تبليغاتX
مک پک دونده

 قلب اسطوره واگنری در سینه ادیپ یونانی

نگاهی به «فرزندان هورین»
آخرین اثر منتشر شده‌ی جی. آر. آر. تالکین


گردآوری  و ترجمه:
مسعود ملک‌یاری



 

Narn I chin Hurin: the tale the children of Hurin
نویسنده: جی. آر. آر. تالکین
ویراستار: کریستوفر تالکین
طراح جلد: آلن لی
کشور: انگلستان
زبان: انگلیسی
ژانر: فانتزی والا
ناشران : هارپر کالینز (در بریتانیا)
هاوتن میفلین (در امریکا)
تاریخ انتشار: آوریل 2007
ISBN 0618894640
ISBN 978-0618894642



ترجمه فارسی:
فرزندان هورین (به پیوست حدیث تور و آمدن او به گوندولین)
نویسنده: جی. آر. آر. تالکین
مترجم: رضا علیزاده
سید ابراهیم تقوی
ناشر: انتشارات روزنه
نوبت چاپ: اول، 1388
تعداد صفحات: 432
تیراژ: 2000 نسخه
شابک: 0-292-334-964-978


 




اشاره:
جک زایپس  در کتاب «سنت بزرگ قصه‌های پریان: از استراپارولا و بازیله تا برادران گریم» سخنی از تالکین درباره کارکرد فانتزی نقل می‌کند:
 « تالکین در مقاله خود «یادداشتی بر قصه‌های پری‌وار» عبارتی سودمند برای درک تسلط پرقدرتی که ادبیات فانتاستیک بر خوانندگان خود دارد مطرح می‌کند. عبارت eucatastrophe (یا پایان خوشِ) تالکین، لذت و «تسلی» ناشی از گره‌گشایی خودکفا – و اغلب شاد- هر فانتزی موفقی را شرح می‌دهد. او بیان می‌کند که « این نشانه یک داستان پری‌وار خوب است، نشانه یکی از بهترین و کاملترین انواع آن که اگرچه رخدادهایش بی‌حساب و کتاب اند، و هرچند فانتاستیک یا ماجراهایش هولناک‌اند، اما می‌تواند با «شوکی» که با خود همراه دارد، و آن را به بچه‌ها یا کسانی که به آن گوش می‌دهند منتقل می‌کند، نفس‌ها را در سینه حبس کرده، دل‌ها را به تاپ و توپ بیاندازد تا آن‌جا که نزدیک است قلب در سینه منفجر شود. فانتزی همان‌قدر مطلوب است که هر شکلی از هنر و ارزش یگانه‌ای با آن‌ها دارد. »
این سخن می‌تواند دروازه راهنمایی باشد برای پی بردن به تلقی تالکین از ادبیات فانتاستیک و هدفی که او از نوشتن حماسه‌های نوین و مدرن خود در سر داشته است. دروازه ورود به دنیای تالکین که هم اسطوره‌شناس است و هم نویسنده؛ هم از ساختار حماسه‌های کهنی چون ترانه نیبلونگن، شاهنامه و مرگ مارکو کرالیویچ با خبر است و هم رگ خواب خواننده هیجان‌زده معاصر را در دست دارد. البته در ایران چون هنوز بسیاری تالکین را با آن فیلم‌های هالیوودی و {نسبت به خود رمان‌ها} کم‌مایه می‌شناسند، خیلی دور از ذهن نیست اگر نام تالکین را بیاوری و طرفت او را با رولینگ و آر.آر استاین داخل یک طبقه بگذارد.
به هر حال فرزندان هورین، رمان حماسی فانتاستیکی است که حسن ختامی بر قصه‌های تالکین به حساب می‌آید. نخستین نسخه کتاب را تالکین در دهه‌ی 1910 نوشت و هرچند طی سال‌های پس از آن بارها و بارها بازنویسیش کرد ولی هرگز نتوانست تا پیش از مرگ خود در سال 1973 منتشرش کند. پسرش کریستوفر  تالکین با تلاش برای ادامه‌ کار با روایتی شبیه و همساز روایت پدر، دست‌نویس‌های او را ویرایش و تکمیل کرد و در سال 2007 به عنوان اثری مستقل به چاپ رساند. این اثر امسال با ترجمه رضا علیزاده و سید ابراهیم تقوی توسط انتشارات روزنه منتشر شده است.
فرزندان هورین در آوریل 2007 توسط انتشارات هارپر کالینز  در بریتانیا و کانادا و هاوتن میفلین  در امریکا منتشر شد. آلن لی  طراح و تصویرگر آثار پیشین تالکین ( هابیت و ارباب حلقه‌ها) جلد و تصاویر داخل این کتاب را به خوبی طراحی کرده است. کریستوفر هم مقاله و ضمایمی در باب فرگشت و تحول قصه، الواح تبارشناسانه گوناگون و بازسازی نقشه بلریاند  نوشته است. 

