نگاهی به
«پسرکی به نام احمدرضا احمدی گم شده است»


{این مطلب در شماره 4 مجله الف منتشر شده است.}



کتاب به مثابه کالا، همچون دیگر اقلام قابل خرید و فروش، تابع قراردادهای تجاری است و با شمای کلی خود، به ویژه روی جلد و عنوان، دست در دست مخاطب می‌گذارد. از این‌رو بی‌راه نیست اگر بگوییم که نام، قطع و گرافیک یک کتاب در ارائه‌ی خصوصیات کلی آن، بر شناسنامه‌اش پیشدستی دارد. از همین رو در فرهنگ‌های نویسنده محور، تأکید ناشران بر نام نویسنده و در فرهنگ‌های عنوان‌ محور، تأکید بر نام کتاب صورت می‌گیرد. در این میان، برجسته کردن تعداد چاپ‌های مجدد کتاب و یا اشاره به جوایزی که نویسنده یا اثر برده‌اند نیز از تمهیداتی به شمار می‌آید که ناشران برای تبلیغ کالای خود به آن‌ها دست می‌یازند.
در حوزه‌ي هنر و ادبیات ولی کتاب بیش از آن‌که نزد مخاطبان کالا به حساب آید، به جهت ارزش و اعتبار نسبی فرامادی آن، اثر هنری یا امری در ارتباط با اثر هنری تلقی می‌شود. از این رو در ایران همواره ناشران سعی می‌کنند تا روی نام نویسنده، شاعر و یا در کل پدید‌آورنده انگشت بگذارند و در این راه گاه دست به خلاقیت‌های کارسازی می‌زنند و گاه به بی‌راه رفته، مخاطب را گمراه می‌کنند.
در ادبیات کودک و نوجوان، گونه‌ای تقسیم‌بندی وجود دارد که آثار این حوزه را به سه دسته تقسیم می‌کند:
1-    آثاری که برای کودکان و نوجوانان و با رعایت استانداردهای خواندنی‌های این دسته از مخاطبین در متن، قطع، تصویرسازی و چاپ اثر منتشر می‌شوند.
2-    آثاری که درباره‌‌ي کودکان نوشته می‌شوند و معمولاً یکی دو کاراکتر اصلی و فرعی کودک و نوجوان دارند. (این دسته آثار لزوماً برای کودکان و نوجوانان جذاب نیستند.)
3-    آثاری که در شکل و شمایل ادبیات کودکانه، برای نیل به اهداف دیگری تولید می‌شوند که تنها به لحاظ سادگی متن (از جمله قصه‌های عامیانه یا چهارپاره‌های محاوره‌) یا شکل کتاب اعم از قطع، گرافیک، تصویرسازی و غیره، حتی گاه بی‌آن‌که پدیدآورنده ادعایی بر سر آن داشته باشد، در نگاه کلی برچسب ادبیات کودکان می‌خورند.

این دسته از آثار، مخاطبان خود را به لحاظ سنی محدود نمی‌کنند و اجازه می‌دهند تا مخاطب بنا بر سطح ذوق ادبی یا تصویری خود با اثر ارتباط برقرار کند. از جمله آثار این گروه می‌توان به نوشته‌های شل سیلوراستاین، مارک توین، شون تن، اومبرتو اکو (دو اثر ژنرال و بمب و سه فضانورد که در این‌جا بیشتر تصویرسازی‌های اوجنیو کارمی در آن‌ها مد نظر است) و غیره اشاره کرد. در این راستا گاهی متأسفانه از نام‌های آشنا سوء استفاده می‌شود و آثار کودکانه‌ی چهره‌های شاخص ادبی در مجموعه آثار بزرگسال آن‌ها و برعکس، آثار بزرگسالانه‌شان در شمایلی کودک‌پسند منتشر می‌شوند.
قصد من در نوشتن این یادداشت هم همین است؛ بررسی کتاب «پسرکی به نام احمدرضا احمدی گم شده است» با قراردادهای نهفته در بند سومی که پیش‌تر تشریح شد. بیایید نگاهی به برخی از آثار کودک احمدی بیندازیم:
«من حرفی دارم که فقط شما بچه‌ها باور می‌کنید»(1348)، «هفت کمان هفت رنگ»(1364)، «هفت روز هفته دارم»(1364)، «تو دیگر از این بوته هزار گل سرخ داری»(1368)، «نوشتم باران باران بارید» (1368)، «عکاس در حیاط خانه ما منتظر بود»(1369)، «روزهای آخر پاییز بود»(1369)، «در بهار پرنده را صدا کردیم جواب داد»(1369)، «اسب و سیب و بهار» (1380)، «همه قایق‌های کاغذی»(1384)، «برف هفت گل بنفشه را پوشانده بود»(1384)و...

