تبليغاتX
مک پک دونده

مک پک دونده

نوشته‌های مسعود ملك‌ياری

Home Email Archive Designer

آزادي از قيد تعلق،

تبعيدِ نتيجه اخلاقي

نقدي بر« ماجراهاي تام ساير»

اثر مارك توين

دكتر جيمز ال. رابرتس

مسعود ملك‌ياري

 

اشاره مترجم:

«هر كس بخواهد موضوع اين داستان را پيدا كند تعقيب مي‌شود؛ هر كس بخواهد نتيجه اخلاقي آن را پيدا كند تبعيد مي‌شود؛ هركس بخواهد نقشه آن را پيدا كند تيرباران مي‌شود

سموئل كلمنس بي شك نقطه عطفي در ادبيات امريكا محسوب مي‌شود. وي پس از نگارش اثري كه در ادامه تحليل رابرتس را بر آن مي‌خوانيد، با نوشتن هكلبري فين كه به زبان عاميانه امريكايي سخن مي‌گويد، پايه‌گذار نثري شد كه سال‌ها بعد تأثيراتش را در برخي آثار نويسندگان «شوخي ساز»ي چون ارنست همينگوي و كرت ونه گات و... مي‌توان ديد. اما آن‌چه در اين‌جا مهم مي‌نمايد، بررسي اين آثار كه به لحاظ حضور دو شخصيت تام و هك و خل بازي‌هاي‌شان تا مدتي از بيم فاسد كردن اخلاق كودكان به كتابخانه‌ها راهي نداشتند، به عنوان دو شاهكار ادبيات كودك و نوجوان است. اين دو اثر به نوعي آغاز انحطاط ادبيات اتو كشيده كودك و نوجوان است. ادبياتي كه نگران تربيت «نامناسب» كودكان و انحراف ايشان بود. ادبياتي كه آنارشي دست جمعي كودكان و به خصوص نوجوانان را با چشماني گرد شده به تماشا مي‌نشست و باز از يك طرف به مواعظ خود پيرامون مضرات چپق، لزوم سازگاري با عرف و متابعت از قوانين موجود جامعه ادامه مي‌داد و از طرفي، با نگرشي تحول خواه، او را به بر هم زدن نظم موجود فرا مي‌خواند. با نگاهي به «ماجراهاي تام ساير» و «سرگذشت هكلبري فين» مي‌توان موجودات محصول اين طرز «تربيت» را ديد.

مترجم فرهيخته آقاي دريابندري حق مطلب را در مقدمه مفصل «سرگذشت هكلبري فين» درباره تفاوت‌هاي اين دو اثر به لحاظ ادبي با انجام مقايسه‌هاي مختلف زباني، شيوه روايت و تفاوت زاويه ديد و با ذكر نمونه، ادا كرده‌اند. اما آن‌چه به نظر نگارنده، هنگام ترجمه كتاب تحليل ماجراهاي تام ساير جالب آمد، تأكيد رابرتس بر نكته‌اي كه ذكر شد در بخش تفاوت‌هاي هك و تام است. اين تفاوت كه درك آن قطعاً بايد تأثير بسزايي بر نويسندگان بيدار امروز ايراني داشته باشد، در محدوده اثر به درك تفاوت آن‌چه جورج سانتايانا نامش را «سنت نجبا» مي‌گذارد و نوجوان خط كشي شده و پر از تعارضي به نام تام را حاصل مي‌دهد با عصيان «پاپتي‌هاي سواحل ميسي سيپي» كه هك نماد آن است منجر مي‌شود و در يك نتيجه گيري كلي‌تر كه منظور نظر نگارنده است به درك ناكارآمدي ادبيات محافظه‌كار و «دست به سينه» كه مي‌خواهد از آينده نوجواناني مراقبت كند كه قهرمان حكايت «چشمه و تشنه» اند، و صرافت ايجاد بنيان ديگري براي ادبيات بومي كودك و نوجوان منجر خواهد شد.

به عبارت ديگر، اگر بخواهيم توين را براي اين بحث مصادره به مطلوب كنيم، مي‌توانيم بگوييم كه وي با ماجراهاي تام ساير، آخرين اثر درخشان دوره «ادبيات كودك محافظه‌كار» را مي نويسد و اين كار را با تمام قواعد ساختاري، اعم از انتخاب زاويه ديد سوم شخص، استفاده از توصيفات مرسوم، گفتار متعارف و غيره همراه مي‌سازد و آن‌گاه با نوشتن هكلبري فين، خط بطلاني بر اين دوره كشيده و با به رسميت شناختن عامليت كودك در ادبيات خويش، دوران جديدي را در ادبيات كودك و نوجوان آغاز مي‌كند.