تالکین بارها خاطر نشان ساخته بود که قصد داشته تا رویدادگاه داستانش را جایی به‌روی زمین در هزاران سال پیش نشان دهد ، هرچند همخوانی جغرافیایی و تاریخی با جهان واقعی نابسنده به نظر آید. در آثار او انسان‌ها و موجودات انسان‌واره‌ و الف ‌ها، دورف‌ ها و اورک  ها به خوبی موجودات ورجاوندی چون مایار و والار در اراضی سرزمین میانه سکنی می‌گزینند. داستان بر انسانی از خاندان هادور  یعنی تورین تورامبار (ارباب تقدیر) و خواهرش نیه‌نیل نی‌نیل (دوشیزه اشک‌ها) متمرکز می‌شود؛ کسانی که در پی پدر نفرین‌شده‌شان هورین ، توسط ارباب تاریکی‌ها مورگوت  طلسم شده‌اند. زمان رویدادهای این قصه به بیش از 6500 سال پیش از جنگ حلقه برمی‌گردد. تالکین در نامه‌ای طولانی که سه سال پیش از انتشار یاران حلقه در تشریح اثر خود نوشت، در فرازی که بسیار نقل شده است، از بلندپروازی‌های اولیه‌اش می‌گوید:
«روزی روزگاری (که از آن زمان تا کنون تاج از سرم افتاده) قصد داشتم پیکره‌ای از افسانه‌های کم و بیش مرتبط با یکدیگر بسازم، از افسانه‌های بزرگ کیهان‌آفرینی گرفته تا چیزهایی در سطح قصه‌های رمانتیک پریان- تا، آن‌که بزرگ‌تر است بر پایه آن‌که کوچک‌تر است و مرتبط با زمین بنا شود و آن که کوچک‌تر است شکوه‌اش را از پس‌زمینه وسیع بگیرد... می‌خواستم تعدادی از این قصه‌های بزرگ را به طور کامل نقل کنم، و بسیاری را در حد طرح داستانی باقی بگذارم.  »

پیش‌زمینه‌های داستان
آدام تالکین نوه جی‌. آر. آر تالکین در مورد این اثر می‌نویسد:
«فرزندان هورین خواننده را به دورانی پیش از زمان ارباب حلقه‌ها می‌برد، به دورانی از سرزمین میانه که هنوز نشانی از هابیت‌ها نیست، به زمانی که هنوز دشمن بزرگ مورگوت، والاری منحرف بود و سائورون فقط مباشر او بود. این رمانس حماسی قصه انسانی به نام هورین و سرنوشت غم‌انگیز خانواده او است. هورین زهره مبارزه با مورگوت را دارد و قصه با سفر پسرش تورین تورامبار به سرزمین گمشده بلریاند ادامه می‌یابد...»
تاریخ و تبار کاراکترهای اصلی قصه در همان جملات نخستین مطرح می‌شوند، و زمینه قصه نیز بر اساس فصل‌هایی از سیلماریلیون  {اثر دیگر تالکین} بنا شده است. داستان از 500 سال پیش از ماجرای اصلی کتاب آغاز می‌شود، زمانی که مورگوت، این موجود روحانی جاودان که به قالب جسم درآمده است، قدرت‌های فراطبیعی شگرف و نخستین نیروی شیطانی را تصاحب کرده، از وادی ورجاوند، والینور می‌گریزد و به شمال غربی سرزمین میانه می‌رود. او می‌کوشد تا از دژ مستحکم خود آنگباند ، کنترل تمام سرزمین میانه را به دست بگیرد و جنگی را با الف‌های ساکن در سرزمین بلریاند به راه می‌اندازد.
هرچند الف‌ها از حمله او جان سالم به در می‌برند و بخش وسیعی از سرزمین‌شان دست نخورده باقی می‌ماند، قدرتمندترین قلمروشان، دوریات  تحت فرمان تین‌گول  «کبود ردا» یا «شنل خاکستری» قرار می‌گیرد. از این گذشته، پس از مدتی الف‌های نولدور ، والینور  را رها می‌کنند و به دنبال مورگوت به سرزمین میانه می‌روند تا از او انتقام بگیرند. آن‌ها همراه با سیندار های (الف‌های خاکستری) بلریاند، به محاصره‌ی آنگباند  ادامه می‌دهند، و دژها و قلمرو تازه‌ای در سرزمین میانه برپا می‌کنند که هیت‌لوم  به فرماندهی فین‌گون ، نارگوتروند  به فرماندهی فین‌رود فلاگوند  و گوندولین  به فرماندهی تورگون  را شامل می‌شود.
سه سده می‌گذرد و در این مدت نخستین انسان‌ها، اداین ، پا به عرصه بلریاند می‌گذارند. نبیرگان آن انسان‌‌ها که بر قانون خدمتگزاری مورگوت شوریده‌اند، به سوی باختر سفر می‌کنند. بیش‌تر الف‌ها به گرمی از آنان استقبال می‌کنند و زمین‌هایی موروثی را در سراسر بلریاند به آن‌ها می‌دهند. خاندان بئور  بر سرزمین لادروس  حکم می‌رانند، مردم هالت  به سمت جنگل بره‌تیل  عقب نشینی می‌کنند و فرمانروایی دور- لومین  به خاندان هادور  می‌رسد. بعدها انسان‌های دیگری با عنوان شرقی‌ها  وارد بلریاند می‌شوند که بسیاری از آن‌ها اتحاد پنهانی با مورگوت بسته‌اند.
سرانجام مورگوت در نبرد شعله‌های ناغافل  موفق به شکستن محاصره آنگباند می‌شود. خاندان بئور نابود می‌شود و الف‌ها و اداین تلفات و خسارات سنگینی را متحمل می‌شوند؛ هرچند سرزمین‌های بسیاری دست‌نخورده باقی می‌ماند از جمله دور- لومین که فرماندهی آن به هورین تالیون  رسیده است.

