نقد ادبی و ایدئولوژی در ادبیات کودک
(بخش پایانی)
دیالکتیک جبرگرایی و پویایی
{این مطلب در شمارهی 154 کتاب ماه کودک و نوجوان منتشر شده است.}
به اهتمام: پیتر هانت
ترجمهی: مسعود ملکیاری
ایدئولوژی و ادبیات داستانی کودک و نوجوان

از گفتمانهای جهانیای که در حوزهی مطالعات ادبی انجام شده است، این نکته
را درمییابیم که ایدئولوژی بسیار عمیقتر و پنهانتر و با روشهایی
نامحسوستر از آنچه منتقدان در دههی 1970 م. در بریتانیا فکر میکردند،
در متون داستانی جاگیر شده است. در نقد کتابهای کودکان، تأکیدهای نخستین
بر کاراکتر و نحوه و چگونگی ارائهشان بود. پیوند میان خواننده و متن نیز
گونهای هویتشناسی ساده در نظر جلوه میکرد. ارزش ادبی، امری معلوم و نه
چندان پیچیده بود که در باورهای سنت نقد لیویسی ریشه داشت. این پنداشت
ابتدا با تأمل بر شخصیتپردازی و سپس با انقلابی که در مطالعات ادبی پدید
آمد، مورد بازنگری و پرسش قرار گرفت. هالیندیل (1988) آغازگر کوششی برای
واکاوی این موضوع پیچیده بود و استفنز (1992) گام بعدی را برداشت. استفنز
برای دستیابی به درونمایههای موجود در داستانهای کودکان، روشهای
شکلگیری داستانها، و نیز روشهایی که از خلال آنها، خوانندهی ضمنی به
دست متن ساخته میشوند، چشماندازهای ایدئولوژیک فربهای را به کار
میگیرد.
او طیف وسیعی از متون را در نظر میگیرد؛ از جمله کتابهای تصویری تولید
شده برای نوجوانان را و عناوین مشخصی از آنها را بررسی میکند که
نویسندگان برجسته و اصلی در این حوزه به کار گرفتهاند؛ نویسندگانی همچون
جودی بلوم ، آنتونی براون ، لئون گارفیلد ، یان مارک ، ویلیام ماین ، یان
نیدل ، رزماری ساتکلیف ، موریس سنداک و دیگران. این گفتمان با بازنگری
دوباره در نقش اخلاقی/تعلیمی ادبیات کودک، که امروزه در نقشی ایدئولوژیک
جلوه میکند، سامان تازهای یافته است. چشماندازهای نوین به دست آمده از
مطالعات پسا استعماری، شاهراههای بیشتری را برای پیگیری این امر پیش رو
مینهند، هرچند هنوز هم پژوهش پسا استعماری دندانگیر و مستدلی در حوزهی
ادبیات کودک وجود ندارد (ن.ک به مگیلیس 2000).
آنچه کتاب ادوارد سعید (1993) هم انجام میدهد، آگاه کردن دوبارهی ما از
پیوند ادبیات داستانی با جهانی پردامنهتر است. ممکن است بتوانیم از چنین
چشماندازی این نکته را برداشت کنیم که در ده سال اخیر، شاهد ستیز
انتخاباتی بنیادینی از سمت احزاب دستراستی افراطی در تمام اروپا بودهایم
که در تقابل با گرایش عمده به حزب چپ کارگری بریتانیا، بازتاب یافته است.
در واقع در یک سطح بینالمللی، با گسترش گفتمان نئوامپریالیستی برخاسته از
ایالات متحده، با حمایت بریتانیا، روبهرو هستیم که همهی آنها گرد آنچه
به فروپاشی تام و تمام لیبرالیسم تعبیر میشود، متمرکز شده است (ای. جی.
هاتون 2002).
به طرزی کوتهبینانه تصور میشود که پیشگامیهای ضدنژادپرستی و ضد
جنسیتگرایی دههی 1970 م. در نظام آموزشی انگلستان، کمابیش بیهیچاثری از
بین رفته است (جونز 1999؛ مکن گایل 1994) و مکن گایل استدلال میکند که
آنچه میبایست با ارزشهای آموزشی لیبرال ارتباط برقرار کند، در گذر مرگی
تقریبی است.
هنری جیروکس فرآیند تجارت و کالانمودن کودکان، آموزش و پرورش و فرهنگ طی
سالهای اخیر در ایالات متحده را پیگیری کرد و در تأیید بحث خود به این
نتیجه رسید که یک تعریف از دموکراسی که از دل آرای نوجوانان برمیآید این
است:« دموکراسی یعنی آزادی عمل در خرید، مصرف و اتلاف هرآنچه آرزویش را
دارند بدون دخالت محدودیتهای دولتی» (جیروکس 2000:99)؛ صورتبندیای که
میتواند ما را به درنگ بر فرضیات مصرفگرایانهای تشویق کند که در
لایههای ایدئولوژیک متون سریالی و مجموعه کتابها نهفتهاست و خواستار
بازبینی آنها باشد. در انگلستان بسیاری از کتابهایی که در دههی 1970 م.
