فیه ما فیهخوانی (7)
عاشق دلیل نتواند گفتن بر خوبی معشوق
و هیچ نتواند در دل عاشق دلیل نشاندن که دال باشد بر بغض معشوق
پس اینجا
دلیل
کار ندارد.
اینجا طالب عشق میباید بودن
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 18:0 توسط مسعود ملک یاری
|
اوایل یک سال خورشیدی، زمانی که آدمها از کشتن هم به صورت درهم و فله ای بدجوری شرمنده بودند و همزمان با سالهایی که در هر گوشه از جهان، عدهای مشغول کنترل جمعیت بودند و همدیگر را به هر دلیلی ولو سیاهی گردن و کپلشان، نقره داغ می کردند، به دنیا آمدم. دوست داشتم بزرگ که شدم شیر بشوم اما بعدها که عقلم رسید فهمیدم که می شود چیزهای بهتری هم شد و تصمیم گرفتم که نویسنده بشوم. مدتها طول کشید و مواد و انرژی فراوانی تلف شد تا فهمیدم بهتر بود همان آرزوی اول را دنبال می کردم. به هر حال حق اشتباه مال همه است، مگر اینکه چیز معرکه تری کشف بشود.