نگاهی به قصه
ماجرا با ورود هورین و برادرش هور  به شهر مخفی گوندولین آغاز می‌شود. آن‌ها پس از یک‌سال زندگی در آن‌جا، سوگند می‌خورند که مخفیگاه خود را برای هیچ‌کس فاش نکنند و بدین‌ترتیب اجازه می‌یابند تا به سرعت به دور- لومین مهاجرت کنند. هورین در آن‌جا با مورون الدون  ازدواج می‌کند و صاحب دو بچه می‌شود؛‌ پسری به نام تورین و دختری به نام لالایت . کتاب با ماجرای بالیدن تورین و مرگ زودهنگام لالایت و عزیمت هورین به جنگ ادامه می‌یابد.
در پی شکستی محنت‌بار و حملاتی بی‌شمار، هورین زنده دستگیر می‌شود. مورگوت شخصاً شکنجه‌اش می‌کند و می‌کوشد تا نشانی محل گوندولین را از زیر زبان او بیرون بکشد ولی با وجود تقلای بسیار، هورین مقاومت و حتی تحقیرش می‌کند. به همین خاطر مورگوت او و خاندانش را به نفرینی دچار می‌کند تا به موجب آن رویدادهایی شیطانی برای‌شان رقم بخورد.
بنا به فرمان مورگوت، شرقی‌های متحد بر هیت‌لوم و دور- لومین حکم می‌رانند. مورون از وحشت اسارت و به خاطر نجات جان پسرش، تورین را به سرزمین دوریات می‌فرستد. چندی پس از آن، نیه‌نیل، دومین دختر مورون هم به دنیا می‌آید. پادشاه تین‌گول در سرزمین دوریات، تورین را به عنوان پسرخوانده خود بزرگ می‌کند و او به جنگاور پرتوانی تبدیل می‌شود و همراه به‌لگ ، کماندار بزرگ، به مرزبانی می‌پردازد.
سال‌ها بعد، تورین برحسب تصادف مسبب مرگ یکی از مباشران تین‌گول می‌شود؛ سایروس  الف که مدام پاپی تورین می‌شود. تورین خود را در نظر تین‌گول فردی خطاکار می‌بیند و به همین خاطر از دوریات فرار کرده و پا به برهوت بی‌انتهایی می‌گذارد.
تورین به گروهی از یاغیان به نام گائورویت  یا گرگ‌های آدم‌نما می‌پیوندد و خیلی زود سرکرده‌شان می‌شود. در این میان تین‌گول به واقعیت مرگ سایروس پی می‌برد و تورین را مورد بخشش قرار می‌دهد و به‌لگ الف را به دنبالش می‌فرستد. او پس از یک سال ردی از گروه یاغیان پیدا می‌کند و پس از آن‌که در غیاب تورین، توسط یاغیان کمی شکنجه می‌شود، آزاد می‌شود و پیام عفو شاه را به تورین می‌رساند. تورین از بازگشت به دوریات سر باز می‌زند و به‌لگ عازم نبردی در سرحدات شمالی دوریات می‌شود.
مدتی بعد، تورین و انسان‌ها، یک دورف فسقلی به نام میم  را دستگیر می‌کنند. او زندگیش را بر سر فرماندهی گروهی در غارهای بلندی‌های آمون رود ، پناه‌گاه خود و یارانش، گذاشته است. یاغیان در آن غارها سنگر می‌گیرند و خیلی زود به‌لگ هم باز می‌گردد و به آن‌ها می‌پیوندد. نرم‌نرمک گروه دل و جرأت بیش‌تری پیدا کرده و در نبرد با سپاهیان مورگوت پیروز می‌شوند و تورین و به‌لگ سرزمین دور- کوئارتول  را بنا می‌نهند. پس از دوسال، میم (به خاطر نفرتش از الف‌ها و رشکی که بر توجه تورین به به‌لگ می‌برد) با لو دادن مرکز فرماندهی یاغیان به نیروهای ملکور ، به گروه خیانت می‌کند و یاغیان مورد تاخت و تاز قرار گرفته و از هم می‌پاشد؛ تورین دستگیر می‌شود ولی به‌لگ می‌گریزد.
به‌لگ دنبال گروهان اورک‌ها می‌رود و در راه با الف معیوبی به نام گویندور  اهل نارگوتروند ، روبرو می‌شود. آن‌ها تورین را خواب‌آلوده می‌یابند و آزادش می‌کنند. ولی تورین که خیال می‌کند یک اورک برای شکنجه‌اش جلو آمده است، پیش از آن‌که به اشتباه غم‌انگیزش پی ببرد، به‌لگ را می‌کشد. گویندور، تورین را تا ای‌تل ایورین  راهنمایی می‌کند، به جایی که او دوباره هوش و حواسش را به دست می‌آورد تا با هم به نارگوتروند بروند. تورین در آن‌جا مورد توجه شاه اورودرت  قرار می‌گیرد و دل دختر او فین‌دویلاس  را به دست می‌آورد. او پس از فرماندهی الف‌ها در دستیابی به پیروزی‌های فراوان، سرکرده مشاوران اورودرت و فرمانده کل نیروهای نارگوتروند می‌شود.
