حضور در آيين ادبيات
بررسي نقش ادبيات در خانواده

بررسي كاربردي پديده‌اي چون ادبيات و نقش آن بر پديده‌اي ديگر، در اينجا خانواده، نياز مبرمي به تفاهم دارد. چيزي مثل يك زبان و قرارداد مشترك. اين نياز از آن‌جا ناشي مي‌شود كه اصولاً درباره‌ي ادبيات، طرز تلقي‌هاي متفاوت و گاه متبايني وجود دارد كه قطعاً با قائل بودن به درستي همه‌ي اين تلقي‌ها، هرگز نمي‌توان تأثير و نقش آن را بر پديده‌ي انضمامي‌اي چون خانواده بررسي كرد. به عنوان مثال فرض كنيم كه هر نوشته‌اي را كه داراي وزن و قافيه باشد، به عنوان شعر(كلاسيك) بپذيريم و براي شعر بودنش به همين خصوصيت بسنده كنيم. به ابيات زيرتوجه كنيد:
اگر عاقلي بخيه بر مو مزن
به جز پنبه بر نعل آهو مزن
ميفكن به مطبخ ره كوچه را 
مكن در بغل آش آلوچه را
حال بياييد راجع به عناصر انديشه و صور خيال در اين شعر به گفتگو بپردازيم. ناگفته پيداست كه تحليل ابيات بالا تنها به هجوي مبدل مي‌شود كه خود اثر در آن غوطه‌ور است. نتيجه‌ي اين مقدمه، تأكيد بر قائل بودن به وابستگي ماهيت و كاركرد ادبيات در اين جستار است.
ادبيات چيست؟ عده‌ي فراواني براي پاسخ به اين سؤال اهتمام ورزيده‌اند. حاصل اين تلاش‌ها علاوه بر پديد آوردن تعاريف آكادميك، به ايجاد ويژگي‌هاي مورد تفاهمي براي ادبيات منجر شده است كه كار را براي تشخيص اين نوع هنر،‌ لااقل در 200 سال اخير، از پديده‌هاي مشابه، آسان مي‌سازد.
براي رسيدن به ابعاد ماهيت ادبيات، مي‌توان هرآنچه تحت عنوان ادبيات در قفسه‌ي كتاب‌فروشي‌ها وجود دارد را معيار قرار داد كه بعضاً كساني نيز قائل به اين تعريف‌اند. اما به قول كادن:
« وقتي چيزي را در تقابل با چيز ديگري ادبيات مي‌ناميم، اين اصطلاح يك مفهوم ضمني كلي به خود مي‌گيرد كه حاكي است كه اثر ادبي مورد نظر از كيفيت والايي برخوردار است و از انبوه آثار مكتوب معمولي بسي برتر است.»
در فرهنگ وبستر نيز پس از اشاره به متغير بودن واژه‌ي ادبيات و اشاره به اهميت معيار ما، به طور كلي خاطرنشان مي‌كند: « ادبيات به آثاري اعم از نظم يا نثر اطلاق مي‌شود كه از لحاظ شكل و بيان ممتاز باشند و انديشه‌هاي ماندگار يا مورد توجه جهانيان را بيان كنند.»