مورد نقد و بررسی قرار گرفتند، همچنان در مدارس، دورههای آموزشی و دیگر
مکانها ترویج میشوند. واکنش بریتانیاییها به رشد و گسترش ادبیات اروپایی
یکی از نمودهای افزایش انزوا و بیگانههراسی آنها به جای کاهش این احساس
بودهاست. برای نمونه کاتن (2000:22) به نقل از برنان میگوید که در
میزان 35 درصدی نشر کتابهای مصور به شکل ترجمه در کشورهای اروپایی، از
تمام زبانهای کشورهای عضو اتحادیهی اروپا، سهم بریتانیاییها تنها 1 درصد
بوده است. در این میان، بین آنها که میخواستند برای سنجش کیفیت ادبیات
داستانی کودکان و نوجوانان برخی ملاکهای ادبی را نگه دارند و یا مورد
بررسی مجدد قرار دهند با آنها که شک بنیادیتری نسبت به اینگونه نقدها
داشتند، کشمکشی حلناشدنی وجود داشت. در نتیجه روشن است که امکان فراوان
افزودن برخی نظریههای انتقادی نوین، برای نوآیین نمودن گفتمانهای دههی
1970م. پیش آمد؛ افزایش امکانات در ارتباط با بازسنجی متونی که ارتباطی
وسیعتر با تغییرات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی معاصر خود برقرار میکردند.

همپوشانی گفتمانهای انتقادی در حوزهی ادبیات کودک و نوجوان با بحث پرورش کودک، به ویژه آموزش و پرورش، کشمکش دیگری را آشکار میسازد که میان جبرگرایی و پویایی وجود دارد. یک نگاه به ادبیات داستانی کودک و نوجوان حاکی از این است که یک اثر، خوانندگان را در ساختار ایدئولوژیک مشخصی قرار میدهد و از اینرو مخاطب را در گفتمان غالب دنیای سرمایهداری شامل مفاهیمی چون اختلاف طبقاتی، نظام پدرسالاری و نژادپرستی، فرهنگپذیر و متأثر میکند. با اینحال این دیدگاهها به طور کامل سرنوشتباور (تقدیرگرا) نیستند و کوشش بسیار هوشیارانهای به خرج میدهند تا کودکان بنا بر نیاز با خوانشی مخالف از متون، ساختارشکنی کنند تا لایههای زیرین ایدئولوژیکشان آشکار شود. این رویه کمکم به برنامهای آموزشی تبدیل میشود. دیدگاه مقابل بر این باور است که کودکان آنچنان که وانمود میکنند قربانی دست و پا بستهی داستانها نیستند و متونی که پاسخگوی انتقال برخی ارزشها باشند، بسیار پیچیدهتر از چیزی هستند که در نگاه اول به نظر میرسند. گواهی خود کودکان و نوجوانان، آغازی برای گردآوری توضیح برای حل این پیچیدگی است. موضوع این است که خوانندگان به سادگی مغلوب آنچه میخوانند نمیشوند؛ بلکه رابطهای فرنودی (دیالکتیکی) میان جبرگرایی و پویایی وجود دارد. در این باب، چرلند با اشاره به جستار خود دربارهی خوانش دختران از متون، به نقل از جی . ام . آنیون میگوید:
« دیالکتیک سازگاری با محیط و مقاومت در برابر تغییر، بخشی از واکنش همهی
انسانها به تبعیض و ستمگری است. بیشتر زنان به طور روزمره درگیر
کوششهای آگاهانه و ناآگاهانه برای تن در ندادن به پستیهای روانشناختی و
زوال اعتماد به نفسی هستند که میتواند نتیجهی تمام مداومتها در سطح
ایدئولوژی فرهنگی زنانگی باشد: مقاومت آنها متمرکز بر مبارزه با
سلطهپذیری، تابعیت، خانهداری و بیکنشی است.»
(چرلند به همراه ادلسکی 1993:30)
سابقهی تجلی این تجزیه و تحلیل از دیالکتیک میان هویت فردی و صورتبندی
ایدئولوژیک از فرهنگ، در خود زبان، به ولوسینف باز میگردد. در حوزهی
ادبیات کودک و نوجوان دیالکتیک را میتوان در خلال متون و میان متن و
خواننده یافت.
در مجموعه نوشتههای کریستین اسمیت، «نوشتههایی در باب میل : رسالاتی در
باب ادبیات داستانی، زنانگی و آموزش (1993)» نقد ایدئولوژیک ادبیات داستانی
کودک و نوجوان...
ادامه مطلب
زیرساختهای نقد بومی (4)
نقد ادبی و ایدئولوژی در ادبیات کودک
(بخش دوم)
گفتمان ایدئولوژیک در مطالعات ادبی
{این مطلب در کتاب ماه شمارهی 148 منتشر شده است.}
به اهتمام: پیتر هانت
ترجمهی: مسعود ملکیاری
«... اگر بناست چیزهایی برای کودکان ساخت، باید معیارهای این جهان کوچک را به خاطر سپرد؛ و نه اینکه گذاشت فعالیتهای بزرگسالان و لوازم مورد نیازشان به دنیای کودکان راه پیدا کند .»
در شمارههای پیشین، به پیوند نقد و نظریهی ادبیات کودک و نوجوان با مکاتب عمدهی روانشناسی پرداختیم و نمونههایی را در چهارچوب نقد روانشناختی و مکتب روانکاوی بررسی کردیم. بحث در شمارهی پیش به ایدئولوژی، با تمرکز بر وجوه ادبی و فرهنگی آن و پیوندش با ادبیات کودک رسید و پیرامون این پرسش که؛ آیا ادبیات کودک و نوجوان اصولاً گریزی از دیدگاه ایدئولوژیک دارد یا نه. آیا تحمیل ایدئولوژی از هر نوع به ادبیات کودک، با وجوه آزادانهی آن و با نهاد آزاد کودک سر ستیز دارد یا تضمینکنندهی «فربه»ای آن است. آیا ادبیات کودک و نوجوان با آن مرزهای بیکرانی که حصارهای جنسی، قومی، نژادی و غیره را کنار میزند، میتواند علاوه بر آنچه در ساختار داستان به مضمون یا اندیشه تعبیر میشود، حامل پیام ویژهای باشد؟ آیا ادبیات کودک و نوجوان را از ایدئولوژی به معنای کلی و نه صرفاً سیاسی آن، گزیری هست؟ در این شماره ادامه بحث را پیش رو دارید.