قاصدانی برای تورین از گیردان  پیام می‌آورند و به او هشدار می‌دهند که نارگوتروند را از گزند مورگوت پنهان کند ولی تورین خیال می‌کند که نارگوتروند آن‌قدر قدرت دارد که گلیم خودش را از آب بیرون بکشد. با این‌حال پس از پنج سال، مورگوت سپاهی از اورک‌ها به فرماندهی اژدهایی به نام گلائرونگ  را گسیل می‌دارد و طومار ارتش نارگوتروند را در منطقه‌ای به نام توم‌هالاد  در هم می‌پیچد؛ گویندور و اورودرت را می‌کشند، نارگوتروند را تاراج می‌کنند و مردمانش را اسیر، و تورین در نبردی برای جلوگیری از نابودی کامل با گلائرونگ روبرو می‌شود. اژدها او را افسون کرده و فریبش می‌دهد تا به دور- لومین برگشته و به جای تلاش برای آزادی فین‌دویلاس و دیگر زندانیان، به جستجوی مادر و خواهرش بپردازد چرا که بنا بر آخرین گفته‌های گویندور، این تنها راه تغییر سرنوشت شومش است.
هنگامی‌که تورین به دورـ لومین باز می‌گردد، می‌فهمد که مورون و نیه‌نیل پیش از این به دوریات گریخته‌اند. خون تورین خشمگین به جوش می‌آید و غوغایی به پا می‌کند. او در پی اسیرکنندگان فین‌دویلاس، به جنگل بره‌تیل   می‌رود، تنها برای فهمیدن این‌که آیا وقتی مردان جنگلی برای آزادی او اقدام کرده‌اند، فین‌دویلاس به دست اورک‌ها کشته شده است یا نه. تورین با اندوه جان‌گدازی بر جان، به معبدی در میان مردمان هالت پناه می‌برد؛‌ مردمانی که مقاومتی جانانه در برابر سپاهیان مورگوت به خرج داده‌اند. تورین در بلریاند نام خود را به تورامبار (یا ارباب تقدیر) در گویش الف‌های برین  تغییر می‌دهد و به تدریج تحت تأثیر حکمران آن‌جا براندیر  قرار می‌گیرد.
در این زمان مورون و نیه‌نیل وصف اعمال تورین در نارگوتروند را می‌شنوند و می‌کوشند تا پیدایش کنند. گلائرونگ به آن‌ها حمله می‌کند و هنگامی‌که مورون گم شده است، نیه‌نیل را به گونه‌ای جادو می‌کند که همه‌چیز را از یاد می‌برد. نیه‌نیل سرانجام به بره‌تیل می‌رسد. در آن‌جا با تورامباری ملاقات می‌کند که هرگز او را ندیده است و نسبت‌شان را به یاد نمی‌آورد. آن‌ها به هم دل می‌بازند و بر خلاف نظر براندیر ازدواج می‌کنند.
پس از مدتی، گلائرونگ برای نابودی انسان‌های بره‌تیل از راه می‌رسد و روی مسیل کابد- اِن- آراس  جا خوش می‌کند ولی تورین با شمشیری که در شکم او فرو می‌کند، نابودش می‌سازد. وقتی تورامبار شمشیرش را از تن او بیرون می‌کشد، خون زهرآگین گلائرونگ دستش را می‌سوزاند و تورین بی‌هوش می‌شود. نیه‌نیل که باردار است، تورین را بی‌هوش می‌یابد و با مرگ گلائرونگ حافظه‌اش باز می‌گردد. او با فهمیدن این امر وحشتناک که شوهرش، برادرش هم هست، خودش را از صخره مجاور رود تی‌گلین  پرت می‌کند و غرق می‌شود. زمانی که تورامبار به هوش می‌آید و از براندیر می‌شنود که نیه‌نیل مرده است، او را از خشم می‌کشد. تورین درمی‌یابد که براندیر در حسرت عشق نیه‌نیل بوده و از تحقق نفرین پیش‌بینی شده‌اش دچار ترس و وحشت می‌شود. پس از آن‌که تورین حقیقت ماجرا را از دهان مابلونگ  می‌شنود، خود را بروی شمشیرش، گورتانک  می‌اندازد.
بخش اصلی داستان با خاک‌سپاری تورین به پایان می‌رسد. ولی ضمیمه‌ای هم در انتها وجود دارد که به سرگردانی‌های هورین می‌پردازد؛ حدیث دیگری از افسانه‌پردازی تالکین. این قصه شرح می‌دهد که سرانجام هورین چه‌طور به دست مورگوت آزاد می‌شود و نزد فرزندانش باز می‌گردد. او مورون را در حالی‌که سرانجام آرامشی پیدا کرده است، می‌یابد ولی او نیز با غروب خورشید در آغوش شوهر جان می‌سپارد.