ذکر نام برخی از آثار کودک و نوجوان احمدی از آن‌جا لازم بود که هم بر سابقه‌ی ادبیات کودکی وی تأکید شود و هم جایی دیگر از همین مطلب بتوان با پیش فرضی عینی‌تر از عناوین آثار وی به سراغ کتاب مورد نظر،«پسرکی به نام احمدرضا احمدی گم شده است»، رفت.

از سابقه‌ی روشن و گاه درخشان احمدی در حوزه‌ی ادبیات کودک و نوجوان که بگذریم، انتخاب احمدی به عنوان یکی از نامزدهای دریافت نوبل ادبیات کودک یا جایزه‌ی هانس کریستین اندرسن و نیز نامزدی او برای دریافت جایزه معتبر آسترید لیندگرن در چند ماه اخیر، هر کسی را به این باور می‌رساند که او یکی از چهره‌های شاخص ادبیات کودک و نوجوان ایران است. از طرف دیگر مؤسسه‌ي چاپ و نشر نظر نیز مدتی است که دست به کار چاپ قصه‌های عامیانه با تصویرسازی‌های زیبا و گرافیک چشم‌نواز شده است. درست در گرماگرم اعلام نتایج جایزه‌ی اندرسن و در روزهایی که نام احمدی بیش از پیش با ادبیات کودک و نوجوان گره خورده است، «پسرکی به نام احمدرضا احمدی گم شده است» در قطعی نزدیک به رحلی بزرگ که بیشتر برای آثار کودک و نوجوان استفاده می‌شود، و با تصویرسازی‌هایی خاص که برخی از آن‌ها کاملاً حال و هوای کودکانه دارند، به همت ناشری که شرح کارهای اخیرش ارائه شد، منتشر می‌شود. همه‌چیز دست به دست هم می‌دهد تا مخاطب خیال کند با کتاب کودک دیگری از احمدی رو‌به‌روست. این تصور در تورق ابتدایی کتاب، همچنان استوار می‌ماند چرا که در هر صفحه با تصویرسازی روبه‌رو هستیم؛ تصویرسازی‌هایی از جنس آثار کودک و نوجوان. ولی با دقت بیشتر به متن، تمام رشته‌های این خیال پنبه می‌شود چرا که در «پسرکی به نام احمدرضا احمدی گم شده است» برخی از اشعار قدیمی و جدید احمدرضا احمدی منتشر شده است و  خبری از قصه‌های عاشقانه و شاعرانه‌ی احمدی برای کودکان نیست.
بی‌شک چاپ اشعار احمدی جرمی برای ناشر آن به حساب نمی‌آید ولی آن‌چه در مورد «پسرکی به نام احمدرضا احمدی گم شده است» پرسش ایجاد می‌کند، به هم ریختن قراردادهای ابتدایی میان خواننده و اثر بر اساس دیالکتیکی است که در پیشانی مطلب به آن اشاره شد. پرسش‌های عمده این‌ها هستند:
1-    چرا اشعار احمدی با تصویرسازی منتشر شده‌اند؟ در این راستا چرا از چنین تصاویری استفاده شده است. به راستی اگر چند تصویر بازسازی شده از چهره‌ي احمدی را از این مجموعه حذف کنیم، مخاطبی که هیچ پیش‌فرضی از عنوان و گونه‌ي کتاب ندارد، بدون دیدن متن می‌تواند بفهمد که این تصاویر، تصویرسازی‌های یک کتاب شعر بزرگسالان است؟
2-    ارتباط ارگانیک عنوان کتاب با متن در چیست و کجاست؟ آیا اصولاً در عرف جامعه‌ی ادبی ما نام‌گذاری این‌چنینی یک کتاب پسندیده است؟ کدام شاعری تا کنون نام خودش را در عنوان گنجانده است؟
3-    طراحی گرافیک اثر بر چه مبنایی صورت گرفته است؛ تلقی طراح، تصویرگر، شاعر و ناشر از کتاب یکی بوده است؟ آیا «پسرکی به نام احمدرضا احمدی گم شده است» نتیجه‌ی تلقی یکسان هر چهار نفر از اثر است؟
به نظر نمی‌رسد دست‌کم در مورد آخر پاسخ قانع‌کننده‌ای وجود داشته باشد. گویی چند خیاط که هر کدام در کار خود زبردست‌اند، در مهلتی اندک دست به کار طراحی و دوخت جامه‌ای بر تن اشعار احمدی شده‌اند ولی افسوس که به زعم نگارنده، جامه‌ای کودکانه به تن پیرمردی پنهان کرده‌اند. شاید احمدی این جامه را دوست داشته باشد.