گفتمان ایدئولوژیک در مطالعات ادبی
کاراکتر و کنش: دریافتهای ساختاری
همانطور که پیشتر اشاره شد، اثر منتقد معاصر، نورتروپ فرای (1957)، نقش بهسزایی در ایجاد سنت نقد ساختارگرایانه در نقد ادبیات کودک امریکا در نخستین سالهای دههی 1970 میلادی بر عهده داشت. در اروپا نیز گونهی دیگری پا گرفت و در بریتانیا، در اواخر دهی 1970م و اوایل دههی 1980م پا به عرصه گذارد؛ به ویژه با قائل شدن اهمیتی خاص به پردازش کاراکتر و کنش در داستانها. ولادیمیر پراپ (1968/1928)، فرمالسیت روسی، در پژوهش خود بر قصههای عامیانهی روس ابراز میدارد که کاراکتر، خاستگاه کنش نیست؛ بلکه فراوردهی طرح (plot) است. قهرمان به خاطر نقشی که در طرح داستان بر عهده دارد، قهرمان است. اگر نقبی به آثار ارسطو هم بزنیم، با این پافشاری مشابه مواجه میشویم که در تراژدی، این کاراکتر نیست، بلکه کنش است که از اهمیت بالایی برخوردار است؛ (ارسطو 1965:39). چنین دیدگاههایی در آرای والتر بنیامین ، منتقد پیش از جنگ جهانی دوم و آثار تزوتان تودوروف (1977/1971) نیز بازتاب داشته است.
در نقطه ی مقابل، سنت نقد لیویسی در بریتانیا بر اهمیت بینش روانشناختی در شخصیتپردازی، اصرار فراوانی داشته است و کاراکتر را به چشم خاستگاه کنش داستانی نگاه میکرده است، به همین دلیل به سادگی میتوان در آثار برخی نویسندگان انگلستان چون فیلیپ پیرس ، نینا باودن ، ویلیام مین ، موریس سنداک ، آنتونی براون و اِیدن چیمبرز و دیگران که تهیهی فهرست اسامیشان چندان هم تصادفی نیست، وامداری به چنین رویکردهایی را دید. در نقطهی مقابل، آثار نویسندگان داستانهای عامهپسندی همچون اینید بلایتون یا رولد دال ، بسیار راحتتر تن به تحلیلهای ساختارگرایانه میدهند: شخصیتهای اصلی (پروتاگونیست) این آثار در درجهی نخست به خاطر نقشی که در طرح داستانی بر عهدهشان گذاردهاند، قهرمان هستند و نه به خاطر پردازشهای روانشناختیشان؛ پس با افزونههای روانی، واجد شرایط «قهرمانی» نمیشوند.
برخی رویکردهای ساختارگرایانه تنها به متون عامهپسند محدود نمیشوند، و میتوانند با سودمندی متناسبی در آثار آن دسته از نویسندگان کاربرد داشته باشند که کارهایشان را در بازار کتاب با عنوان آثار «کیفی» میشناسیم. برای نمونه، خلق کاراکتر تاد (وزغ) در رمان «باد در میان بیدبنها» (1908) نوشتهی کنت گراهام(1) را میتوان از سویی همچون آفرینشی سراسر روانشناختی دید، که به نوبت، هارت و پورت میکند، پشیمان میشود، خودخواه و خودجو، و مملو از غرور و گستاخی است. بنابراین رفتارهای قهرمانی وی را میتوان یکسر، در ابعاد شخصیتیاش دید. از سوی دیگر، ممکن است تحلیلگران ساختارگرا او را به چشم قهرمانی کمیک، که به شدت به لحاظ کهنالگویی تندرو است، بنگرند که رفتار او به عنوان عنصر برهمزنندهی هنجار اجتماعی، برای گسترش طرح اصلی داستان ضروری است و بنابراین برای بیان ستیز میان بیثباتی عصر جدید ماشین و زندگی پرثبات و شاعرانهی روستایی؛ ستیزی که یکی از بنمایههای برجستهی اثر است، نقشی اساسی و محوری بازی میکند.