تحلیلی اجمالی بر فرزندان هورین
تصدیق شباهت تورین با شخصیت‌های حاضر در قصه‌های قرون وسطایی را می‌توان در نامه‌ای که تالکین خطاب به مدیر انتشارات هارپرکالینز، میلتون والدمن  نوشته است، مشاهده کرد:
«این اثر، فرزندان هورین است؛ قصه غم‌انگیز تورین تورامبار و خواهرش نیه‌نیل. تورین قهرمان این داستان است؛ چهره‌ای که احتمالاً (برخی‌ها او را به نوعی از قهرمانان مورد علاقه‌شان که خیلی هم سودمند نیستند) نقاط مشترک زیادی با زیگورد(1)، ادیپ و کولروو  فنلاندی دارد .»
پایه‌های قصه بیش‌تر بر اساس کولروو بنا شده‌اند؛ قهرمانی برآمده از اشعار فولکلوریک فنلاندی که معروف به کالوالا(2) هستند. تورین همچنین شباهت فراوانی به زیگموند ، پدر {و همچنین پسر} زیگورد در افسانه اسکاندیناویایی وولسونگاساگا(3) دارد که او نیز با خواهر خود ازدواج می‌کند. در اپرای ریشارد واگنر  با عنوان  والکیری  (به خصوص آن بخش که به اسطوره وولسونگ می‌پردازد) هم، رابطه زیگموند و زیگنی  شباهت انکارناپذیری با رابطه تورین و نیه‌نیل در فرزندان هورین دارد(4). پدر تورین هم همانند زیگورد است که هر دوشان با کشتن اژدهای سهمگینی با قدرت و جادوی بی‌پایان، نامی بزرگی به جا می‌گذارند.
شمه‌ای از فرزندان هورین را می‌توان در فصل بیست و یکم سیلماریلیون دید. داستان بر پایه این فصل بنا شده و ساختار قصه بر اساس جنگ‌های بلریاند شکل گرفته است. اگرچه کتاب‌های بسیاری برای تکمیل فرزندان هورین به کار گرفته شده است ولی سیلماریلیون سهم به سزایی از این مشارکت دارد.
اغلب نخستین واکنش‌های منتقدانه پس از انتشار فرزندان هورین مثبت بود. منتقدان واشنگتن‌پست با تراژدی‌های یونان مقایسه‌اش کردند و آن را «قصه ساده، حزن‌انگیز و زیبایی» نامیدند که «طنین اسطوره‌ای دارد و مفهوم دلخراش سرنوشتی محتوم. » واکنش منتقد ایندیپندنت انگلستان هم مثبت بود: «{این اثر} خشک و بی‌روح، دیوانه‌کننده، جدی، و بی‌کم و کاست گوهری درخشان است. » برایان اپلیارد  از منتقدان ساندی تایمز  هم با ارزشمندتر خواندن فرزندان هورین نسبت به دیگر آثار تالکین نوشت: « فرزندان هورین سبکی بسیار پرشور و کمال‌یافته دارد و حسی واقعی از مخاطرات بزرگ. » ولی موریس چیتندن  در همین روزنامه نوشت: «ممکن است این اثر به خاطر نمایش خشونت‌های فراوان مناسب حال کودکان نباشد. »
البته این اثر را همگان نپسندیدند، دیتروید فری پرس  آن را «خسته‌کننده و فاقد پرداخت لازم»‌خواند ، اینترتیمنت ویکلی  هم آن را با عبارات « ناخوشایند و ناپخته، جنگل عبورناپذیری از اسامی،... با دستور زبانی خفه و بسته» توصیف کرد  و گاردین  فرزندان هورین را دارای «قهرمانی از جنس آثار واگنر... در سفری شبه نمادین» دانست.
دیگر منتقدان را می‌توان در دو گروه از خوانندگان تقسیم کرد. تام دیویس  در ساندی تایمز نوشت: «هرچند به احتمال فراوان هواداران تالکین با خواندن این اثر ذوق‌زده می‌شوند، ولی ممکن است دیگران آن را تنها اثری قابل خواندن بدانند. » از طرف دیگر کلی گروویر  در آبزرور  نوشت: «شاید تالکین همه را راضی کند ولی بیش‌تر طرفداران دو آتشه او به دخالت کریستوفر تالکین {ویراستار اثر} شک خواهند کرد. » و جرمی مارشال  در تایمز به طور کلی اشاره کرد که :«هرچند هرازگاهی با ضعف‌هایی در اثر روبرو می‌شویم؛ نثر دچار تکلف می‌شود، دیالوگ‌ها رنگ و بوی تفرعن می‌گیرند و با اسامی گنگ و ناشناخته‌ای مواجه می‌شویم ولی این اثر را بسیاری از دوستداران تالکین خواهند پسندید.» او همچنین چنین نتیجه می‌گیرد که :« در فرزندان هورین، سرانجام می‌توانیم وارثی برای ارباب حلقه‌ها پیدا کنیم؛ فرزند خلفی که ناشران آثار تالکین در اواخر دهه 1950 ناامیدانه ولی با تلاش فراوان در جستجویش بودند. »
فرزندان هورین برای نخستین بار، رتبه یک فهرست پرفروش‌ترین آثار داستانی نیویورک تایمز را از آن خود کرد.  ناشر امریکایی اثر در دوهفته نخست پس از انتشار، 900000 نسخه از آن را در سراسر جهان به فروش رساند و خوانندگان انگلیسی 330000 نسخه ازآن را طی دو هفته از ناشر بریتانیایی خریداری کردند.