مطلبي كه در ادامه مي‌خوانيد، منتخبي از ترجمه كتاب «تحليل ماجراهاي تام ساير» است كه نوسط بنگاه وايلي منتشر و به همين قلم ترجمه شده است. اين كتاب شامل هشت بخش «زندگي و آثار مارك توين»، « مرور داستان و مقدمه‌اي بر تحليل»، «طرح گرافيكي شخصيت‌ها»، «شرح مضامين و تمهيدات ادبي اثر»، «چند پرسش مفهومي پيرامون تحليل شخصيت‌ها»، «افزايش درك مخاطب از اثر با چند نقد»، «مرور و تثبيت آن‌چه در اين كتاب خوانده‌ايد» و «كتابشناسي، معرفي منابع الكترنيكي و سايت‌ها» است. اميد است ترجمه و انتشار اينگونه مطالب كه نمونه‌هاي نقد عملي(كاربردي) محسوب مي‌شوند، بتواند علاوه بر معرفي بيشتر شاهكارهاي ادبيات كودك و نوجوان، الگويي براي نقد روشمند به دست دهند.

نگاهي كلي به اثر

ماجراهاي تام ساير، كه اولين بار در سال 76-1875 منتشر شد، داستان ماجراهاي پيش روي يك نوجوان است؛ اگرچه به لحاظي داستان بلوغ يك پسر جوان و قدم گذاشتن وي به دنياي مردها است. اين داستان از گونه رمان‌هاي آموزشي است، رماني كه موضوع اصلي آن شكل گيري اخلاقي، رواني و عقلاني شخصيت اصلي نوجوان داستان است. اين اثر يك رمان آموزشي تمام و كمال نيست چرا كه توين، تام را راهي دوران بزرگسالي نمي‌كند.

ماجراهاي تام ساير، يكي از تو دل برو ترين قصه‌هاي امريكايي، از دو وجه جذاب است؛ يكي آن‌كه نوجواني درگير حوادث مهيجي مي‌شود كه نمونه پسربچه‌هاي اواسط قرن نوزده است، حوادثي كه هنوز جالب توجه و دوست داشتني هستند چرا كه در جهت غرايز اصلي همه جوانان، قطع نظر از دوران و فرهنگ‌شان است. دوم آن‌كه رمان براي خوانندگان بزرگسالي كه گذشته خود را با خاطرات شيرين مرور مي‌كنند، جذاب است. در واقع در پيش‌درآمد اولين چاپ، توين نوشته استاگرچه كتاب را در اصل براي سرگرمي پسر دخترها نوشته‌ام ... بخشي از هدف من مرور خوشايند خاطرات بزرگسالان است كه روزگاري چه طور بوده‌اند و احساس و افكارشان چگونه بوده استبنابراين رمان توين، تركيبي از گذشته و حال و شيرين كاري‌هاي دوران كودكي است كه به زبان خاصي روايت شده كه خاطراتي را در ذهن بزرگسالان زنده مي‌كند.

براي مخاطب {امريكايي} چه فضاي داستان را تجربه كرده باشد چه نه، بسياري از فصل‌ها آشنا هستند و بخشي از ميراث فرهنگي امريكا محسوب مي‌شوند. به عنوان مثال با نگاهي دقيق به فصلي كه در آن تام رفقايش را سر قضيه نقاشي كردن حصارها سركار مي‌گذارد ، در مي‌يابيم كه توين خودش را ترسيم كرده است. فصلي كه تام و بكي در غار گم مي‌شوند، و بخشي كه پسرها در قبرستان هستند هم همين‌طور. توين عصاره دوران كودكي را با همه تب و تاب‌ها، بيم‌ها و بازيگوشي‌هايش ثبت و ضبط كرده است. به عبارت ديگر، شخصيت‌ها - تام، بكي تچر، هك فين، اينجون جو، و خاله پولي - مبدل به بخشي از ميراث مكتوب امريكا مي‌شوند.

اگرچه تام ساير در شهر كوچكي در امتداد سرحد غربي كناره رودخانه ميسي سيپي معروف و تقريباً در خلال دهه 1840 زندگي مي‌كند، خوانندگان از هر جاي دنيا كه باشند، نسبت به ماجراهاي جورواجوري كه تام و گروه دوستانش با آن‌ها دست و پنجه گرم مي‌كنند، واكنش نشان مي‌دهد. جاذبه رمان بيشتر توانايي توين را در جلب - يا ارائه - تجربيات، بيم‌ها و اميدهاي جهان شمول دوران كودكي نشان مي‌دهد.

