حلقه تعالی و تباهی/ تحلیلی بر رمان ارباب حلقه‌ها



اینجاها هم هست:

1- کتابفروشی بازرگانی: خ انقلاب، مقابل دبیرخانه‌ی دانشگاه تهران، اینور نشر آگاه! پ1342

2- نشر بیدگل: جنب پاساژ فروزنده

3- کتابفروشی چاپپخش: روبروی سینما بهمن، بازارچه کتاب، پ12

4- 2 جلد هم خونه‌ی هومن اینا تو پستو هست که یکیشو خودم دادم، یکی‌شو خودش برده. لطفا اگر مجرد هستین تنها نرین اونجا.

برای اطلاعات بیش‌تر اینجا را ببینید.

http://www.makpak.blogfa.com/post-105.aspx

http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=930730

حلقه تعالی و تباهی در این روزها


در این روزها و هفته‌های قشنگ که آدم نمی‌داند از زور خوشحالی دستش را به کجایش فرو کند،

در این روزها که کسی خوشحال نیست جز خودشان و قول می‌دهند که حسابی این ماجرا را پی‌گیری کنند،

در این روزها که کیارستمی از فرط خوبی، در ایتالیا و فرنگ (ایتالیا فرنگ نیست، ایتالیاست)در مورد تفاوت عکاسی دیجیتال و نگاتیو در و گوهر می‌پراکند، بعضی‌ها به خاطر طرفداران 25 میلیونی‌شان با بالگرد به مجلس می‌روند، پونکی‌ها آب مرده می‌خورند، ممدلی در کلینیک انفرادی مچاله می‌شود،  افشین قطبی در کلینیک دلار ذوب، در این روزها که مادری از عشق جومونگ بچه‌ی 4ساله‌اش را در بیابان رها می‌کند و پانی (اسم قورباغه است) به تذکرات کتبی و شفاهی من توجه نمی‌کند و مجبور می‌شوم برای ساکت کردنش از گاز اشک‌آور و خارشتر کننده استفاده کنم، در این روزها که قرار است ربنای افطارمان را بی بی سی پخش کند!! آه ...

در این روزها که دلم خون است، دل‌ها خون است...

با عرض شرمندگی و تأکید بر این‌که شانس ما از کره‌گی وضعش این‌طوری نبود، خدمت دوستان عزیز عرض می کنم که خیر سرم اولین کتاب مستقلم چاپ شد.

بله خانم‌ها و آقایان!

حلقه‌ی تعالی و تباهی (نقدی بر ارباب حلقه‌ها و هابیت) جلد 1 از یک مجموعه‌ی نقد ادبی

نوشته‌ی جین. بی. هاردی توسط انتشارات قاصدک صبا و هگمتان در 240 صفحه منتشر شد.

چه آرزوها که برای این روز نداشتم. می‌خواستم هومن را ببرم کافی شاپ. زن بگیرم. ازدواج کنم. روابط مشروع برقرارکنم و قبل از همه‌ی این‌ها با هومن و حسین نهایت ارادتم را تصفیه کنم ولی نشد...

این کتاب جلد اول (ایشالا که جلد آخر نباشد) از یک مجموعه‌ی نقد ادبی است. یعنی بقیه دارد. همچنین مثل خیلی کتاب‌های دیگر در پاره‌ای جهات، یعنی آن‌جاها که یه کم پاره شده، مشکل ویرایشی دارد، و غلط چاپی که چشم گاو است. کمی گران است(3000 و خرده‌ای) که البته هومن برده بود کنار خیابان انقلاب به اسم «بوف کور  اثر جدیدی از  هوشنگ گلستان» به قیمت زیاد تومان بفروشد که با تلاش مأموران خدوم آن‌جا ناکام ماند. خلاصه کتاب بی‌اشکال نیست ولی  به دو دلیل ازش دفاع می‌کنم. اول این که نقد انضمامی است و این طور کتاب‌ها می تواند راهگشای منتقدان جوانی مثل خودم باشد و دوم این‌که تنها نقد ترجمه درباره‌ی ارباب حلقه‌هاست.  (خب که چی؟) 

ولی خب همینه که هست. جلد را هم یوریک خان کریم‌مسیحی طراحی کرده است.

ابتیاع کنید . ایشالا به شادیتون جبران کنم.

برای اطلاعات بیش‌تر اینجا را ببینید.

http://www.makpak.blogfa.com/post-105.aspx

http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=930730


اینجاها هم هست:

کتابفروشی بازرگانی: خ انقلاب، مقابل دبیرخانه‌ی دانشگاه تهران، اینور نشر آگاه! پ1470

نشر بیدگل: جنب پاساژ فروزنده

کتابفروشی چاپپخش: روبروی سینما بهمن، بازارچه کتاب، پ12

نامه‌ای به رحیم اسفندیار کروب موسوی ‌اینا


سلام آقای دوست مردم اسرائیل!
قبل از هر‌چیز بگویم من معمولاً قبل از همه‌ی نامه‌هایم یک چیزی می‌گویم و شما فکر نکن که فقط قبل از نامه‌ی شما یک چیزی می‌گویم و این ربطی به انتخابات 22 خرداد و خس و خاشاک ندارد.

آقای رئیس گردشگری، فرهنگ میراث، {اگه صفار می‌ذاشت}حج و زیارت و تمتع!

