جناب آقای محسن پرویز!
معاون محترم فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
سلام علیکم
احتراماً به عرض میرساند در ایام بسیار شیطانی نوروز که حتی در بلاد کفر هم به رسمیت شناخته شده است، کتابی (البته بدون اخذ مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی) به دستم رسید که توسط بنیاد فرهنگی و خیریهی نیمهی شعبان با عنوان «موسیقی از نظر علم و دین» منتشر شده است و به دور از انصاف دیدم شما را از محتوای نورانی آن آگاه نکنم. (البته بعید میدانم از چاپ آن آگاه نباشید.)
به هر حال از آنجا که امسال باید حسابی دور هم خوش بگذرانیم، خواستم شما را هم در این شادی شریک کنم تا بعدها جای شکوهای نباشد.
عرضم به حضورتان که این کتاب آرت محض است، جستار ناب است. از وقتی این کتاب را خواندهام، یک جورایی شدهام، خراب شدهام. حال حضرت عطار را دارم وقتی با آن پیر طریقت روبرو شد؛ حال حضرت مولانا را وقتی شمس را زیارت کرد و حال جناب ابن عربی وقتی به خدمت ابن رشد رسید. تمام روزهای نوروز این کتاب را گذاشته بودم روی سرم دور خانه میگشتم و ترانهی «بیا بپریم تو صندوق» را زمزمه میکردم. اجازه بدهید چند قطعهی ناب از این شاهکار را واو به واو نقل کنم تا بعد:
1ـ در صفحهی 21 این کتاب هلو، این راهنمای کائنات به سمت وصال آمده است:
«شیطانی است به نام قفندر، هرگاه چهل روز در منزل کسی ساز نواخته شود و مردان دیگر نیز بر او وارد شوند، شیطانی به نام قفندر هر عضوی از بدن خود را بر روی عضو مثل آن از بدن صاحبخانه میگذارد و بر بدن او نفس میدمد که به واسطهی آن غیرت مردانگی را از دست میدهد، به گونهای که اگر به ناموسش هم تجاوز شود به غیرتش بر نمیخورد و اهمیت نمیدهد»
جناب آقای پرویز!
ای حامی هنرمندان و فرهنگیان
نمیدانم چرا وقتی این جملات را خواندم به یاد استادان بزرگ موسیقی این مرز و بوم؛ ابوالحسن صبا، پرویز یاحقی، محمدرضا لطفی، فرهنگ شریف، محمدرضا شجریان، حسین علیزاده و ... افتادم. و نمیدانم چرا احساس کردم چاپ این جملات فرقی با بیناموسخواندن تمام اهالی موسیقی ندارد و نمیدانم چرا فکر کردم شما باید پاسخگوی این بیحرمتیها باشید. البته زود جواب خودم را گرفتم و فهمیدم این من هستم که بیشعورم و کنه ماجرا را خوب درک نکردهام.
جناب آقای پرویز!
بنده متأسفانه هشت سالی است که روح و جسم و خانهام را به وجود آلودهی ساز تار آلوده کردهام. در این مدت هر وقت ساز میزدم خیال میکردم کسی دارد با من شوخی دستی میکند اما از وقتی این جملات را خواندهام فهمیدم آن موجودی که موقع ساز زدن اعضایش را بر اعضایم میگذاشته همین قفندر نامرد بوده و داشته بیغیرتم میکرده. توبه کردم و فیالفور ساز و تمام ملزوماتش را در حیاط آتش زدم و باور کنید ظرف همین چند روز احساس خیلی بهتری دارم. یک جور احساس غیرتی خاص که هی دارد به من وارد میشود تند و تند.
2- در صفحه 22 و 23 این قاموس اکمل، این راه هدایت و ختم سفاهت آمده است:
«کسی که چهل روز در خانهاش ساز و تار و یا چیزهایی از آلات لهو و لعب از قبیل پیانو و شطرنج و امثال این ها را قرار دهد، گرفتار عذاب خداوند میشود، و اگر در آن مدت بمیرد فاسق و فاجر مرده و جایگاهش آتش دوزخ است و چه بد سرانجامی است.»
جناب آقای پرویز!
ای دکتر نویسنده!
ماجرای آن بیآبرویی جاهلانی که در آموزش و پرورش به ساحت پیامبر اکرم (ص) توهین کردند را یادتان میآید؟ مگر نه اینکه آنها هم قصد خدمت داشتند اما با بیشعوری و نادانی، ابزار تمسخر دین را فراهم آوردند و گزک به دست برخی دادند؟
آقای پرویز!
به خدا شرم میکنم و از محضر سلطان فقرا خجالت میکشم اما باورتان میشود که جملهی مذکور را نویسندهی کتاب به نقل از حضرت امام رضا (ع) آورده است؟ به خدا دیگر هر کسی میفهمد که این جمله از آن بزرگوار نیست. آخر در زمان ایشان پیانو و شطرنج کجا بوده؟ تار کجا بوده؟
جناب آقای پرویز!
وظیفهی شما چیست؟ پرسش من این است که آیا آن کارمندان باسواد و ارشادگر شما در ادارهی کتاب که کتابهای ادبی را 2 سال و 3 سال نگه میدارند و با یک نامهی اصلاحیهی حجیمتر از خود کتاب برمیگردانند، به هر مزخرفی که به ائمهاطهار (ع) نسبت داده شود مجوز میدهند؟ تا کی قرار است رمانهایی که به زور طی 3 سال، 1100 نسخه میفروشند، در محاق توقیف بمانند و آنوقت چنین کتابهایی در تیراژهای 5000 تا بدون مجوز و با پررویی تمام میان مردم توزیع شود.
اصلاً چرا من دارم جدی حرف میزنم؟
جناب آقای محسن پرویز!
ای نویسندهی متعهد
میدانم که در این روزها حسابی گرفتار هستید پس زیاد مزاحمتان نمیشوم، فقط با اجازهتان میخواهم این کتاب را کمکم (طوری که اهالی فاسق موسیقی یکهو چیز نشوند!) در این جا بازخوانی کنم تا هم سندی باشد بر حال و احوال فرهنگی این روزها و هم قدری دور هم ارشاد شویم.
پی نوشت:
راستی آقای پرویز عزیز
کتاب کودک «گرگ ها و آدم ها »که نشر شباویز منتشر کرده و در آن همه ی کاراکترها با آلت تناسلی های بزرگ مشغول کارهای قشنگی هستند را دیده اید؟
ندیده اید؟
از مسئول بازخوانی کتاب های کودک و نوجوان تان بپرسید و یا نگاهی به نقد کتاب ماه کودک و نوجوان شماره ی ۱۳۵ بر این کتاب بیاندازید. این کتاب حسابی به کودکان چیزهای ندیده را نشان می دهد.
آتشست این بانگ نای و نیست باد
هر که این آتش ندارد نیست باد