ادامه مطلب
نقد ادبی و ایدئولوژی
بخش نخست
{این مطلب در شماره 147/دی ماه کتاب ماه کودک و نوجوان منتشر شده است.}
به اهتمام: پیتر هانت
ترجمهی: مسعود ملکیاری
اشارهی مترجم:
در شمارههای پیشین، به پیوند نقد و نظریهی ادبیات کودک و نوجوان با
مکاتب عمدهی روانشناسی پرداختیم و نمونههایی را در چهارچوب نقد
روانشناختی و مکتب روانکاوی بررسی کردیم. در این شماره به ایدئولوژی، با
تمرکز بر وجوه ادبی و فرهنگی آن و پیوندش با ادبیات کودک میپردازیم و
پیرامون این پرسش بحث میکنیم که آیا ادبیات کودک و نوجوان اصولاً گریزی
از دیدگاه ایدئولوژیک دارد یا نه. آیا تحمیل ایدئولوژی از هر نوع به
ادبیات کودک، با وجوه آزادانهی آن و با نهاد آزاد کودک سر ستیز دارد یا
تضمینکنندهی «فربه»ای آن است. آیا ادبیات کودک و نوجوان با آن مرزهای
بیکرانی که حصارهای جنسی، قومی، نژادی و غیره را کنار میزند، میتواند
علاوه بر آنچه در ساختار داستان به مضمون یا اندیشه تعبیر میشود، حامل
پیام ویژهای باشد؟ آیا ادبیات کودک و نوجوان را از ایدئولوژی به معنای
کلی و نه صرفاً سیاسی آن، گزیری هست؟
پاسخ به این پرسشها از آن جهت اهمیت دارد که امروزه ادبيات كودك به معناي
عام و به شكل نوين خود، گذشته از آنكه با چه هدفي اعم از تعليم و تربيت
يا سرگرمي و يا هر دو خلق و توليد ميشود، در نطفه با «عامليت» و «تعامل»
كودك شكل ميگيرد. عامليت كه از آن به كنشمندي فعال كودك در مقام سوژه و
ابژه نيز تعبير ميشود، در همه جا از جمله ايران، راه و بيراهههاي
فراواني را پيموده و ميپيمايد. درك ما از سوژه در اين جستار، در معناي
لكاني آن « به آن جنبههايي از موجود انساني {در اينجا كودك} مربوط است
كه نميتوانند يا نبايد عيني شوند (جسميت يافته، و به يك چيز تقليل
يابند)، يا به شيوهاي عيني مورد مطالعه قرار گيرند» (ديلن اِوَنز: 1996)،
و در يك تلقي كليتر، اين است كه كودك در مقام سوژه، معلول ساختاري معين
است، او در اين مقام «سخن نميگويد و اين قانون و فرهنگاند كه از او سخن
ميگويند». همچنين كودك در اين مقام، «منشأ معنا نيست و صرفاً پشتوانهاي
براي مبادلهي دالها» است. باز كردن گزارههاي فوق نياز به واكاوي اصول
پديدارشناسي و روانشناسي لكاني دارد كه در حوصله اين یادداشت نيست ولی
ميتوان با حسن نيت و بنابر اين گزارهي پديدار شناسان كه؛ سوژه ميتواند
در گرايش كلي «هم فعال باشد و هم منفعل» به اين نتيجه رسيد كه كودك
ميتواند در مقام سوژه عامل و فعال بوده و اتفاقاً از اين حيث، مراد ما از
عامليت كودك در ادبيات همين؛ يعني كودكِ سوژهي فعال، است.
با این توضیح، ضرورت بحث پیرامون پیوند ایدئولوژی و ادبیات کودک و نوجوان
آشکارتر میشود ولی پیش از آغاز بحث، لازم است تا یک نکته را خاطرنشان
سازیم: «... ضروری است میان ایدئولوژی در مقام یک مفهوم و ایدئولوژی در
مقام آموزهای سیاسی تمیز قائل شویم. تحلیل ایدئولوژی در مقام مفهومی عام
و کلی (مثلاً ماهیت و کارکرد آن) نوعی فعالیت فکری در مرتبهای کاملاً
متفاوت از تحلیل ایدئولوژی در مقام مجموعهای از باورهای سیاسی (مثلاً،
محافظهکاری، لیبرالیسم، سوسیالیسم) است. بر همین وجه، خلط تحلیل یک شخص
(مثلاً مارکس) از مفهوم ایدئولوژی با ایدئولوژیِ خود آن شخص یا آموزهی
سیاسیاش (مارکسیسم) کاری نارواست. البته درست است که امکان دارد تحلیل یک
شخص از ایدئولوژی به شکل «ایدئولوژیک» (در معنای دومش) مشروط شودـ چنانکه
واقعاً در مورد مارکس چنین بود ـ اما این مسائل و سؤالات از نظر تحلیلی
متمایزند. »
یادداشت پیتر هانت:
یکی از دگرگونیهای بنیادین در جریان تفکر و آموزش انتقادی در بیست سال
گذشته، پذیرش این تلقی بوده است که ایدئولوژی، مفهوم و معنایی جداگانه «بر
دوش» متن نیست، بلکه تمام متون به طرزی گریزناپذیر با ایدئولوژی
آمیختهاند. پذیرفتن این مهم، به ویژه در مورد ادبیات کودک و نوجوان قدری
مشکل است؛ چرا که به نظر میرسد ادبیات کودک همچنان در کرانهای
گستردهای، «عاری» از پیوندهای جنسیت، نژاد، قدرت و امثال اینها قرار
دارد؛ و در واقع ادبیات کودک، آشکارا تاب بر دوش کشیدن و انتقال پیامهای
تصنعی و حقهبازانه را ندارد. در ادامه چارلز سارلند با دقت، زمینهی
گسترش انگارهها پیرامون ایدئولوژی را بررسی میکند و در باب پیوندهای
این انگارهها با توازن قوای جداگانهای که در ادبیات کودک وجود دارد، به
بحث میپردازد.
مقدمه:
مشکلی که پیش از آغاز هر بحثی در این باب، باید به آن اشاره کرد این است
که نویسندگان انگلیسی، به زبان انگلیسی و برای خوانندگان انگلیسیزبان
مینویسند و با آشنایی محدودی که با دیگر زبانها دارم، به جهان ادبی
بزرگتری دسترسی ندارم مگر اینکه آثار دیگر هم به انگلیسی ترجمه شوند. هم
پنی کاتن و هم مارگرت میک ، به تنگنا و کمبود ترجمهی انگلیسی کتابهای
خارجی کودکان اشاره کردهاند. آنها بر این باورند که کمبود تفاسیر مشابه
در انگلیسی روی برخی کتابها نیز وجود دارد؛ هرچند این آغازی برای یک
تغییر اساسی است (کاتن 2000؛ میک 2001؛ و ای. جی. نیکولایوا 1996).