ساختار و اسكلت‌بندي اثر

در چهارچوب ساختار رمان، برخي انتقادها كه اين اثر را مجموعه‌اي از اپيزودهاي به هم پيوسته مي‌داند، وارد نيست. همچنين برخي به اين نكته اشاره كرده‌اند كه برخي فصل‌هاي اثر، ظاهراً اضافي است؛ به هيچ عنوان! هر بخش كتاب در ارائه تصاويري اجمالي از زندگي جوانك‌هاي داستان سهيم است. در اجمالي‌ترين فصل، توجهات بروي رشد تام - و تاحد كمتري هك كه سرخوشانه از كودكي ناپخته به عاقل مردي تبديل مي‌شود كه آكنده است از مسئوليت‌پذيري و تجربه، ‌متمركز مي‌شود. افزون بر اين، اولين حوادث - كه به ماجراي قتل، شهادت پسران و عواقبش اختصاص دارد - حوادث ساده‌اي را رقم مي‌زند كه در قبرستان آغاز مي‌شود و در تمام داستان‌هاي فرعي ادامه مي‌يابد. داستان‌هاي فرعي، به تبع روش خاص توين، بيشتر اپيزوديك هستند. براي مثال، ماجراهاي هكلبري فين، مجموعه اپيزودهايي است كه حول موضوع آزادي برده‌اي به نام جيم، شكل مي‌گيرد.

توين در محله هانيبال واقع در ميسوري بزرگ شد. شهري آرام و غبارآلود كه در دماغه‌اي مشرف بر رودخانه ميسي سيپي، در حدود هشتاد مايلي شمال خيابان لوئيز بنا شده است. اين شهري است كه در رمان پترزبورگ نام دارد كه تام و هك و بقيه شخصيت‌ها در آن زندگي مي كنند. جزيره جكسن در رمان تام ساير (كه در رمان هكلبري فين توين هم ظاهر مي‌شود) در واقع جزيره‌اي است در جنوب شهر، نزديك ايلي نويز، كه در حاشيه رودخانه قرار دارد. غاري كه اينجون جو تا پيدا شدن سر و كله‌اش در آن به سر مي‌برد، همچون كاركرد خانه‌هايي است كه بيوه دوگلاس و خاله پولي از قرار معلوم در آن اقامت دارند. هانيبالِ توين با جنگل‌هاي انبوهي كه توين، كودكي خود را در آنجا بازيافته بود و شخصيت‌هاي تام ساير و جو هارپر اغلب در آن « سرخپوست بازي» مي‌كنند، محصور شده بود. كشتي‌هاي بخاري كه در طول روز از رودخانه مي‌گذرند، يكي از جاذبه‌هاي شهر اند و تام و هك مدام آمد و شد آن‌ها را از سواحل رودخانه ميسي سيپي تماشا مي‌كنند.

رگه‌هاي طنز اثر

توين هرگز خودش را اسير روايت داستان ساده‌اي براي بچه‌ها نمي‌كند. او مثل هميشه شوخي ساز و هجو كننده نقاط ضعف انساني است. توين در مقام مؤلفي تشريح كننده، اغلب درباره ايده پوچي هستي انسان اظهار نظر و مداخله مي‌كند. در ماجراهاي تام ساير، او به هشدار مختصري به بني آدم قناعت مي‌كند. به عنوان مثال بعد از اين‌كه تام، با حقه بقيه پسران را وادار به برق انداختن حصار دور خانه مي‌كند، صداي توين نويسنده، ساده‌لوحي انسان را خاطرنشان مي‌سازد: «... براي آن‌كه مرد يا پسري حرف گوش كند و پي چيزي برود، كافيست كه آن چيز را دم دستش نگذاري

عبارات طنزآلود محشري در اثر وجود دارد. توين همواره رياكاري در بسياري از مناسك مذهبي را به باد تمسخر مي‌گيرد. مثلاً در فصل مدرسه كليسا، وجوه فراواني از اين هجوكنندگي به چشم مي‌خورد. همان‌گونه كه توين نشان مي‌دهد كه يك پسربچه ، چه‌طور براي بردن جوايز، بسياري از آيات انجيل را از بركرده است بيشتر انجيل‌ها با ظرافت تمام تصويرگري شده‌اند كه « فشار ناشي از آن بر قواي عقلاني‌اش بسيار زياد بود و او از آن روز به بعد، كمي باشعورتر از يك احمق بود

عكس‌العمل مردم در برابر اينجون جو و شرارتش، نمونه بارز توصيف توين از جامعه است. توين به طرز تفكر و رفتار مردم در سرتاسر رمان گير مي‌دهد. اين بخشي از كشمكش در اثر است؛ تقابل بلوغ يك نوجوان(تام) و ورودش به بزرگسالي، با ملامت‌هاي بزرگ‌ترهايي كه اطرافش زندگي مي‌كنند. در اين‌جا لايه مضاعفي وجود دارد كه اثر را تا سطح داستان ماجراهاي يك نوجوان پيش مي‌آورد.

