بررسی ام کن
چهار صبح با بدبختی خوابم برده بود که یارو بررس اداره کتاب اومد با لگد بیدارم کرد.
- پاشو پاشو پاسخگو باش!
- باز چی شده؟ کتابا که به نمایشگاه نرسید، دیگه برو خوش باش، تو بردی. جهاد هوشنگ کردی والا.
- هوشنگ کیه؟
- پدر درآمدهی اصغر و اکبره.
- پاشو شیرین بیانی نکن. همین شماها جنگ نرمید.
- آقا جان، نرم، عمو ریشوی مهربونه. من خیلی ام سفتم، میخوای بیا ببین.
- مسخره بازی در میاری؟ میگم پاشو ببین این نوشتههات مثل عورتت زده بیرون!
- مگه رئیس دفترم چیزی گفته؟ بی زحمت خودت برو بپوشونش.
- بدبخت! اگه همین طوری ادامه بدی از گشنگی میمیری!
- ادامه نمیدم خب. میرم نکونام میشم تو لالیگا ، سالی دوبار رو مسی بیاحتیاطی میکنم، مرتکب خطا میشم.
در همین لحظه یه اس ام اس اومد:
برنامه نماز جمعه این هفتهی تهران
شروع: 11:45
سخنران: حجه الاسلام والمسلمین تقوی
خطیب: سید احمد خاتمی
ستاد نماز جمعه تهران
اوایل یک سال خورشیدی، زمانی که آدمها از کشتن هم به صورت درهم و فله ای بدجوری شرمنده بودند و همزمان با سالهایی که در هر گوشه از جهان، عدهای مشغول کنترل جمعیت بودند و همدیگر را به هر دلیلی ولو سیاهی گردن و کپلشان، نقره داغ می کردند، به دنیا آمدم. دوست داشتم بزرگ که شدم شیر بشوم اما بعدها که عقلم رسید فهمیدم که می شود چیزهای بهتری هم شد و تصمیم گرفتم که نویسنده بشوم. مدتها طول کشید و مواد و انرژی فراوانی تلف شد تا فهمیدم بهتر بود همان آرزوی اول را دنبال می کردم. به هر حال حق اشتباه مال همه است، مگر اینکه چیز معرکه تری کشف بشود.