به این نکته اشاره شده است که دو راه کلی وجود دارد و هر انسانی می تواند هر کدام را انتخاب کرده و مسئولیت عمل اش را بر عهده بگیرد.
آنچه از این نکات به کار این جستار می آید، تبیین رابطه تاریخی انسان و خیر وشر است. چرا که همانطور که در ادامه خواهیم دید، صرف نظر از قائل بودن به آموزه های کتب مقدس، با نگاهی به تاریخ ادیان کهن نیز به راحتی می توان به حساسیت و توجه بارز بشر به امور خیر و شر پی برد. حساسیتی که فارغ یا تحت تأثیر از هرگزاره ای – نظیر گزاره های دینی – به خلق افسانه های فراوان در این حوزه منجر شد.
در باورهای کهن آئین مجوسی، خدایان خیر و نیک وجود ندارند و تنها به تعداد زیادی از دیوان پلید و خدایان شر برمی خوریم. روستائیان تنها به مدد آئین ها و رسوم خاصی می توانستند از دست این دیوان رهایی یابند. این دیوها مظهر اعمال و صفات بد و نکوهیده بودند. از جمله آن ها می توان به دیو خشم یا« اَئِشمَه[13]»، «ایندرَ[14]»، «زئیری[15]»،« پئی تیشه[16] » و سرکرده شان، اهریمن یا «اَنگرَه مَئین یو[17]»، اشاره کرد. دیوان و شیاطین بابلی و سومری نیز که مظهر بیماری ها و صفات مذموم اند، شبیه همین خدایانند. در باور مزداپرستان، همه گیاهان زهرآگین و جانوران موذی از آفریده های اهریمن هستند و کشتن و نابودی خانه های آنان، برای مغان امری مباح بود. این دوره البته با تولد زرتشت و فرار اهریمن و دیوان به قعر زمین پایان می یابد.[18]
رابرت ارنست هیوم[19] در کتاب جانبدارانه اش، ادیان زنده جهان، پنج سؤال اساسی را در ادیان هندویی، جاینی، بودایی، کنفوسیوسی، تائویی، زرتشتی، یهودی،مسیحی و اسلام، در برابر پدیده شر و رستگاری شناسایی می کند. پاسخ استخراج شده توسط وی از کتب مقدس این ادیان و جامعیت آن ها، بحث ما نیست، بلکه توجه به این نکته که همواره پرسشی در تمام این ادیان، پیرامون مسأله خیر وشر وجود داشته، حائز اهمیت است. سؤالات این ها هستند:
1 – واقعاً شر چیست؟
2 – چه کسی مسئول وجود شر است؟
3 – وسعت دامنه شر تا چه حد است؟
خیر و شر و اسطوره آفرینش در ایران باستان
دایره بحث را برای رسیدن به مقصود نهایی خود محدودتر کرده، به بررسی دو اسطوره ابتدایی آفرینش یعنی گیومرث و مشی و مشیانه می پردازیم.
در باورهای ایرانی، پس از جدایی جهان از یک زمان بیکران، آفرینش و انجام آن در چهار دوره سه هزارساله صورت می گیرد. دوره هایی که می توان با جستجو در آن ها، ریشه بسیاری از باورها را نیز دریافت. ماجرا از زمانی آغاز می شود که جهانِ روشنایی در حالت «مینویی[20]» قرار دارد و اورمزد، خدای این جهان، با آگاهی از وجود اهریمن، حاکم سرزمین تاریکی ها وحمله قریب الوقوع او، موجودات را که در واقع نیروها و ابزار او برای نبرد با اهریمن و دیوهایند، در حالت مینویی آفریده است. در پایان سه هزار سال اول، نوری از سرزمین روشنایی به قلمرو تاریکی می تابد و اهریمن از وجود سرزمین روشنایی آگاه می شود. نبرد میان خیر وشر آغاز می شود اما در این پیکار، دیوان شکست می خورند و اهریمن، موجودات بدکار را راهی جهان مینویی می کند. اورمزد به اهریمن پیشنهاد می کند تا با پرستش او، به جنگ خاتمه دهند اما اهریمن نپذیرفته و دو طرف با یکدیگر توافق می کنند تا نبرد میان خوبی و بدی در سه دوره سه هزارساله انجام شود. از این نه هزار سال، سه هزار سال بنابر میل اورمزد می گذرد، دوره دوم، تلفیقی از خواست هر دو است و دوره سوم، دوران افول و ناتوانی اهریمن خواهد بود.