تا اين‌جا به وجود كيفيتي در ادبيات فارغ از تعليم دهنده يا سرگرم كننده بودنش پي برده‌ايم. راجع به بهره‌ي معرفتي ادبيات از زمان روشن شدن چراغ تفكر در يونان باستان تا عصر روشنگري و دوران معاصر، نظريات فراواني در اين باب صادر شده اما آن‌چه براي ما حائز اهميت است، رسيدن به تلقي درستي از اين كيفيت است. آيا ادبيات نتعهد به چيزي است؟ ملتزم به القاي پيامي است؟ اگر هست سطح آن را چه كسي مشخص مي‌كند؟ چنان چه پاسخ مان به سؤال اخير اين است كه بي شك مخاطب اين سطح را تعريف مي‌كند آيا نبايد نگران باشيم كه ادبيات دچار عوام‌پسندي و تنزل شود؟ مگر قرار نيست كه ادبيات چيزي به ابعاد زندگي انسان اضافه كند؟
در طول قرن نوزدهم كه آرزوي نويسندگان نوشتن مو به موي واقعيت و زندگي بود، تلاش بر اين بود تا از بازنويسي عين زندگي و تقليد از آن، ادبيات بوجود آيد اما با پي بردن به اين اصل كه خلق هنري خود مرحله‌اي از بازسازي واقعيت و در واقع به سبب گذر واقعه از مجراي ذهن نويسنده، يك واقعيت تحريف شده يا صحيح‌تر، يك واقعيت مضاعف است، نتيجه‌اي حاصل شد:
«نوشتار ادبي به تقليد زندگي نمي‌پردازد، بلكه خود زنده و جان‌دار است و آن‌چه زندگي اين نوشتار به دنياي اطرافش مي دهد - نوعي درس انساني كه به عنوان درس انساني شايد بتوان از خواندن آثار دريدا نيز به دست آورد- بازنمايي چيزهايي كه پيش از اين وجود نداشته‌اند نيست، بلكه چيزهايي جديد است كه به خودي خود حق حيات دارند.»
اين‌جا قصد نداريم تا اصالتي مقدس به ادبيات اعطا كنيم، بلكه مي‌خواهيم تكليف‌مان را روشن كرده، بدانيم كه از اين پديده بايد چه انتظاري داشته باشيم. تربيت سطح توقع از ادبيات، باعث مي‌شود كه هم دل‌زدگي ناشي از برآورده نشدن همه‌ي نيازها از مطالعه‌ي يك اثر ادبي، رخ ندهد و هم بسياري از نگاه‌هاي مشكوك را كه اصولاً ادبيات را بچه‌ي ناخلف و شروري مي داند كه به انتظار فرصتي نشسته تا آن‌ها از هستي ساقط كند، تعديل نمايد. رنه ولك در اين باره معتقد است:
«هنگامي كه اثر ادبي وظيفه‌اش را به درستي انجام مي دهد، دو «كيفيت» لذت و فايده، نه تنها همزيستي دارند بلكه در هم آميخته مي‌شوند. بايد يقين داشته باشيم كه لذت ادبيات، لذتي نيست كه از ميان لذت‌هاي ممكن ديگر برگزيده شده باشد، بلكه لذتي است «والاتر». زيرا محصول كوشش والاتري است كه همان «تأمل بي‌غرضانه» است. فايده، يعني جدي و آموزنده بودن ادبيات. جدي بودني لذت‌بخش است نه جدي بودن وظيفه‌اي كه بايد انجام شود يا درسي كه بايد فراگرفته شود؛ جدي بودني است زيباشناختي.»
پيش‌تر راجع به واقعيت مضاعف يا واقعيت مجازي سخن گفتيم كه در واقع خلق اين پديده از دل زندگي، كار هنرمند است. نويسنده، ايده‌ها، اتفاقات، اشياء، مكان‌ها و آدم‌ها را مي‌بيند و احساس مي‌كند و آن‌گاه در گذر از مجراي ذهن و تخيل‌اش، واقعيت پيرامون را تغيير داده، واقعيتي مجازي مي‌آفريند.
