آدمها را بايد به حال خودشان گذاشت. آدمها سه دستهاند؛ دسته اول، دسته آخر و دسته وسطی اين دو دسته! دسته اول را قبلاً مفصلاً طي مقالهاي شرح دادهام و دسته آخر را بعداً طي ماجرايي توضيح خواهم داد، لاجرم گوش كنيد به شرح دسته وسط.
دسته وسط به لحاظ زبانشناختيك! به دو عنصر دسته و وسط اشاره دارد كه چيزهايي از نشانهشناسي در خودش مستور است. و به لحاظ هاي ديگر هم مركب از دو عنصر است كه در هم مستوراند.
نشسته بودم پاي تلويزيون كه مرد غمگين فغفوري آمد و گيتار را روي پايش گذاشت و شروع كرد به خواندن، تمام جان مطلب راجع به دسته وسط، در شعري كه اين آقا ميخواند قابل بازشناسي است. اجازه بدهيد شعر را بيايم:
يخ كردي لاغر شدي
پژمردي پرپر شدي
مياد كه داغت كنه
دوباره چاقت كنه
باور كنيد اين آرت محض است، پوئم خالص است، ايمپاتي ناب است! آدم يك طورياش ميشود. بعد از بمباران هیروشیما، اين اولين چيز جدياي بود كه شنيدم، آدم دردش ميگيرد اينقدر اين شعر خوب است. ترانه سرايي بايد شرم كند كه همچين كاري تابحال نكرده با كسي، به كسي!
جهان پر از رازهاي ناشناخته است. برای همین ميخواهم يكي ديگر از ترانههای نوين را خدمتتان معرفي كنم.
چپيده بودم توي تاكسي و به خيل مردم غمگسارِ خوشقلبِ! خريدار نگاه ميكردم كه با نشاطي ويژه، بناجيل (احتمالاً جمعِ متبسمِ مفتضحِ بنجل است) شب عيد را بار ميكردند. راديوي تاكسي روشن شد و مهوشِ خراماني، شروع كرد به ارائه نكات پرمغز و اصولاً نغزي راجع به «اميد به زندگي» و گوجه فرنگي بندرعباس. بعد يك آهنگي را پخش كردند و به هموطن جواني كه بيكار بود و داشت نرخ منفي بيكاري دولت مهرورزي را خراب ميكرد، ميكروفون دادند تا بخواند.(اين روزها برنامه اين است كه دست هر كس كه بيكار است يك چيزي ميدهند تا ديگر بيكار نباشد و خداي ناكرده نرود بشود اينترنت يا شرابخوار يا تهاجم فرهنگي يا اراذل دانشگاهي!)
خلاصه آهنگ اصلي كه پخش شد اين بود:
بي تو كدوم ستاره پا تو شبم ميذاره؟
آقاي گلدهان (مجري يا همان مهوش خرامان) كلي راجع به نااميدي در اشعار امروز ايران حرف زد و گفت كه چرا داريم اينقدر نك و نال ميكنيم و حال اين همه شهروند شاد را ميگيريم؟ و به آقاي بيكار پيشنهاد كرد تا جاي واژهها نااميدگرانه را با واژههاي اميدگرانه! پر كند و مثلاً به جاي «بي»، بگذارد «با» و به جاي«ستاره» بگويد «مناره». ماحصل ماجرا اين شعر شد:
با تو كدوم مناره پا تو شبم ميذاره؟
شعر تازه از راديو پخش شد. مردم دارند بناجيل را به سمت خانهها حمل و نقل ميكنند.
شب عيد