یادداشت‌ها:
(1) زیگورد Sigurd یکی از قهرمانان مشهور در اساطیر اسکاندیناوی است. زیگورد شخصیت اصلی وولسونگاساگا و همچنین تیدرکس ساگا می‌باشد، ضمن این‌که زیگفرید در سرود نیبلونگن نیز مشابه آلمانی زیگورد است. قهرمانی به نام سیوارد اسنارنسون، که این نام نیز به احتمال زیاد از تلفظات نام زیگورد است، نیز شخصیت بسیاری از تصانیف قرون وسطی در اسکاندیناوی است.
قدیمی‌ترین روایتی که در آن شخصیت زیگورد حضور دارد، هفت سنگ رونی در سوئد و به خصوص حجاری رامسوند در سال ۱۰۰۰ میلادی و سنگ رونی‌گوک مربوط به قرن یازده میلادی است. اگرچه در این حجاری‌ها، نام قهرمان زیگرود است و نام‌های زیگورد و زیگفرید و سیوارد، اشکال دیگر تلفظ این نام هستند.

(2) کالوالا (Kalevala ) نامی است اسطوره‌ای برای فنلاند. در قرن 12 میلادی سوئدی‌ها به بهانه گسترش دادن مسیحیت سپاهیان خود را روانه فنلاند داشته و سرانجام در سال 1540 آن‌را به صورت یکپارچه به خود منضم ساختند. در این فاصله یعنی در سال 1240، الکساندر نوسکی حملات سوئدی‌ها به روسیه را دفع کرده و آن‌ها را از قسمت اعظم خاک کاریالا عقب راند. مسئولین کلیسای ارتدوکس در برابر اشعار، قصاید و داستان‌های مقدم بر مسیحیت از خود تحمل نشان داده و بدین خاطر نواحی خاوری فنلاند یعنی کاریالا و اینکری که مذهب ارتدوکس را پذیرا شده بودند از نظر نگه‌داری و پیشبرد فرهنگ مردمی از موقعیتی ویژه برخوردار گردیدند. در این‌جا سنت کهن انتقال سینه به سینه اشعار از طریق سرایندگان و نقالان هرچند در شکلی نوین متأثر از شیوه خوانندگی اقوام هند و اروپایی منطقه بالتیک، نقالی روسی و فرهنگ‌های وایکینگ و آغاز مسیحیت به بقای خود ادامه داد. اشعار مزبور بر روایات، سرودهای حماسی، ادعیه، اوراد افسونگری، لالایی‌ها و اشعار کودکانه مشتمل می‌گردیدند. نخستین کوشش برای تصنیف کالوالا را در فنلاند، به هنریک گابریل پورتان نسبت داده‌اند. او در سال 1788 رساله خود درباره اشعار مردمی فنلاندی را انتشار داده و راه را برای گردآوری قصاید، اشعار و داستان‌های دیرین گشود. هردر و پورتان را باید دو چهره مؤثر در تصنیف کالوالا دانست. {کالوالا؛ الیاس لنروت، مترجمین: مرسده خدیور محسنی، محمود امیر یاراحمدی، نشر گندم، تهران:1377}