تا همین جای داستان، صرف نظر از مینویی بودن موجودات و جهان آفرینش، با توجه به آنچه در تبارشناسی خیر و شر ذکر شد، می توان دستمایه های مناسبی برای خلق فضایی تخیلی یافت. آنچه درباره نبرد میان دو سرزمین روشنایی و تاریکی گفته شد، بن مایه ای است که در سه گانه تالکین - ارباب حلقه ها - نیز به خوبی مشهود است.
گیومرث و گاو یکتاآفریده
درآغاز سه هزارسال دوم، اورمزد با دعایی، اهریمن را به خوابی فرو می برد و «گیتی[21]» را در شش نوبت و در یک سال 365 روزه می آفریند. بدین ترتیب، پیش نمونه حیوانات سودمند، گاو «یکتا آفریده»(اَیوَک داد) و پیش نمونه انسان،گیومرث بوجود می آیند. با این دوره تا پایان کاری نداریم یعنی زمانی که اهریمن به کمک دیوزنی به نام «جَهی» که نماد زن بدکاره و پلیدی های زنانه است، به هوش می آید. جهی قول می دهد تا به اهریمن در نبرد با اورمزد، گیومرث و گاو کمک کند. بدین ترتیب، اهریمن و لشکریانش از آسمان که در زیر زمین قرار دارد، به گیتی حمله می آورند. افسانه هجوم پلیدی ها به گیتی از نقاط عطف فراوانی برخوردار است، اما آنچه در این رویدادها ذهن را به تکاپو می افکند پاسخ به چند پرسش است. پرسش هایی که شاید بهترین پاسخگوی آن، خود گیومرث باشد.
گیومرث و گاو «یکتا آفریده»، در دوسوی رودی آفریده می شوند. گیومرث تنهاست و آنزمان که از هجوم اهریمن مطلع می گردد، می داند که نیرویی برای مقاومت ندارد. آیا گیومرث که نماد خیر در گیتی است، راهی برای نبرد با پلیدی ها دارد؟ چرا اورمزد او را تنها آفریده و چه چیز می تواند در آن سرزمین آفت زده، مرهم آلام او باشد؟ آیا در این افسانه ها تأکید خاصی بروی مظلومیت و تنهایی گیومرث شده؟ رسیدن به این نتیجه که تنها منجی وی اورمزد است، اشاره به چه نوع رابطه ای است؟
اورمزد برای تحمل مرگ، دارویی به گاو می دهد و گیومرث را به خوابی طولانی فرو می برد. پس از سال ها گیومرث بیدار می شود اما گیتی را پر از آفت، قحطی و جانوران و گیاهان موذی می یابد و در موعد مقرر می میرد و هشت عنصر و نطفه ای که بعد ها از آن انسان بوجود می آید، باقی می ماند. شاید این سرنوشت گیومرث است. تقدیری که مرگِ او را دستمایه آفرینشِ و امتداد جهان، قرار داده است. در متون دوره اسلامی، گیومرث به «گل شاه»، موجودی که از خاک درست شده اما نطفه اش از نور است، معروف شده. او نخستین شاه و ایجاد کننده نظام و تشکیلات در میان آدمیان است. برخی او را پسر آدم دانسته اند.
فردوسی شاید اولین کسی است که از اسطوره گیومرث در خلق اثر خود بهره می برد. درشاهنامه، گیومرث، نخستین شاه است، در کوهی زندگی می کند و مردم در طول سی سال پادشاهی او، چیزهای فراوانی می آموزند. پسری به نام سیامک دارد که پسر اهریمن به او حسادت می کند و عاقبت او را می کشد و گیومرث و نوه اش سیامک به فرمان سروش به کین خواهی او می روند:
«چنین گفت کآئین تخت و کلاه
کیومرث آورد و او بود شاه
چو آمد ببرج حمل آفتاب
جهان گشت با فر و آئین و آب
بتابید از آنسان ز برج بره
که گیتی جوان گشت از او یکسره
کیومرث شد بر جهان کدخدای
نخستین به کوه اندرون ساخت جای[22]»
در باور پارسیان و به نقل از برخی منابع، گیومرث، به درخواست مردم و برای دادخواهی و نجات آنان از چنگ ظلم و ستم، عهده دار کار ایشان می شود. در این رفتار و «رجوع» به گیومرث نیز نکته ای نهفته است که می تواند دستمایه کار نویسنده خلاق و حساس به زمانه باشد.
