طالبوف خوانی (1)
کم گوی و به جز مصلحت خویش مگو
چیزی که نپرسند تو از پیش مگو
«منطق این شعر شایسته جهان مدنیت نیست. بلکه تعلق به دوران تاریکی و اهریمنی دارد که زبان هرکس را که «صلاح غیر می گفت» می بریدند و دنیا و مافیها «تیول مقتدرین» و تبه کاران بود. حالا سخنوران به آزادی سخن می رانند و یک کلمه صلاح شخصی نمی گویند؛ هرچه می گویند یا معلومات مفیده یا مطالبه «اصلاح امور جمهور است». آن شعر و آن «نصایح مندرسه» مال ایران است که رجال آن «جز صلاح خویش کاری نکنند، حرفی نزنند، بی مزد مباشر کار ثواب نمی شوند، جز افسانه و دروغ کتابی ننویسند، جز تملق بی ادبانه شعری نبافند... ملت ستمدیده را به ترحم خدا و شفاعت ائمه هدا حواله می نمایند... و تحمل ظلم و فساد و استبداد را ترغیب می نمایند، خرابی بلاد را به آبادی و اشاعه داد جلوه می دهند، هر خبط قبیح را آفرین می گویند.»
طالبوف تبریزی: مسالک المحسنین
اوایل یک سال خورشیدی، زمانی که آدمها از کشتن هم به صورت درهم و فله ای بدجوری شرمنده بودند و همزمان با سالهایی که در هر گوشه از جهان، عدهای مشغول کنترل جمعیت بودند و همدیگر را به هر دلیلی ولو سیاهی گردن و کپلشان، نقره داغ می کردند، به دنیا آمدم. دوست داشتم بزرگ که شدم شیر بشوم اما بعدها که عقلم رسید فهمیدم که می شود چیزهای بهتری هم شد و تصمیم گرفتم که نویسنده بشوم. مدتها طول کشید و مواد و انرژی فراوانی تلف شد تا فهمیدم بهتر بود همان آرزوی اول را دنبال می کردم. به هر حال حق اشتباه مال همه است، مگر اینکه چیز معرکه تری کشف بشود.