خواندن اين واقعيت مجازيِ خيال پرورده، از دو جنبه حائز اهميت است؛ اول آن‌كه بنابر نظر بسياري از روان‌شناسان مطرح دنيا، تخيل و دنياي تخيلي، يكي از مهم ترين مكانيسم‌هاي رواني بدن براي كاهش اضطراب هاست. در نظريه‌ي روانكاوي، فرويد اين فرآيند را ارضاي ثانويه مي‌نامد كه البته تنها به دليل محوريت تخيل با بحث ما هم‌پوشاني دارد. دومين نكته كه شايد در ارتباط با موضوع ما، حائز اهميت‌تر باشد، يافتن تجربه‌ي زندگي، راه حل‌هايي براي فائق آمدن بر مشكلات و آشنا شدن با آمال و آرزوها، بيم‌ها و اميدها و به طور كلي معرفتي است كه شايد براي هر انساني در طول عمرش، در اين سطح قابل تجربه نباشد. به نظر مي‌آيد كه تنها همين دليل مي‌تواند ما را براي خواندن ادبيات، قانع كند.
نویسنده، تحت تأثیر محیط و مسائل پیرامون، با روایت دوباره تاریخ، به همراه مخاطب خود به دنیایی دور اما «شبیهِ» دنیای امروز هجرت می کند تا مگر پاسخی، شفایی و دست کم امیدی برای رهایی از دردهای امروزش بیابد. اجازه بدهید برای توضیح بیشتر، بخشی از مقدمه کتاب «درخت و برگ»را نقل کنم:
«...به گفته خود تالکین هدف اصلی وی از نگارش کتاب لرد انگشترها، ارائه تصویری دقیق از مردمان و اقوامی بود که به این زبان ها سخن می گفتند، و البته آن ها نیز به نوبه خود، اعتقادات و سنن و تاریخ خاص خود را طلب می کردند. در یک کلام، واقعیت آن ها مستلزم خلق جهانی کامل، شکل یافته، قانونمند و مهم تر از همه غیرتجریدی و ملموس بود؛ جهانی که علی رغم همه شگفتی ها و تفاوت هایش، شباهت های بسیاری با جهان ما دارد و از این رو توصیف تخیلی آن می تواند حقایق مهمی را بر ما آشکار کند و نگرشی باز، شفاف و نو به تجربه زیستن در جهان واقعی را ممکن سازد.»
فارغ از نكته‌ي بالا، خواندن ادبيات، از دو منظر ديگر لذت بخش و سودمند است:
الف) كشف معناي ضمني و تحصيل كيفيات آن.
حضور آدم‌ها، طراحي مكان‌ها و نقش اشياء و ... در ادبيات، همواره داراي دو معنا است. يكي معناي صريح و ديگري معناي ضمني. يكي از لذات خواندن ادبيات، كشف همين معناي دوم است كه بسته به كيفيت اثر، خواننده را سرشار از لذت مي‌كند و بنابه دلايلي كه ذكر خواهد شد، او را با ابعاد ديگري از متافيزيك يك پديده آشنا خواهد كرد. يك متن، سرشار از نشانه است و تنها آگاهي جمعي يا تفاهم بين جمعي كه مي‌تواند نشانه را دريافت كند، امكان رازگشايي رمزهاي يك اثر را دارد. در انديشه‌هاي پل ريكور(Paul Ricaeur ) و گادامر(Gadamer ) با اين گزاره روبرو مي شويم كه هرگز نمي‌توان از يك نشانه ، يك معناي واحد دريافت كرد و اين ماجرا به سه دليل معتبر اتفاق مي‌افتد:
اول به دلايل تاريخي و زماني كه شرايط محيط تابعي از آن ها مي باشد.
دوم اين‌كه اصولاً ميزان ادراك آدم‌ها به دليل توانايي ادراك‌شان متفاوت است.
وسوم اين كه هر فرد استراتژي قرائت متفاوتي دارد.