خلاصه اجمالي اثر

خاله پولي دنبال تام مي‌رود و با فرياد صدايش مي‌كند. او برادرزاده‌اش را در حالي‌كه حسابي دست و بالش مربايي است، پيدا مي‌كند. اگرچه، تام با هر كلكي شده سر عمه‌اش را شيره مي‌مالد و جيم مي‌شود. با اين حال خاله پولي، تام را بي‌اندازه دوست دارد و نمي‌تواند به او سخت بگيرد. او دلواپس جيم شدن آن روز بعد از ظهر تام از مدرسه است و البته تقريباً مطمئن است كه تام اين كار را مي‌كند.

بعد از ظهر آن روز، تام يكي از بچه‌هاي خيابان لوئيز را مي‌بيند و با او گلاويز مي‌شود. خاله پولي آن شب در خانه، تام را به خاطر كثيف كردن لباس‌هايش موقع كتك كاري، دعوا مي‌كند و او را واردار مي‌كند تا به عنوان تنبيه، در تعطيلي روز شنبه، حصارها را برق بيندازد و رنگ كند.

صبح روز شنبه تام غمگين، مأموريت كسل كننده‌اش را شروع مي‌كند و در حالي دست به كار نرده‌ها مي‌شود كه مي‌داند همه دوستانش همان لحظه مشغول بازي در ميدان شهر هستند. همين كه او كارش را شروع مي‌كند، نوكر خاله پولي، جيم، از راه مي‌رسد و تام تلاش مي كند تا با رشوه، او را هم براي كمك به كار بگيرد اما خاله پولي، جيم را سر كار خودش مي‌فرستد. تام يكدفعه از چيزي وحشت مي‌كند چرا كه يكي از رفقايش به او نزديك مي‌شود و چيزي نمانده كه ببيند تام، صبح روز تعطيل، سخت مشغول كار است. تام وانمود مي‌كند آنچه انجام مي‌دهد، در واقع كار اجباري نيست و او حسابي دارد با سرگرمي جديدش خوش مي گذراند. طولي نمي‌كشد كه بن براي امتحان، سيب خود را به تام پيشكش مي‌كند. مثل بن كه حسابي سر كار است، باقي رفقا هم از راه مي‌رسند و شانس خودشان را براي شركت در آن بازي مفرح امتحان مي‌كنند. هر كدام از بچه‌ها بگي نگي چيزي به تام مي‌دهند تا آن‌ها را بازي بدهد و بگذارد نرده‌ها را بسابند و رنگ كنند و دست آخر، تام مي‌ماند و حصارهاي برق افتاده و رنگ شده و گنجينه كوچكي از هدايا.

بعد از آن كه حصارها نو نوار شد، تام راهي ميدان مي‌شود و سر راه به دختر جوان زيبايي برمي‌خورد كه وارد خانه‌اي در پائين خيابان مي‌شود. تام حسابي براي او قمپز در مي‌كند و دختر وانمود مي‌كند كه محل‌اش نمي‌گذارد. تام شيفته او مي‌شود و كم‌كم مي‌فهمد كه اسم دخترك بكي تچر است. تام به دوستانش كه مشغول بازي‌اند ملحق مي‌شود و فرماندهي ارتشي را بر عهده مي‌گيرد كه جناح مقابل را از پا درآورده است. فرداي آن روز، يكشنبه، تام مجبور مي‌شود به مدرسه كليسا برود و در حالي‌كه حسابي كلافه و بي‌ دل و دماغ است، راهي براي سر حال آوردن خودش پيدا مي‌كند.

دوشنبه، بعد از آوردن هزار عذر و بهانه براي نرفتن به مدرسه، تام بالاخره مجبور مي‌شود كه راه بيفتد. سر راه، هكلبري فين را مي‌بيند. هك هيچ‌وقت به مدرسه نرفته و مايه حسادت همه پسرها است چون از هفت دولت آزاد است. هك با تام قرار مي‌گذارد كه آن شب براي دفن گربه‌اي به قبرستان بروند. توي مدرسه، تام به خاطر تأخيرش تنبيه مي‌شود و مجبور مي‌شود در قسمت «دخترانه» بنشيند. البته اين جريمه حسابي به نفع او تمام مي‌شود چون تنها جاي خالي، پشت سر بكي تچر است. وقت ناهار، تام، جلو مي‌رود و آن‌ها با هم قرار ازدواج مي‌گذارند.