در نتیجه ما پیش از هرچیز، همان ابتدا با موضوعی ایدئولوژیک روبهرو
میشویم که به سلطهی سیاسی زبان انگلیسی به عنوان یک زبان جهانی مربوط
میشد؛ همچنین به هنگام نوشتن این مطالب، گرایش ایدئولوژیک از پیش تعیین
شدهای وجود دارد که من دستکم امیدوارم بتوانم خاستگاه آن را روشن کنم.
بحث در مورد ادبیات داستانی کودک و نوجوان، کانون و تقاطع گذر شماری از
بحثهای دیگر است. در آغاز سدهی 21 میلادی، مهمترین این مباحث، تا آنجا
که به هدف این جستار مربوط میشود، گفتمانهایی هستند که به موضوع خود
«ادبیات» میپردازند و مباحثی، پروردن، اجتماعی کردن و آموزش کودکان را مد
نظر قرار میدهند. بنابراین گفتمان دربارهی ایدئولوژی در ادبیات کودک و
نوجوان، نیازمند تأمل در موضوعات گوناگونی است (برای نمونه نگاه کنید به
زایپس 2001). به عنوان نمونه، بسیاری از کاربردهای عبارت «ادبیات کودک»،
مجموعهی کاملی از داوریهای ارزشی را با خود همراه میکند که طی سالیان
به اشکال گوناگون مورد حمایت، تاخت و تاز، حفاظت و حملات متقابل قرار
گرفتهاند. گذشته از این، بحث دربارهی ادبیات داستانی کودک (عبارتی که
در این مطلب در کانون توجه من قرار دارد) همواره توسط براهین موجود حول
اهدافش، توصیف و مشخص شده است. این اهداف، یا در برخی موارد، این هدف
ناپذیریها، در ویژگیهای تکین خوانندگان مشخص شدهاش ریشه دارد، و
همواره محصولِ آرایی هستند که در بزرگسالان نسبت به کودکان و نوجوانان و
جایگاهشان در جامعه وجود دارد. از آنجا که میان کودکان و نوجوانانی که
کتاب میخوانند از یک سو، و بزرگسالانی که آن کتابها را مینویسند، منتشر
کرده و یا نقد و بررسی میکنند، یا کسانی که از جنبههای گوناگون درگیر
تفسیر، یا اشاعه خواندنیهای کودکان و نوجوانان هستند، نه به عنوان
والدین، یا آموزگاران، یا کتابداران، یا کتابفروشها، یادانشگاهیان از
سوی دیگر، نوعی عدم توازن قدرت وجود دارد، بیدرنگ پرسشی درباب سیاستها
پیش میآید؛ سیاستها و پیشاپیش تفاوتهای سنی.
بالاتر از این موضوع، خود کتابها و رسوم اجتماعیای که آنها را در بر
میگیرند، نتایجی ایدئولوژیک به دست خواهند داد. این نتایج با مباحث
ویژهای در جامعهی بزرگسالان پیوند خواهند خورد، برای نمونه با طبقهی
اجتماعی، جنسیت، قومیت، یا مباحث عمومیتری دربارهی نقش ارزشهای
انسانگرایانه و آزادیخواهانه در دموکراسی نظامهای سرمایهداری مرتبط
خواهند بود؛ یا به خصوص به هنگام افزایش تنشهای بینالمللی، با مسائل
هویت جهانی و نقشهای بینالمللی پیوند خواهند خورد. از این گذشته، گفتمان
دنبالهداری در مورد واکنش خواننده وجود دارد که بر بررسی ایدئولوژی در
ادبیات داستانی کودک و نوجوان تأثیرگذار است. دست آخر، ما باید این واقعیت
را مد نظر داشته باشیم که ادبیات داستانی کودک و نوجوان به کالایی در
بازار جهانی تبدیل شده است که تحت کنترل چند ناشر بینالمللی انگشتشمار
است.
ایدئولوژی
خود ایدئولوژی به تنهایی امری پیچیده و گمانانگیز است. برای نمونه در
گفتمانی عمومی در باب رسانههای الکترونیکی، بارها بر این نکته تأمل شده
است که ایدئولوژی و گرایش، اموری یگانه و مشابه هستند و یا بارها گفته شده
که ایدئولوژی و «احساس همگانی» میتوانند در برابر هم صفآرایی کنند. پای
این ناهمگونی (به ویژه در بریتانیا) به گفتمان احزاب سیاسی کشیده میشود.
در تاریخ اندیشهی مارکسیسم، رشد و نمو درهمپیچیدهای از کاربست این
اصطلاح وجود داشته است که جز با خطوط کلی این تمایز، بیارتباط نبوده است.
هرچند تا آنجا که هدف این جستار است، ایدئولوژی چه آشکار و چه پنهان، به
امور بسیاری از زناشویی گرفته، تا عروج مسیح و مداقه و گفتگو در باب
ارزشهای اجتماعی و فرهنگی ارجاع دارد. به عبارت دیگر ایدئولوژی، خود
احساس همگانی را هم شامل خواهد شد؛ چراکه احساس همگانی همواره به ارزشها
و انگارههای بنیادین زندگی هرروزه ما نیز مربوط است.
وقتی ولوسینوف (1929/1986) استدلال میکند که تمام زبانها ایدئولوژیک
هستند، در واقع لب مطلب را در مورد این دیدگاه میگوید. او نشان میدهد که
ادامه مطلب
(بخش دوم و پایانی)
نظریات روانشناسی «من» و روابط با ابژه
و تفسیر لکانی در ادبیات کودک
{این مطلب در شماره 146/ آذر کتاب ماه کودک و نوجوان منتشر شده است}
به اهتمام: پیتر هانت
ترجمه: مسعود ملکیاری
اشاره مترجم:
در شماره پیش، بخش نخست نقد روانکاوانه و ادبیات کودک، با نگاهی به نظریه
روانکاوی و ادبیات کودک منتشر شد. هرچند نقد ادبی با رویکرد روانشناسی
در ادبیات کودک، نیاز به طرح نکات و نمونههای بیشتری دارد، ولی به دلیل
گستردگی مباحث و ظرفیت نشریه، ناچار به کوتاه کردن کلام هستیم.