باور بفرمایید من به همه گفته‌ام که شما فامیل احمدی‌نژاد نیستید و این‌ها همه شایعه است و برای تخریب دولت نهم تو دهن مردم گذاشته‌اند ولی هیچکس باور نکرد. حتی رفتم صندوق‌ها را هم بازخوانی کردم دیدم نه، اثری از دستخط شما نیست. فقط قاطی اون چندتا ورق‌پاره‌ای که اسم موسوی، کروبی و رضایی آن هم به طور درهم روی‌شان نوشته شده بود، دستخط یه بابایی از همین خس و خاش‌ها که مخمل دارند، یک کم شبیه شما بود که آن هم با اعتراف هومن، کان لم یکن تلقی شد.

ای کوتاه‌ترین معاون اول رئیس جمهور به لحاظ طول خدمت و نه چیز دیگر!
من واقعاً متأسف شدم وقتی دیدم برادران متعهد در کیهان، آن عکس معروف « مشایی استئفاء ، استئفاء» را دستکاری کردند و برای مخمل کردن شما، به «استعفا، استعفا» تغییر دادند. در این پرونده‌سازی چند نکته زد بیرون:
اول آن‌که آن خیل عظیم دانشجویان کیسه به دست که از بچه‌ی 12 ساله تا پیرمرد 170 ساله در میان‌شان به چشم می‌خورد، معلوم نبود در این گرمای تابستان، آن هم بعد از نمازجمعه کجا کلاس داشته‌اند که این‌طور فقیرانه، مداد دفترشان را توی نایلون ریخته، میدان فلسطین را با حضورشان سبز کرده بودند؟
دوم این‌که بر فرض که آن‌ زیبارویان مصمم، خیل عظیم دانشجویان بوده باشند، چرا وقتی از شما خواسته‌اند «استئفاء» کنید، بعضی‌‌ها از شما می‌خواهند «استعفا» کنید؟ یعنی این مملکت این‌قدر بی‌در و پیکر است که مردم یک چیزی را از یک مسئول بخواهند که بکند، آن مسئول برود یک چیز دیگر بکند؟

ای قشنگ‌تر از پریا! {انصافاً شما تنها کسی در کابینه‌ی احمدی نژاد بودید که می‌شد... بی‌خیال}
من در همین‌جا بر خودم واجب می‌دانم که ضمن گفتن حقایقی پیرامون شما، نقد شما را هم بکنم. بنده با مطالعات گسترده در روزنامه‌ی کیهان فهمیدم که شما از طرف مخمل‌های بزرگی چون موسوی و کروبی اجیر شده بودی که مخمل‌بازی را از سر دولت شروع کنی. شما آمده بودی بزنی همه‌چیز را «مخمل‌مال» کنی. شما آمده بودی کلنگ بزنی به این دم و دستگاه. اصلاً هوشنگ ابنهاج آن شعر معروف «آن مرد با کلنگ مخملی آمد   عزیز بشین به کنارم» را در مورد شما گفته است. شما فکر نکردی که بالاخره لو می‌روی؟ عزیز من! هومن با همه‌ی خنگیش اول‌باری که تو را دید گفت: «غلط نکنم این بابا برادر موسوی ئه. فرم لوزالمعده‌هاشون خیلی شبیه هم‌ئه!»  می‌بینی؟ حتی سند ارتباط تو با موسوی و کروبی هم پیدا شده که خب برادران وزارت کشور صلاح نمی‌دانند منتشر کنند ولی من یه آشنایی دارم که نامه‌ی محرمانه‌ی سبزهای خاشاکی به شما را دیده است. این دوست فامیل‌مان می‌گفت توی آن نامه نوشته بود:
« الو الو. از سبزهای مخمل‌کن! به رحیم اسفندیار کروب موسوی! لطفاً بروید از تو حمله کنید. مالش مخمل از بیرون فاقد اثرگذاری است. هرچه سریع‌تر تندتر باشید. این نامه را بعد از خواندن حداکثر تا 10 روز در فریزر نگه دارید. تمام»
شما فکر می‌کنی معنی این جمله‌ی رمزی «مالش از بیرون...» را کسی نمی‌فهمد؟ واقعاً که. به آن اینترنت‌های مخملین، به آن دشمنان بد شرابخوار، به آن آمریکا، به آن اسرائیل بگویید که برادران ما در چین و روسیه هرگز اجازه نخواهند داد چیزی از مال این ملت به آن‌ها برسد. حتی مالش، یعنی مال او که در حلقه‌ی اپویاز در زبانشناسی فرمالیسم روسی می‌شود ضمیر سوم شخص مفرد.

ای ساده‌زیست!
حالا که رئیس دفتر شدی، دیگر اشتباهات گذشته را تکرار نکن و سعی کن در این چند صباح با موسوی و کروبی قهر باشی. اصلاً فکر کن وجود ندارند. مگر صادق محصولی همین کار را نکرد؟ شما یاد بگیر. مگر ندیدی آقای احمدی نژاد برای ریاست جمهوری چه زحمت‌هایی کشیدند؟ موسوی و کروبی و این همه خس و خاشاک برای تلخ کردن کام مردم بس نبود که شما هم آمدی روش؟ نکن. و الا رودخانه‌ی جاری ملت شما را می‌برد به جایی که مجبور شوی علاوه بر استعفا، استئفاء هم بکنی.