نيمه شب، هك هم از راه مي‌رسد و آن‌ها راهي قبرستان مي‌شوند و در آن‌جا با دكتر رابينسون، اينجون جو و ماف پاتر روبرو مي‌شوند كه مشغول نبش قبر جنازه‌اي هستند كه به تازگي دفن شده است. بگو مگويي در مي‌گيرد و طي درگيري، ماف بيهوش مي‌شود و جو دكتر را {با چاقوي ماف} مي‌كشد و قتل را به گردن ماف مي‌اندازد. پسرها كه حسابي وحشت كرده‌اند، پا به فرار مي‌گذارند و هم قسم مي‌شوند كه هرگز راجع به چيزي كه ديده‌اند، جايي حرفي نزنند. روز بعد، هو و هنگامه‌اي در شهر برپا مي‌شود(مدرسه تعطيل مي‌شود) و اينجون جو، ماف پاتر را به عنوان قاتل معرفي مي‌كند. تام مي‌ترسد مبادا اينجون جو بفهمد كه او شاهد جنايتش بوده است.

تام، دوستش جو هارپر و هك فين، تصميم مي‌گيرند كه مخفي شوند. سه پسر كلكي پيدا مي‌كنند و در جزيره جكسون اردو مي‌زنند؛ جايي كه آن‌ها با خيال راحت در آن شنا مي‌كنند، به ماهيگيري مي‌روند، چپق مي كشند، به گشت و گذار مي‌روند، بازي مي‌كنند و زندگي راحتي دارند. وقتي يك كشتي بخار كه مهم‌ترين اهالي سرشناس شهر را سوار كرده است، درحالي‌كه توپ‌هايش را روي آب شليك مي‌كند، از آن‌جا مي‌گذرد، آن‌ها مي‌فهمند كه مردم خيال كرده‌اند آن سه پسر غرق شده‌اند. آن شب، تام يواشكي به خانه مي‌رود كه خيال خاله پولي را از بابت خودشان راحت كند و نشان دهد كه آن‌ها سر دماغ و روبراه‌اند اما وقتي اتفاقي مي‌شنود كه خدمتكاران كليسا قصد دارند در صورتي‌كه آن‌ها تا يكشنبه پيدا نشوند، مراسم «ختم پسرها» را برگزار كنند، نظرش برمي‌گردد. مأموران كفن و دفن پسران را مخفيانه زير نظر مي‌گيرند و وقتي اتفاقي مي‌بينند پسرهاي مرده سلانه سلانه در راهرو صندلي‌هاي كليسا قدم مي‌زنند، از خوشحالي در پوست خود نمي‌گنجند.

آخر مدرسه، تام بالاخره وقتي گناه يكي از ندانم كاري‌هاي بكي را به گردن مي‌گيرد و قهرمانانه به خاطر خطاهاي او تنبيه مي‌شود، دل بكي را به دست مي‌آورد.

در دادگاه ماف پاتر، همه باورشان شده كه او دكتر رابينسون را ناكار كرده و مي‌خواهند دارش بزنند. تام، با وجود عهدي كه با هك بسته و قسم خورده كه راجع به چيزي كه ديده است، چيزي نگويد، نمي‌تواند دست روي دست بگذارد تا يك آدم بي‌گناه را براي كاري كه نكرده، دار بزنند. او شجاعانه سير تا پياز ماجرا را تعريف مي‌كند. اينجون جو دو پا قرض مي‌كند و از پنجره دوم پا به فرار مي‌گذارد.

يك روز وقتي تام و هك عقب يك گنج مدفون مي‌گردند، به يك خانه متروكه قديمي برمي‌خورند. دو مرد از راه مي‌رسند و پسرها به طبقه بالا مي‌روند. يكي از آن‌ها اينجون جو است كه تغيير قيافه داده. آن دو جنايتكار صندوق سكه نقره‌اي را كه قبلاً پنهان كرده بودند، در مي‌آورند و يكدفعه و از روي شانس، يك عالمه سكه طلا كه گويا مدت‌ها پيش توسط ياغي‌ها دفن شده، هم پيدا مي‌كنند. آن‌ها تصميم مي‌گيرند كه طلاها را به مخفيگاه اينجون جو ببرند. پسرها كه حسابي ترسيده‌اند، مي‌شنوند كه اينجون جو نقشه انتقام وحشتناكي مي‌كشد تا قبل از خروجش از كشور اجرا كند. بچه‌ها مي ترسند كه نكند اينجون جو مي‌خواهد از آن‌ها انتقام بگيرد اما به قدر كافي خوش شانس هستند كه به زحمت ناشناس بمانند. بچه‌ها در شهر دنبال جايي مي‌گردند تا مخفي شوند اما فقط يك اتاق پر از نوشيدني پيدا مي‌كنند.