از بحث‌دور نشده‌ايم؛ درك معناي ضمني منحصر به فرد هر خواننده‌اي از يك متن استاندارد! يكي ديگر از جذابيت‌ها و جادوهاي تأثير گذار ادبيات است. به اين امتياز اين ويژگي را هم اضافه كنيم كه با دانستن كشفيات ديگران، مي‌توانيم به نگاه و معرفت مان وسعت بيشتري ببخشيم و در واقع دگرانديشي را تجربه كنيم. به عنوان مثال تصور كنيد كه در خانواده‌اي، همه به خواندن داستاني‌مثلاً ارباب حلقه‌ها نوشته‌ي جي.آر.‌آر تالكين(J. R. R. Tolkien) اقدام كنند و بعد از پايان كار، كشفيات خود را با هم در ميان بگذارند. هرچند اين روش شبيه نسخه‌هاي خوشبختي مراكز مشاوره است اما لااقل ساده‌ترين راه براي تجربه‌ي رمزگشايي و سپس چند صدايي در بافت خانواده است.
ب) آئين حضور در اثر ادبي. 
حضور در هر اثر هنري مثل حضور در يك آئين است. يك آئين از جهتي مثل يك بازي است و يك قاعده دارد اما لزوماً يك نتيجه ندارد. اثر هنري- در اين‌جا ادبيات- قاعده‌هايش را به شما مي دهد اما اين‌كه شما چگونه در آن حضور پيدا مي‌كنيد، به شما معنا مي‌دهد. فرايند اثر ادبي از نويسنده آغاز شده و به مخاطب هم ختم نمي‌شود. اين جمله به اين معناست كه با هربار خواندن يك اثر، بارديگر آن اثر روايت شده و معنا مي‌دهد. يك اثر به تعداد مخاطب‌ها معنا دارد و روايت.
تا اين‌جاي بحث شايد به نظر برسد كه پس تكليف عنوان مقاله چه شد؟ نقش ادبيات بر خانواده چيست؟
به نظر نمي‌رسد ادبيات(با كيفيتي كه در ابتدا ذكر كرديم) از جنس پديده هايي مثل ماهواره و اينترنت باشد كه همه‌چيزي در آن يافت شود و لازم باشد تا تأثير آن‌ را بر ساعات كار كارمندان، روابط زناشويي، انجام تكاليف فرزندان و گراني سيب‌زميني، بررسي كنيم. ادبيات، ويژگي‌هايي دارد كه همه‌جا و همه‌وقت، همراه‌اش است. كافي است تا در آئين خواندن آن حضور پيدا كنيم. البته اين عبارت به معناي نفي جامعه شناسي ادبيات نيست، بلكه تنها تأكيدي بر اين مطلب است كه سطح توقع ما از يك اثر ادبي، ميزان لذت ما  از خواندن آن را رغم مي‌زند.
 كاربرد اجتماعي ادبيات
گذشته از آن‌چه گفته شد و ادبيات را به لحاظ گرفتن مايه‌ي اوليه(واقعيت عيني) وامدار اجتماع و نهادي چون خانواده دانست، از طرفي مي‌توان با نگاهي جامعه شناختي، نقش ادبيات را در نهادهاي اجتماعي، دراين‌جا خانواده، بررسي كرد.
از آنجا كه بررسي دقيق و انضمامي در اين مورد نياز به تبار شناسي و تعيين زمان و مكان جامعه و شرايط اجتماعي دارد اجازه بدهيد تا با توجه به مجال، ابعاد كلي اين نقش را پي‌گيري كنيم.
ادبيات در اولين برخورد، نقش يك تخيل دسته جمعي را در جامعه و نهادهاي تشكيل دهنده، ايفا مي كند. آن‌چه به تعبير فرويد، ارضاي ثانويه(در معنايي عام تر) ناميده شد. در جوامع بدوي اين تخيل جمعي به شكل‌گيري اساطير منجر شد. انسان خدايان را از طريق قصه ها وارد عرصه‌ي زندگي كرد تا بتواند لااقل به صورت سؤالات بي‌پاسخش، نظمي بدهد. اين فرآيند كه البته به نظر برخي انديشمندان چون كاسيرر، زاييده‌ي يك ذهن پيش منطقي است به چه دليل اتفاق افتاد؟
جلوتر بياييم و در جوامعي كه به خاطر تسلط حكومت‌هاي منحرف مذهبي(قرون وسطي) و يا جوامع پدرسالار، انسان به ادبيات شفاهي روي آورد، اين پرسش را بررسي كنيم. اين تأثير و ايفاي نقش را در همه‌ي دوران‌ها مي‌توان جستجو كرد اما آنچه در يك نتيجه گيري كلي عايدمان مي‌شود اين است كه « هدف انسان‌ها از دخالت دادن خدايان در امور خودشان در حقيقت اين بود كه شيوه‌ي زندگي‌شان را حفظ كنند.بقاي وحدت خانوادگي و خانگي را تضميين كنند و ترتيبي بدهند كه هيچ تغييري اين امنيت را به خطر نيندازد.» 
