ما شبیه هم نیستیم، چرا که انسانایم
در پاسخ به «چه فرقی است بین امام جمعه تهران و سایر مردان ایرانی؟»
نوشتهی شادی صدر
نوشتهی شادی صدر
خانم شادی صدر
خانم شادی صدر
نمیخواستم پیش شما بحث تاریخی کنم چون گمان میکردم بیشتر از من خواندهاید (دستکم تا پیش از خواندن نوشتهتان اینطور فکر میکردم) و اکنون هم همین قصد را دارم چون طرح چنین بحثی با شما نتیجه ندارد، و نتیجه در اینجا یعنی پذیرفتن آنچه در تاریخ رخ داده است، نه سعی در بازنویسی دلبخواه آن، کاری که دوستان همان آقای امام جمعه هم میکنند. اما من چند مثال کوچک میزنم و میگذرم تا به اصل ماجرا برسم.1- زماني كه هارپر لي «كشتن مرغ مقلد» را نوشت، خانهاش در آلاباما پاتوق فعالان حقوق مدني بود. در سرتاسر جنوب امريكا، سياهها و سفيدها تفكيك شده بودند. آفريقا- امريكاييها از شيرهاي جداگانه آب ميخوردند، محلهاي عبور و مرورشان معلوم بود و توالتهاي سوا داشتند. آنها اغلب ته اتوبوسهاي عمومي مينشستند و به محض پيدا شدن سر وكله يك سفيدپوست سرپا، بايد صندلي را خالي ميكردند. اما سال 1955، رزا پاركس در اتوبوس مونتگمري – آلاباما، راحت سرجايش نشست و جا خالي نكرد. تصميم سرنوشتساز او مثل جرقه آتش تحريم يكساله اتوبوسها را روشن كرد، زندگي تازهاي به جنبش حقوق مدني بخشيد و كم كم تب حقوق اجتماعي براي سياهان در سراسر كشور بالا گرفت. »
مطلب بالا را از مقدمهی کتاب «مینای آزادی» که خودم ترجمه کردهام، انتخاب کردم و همانموقع ترجمه هم این پرسش برایم پیش آمد که آیا رزا پارکس تنها قهرمان مبارزه با نژادپرستی در امریکا است؟ و آنطور که کنگرهی امریکا اعلام کرده است، «مادر جنبش حقوق سیاهان»؟ تا قبل از او هیچ بنی بشری هیچ کاری نکرده بود؟ لوتر کینگ پسر چه کاره بود؟ چرا همه چیز به اسم رزا نوشته میشود؟
2- در حوادث بعد از انتخابات خرداد 88 در ایران، جوانهای بسیاری کشته شدند. از آنهمه کشته، «ندا» میشود سمبل جنبش(البته به زعم شما، چون اگر اجازه بدهید بقیه نظر خودشان را داشته باشند و نخواهید دیگران را به پذیرفتن این مهم وادار کنید) چرا؟
هیچ خبر دارید که چند مرد به خاطر فعالیتهای فمنیستی و دقیقاً به همین اتهام روانهی زندان شدهاند؟
3- دبیرستان که بودیم، در مدرسهی نمونه درس میخواندیم و ساعت 3 تعطیل میشدیم. مسئولین آن موقع خیال میکردند که ما کبریت بیخطریم (که بودیم) و برای همین اجازه داده بودند که یک هنرستان دخترانه کنار مدرسهی ما باشد. هنرستان دخترانه تا به حال رفتهاید؟ بعضیشان تا نصفه از پنجرههای ساختمان شره میکنند و هر چه دلشان میخواهد میگویند. یک روز به دلیلی از کاروان رفقایم جاماندم و طبق معمول چند دختر از پنجرهها آویزان بودند و پشت سر هم مزخرف میگفتند و خرخوانیمان را توی سرمان میزدند که یکدفعه یکیشان حرف بدی زد و من مجبور شدم جواب بدهم. هنوز کلام منعقد نشده بود که کسی محکم کوبید پس گردنم. مأمور بود و هیچ به حرفم گوش نداد و میان خندهی دختران و تیپا، راهی خانهام کرد.