در متون فراوانی افسانه گیومرث نقل شده است. از جمله؛ تاریخ الرسل و الملوک (ابوجعفرمحمدبن جریر طبری)، تاریخ بلعمی، مروج الذهب(مسعودی)، مفاتیح العلوم( خوارزمی)، غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم(ثعالبی)، آثارالباقیه ( ابوریحان بیرونی)، کتاب الملل و النحل(شهرستانی)، مجمل التواریخ، نظام التواریخ( ناصرالدین بیضاوی) و جز این ها. اما آنچه قابل توجه است، ظاهر شدن گیومرث در یک داستان تخیلی فارسی به نام«سیاحت حاتم طایی»، در نقش یک جادوگر است:
« اینجا سحرهای گیومرث است. روزی گیومرث که به شکار می رفت، الماسی یافت که تلألو خورشید را داشت و چون ماه می درخشید. آن را آزمود و دریافت که بسیار سنگین است. الماس را وزن کردند، سیصد مثقال بود، گیومرث در شگفت شد و از ملازمان خود و از صاحبنظران پرسید: آیا هرگز کسی الماس دیگری ] چون این الماس [ یافته است؟ آنان پاسخ دادند: از زمانی که گنبد آسمان در گردش بوده است، هیچ کس الماسی چنین بزرگ و چنین درخشان ندیده است و چنین چیزی از زبان کسی نیز نشنیده ایم. گیومرث به کمک این سحرها و با ساختن حمام «بادگرد» آن را حفظ کرد.[23]»
مشی و مشیانه
نخستین جفت انسانی که به آفریدگاری اورمزد اعتراف می کنند، مشی و مشیانه اند که از ریواسی که یک ساق و پانزده برگ داشت، ایجاد شدند. این جفت، نماد اولین انسان هایی هستند که با فریب اهریمن، گناه نخستین را مرتکب شدند و از بارگاه اورمزد رانده شدند. مفهومی که بعدها از آن به هبوط انسانی تعبیر شد. مشی و مشیانه چندین بار توسط اهریمن فریب می خورند اما باز اورمزد است که به آن ها راه و رسم زندگی و ایجاد تمدن را می آموزد. اولین جفت از جفت های(فرزندان) هفتگانه آن دو، «سیامک» (مرد) و «نَشاگ» یا «وَشاگ»(زن) نام دارد.
بی شک، «هبوط» و «تمدن بشری»، مهمترین بن مایه هایی هستند که می توان از افسانه مشی و مشیانه، استخراج کرد. در یک نگاه (غیر زرتشتی و غیر ایرانی)، مشی و مشیانه نخستین زوجی هستند که حامل گناه و فسادند و با اولین دروغ خود (به خدایی گرفتن اهریمن) از بهشت رانده می شوند و مجبور می شوند تا در این جهان کار کنند و رنج بکشند و متعاقب آن، نوع بشر را دچار این برزخ سازند. تنزلی که بشر را از جایگاه واقعی خود می راند و سرگردان می سازد. اما درست همین جاست که می توان با دیدگاهی دیگر(زرتشتی) به سراغ بن مایه ای دیگر رفت. در این رویکرد «کار، مجازاتی نیست که به دلیل گناهی به آدمیان تحمیل شده باشد، بلکه هر کار مفیدی در نیرومند کردن و تحکیم توانایی های خوب سهمی دارد و کشت زمین قبل از هر چیز یک کار پارسایانه و مقدس است[24]».
در واقع می توان دیالوگ با مشی و مشیانه را با دو نگاه طراحی کرد. در نگاهی که از مشی و مشیانه، گناهکارانی می سازد که با اشتباه خود، نوع بشر را دچار رنج و محنت کرده است، پرسش های هستی شناسانه و معطوف به فهم مجردات، جایگاه ویژه ای دارد و قطعاً اثر داستانی متأثر از آن نیز دارای یک چنین کیفیتی است. از طرف دیگر، آنجا که گفتگو با جفت نخستین را بر مبنای دیالوگ با اولین پایه گذاران تمدن بشری، یعنی کسانی که از آتش استفاده کردند، به شکار پرداختند و لباس پوشیدند، طراحی کنیم، پرسش هایی انضمامی و معطوف به علم جامعه شناسی و علوم تجربی به کار می آیند.