(3) وولسونگاساگا Volsunga saga در وولسونگاساگا، قهرمان دلیری به نام زیگموند طی جنگی، از آن‌جا که اودین وی را برای رفتن به والهالا برگزیده است، با شکسته شدن شمشیرش توسط اودین، بی‌سلاح مانده و کشته می‌شود. قبل از مرگ وی، همسرش هیوردیس وی را از بارداری خویش باخبر می‌کند و زیگموند از وی می‌خواهد که تکه‌های شکسته شمشیر وی را نگه داشته و به پسرش بدهد.
هیوردیس با شاهی به نام آلف ازدواج می‌کند و آلف تصمیم می‌گیرد پسر را که زیگورد نام دارد، به نزد صنعتگر خبره‌ای به نام رگین، به عنوان فرزندخوانده بفرستد. رگین شروع به وسوسه زیگورد می‌کند و از وی می‌پرسد که آیا او اختیاری در اداره گنجینه‌های پدرش دارد یا خیر؟ زیگورد به وی جواب می‌دهد که گنجینه در اختیار آلف و خانواده او است ولی آن‌ها هرچه را که او بخواهد به او می‌دهند. رگین مجدداً می‌پرسد که چرا او از مقام کم‌تری در بارگاه شاه برخوردار است ولی زیگورد به او می‌گوید که جایگاه وی تقریباً با جایگاه شاه برابر است. هنگامی که رگین از وی می‌پرسد چرا او که میرآخور اسبان شاه است، اسبی از خود ندارد، زیگورد برای یافتن اسبی برای خود راهی می‌شود و با راهنمایی پیرمردی که در واقع اودین در یکی از اشکال مبدل خود است، اسبی را انتخاب می‌کند. اسبی که زیگورد برگزید، گرانی نام داشت و از تخمه سلیپنیر، توسن بادپای اودین بود.
وقتی که رگین ماجرای طلای فافنر را برای زیگورد بازگو می‌کند، زیگورد تصمیم می‌گیرد که با کشتن اژدها طلا را به دست بیاورد. اما برای این کار از رگین می‌خواهد تا شمشیری مناسب برای وی بسازد. زیگورد دو شمشیری را که رگین ساخته بود با کوبیدن بر سندان امتحان می‌کند و هر دو شمشیر می‌شکنند. زیگورد تکه های شکسته شمشیر پدرش زیگموند را به رگین می‌دهد تا آن را بازسازی کند و این شمشیر که گرام نام دارد، سندان را به دو نیم می‌کند.
برای کشتن فافنر، رگین به زیگورد پیشنهاد می‌کند تا چاله ای در مسیر هر روزه فافنر برای خوردن آب حفر کند و در آن پناه گرفته و هنگام گذشتن اژدها به وی حمله کند. بار دیگر اودین به شکل پیرمردی نزد زیگورد آمده و از وی می‌خواهد تا چاله های متعددی بکند تا خون اژدها در آن‌ها جمع شود و پس از کشته شدن اژدها در خون وی بدن خود را بشوید. زیگورد به توصیه اودین عمل می‌کند و با حمام کردن در خون اژدها، تمام بدن وی به جز قسمتی از شانه وی که برگی به آن چسبیده بود و مانع رسیدن خون اژدها به آن می‌شد، رویین تن می‌شود.
رگین از زیگورد می‌خواهد تا قلب اژدها را برای وی کباب کند. طی این عمل، به صورت اتفاقی مقداری از خون اژدها وارد دهان زیگورد می‌شود و به ناگاه، زیگورد در می‌یابد که قادر به فهم زبان پرندگان است که به او هشدار می‌دهند که رگین می‌خواهد او را بکشد. بنابراین زیگورد سر رگین را از تن جدا می‌کند و قلب اژدها را برای خود کباب کرده و قسمتی از آن را می‌خورد، که به وی خرد و قدرت پیشگویی اعطا می‌کند.
پس از کشتن فافنر، زیگورد با دوشیزه جنگاوری به نام برینهیلد دیدار می‌کند که خود را به او تسلیم می‌کند، اما سرنوشت زیگورد و ازدواج وی با کس دیگری را پیشگویی می‌کند. برینهیلد از زیگورد صاحب دختری به نام آسلاوگ می‌شود که با راگنار لودبروک ازدواج کرد. در وولسونگاساگا سرنخی از این‌که برینهیلد یک والکیری یا به هر نوع فوق طبیعی است داده نمی شود.
زیگورد برینهیلد را ترک کرده و به بارگاه خواهر وی بکهیلد، همسر شاه هایمار می‌رود. پس از آن نیز به دربار شاهی به نام گیوکی می‌رود که از همسرش گریمهیلد صاحب سه پسر به نامهای گونار، هوگنی و گوتورم و دختری به نام گودرون است. گریمهیلد با ساختن شراب فراموشی و خوراندن آن به زیگورد، سبب می‌شود که وی برینهیلد را فراموش کرده و با گودرون ازدواج کند. حاصل ازدواج آنها، یک پسر و یک دختر دوقلو به نامهای زیگموند و سوانهیلد بود.
مدتی بعد، گونار، طالب ازدواج با برینهیلد شد که متعهد شده بود با مردی که آن قدر شجاع باشد که از شعله های آتشی که محل زندگی وی را احاطه کرده بودند بگذرد ازدواج کند. تنها گرانی، اسب زیگورد حاضر به گذر از آتش بود، البته هنگامی که زیگورد سوار آن بود. بنابراین زیگورد خود را به شکل گونار در آورد و با گذشتن از شعله ها او را به عنوان همسر به گونار داد.
پس از مدتی، برینهیلد گودرون را به خاطر داشتن شوهری مانند گونار که دلیرتر از زیگورد است شماتت می‌کند و گودرون واقعیت ماجرا را به وی می‌گوید. برینهیلد که شرافت خود را از دست رفته می‌بیند، تصمیم به انتقام می‌گیرد. او از معاشرت با گونار سر باز می‌زند و خود را در اتاقش حبس می‌کند و هنگامی که گونار زیگورد را برای کشف علت این کار برینهیلد می‌فرستد، برینهیلد زیگورد را متهم می‌کند که بر خلاف ادعایش، هنگامی که از شعله ها گذشته و با برینهیلد همبستر شده، شمشیرش را میان خود و برینهیلد ننهاده و از وی کام گرفته است.
گونار و هوگنی تصمیم به قتل زیگورد می‌گیرند و برای این کار گوتورم را فریب می‌دهند. گوتورم شبانگاه وارد اتاق زیگورد و گودرون می‌شود و زیگورد را می‌کشد، اما زیگورد قبل از مرگش، گوتورم را در حین فرار از در اتاق با پرتاب شمشیرش هدف می‌گیرد، به گونه ای که گوتورم از میان به دو نیم شده، نیمی در داخل اتاق و نیمی در خارج اتاق می‌ماند. همچنین برینهیلد پسر سه ساله زیگورد، زیگموند را که همنام پدر زیگورد بود به قتل می‌رساند. برینهیلد سپس تل هیزم مرده سوزی برای زیگورد، گوتورم، پسر زیگورد و خودش آماده می‌کند و خود را در آتش می‌افکند.