پیشتر گفته شد که در این مقالات فرض بر آگاهی خواننده، دستکم از
زمینههای تاریخی، اجتماعی و علمی انواع نقد ادبی است؛ چرا که ذکر تاریخ
نقد و ارائه پیشفرضها نه در حوصله این نوشتهها و نه کار این نشریه است.
هدف این جستارها، پیدا کردن مختصاتی شفاف از انواع نقد ادبی در جهان، برای
کاربست در نقد بومی است. در این راستا ابتدا به سراغ نقد روانکاوانه
رفتهایم؛ چرا که ادبیات کودک بیش از هرچیزی بر قامت روانشناسی تکیه زده
است. ولی در این شیوه همواره دو مشکل وجود داشته است؛ از یک سو سینهچاکان
روانشناسی و به خصوص مکتب روانکاوی، آنقدر در پشت بام نقد یک اثر،
مجذوب و شیفته نظریات روانشناختی شدهاند که سقوط کرده و اثر و در پی آن
نویسنده را، بیشتر روانکاوی کردهاند تا نقد. و ازسوی دیگر، سواد
نیمبند منتقدان ادبی در حوزه روانشناسی سبب شده تا آنها نیز از سوی
دیگر بام افتاده و اثر ادبی را با چاشنی روانشناسی بدرقه کنند و همان
حرفهای همیشگی را بزنند.
«این سوءاستفادهها سبب شده است تا اعتماد به شیوه {نقد} روانشناختی، به
منزله ابزاری برای تحلیل ادبی، بیش از پیش سلب شود. پژوهشگران و معلمان
محافظهکار ادبیات که اغلب از اصطلاحاتی چون «اروتیسم مقعدی»، «نماد
فالیک»، و «عقده ادیپ» جا میخورند و تشخیصهای بالینی مشکلات ادبی (مثلاً
تفسیر شخصیت هملت با برچسب «مورد جدی و هیستری همراه با ادواریخویی» -
یعنی روانپریشیِ افسردگی شیدایی- گیجشان میکند، کلیه نقدهای
روانشناختی را بهجز نوع معمولی و عامهفهم آن مزخرفاتی فضلفروشانه
دانسته و رد کردهاند. »
در ادامه نگاهی میاندازیم به نظریات روانشناسی من (Ego psychology) و
روابط با ابژه (object relations) که کارن هورنای ، آبراهام مزلو ، ملنی
کِلَین و دونالد وینیکوت سردرمداران آنها بودند و با فاصله گرفتن از
بدبینی فرویدی، کوشیدند نگاه متفاوتی به روان و در نهایت ادبیات کودک
بیاندازند، و به نمونههایی از نقدهای ادبی متکی به این نظریات اشاره
میکنیم. چنانچه با اصول نظریات روانشناختی این افراد آشنایی ندارید، 2
یادداشت کوتاه در پایان مطلب آمده است که شاید کارگشا باشد. بخش پایانی
این مطلب نیز به نظریات لکان، کاربرد آن در نقد ادبیات کودک و چند نمونه
میپردازد. لازم به ذکر است در ترجمه تمام اصطلاحات از فرهنگهای معتبر
استفاده شده است تا جان مطلب از بین نرود، هرچند بیشک اشتباهاتی هم در
کار خواهد بود.
نقد روانکاوانه در ادبیات کودک
اشاره پیتر هانت:
اغلب مطالبی که درباره ادبیات کودک و نوجوان نوشته میشود، به طور تلویحی،
یا بیپرده و آشکار با روانشناسی مخاطب، نویسنده و شخصیتهای اصلی آثار
آمیخته است. اگرچه همانطور که حمیدا باسمجین اشاره میکند، « اینگونه
نقدها، بیشتر وقتها بر اساس دانش در حال گسترش و غیررسمی منتقد در زمینه
روانشناسی نوشته میشوند، بدون آنکه ارجاع واضحی به یک تئوری مشخص
روانشناختی بدهند». این نوشته رهنمود روشنی به دست میدهد تا با
نویسندگان و اندیشمندان اصلی در حوزه روانشناسی و نقد روانشناختی در
ادبیات کودک، از فروید تا یونگ و لکان آشنا شویم. همچنین نشان میدهد که
این نظریات چهطور در آشکارسازی و حل مشکلات ادبیات کودک، کاربرد عملی
دارد.
نظریات روانشناسی «من» و روابط با ابژه
نسل روانکاوانی که تحت تأثیر فروید بودند، در برابرش واکنش نشان دادند.
آنها با مهار بدبینی فرویدی، نظریاتش را تعدیل کردند، و با توجه به
نارضایتی گریزناپذیر «من»، حساب خود را از او جدا کردند. این کانون
روانشناختی جدید به طور همزمان، هم وجود ضمیر ناآگاه را انکار نمیکرد،
و هم بر امکان رشد و نمو سالم در خودپرورانیِ «من» در ارتباط با محیطش
اصرار میورزید. کارن هورنای، آبراهام مزلو(1)، ملنی کِلَین(2)و دونالد
وینیکوت، از طریق مهارِ سازنده نیروهای نهاد، امکاناتی را برای رشد تبیین
کردند. هرکدام از این افراد مصرانه ادعا کردند که روان رشدیافته کودک، با
تمایل شدید و اشتیاق فراوانی به خودشکوفایی ، که به دست محیطهای ستیزنده
و دشمنیخو سرکوب و خنثی شده است، و به شرایط و اوضاع محیطی واکنش نشان
میدهد. در چشمانداز روانشناسی من(ego)، نویسنده و خواننده {داستان}در
تخیل سهمپذیری سهیم میشوند که به لحاظ ساختاری «برای مدتی مرزهای میان
خود و دیگران، درون و بیرون، گذشته و آینده، و... فرو میریزد و ممکن است
اثر پرخاشگریهای نخستینِ برآمده از آن جداییها را خنثی کند» (هالند
1968:340). با وجود این، منتقدان ادبی حوزه نقد روانکاوانه همواره تمایل
داشتهاند که روانشناسی من(ego)، در مسیر یگانهای باقی بماند؛ «به عبارت
دیگر، از من(ego)، همچون هویتی سازگار با جمع یادکردهاند» (رایت 1984:57).