خانم صدر
پس از آن اتفاق، و رخدادهای بسیاری، از جمله اینکه بارها و بارها موقعیتی را به خاطر عشوههای زنی و دختری از دستم گرفتند و به ناحق به ایشان دادند، و یا در دانشگاه بارها شاهد حقکشی و ... بودم، اگر نبود مادر عزیزتر از جانم و نبودند خواهران مهربانم، شاید برای همیشه از زنها متنفر میشدم؛ اما من همانروزها با عقل ناقص نوجوانیم فهمیدم که همهی زنها شبیه هم نیستند چرا که انساناند؛ و همهی مردها شبیه هم نیستند؛ چرا که انساناند. این نتیجهگیری ساده محصول یک نظام تربیتی ساده است که ما بهش میگوییم «پا سفرهای» و با تمام ایرادهایش دستکم ما را آنچنان بار آورد که زن را دوست بداریم و اگر نامزدمان سر اینکه قبول نمیکنیم زیر ابرو برداریم، گذاشت و رفت، از زنها متنفر نشویم و فقط نسخهی او را بپیچیم. ولی گویا شما در نظام مناسبی تربیت نشدهاید چون آن همه تلخی و کینه نسبت به مردها، تنها از قلم زنی بر میآید که یا پدر خوبی نداشته، یا برادر ناسازگار و یا شوهر ستمگر و خیانتکار.
خانم صدر
این مثالها شاید در ظاهر هیچ ربطی به هم نداشته باشد ولی دست کم یک چیز را ثابت میکند:
شما همهچیز را نمیدانید. هیچکس همهچیز را نمیداند. پس چطور به خودتان اجازه میدهید اینطور همهی مردها را با یک چوب بزنید؟ چطور به خودتان اجازه میدهید از طرف «فمنیستها» حرف بزنید؟ فرض محال که تنها یک مرد ایرانی وجود داشته باشد که در عمرش به دختری متلک نگفته یا دستدرازی نکرده و دستکم به خاطر دفاع از دخترها چندبار کتک اساسی خورده و یک بار هم تشکر نشنیده که هیچ، همدردی هم ندیده. فرض کنیم که تنها یک مرد ایرانی ناقض توصیفات شما وجود داشته باشد. دستکم بنابر قاعدهی فلسفی پورسینا باید روزنی در سخنان سراسر کینهتان برای نفس کشیدن آن مرد باقی میگذاشتید و گرنه که چه فرقی بین شماست با آنکه مردم را بزغاله و گوساله میخواند، زناکار میداند و جای خداوند نشسته، امر به زلزله میکند؟
چه فرقی بین شما دو تن هست؟
خانم صدر
شما باید به خاطر همان یک مرد، و تمام زنهایی که زندگیشان را پای همان «یک مردها» ریختهاند، عذرخواهی کنید و نشان بدهید که چهقدر انساناید.
شما باید از «انسان» عذرخواهی کنید.
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 12:55 توسط مسعود ملک یاری
|
اوایل یک سال خورشیدی، زمانی که آدمها از کشتن هم به صورت درهم و فله ای بدجوری شرمنده بودند و همزمان با سالهایی که در هر گوشه از جهان، عدهای مشغول کنترل جمعیت بودند و همدیگر را به هر دلیلی ولو سیاهی گردن و کپلشان، نقره داغ می کردند، به دنیا آمدم. دوست داشتم بزرگ که شدم شیر بشوم اما بعدها که عقلم رسید فهمیدم که می شود چیزهای بهتری هم شد و تصمیم گرفتم که نویسنده بشوم. مدتها طول کشید و مواد و انرژی فراوانی تلف شد تا فهمیدم بهتر بود همان آرزوی اول را دنبال می کردم. به هر حال حق اشتباه مال همه است، مگر اینکه چیز معرکه تری کشف بشود.