در پيك نيكي كه به مناسبت جشن تولد بكي تچر برگزار مي‌شود، بعضي از دخترها و پسرها وارد غار مك دوگلاس مي‌شوند. تام و بكي به دنبال جاي دنجي از بقيه جدا مي‌شوند و به طرز مأيوس كننده‌اي گم مي‌شوند.

در اين حين، هك فين كه مخفيگاه اينجون جو را پيدا كرده، دنبال دو مرد تا نزديكي‌هاي كارديف هيل، جايي حوالي خانه بيوه دوگلاس و يك مرد ولزي به نام جونز، مي‌رود. در حالي‌كه پشت يك بوته قايم مي‌شود، مي‌فهمد كه اينجون جو قصد دارد بيوه دوگلاس را به خاطر شوهرش،قاضي، كه يكبار او را به شلاق در ملأ عام محكوم كرده است، مثله كند. هك مثل برق مي‌رود تا آقاي جونز را از ماجرا باخبر كند و مرد ولزي و پسرهايش براي جلوگيري از نقشه اينجون جو و رفيقش به راه مي‌افتند. هك آن‌قدر ترسيده كه تقريباً رو به موت است و بيوه دوگلاس به خانه مرد ولزي مي‌آيد و از اين پسر در به در پرستاري مي‌كند تا دوباره سر دماغ شود.

درست در همين موقع، كاشف به عمل مي‌آيد كه تام و بكي گم و گور شده‌اند و از موقعي كه داخل غار شده‌اند خبري ازشان نيست. آن دسته از اهالي كه پاي گشتن دارند، بسيج مي‌شوند و تمام سوراخ سنبه‌هاي غار را مي‌گردند. از آن‌طرف تام و بكي هياهوي جستجو كنندگان را از دور مي‌شنوند اما كم‌جان تر از آن هستند كه بتوانند فرياد بزنند و كمك بخواهند. در جايي از اين مصيبت دامن‌گير، تام در يك لحظه اينجون جو را در حوالي غار مي‌بيند. بعد از آن‌كه آن‌ها تقريباً سه روز در زيرزمين مي‌مانند، تام راهي براي بيرون رفتن از غار پيدا مي‌كند و به همراه بكي از غار خارج مي‌شوند و به شهر مي‌روند.

تام و بكب، هردو براي مدتي ناخوش مي‌شوند اما تام زودتر از بكي سرحال مي‌آيد. تام مي‌فهمد كه قاضي تچر دومين خروجي غار را كاملاً مسدود كرده است و اينجون جو هنوز داخل غار است. برخلاف آدم شروري مثل اينجون جو، تام نمي‌تواند خودش را راضي كند كه كس ديگري گرفتار همان گرسنگي و بدبختي‌اي شود كه خودش و بكي دچارش شدند، حتي اگر طرف جاني باشد و براي همين به غار مي‌روند اما آن‌جا با جسد اينجون جو روبرو مي‌شوند كه سعي داشته با چاقويش راهي به بيرون غار باز كند.

در پايان، تام و هك به غار مي‌روند تا گنج اينجون جو را پيدا كنند. بعد از آن‌كه جان كردن و پيدا كردن سرنخ‌هاي جورواجور، چيزي در حدود 12000 دلار سكه طلا پيدا مي‌كنند. آن‌ها اين پول را سرمايه‌گذاري مي‌كنند و حسابي پولدار مي‌شوند. بيوه دوگلاس، هك را پيش خودش مي‌برد تا هم باسوادش كند و هم آداب معاشرت يادش بدهد. اما وقتي هك مي‌فهمد كه در مدرسه نمي‌شود فحش داد و خلاصه همه‌چيز يك جوري به آداب معاشرت ربط پيدا مي كند، حسابي دمغ مي‌شود و دست آخر پا مي‌گذارد به فرار. سرانجام هك رضايت مي‌دهد به شرط آن‌كه بگذارند عضو دسته دزدهاي تام بشود، مثل بچه آدم آداب معاشرت ياد بگيرد و كمي سر به راه شود.