کارن هورنای و آبراهام مزلو
به عقیده هورنای، هدف روانکاوی، کشف آستانه تحملِ امکان خودپرورانی است و
نیز بازشناسی روابط پسندیده انسانی که در این میان همراه با توانایی برای
خلق اثر هنری و پذیرش مسؤولیت فردی، بخشهایی ضروری به حساب میآیند
(1950:334). نپذیرفتن و رویگردانی پایدار و مداوم و ناسازگاریهای دوران
کودکی و غربال آنها با خودفریبی دفاعی، سد کردن راه خودپرورانی است.
امیدهای غیرمنطقی و نابخردانه یا «ادعاهای رواننژندانه» از قبیل
خودآرمانگری ، نه تنها بیزاری از خویشتن را تحتالشعاع قرار میدهد، بلکه
«نیروهای حیاتی یگانهای» را تحت تأثیر قرار میدهد که هر نفسی از آن
برخوردار است و خود فریبی نابودشان میسازد. فرآیند درمانی، نیروهای
بازدارنده را ناتوان میکند تا نیروهای سازنده خویشتن واقعی، امکان وجود
پیدا کنند (348). نیروهای سازنده در نظریه روانشناسی من (ego)، به «نیروی
سوم » موسوماند.
برنارد پاریس ، روانشناسی «نیروی سوم» را در مورد رمانهای متعارف
گوناگونی به کار برد که کاراکترهای از-خود-بیگانه آنها، با شرح هورنای از
ویژگیهای رواننژندی جور در میآید، هرچند کاراکترهای خودکوشا ، نیروی
سوم خویش را با آنچه مزلو تببین کرده بود، نمایش میدادند (پاریس
1974:29). برای مزلو، «نیروی سوم» در حکم «قوای اساسی، ضروری،
زیستشناختی و درونی حیات ما» است؛ نیرویی منحصر به فرد و در عین حال
گوناگون، که نیازهایش یعنی احساسات و ظرفیتها، یا بیطرف، خنثا و
پیشاخلاقی و یا به شدت مناسب و خوب است» (1968:3). وقتی به لحاظ سلسله
مراتب، نیازهای سازمانیافته اساسی ما دیده نمیشوند، رواننژندی به بار
میآید (21). وقتی سطحی از نیازهایمان تأمین میشود، همچنانکه اشخاص خود
را به لحاظ هستیشناسانه ابراز میکنند، نیازهای سطح بعدی نمایان میشود.
در طول این فرآیند، فردی که «تجربیات بیمارگونی» دارد، لحظات شهودواری را
تجربه میکند که طی آن، برداشتهای کلی، زمینه ایجاد وضعیتی سراسر بالفعل
را فراهم میآورد و میتواند بر زدودن نشانههای بیماری، بر تغییر نگاه
شخص به خود و دنیا، و بر رهایی خلاقیت و به طور کلی معنا دادن به این ایده
اثر داشته باشد که زندگی با وجود تمام مشکلاتش ارزشمند و والا است (101).
مزلو میپذیرد که همه «تجربیات بیمارگون»، لحظات «بازشناسی وجود»
نیستند(110) ولی بر این نکته پافشاری میکند که «بخش بزرگی از هویت انسان
را همین تجربیات» شکل میدهند؛ جایی که انسجام خود احساس میشود.

