دوست نازنینی دارم؛ نامش مسعود ملکیاری است.
روزی روزگاری در جایی روایتی خواند, برایم خیلی جالب بود.
میگفت؛ انسانها سه دستهاند؛دستهی اول. دستهی دوم و دستهی سوم.
دستهی اول خود به دو دسته تقسیم میشود؛ دستهی اولِ دستهی اول و دستهی دومِ دستهی اول.
دستهی اولِ دستهی اول، انسانهایی هستند که زیر مجموعهی موجودات دسته اولی قرار میگیرند و کارکرد مشخصی در رفتارهای میان دستهای دارند.
خب این از دستهی اولِ دستهی اول.
اما دستهی دومِ دستهی اول را نگه دارید تا بقیهاش را بگویم.
دستهی دوم انسانها به دستههای دیگری تقسیم نمیشوند چون خودشان از مجموعههای تک دستهای هستند.
اما دستهی دومِ دستهی اول را که به یاد دارید؟ آن دسته، تنها دستهایست که کارش {...} است. یعنی دستهای که با یک چیزهای {...}سرو کار دارد.
حالا همهی دستهها کنار هم بایستند تا ببینم چه خبر؟
دستهی سوم تویی، که سرِکاری... حالا هر چقدر میخواهی داد بزن؛ چون من ساکتم.