بررسي تفاوت‌هاي تام ساير و هكلبري فين

تام ساير و هكلبري فين دو تن از معروف‌ترين شخصيت‌هاي داستاني نزد خوانندگان امريكايي هستند. در واقع به نوعي مي‌توان گفت كه آن‌ها مشهورترين زوج شخصيت در تمام ادبيات امريكا هستند. تام و هك تقريباً از هر جهت با هم تفاوت دارند. به عبارت ديگر، آن‌ها به لحاظ شرايط زندگي در دوقطب مخالف قرار دارند، همچنين بنا بر نگاهي كه به دنياي اطراف‌شان دارند، كاملاً با هم فرق دارند.

شيوه زندگي

هرچند كه تام و هك به خاطر از دست دادن پدر و مادر، فصل مشتركي در زندگي دارند، اما تام در خانواده‌اي فرهيخته به همراه عمه‌اي كه خيلي دوستش دارد، زندگي مي‌كند. زني كه شيطنت‌هاي پسرانه تام را تحمل مي‌كند، چشمش را روي سبكسري‌هاي از روي جوانيش مي‌بندد و عميقاً خوشبختي پسرك را مي‌خواهد. در مقابل، هك فين تنهاست. بي هيچ سرپناهي و پدر دائم‌الخمري دارد كه به كل بي‌خيال پسرش شده است و به وقت عصبانيت‌هاي مستانه‌اش، حسابي از كوره درمي‌رود و با هك بدرفتاري مي‌كند. بنابراين هك كسي را براي تكيه كردن به او ندارد. اين حاشيه حقيقتاً تآسف آوري است كه در پايان داستان ، آقاي جونز اولين كسي است كه در طول عمر هك، به هنگام ورودش به خانه دنج، به او خوش‌آمد مي‌گويد.

زماني كه تام شب‌ها در تختخواب راحتي مي‌خوابد، هك بايد دنبال جاي خوابي در طويله‌ها، روي كارتن‌ها يا در مطلوب‌ترين خوابگاهش، يك بشكه خالي بزرگ باشد. در واقع اين، جايي است كه تام، هك را بعد از ماجراهايي پيدا مي‌كند. و بالاخره در حالي‌كه تام روزي سه وعده غذا مي خورد، هك بايد براي غذا دستش را پيش اين و آن دراز كند. لباس‌هاي آن‌ها هم حسابي فرق دارد؛ تام مثل يك بچه مدرسه‌اي لباس مي‌پوشد اما هك لباس زوار در رفته‌ گشادي مي‌پوشد كه با يك كمربند به تنش بند شده و اغلب پاپتي است.

تام به مدرسه آبرومندانه و مقبولي مي‌رود ، در كلاس‌هاي مدرسه كليسا شركت مي‌كند و به مهماني‌هايي كه در خانه‌هاي اهالي شهر برگزار مي‌شود، دعوت مي‌شود. هك اما به مدرسه نمي‌رود و طبيعتاً به مهماني هم دعوت نمي‌شود. در عوض او از هفت دولت آزاد است، آزادانه به هر كجاي شهر و حومه سرك مي‌كشد، گاهي براي چند روز ناپديد مي‌شود و دل هيچ‌كس برايش تنگ نمي‌شود. تربيتش هم برمي‌گردد به شيوه « مدرسه چك و پس گردني

در نقطه مقابل تام، هك يك رانده شده از اجتماع است. به جاي جور بودن، هك در سايه آزاديش رشد مي‌كند و كاري به كار وظايف اجتماعي كه كنترلش مي‌كنند، ندارد. او تاب قوانين زندگي در خانواده‌هاي متعارف را ندارد، جايي كه نه مي‌شود چپق كشيد، نه فحش داد و جايي كه بايد لباس‌هاي درست و حسابي پوشيد، منظم زندگي كرد، و ادا و اصولش را ياد گرفت، مخصوصاً آداب غذا خوردن را. در حالي‌كه زندگي تام تحت تأثير جامعه، قوانين و رفتارهاي متعارف است، زندگي هك نوعي از آزادي را با خود دارد؛ او هر طور دلش مي‌خواهد رفتار مي‌كند.

اين تفاوت‌ها ميان تام و هك در جزيره جكسون نيز ديده مي‌شود. اولين روز در جزيره يكي از به يادماندني‌ترين روزهاي عمر آن‌هاست. روزي كه حسابي كيف مي‌كنند. اما شب، تام و جو كه تقريباً عين هم بار آمده‌اند، از اين‌كه براي سفرشان غذا دزديده‌اند، عذاب وجدان دارند و حتي با وجود اين‌كه وقت خواب‌شان را به دعا مي‌گذرانند - هك خيلي هم خودش را به زحمت نمي‌اندازد - وجدان‌شان نمي‌گذارد سر راحت روي بالش بگذارند. در مقابل، هك فين بي‌خيال و راحت است. او دغدغه طلب بخشش به خاطر دزدي را ندارد و اصلاً توي باغ نيست. او فكر مي‌كند وقتي قوانين جامعه‌اي كه در آن زندگي مي‌كند از او يك بي‌خانمان ولگرد ساخته، وجدان كسان ديگري بايد ناراحت باشد. در واقع هك يك روز معركه را مي‌گذراند چون بيشتر از آن‌چه در ده گيرش مي‌آمده، غذا براي خوردن به چنگ آورده است.