(4) در وولسونگاساگا، زیگموند و نه برادرش، به همراه خواهرشان، زیگنی، فرزندان وولسونگ و همسرش هیوردیس هستند. هنگامی که زیگنی با زیگایر، شاه گوتلند ازدواج نمود، جشنی در تالار وولسونگ برقرار گشت. در میانه جشن، اودین، در لباس مبدل یک گدا وارد تالار شد و شمشیری بی نظیر را در تنه درختی که تالار وولسونگ گرداگرد آن ساخته شده بود فرو کرد و اعلام نمود که شمشیر از آن کسی است که بتواند آنرا از درخت بیرون بکشد.
تنها زیگموند موفق به این کار شد و به این ترتیب حسادت زیگایر را برانگیخت. زیگایر وولسونگ و سایر افراد قبیله اش را دعوت نمود تا سه ماه بعد به گوتلند رفته و میهمان تازه داماد باشند.
هنگامی که کاروان وولسونگ‌ها به گوتلند رسید با حمله سپاه گوتلند مواجه گشت. وولسونگ کشته شد و هر ده پسرش اسیر گشتند. زیگنی ملتمسانه از شوهرش می‌خواهد تا برادرانش را نکشد و زیگایر می‌خواهد تا ده برادر را پیش از مرگ شکنجه کند، بنابراین برادران را در میانه جنگلی به درخت بسته و از مادرش که توانایی تغییر شکل به یک گرگ دارد میخواهد تا هر شب یکی از برادران را ببلعد.
نه شب می‌گذرد و در دهمین شب فکری برای نجات تنها برادر زنده مانده یعنی زیگموند به ذهن زیگنی می‌رسد. او یکی از خدمتکارانش را با ظرفی عسل به سراغ زیگموند می‌فرستد تا عسل را بر روی سر و صورت زیگموند بریزد. هنگامی که گرگ به سراغ زیگموند آمد، شروع به لیسیدن عسل نمود و هنگامی که زبانش را برای لیسیدن عسل داخل دهان زیگموند کرد، زیگموند با گاز گرفتن زبان گرگ، وی را کشت.
زیگموند گریخته و در جنگل‌های گوتلند پنهان می‌شود و زیگنی نیز، پنهانی نیازهای وی را برآورده می‌کند. زیگنی ابتدا پسرانش را به نزد زیگموند می‌فرستد تا آن‌ها را برای گرفتن انتقام خون وولسونگ آموزش دهد، اما زیگموند هنگامی که این دو پسر در آزمایشات وی قبول نمی شوند، آن‌ها را می‌کشد. زیگنی به این نتیجه می‌رسد که تنها راه گرفتن انتقام این است که وی از برادرش صاحب فرزندی شود. به همین دلیل خود را به شکل یک وولوا در آورده، نزد زیگموند می‌رود و با وی همبستر می‌گردد. ثمره این کار پسری به نام سین فیوتلی است که آزمایشات مورد نظر زیگموند را از سر می‌گذراند.
زیگموند و سین فیوتلی با راهزنی روزگار می‌گذرانند و با کشتن گرگها و پوشیدن پوست نفرین شده آنها، دچار نفرین شده و حالتی از لیکانتروپی به آن‌ها دست می‌دهد. سرانجام این دو انتقام وولسونگ و پسرانش را می‌گیرند و زیگنی نیز، خود را در کاخ در حال سوختن زیگایر می‌افکند.
زیگموند و سین فیوتلی به زندگی خود با راهزنی ادامه می‌دهند. زیگموند با زنی به نام بورگهیلد ازدواج می‌کند و صاحب دو پسر می‌شود. یکی از این دو پسر، به نام هلگی، به همراه سین فیوتلی بر قلمرویی حکمرانی می‌کنند. هلگی پس از کشتن پدر دختری به نام زیگرون، با وی ازدواج می‌کند و سین فیوتلی نیز مدتی بعد در جنگی، برادر زیگرون را به قتل می‌رساند. زیگرون برای انتقام سین فیوتلی را مسموم کرده و می‌کشد.
مدتی بعد، زیگموند با زنی به نام هیوردیس ازدواج می‌کند. هنگامی که سرزمین زیگموند مورد حمله شاه لینگی قرار گرفت، در جریان جنگ، زیگموند را پیرمردی مواجه می‌شود که همانا اودین در یکی دیگر از لباسهای مبدلش است. اودین شمشیر زیگموند را می‌شکند و او را بی سلاح در میان دشمن رها میکند. پیش از مرگ زیگموند، هیوردیس وی را از حامله بودنش خبردار می‌کند و زیگموند از وی میخواهد تا تکه های شکسته شمشیرش را به پسرش بدهد زیرا که با بازسازی این شمشیر، پسرش اعمال قهرمانانه بسیار انجام خواهد داد.
پسر زیگموند، زیگورد نام داشت که او نیز پسری به نام زیگموند داشت که در سه سالگی توسط برینهیلد کشته شد.

دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 22:14 توسط مسعود ملک یاری