از تو.قیف درآمد!
کتاب ماه کودک و نوجوان از تو قیف درآمد!
اصلاْ چه اهمیتی دارد؟ این که یوزپلنگ ایرانی منقرض می شود؟ چه اهمیتی دارد که کسی در جایی بی خبر و بی دلیل زندانی می شود؟ چه قدر مهم است که مجله ای را برای مدتی یا همیشه می بندند؟ چه اهمیتی دارد که نویسنده ها از کجا می آورند بخورند؟ البته نویسنده ای که نانش را به شر زمانه آغشته نمی کند! چه اهمیتی دارد که من فحش می خورم؟ او گرسنه است؟ تو بدهکاری؟ ما بیکاریم؟شما می ترسید و اضطراب دارید؟ و ایشان دارند می ترکند؟ هان؟
کتاب ماه کودک و نوجوان منتشر می شود.خوب! چه اهمیتی دارد. چند ماه بعد دیگر منتشر نمی شود.
یوزپلنگها و نویسنده ها و گرسنه ها و حتی ایشان. همه گرفتارند...
+ نوشته شده در یکشنبه ششم خرداد ۱۳۸۶ ساعت 15:50 توسط مسعود ملک یاری
|
اوایل یک سال خورشیدی، زمانی که آدمها از کشتن هم به صورت درهم و فله ای بدجوری شرمنده بودند و همزمان با سالهایی که در هر گوشه از جهان، عدهای مشغول کنترل جمعیت بودند و همدیگر را به هر دلیلی ولو سیاهی گردن و کپلشان، نقره داغ می کردند، به دنیا آمدم. دوست داشتم بزرگ که شدم شیر بشوم اما بعدها که عقلم رسید فهمیدم که می شود چیزهای بهتری هم شد و تصمیم گرفتم که نویسنده بشوم. مدتها طول کشید و مواد و انرژی فراوانی تلف شد تا فهمیدم بهتر بود همان آرزوی اول را دنبال می کردم. به هر حال حق اشتباه مال همه است، مگر اینکه چیز معرکه تری کشف بشود.