نكته‌ي آخر را در اين مجال، به ذوق ادبي اختصاص مي‌دهم. گفتيم كه در تعريفي از ادبيات، آن چه مخاطب نسبت به آن اقبال نشان مي‌دهد، مي‌تواند گونه‌اي از ادبيات باشد و البته اين پرسش مطرح شد كه در اين صورت، بيم فرو رفتن ادبيات در عوام‌زدگي و تنزل كيفيت آن نمي‌رود؟
در پاسخ شايد بتوان گفت كه ادبيات و جامعه، رابطه‌اي ديالكتيك داشته و با هم گفتگويي پنهان و ضمني دارند. ادبيات اگر بتواند مخاطب را به سطح همراهي ايمپاتيك(در اثري) برساند، مي‌تواند بر سطح ذوق وي نيز تأثير بگذارد. اين رابطه‌ي دوطرفه با بالا رفتن سطح ذوق ادبي مخاطب كامل شده و خواننده را همواره، بهترين منتقد اثر و سليقه‌ي او را سره‌ي مناسبي براي تشخيص ادبيات پويا و مرتبط با جامعه قرار مي دهد.
بارها با والديني روبرو شده‌ام كه براي انتخاب كتاب مناسب خود و فرزندان‌شان، دچار ترديداند. اين ترديد گذشته از مسائل اقتصادي، از عدم وجود يك ذوق تربيت يافته ناشي مي‌شود. برگرديم به همان نسخه‌ي مشاوره‌اي. زماني كه يك خانواده اولاً به عنوان يك جامعه‌ي كوچك و ثانياً به عنوان نهادي كه مي‌توانند در بازي خواندن اثري شركت كنند و سپس با حسن نيت، تجربيات يكديگر را بدور از هر گونه رابطه‌ي سوداگرانه‌اي مرور كنند، گذشته از لذاتي كه پيش تر ذكر شد، سطح كلي ذوق ادبي آن خانواده ارتقا پيدا مي‌كند.
حضور در آيين خواندن ادبيات، دعوتي است كه در صورت پذيرفتن آن، آثار بي‌نظيرش آشكار مي‌شود. ادبيات، اجباري براي حضور افراد ندارد و همين خصوصيت است كه با قاعده‌اي ساده، ادبيات را به يكي از لذت‌بخش ترين، كم‌هزينه‌ترين و مفرح‌ترين آيين‌هاي هستي تبديل كرده است.
  - فرهنگ ادبيات و نقد ص 225
  - رضايي، عربعلي: واژگان توصيفي ادبيات، تهران:فرهنگ معاصر ص185
  - كلي،مايكل: دايره المعارف زيبايي شناسي تهران:مركز مطالعات و تحقيقات هنري ص 38
  - رنه ولك/آوستن وارن: نظريه ادبيات، ترجمه ضياءموحد و پرويز مهاجر، تهران:علمي فرهنگي ص 22
  - تالکین، جی.آر.آر: درخت و برگ، ترجمه مراد فرهادپور،تهران: طرح نو، چاپ اول،1377.
  - دو وينيو: جامعه شناسي هنر، ترجمه مهدي صحابي، تهران: مركز ص 131