چشم‌انداز زندگي

كله تام پر از چيزهاي عجيب و غريب است اما همه آن‌ها ناشي از داستان‌هايي است كه خوانده. او همه چيز را «تصنعي» و خيالي مي‌كند. توانايي‌هاي فراوانش را به كار مي‌گيرد و آن‌وقت مثل دادن ساده‌ترين كار يك جادوگري، و او سفت و سخت با قوانين كنار مي‌آيد همان‌طور كه آن‌ها را اجرا مي‌كند از كارهاي تخيلي داستان‌هايي كه مي‌خواند. هك كتابخوان نيست، اما در عوض ذهني دارد، مستعد انجام كارهايي بزرگ، كه در تخيلات داستاني تام به چشم مي‌خورد. تام در عالم هپروت سير مي‌كند اما هك هميشه آدمي است اهل عمل و كار.

برخلاف تام، زندگي هك بي شيله پيله است. او هيچ تمايل و انگيزه‌اي براي متمدن شدن ندارد. حالش از احترام گذاشتن‌ها و اظهار تأسف كردن‌ها به هم مي‌خورد، فكر مدرسه رفتن به هم مي‌ريزدش، از پوشيدن لباس‌هاي درست و حسابي و هم اندازه و پوشيدن كفش‌هاي تنگ متنفر است و از هيچ چيز به اندازه رفتن زير بار حرف زور و انجام كاري بر خلاف ميلش بدش نمي‌آيد؛ مثل «فحش ندادن» و چپق نكشيدن.

مثل بسياري از اعضاي جامعه، تام، حدود و ثغور و خط قرمزهاي جامعه متمدن را مي‌داند و به قوانين و محدوديت‌هاي آن وفادار است. البته او سرشار از افكار عجيب و غريب و آنارشيستي است اما همواره در ناخوداگاه خود از قوانين اجتماعي تمكين مي‌كند. اين‌ها چيزهايي است كه از تام يك سالوس مي‌سازد. براي مثال وقتي او مي‌خواهد وارد شهر بشود، دليلي براي تنها رفتن مي‌تراشد چون كه نمي‌خواهد با هك بدنام ديده شود.

هك، كه يك آسمان جل است، خيلي مثل تام در بند قوانين اجتماعي نيست. در عوض طرز رفتارش مادرزادي است تا اكتسابي.

آن‌ها چه‌طور همديگر را ملاقات كردند

تام به آزادي هك رشك مي‌برد. همان‌طور كه اشاره شد، تام دل خوشي از رفتن به كليسا تدارد و از رفتن به كلاس ديني يكشنبه‌ها و حمام متنفر است. او از مدرسه قانون مدارش جيم مي‌شود، از بيگاري فرار مي‌كند( مثل برق انداختن حصارها توجه كنيد كه هك در هيچ‌كدام از اين كارهاي تام حضور ندارد) و به راحتي و بي قيد و بندي زندگي هك حسادت مي‌كند. از قضاي روزگار همان پسرها كه تام هم شامل‌شان مي‌شود كه آرزوي آزادي هك را دارند و به شيوه زندگي او حسودي مي‌كنند، جان سالم از شرط‌هاي هك به در نمي‌برند.

همان‌طور كه طرز زندگي هك حسابي دل تام را آب مي‌كند، هك هم از سواد خواندن و نوشتن و رفتار مقبول و مثل بچه آدم تام، تعريف مي‌كند. وقتي تام توضيح مي‌دهد كه دزدان دريايي چه‌طور لباس مي‌پوشند، هك راجع به معلوماتش نمي‌پرسد. فقط مثل بقيه بچه‌ها هك از تام تعريف مي‌كند و با رضا و رغبت دنبالش راه مي‌افتد.

مخلص كلام اين است كه، تام همرنگ جماعت و در بند قيودش است، در حالي‌كه هك، آسمان جلي خودمحور و آزاد است كه به آزادي خويش عشق مي‌ورزد.

 

 

 

 

لينك مطلب | نوشته شده در یکشنبه شانزدهم دی 1386 ساعت 12:44 توسط مسعود ملک یاری |