سخن پایانی بخش نخست
شاید لازم باشد تا در پایان این بخش، بار دیگر بر این نکته تأکید کنم که نتیجه این گونه جستارها ارائه پیشنهاداتی هرچند کلی یا لااقل اشاره به روشی برای یافتن بن مایه هایی داستانی است که می تواند به خلق آثاری تخیلی برای کودک و نوجوان «امروز» ایرانی، منجر شود. این کنکاش، از طریق دیالوگ با اساطیر صورت می گیرد. در پی دیالوگ پویا با اساطیر، شاید داستانهایی نوشته شوند که در آن ها، انسان موجودی ذاتاً گناه کار نیست. کار و فعالیت، بیگاری در اردوگاه کارِ اجباری گیتی نیست. در بازنویسی افسانه های مشهور نیز، می توان تغییراتی بنیادی ایجاد کرد. در این داستان های جدید، سهراب از سینه رستم بر نمی خیزد تا قربانی ترحم خود شود. ضحاک، تواناییِ قربانی کردن جوانان و نخبگان جامعه را ندارد و انسان، همیشه از اهریمنی که خارج از جهان روشنایی پیرامون اش می زید، بیمناک نیست تا نیاز به نگهبان و چوپانی بدتر از گرگ داشته باشد، بلکه اهریمن را در جهان روشنایی، درهمین دنیای امن و در لباس فرشته ای که نقش یک سرسپرده و اطاعت کننده اورمزد را بازی می کند، می یابد.
--------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت ها:
[1] - Bricoleur
[2] - Rag-and-bone man
[3] - Claude Levi Strauss
[4] - لوی استروس، اسطوره و معنا ص 14
[5] -
[6] - J. R. R. Tolkien (1892- 1973)
[7] - George Laurence Gome
[8] - The Lord of the Rings
[9] - جی.آر.آر تالکین، درخت و برگ ص 16
[10] - great good theodicy
[11] - greater good theodicy
[12] - فلسفه دین در قرن بیستم ص 500
[13] - Aesma
[14] - Indra
[15] - Zairi
[16] - Paitisa
[17] - Angra mainyu
[18] - وندیداد ، فرگرد 6 ، بند 45-46.
[19] - Robert Ernest Hume
[20] - نامرئی و نامحسوس
[21] - صورت مادی، محسوس و مرئی موجودات
[22] - شاهنامه ص 51
[23] - نخستین انسان ونخستین شهریارص 123. (به نقل از: سیاحت حاتم طایی، چاپ سنگی، بمبئی 1305 ه. ق، ص 256 به بعد.)
[24] - همان ص 81
فهرست منابع:
1- آرمسترانگ، کرن: خداشناسی از ابراهیم تا کنون، ترجمه محسن سپهر،تهران: مرکز، چاپ دوم 1384.
2- استروس، کلود لوی: اسطوره و معنا، ترجمه شهرام خسروی، تهران: مرکز، چاپ اول 1376.
3- باستید، روژه: دانش اساطیر، ترجمه جلال ستاری، تهران: توس، چاپ اول 1370.
4- بهار، مهرداد: پژوهشی در اساطیر ایران، تهران: آگه،چاپ پنجم 1384.
5- پراپ، ولادیمیر: ریشه های تاریخی قصه های پریان، ترجمه فریدون بدره ای، تهران: توس، چاپ اول 1371.
6- تالکین، جی.آر.آر: درخت و برگ، ترجمه مراد فرهادپور،تهران: طرح نو، چاپ اول،1377.
7- رضی، هاشم: دین و فرهنگ ایرانی پیش از عصر زرتشت، تهران: سخن، چاپ دوم 1384.
8- ژیلسون، اتین: روح فلسفه قرون وسطی، ترجمه ع.داودی، تهران: شرکت انتشارات علمی فرهنگی، چاپ سوم 1379.
9- فردوسی، ابوالقاسم: شاهنامه، تصحیح ژول مل، تهران:سخن، چاپ پنجم 1374.
10- کریستن سن، آرتور: نمونه های نخستین انسان و نخستین شهریار، ترجمه ژاله آموزگار- احمد تفضلی، تهران: چشمه، چاپ دوم 1383.
11- هیوم، رابرت ارنست: ادیان زنده جهان، ترجمه دکتر عبدالرحیم گواهی، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ چهاردهم 1384.
اوایل یک سال خورشیدی، زمانی که آدمها از کشتن هم به صورت درهم و فله ای بدجوری شرمنده بودند و همزمان با سالهایی که در هر گوشه از جهان، عدهای مشغول کنترل جمعیت بودند و همدیگر را به هر دلیلی ولو سیاهی گردن و کپلشان، نقره داغ می کردند، به دنیا آمدم. دوست داشتم بزرگ که شدم شیر بشوم اما بعدها که عقلم رسید فهمیدم که می شود چیزهای بهتری هم شد و تصمیم گرفتم که نویسنده بشوم. مدتها طول کشید و مواد و انرژی فراوانی تلف شد تا فهمیدم بهتر بود همان آرزوی اول را دنبال می کردم. به هر حال حق اشتباه مال همه است، مگر اینکه چیز معرکه تری کشف بشود.