شاید رشد و نمو من(ego) در مقام امری خود-پشتوان و به لحاظ اجتماعی، پذیرفته، بیشتر در رمانهای نوجوانان قابل دیدن باشد؛ چرا که گرهگشاییهای کمیک و خندهآورشان، زمینه یکپارچگی نوجوان با هنجارهای رایج اجتماع را فراهم میآورد. این چنین داستانها به طور پی در پی، شکلهایی از کارگران اجتماعی یا روانپزشکانی ارائه میدهند که به این فرآیند کمک میکنند و یا شخصیتهای اصلیای (پروتاگونیستهایی) را نمایش میدهند که قصد دارند برای «کمک به کودکان در حل مشکلاتشان»، روانپزشک شوند. این قبیل روایات مسئلهآفرین، از طریق داستانهایی که هرازگاهی مثل نمونههای مطالعاتی به نظر میرسند، تأثیر فراوانی بر نوجوانان دارند. رمان نوجوانی که
ادامه مطلب
زیرساختهای نقد بومی(1)
نقد روانکاوانه و ادبیات کودک
(بخش نخست)
{این مطلب در شماره 144-مهرماه کتاب ماه کودک و نوجوان منتشر شده است.}
به اهتمام: پیتر هانت
ترجمه: مسعود ملکیاری
اشاره مترجم:
نقد بومی چیست؟ پدیدهای تکین و نوظهور است که تنها در حوزههای ویژهای، برای نمونه معماری و سینما، کاربرد دارد؟ تجلی ناسیونالیسم افراطی در حوزه نقد است؟ تنها ریشه در فرهنگ بومی دارد و از هر ترجمهای بینیاز است؟ تلاش چند صد سالهایست که هر بار در کوران حوادث عقیم مانده است؟ از اینها گذشته نسبت نقد بومی با دیگر انواع نقد ادبی چیست؟ در طول آنهاست یا در عرضشان؟ ادبیات کودک و نوجوان ایران چه نیازی به نقد بومی دارد؟
پاسخ به این پرسشها، زمان و مکان مناسب میطلبد. به ویژه که در نظریه ادبیات کودک ایران، چنان حفره عمیق و عریضی پدید آمده است که پاسخ شتابزده به پرسشهای مذکور، شبیه ریختن مشتی خاک در این حفره عظیم به امید پر کردن آن است. از طرف دیگر تا زمانی که این تفاهم حاصل نشود که نقد بومی نمیتواند تکین و مستقل از دیگر انواع ادبی باشد، حتی قدمی هم برای پر کردن این حفره برداشته نخواهد شد. این سخن که هر فرهنگ باید مبتنی بر ارزشها و سرنمونهای خود به نقد آثار بپردازد، تا اندازهای درست است ولی آنها که با تمسک به این کلام و برای رفع و رجوع کمسوادی خود قصد انکار نیاز ادبیات کودک ایران را به ویژه در بخش نظریه و نقد، به نهضت ترجمه دارند، راه درستی را انتخاب نکردهاند. نقد بومی امری جدا از سایر انواع نقد ادبی نیست چرا که هیچ شیوهای در نقد به تنهایی نمیتواند بازگوکننده تمام تفاسیر و جنبههای یک اثر ادبی ارزشمند باشد. پس اینکه برخی میگویند ما به نقد روانشناختی و فرمالیستی و ساختارگرایی و غیره در ادبیات کودک اعتقاد نداریم سخن حسابشدهای نیست.
بدیهی است که بدون شناخت انواع نقد ادبی در حوزه ادبیات کودک، آسیبشناسی آنها، تبارشناسی کارکردشان در نقدهایی که منتقدان ایرانی بر آثار گوناگون نوشتهاند (دستکم طی چهل سال اخیر) و تبیین دوباره آنها بر اساس: الف) عاملیت کودک در ادبیات و استقلال ادبیات کودک از آموزههای سلیقهای، ب) مفاهیم مشترک جهانی در عرصه مطالعات فرهنگی که ادبیات کودک هم بخشی از آن است و ج ) پدیدههای فرهنگی روز ایران، هر تلاشی در جهت «ایجاد» و نه بازسازی نقد بومی محکوم به شکست خواهد بود. به همان دلیلی که هر کس بخواهد هواپیما را دوباره اختراع کند هم محکوم به شکست است و هم تمسخر، مگر اینکه هواپیمایش روی زمین بخزد و موتورش اسب درشکه باشد و کارش صاف کردن جاده!
در مطالبی که بخش نخست آن در این شماره ارائه شده و به امید خدا باقی در شمارههای بعد منتشر میشود، آنچه در گردآوری، تنظیم و ترجمه مطالب مد نظر بوده، کاربرد انواع نقد ادبی در ادبیات کودک جهان و اشاره به نمونههایی از آنها بوده است. در این مقالات فرض بر این است که خواننده دستکم از زمینههای تاریخی، اجتماعی و علمی انواع نقد ادبی اطلاعاتی دارد چرا که ذکر تاریخ نقد و ارائه پیشفرضها نه در حوصله این نوشته هاست و نه کار این نشریه. هدف این جستار، پیدا کردن مختصات شفاف از انواع نقد ادبی برای کاربرد در نقد بومی است.
در ابتدا به سراغ نقد روانکاوانه رفتهایم چرا که ادبیات کودک بیش از هرچیزی بر قامت روانشناسی تکیه زده است. ولی در این شیوه همواره دو مشکل وجود داشته است؛ سینهچاکان روانشناسی و به خصوص مکتب روانکاوی، آنقدر در پشت بام نقد یک اثر، مجذوب و شیفته نظریات روانشناختی شدهاند که سقوط کردهاند و اثر و در پی آن نویسنده را روانکاوی کردهاند تا نقد و ازسوی دیگر سواد نیمبند منتقدان ادبی در حوزه روانشناسی سبب شده تا آنها نیز از این سوی بام افتاده و اثر ادبی را با چاشنی روانشناسی بدرقه کند و همان حرفهای همیشگی را بزنند.
«این سوءاستفادهها سبب شده است تا اعتماد به شیوه {نقد} روانشناختی به منزله ابزاری برای تحلیل ادبی بیش از پیش سلب شود. پژوهشگران و معلمان محافظهکار ادبیات که اغلب از اصطلاحاتی چون «اروتیسم مقعدی»، «نماد فالیک»، و «عقده ادیپ» جا میخورند و تشخیصهای بالینی مشکلات ادبی (مثلاً تفسیر شخصیت هملت با برچسب «مورد جدی و هیستری همراه با ادواریخویی» - یعنی روانپریشیِ افسردگی شیدایی- گیجشان میکند، کلیه نقدهای روانشناختی را بهجز نوع معمولی و عامهفهم آن مزخرفاتی فضلفروشانه دانسته و رد کردهاند. »
در ترجمه زیر تلاش شده تا از میان معادلهای فارسی اصطلاحات مکتب روانکاوی، رایجترینها انتخاب شوند. در این راستا برای (id) معادل «نهاد»، برای (ego) «من»، برای (superego) «ابرمن»، برای(neurosis)«رواننژندی»، برای(analysand)«روانکاویشونده»، و برای (Screen-memory) معادل «خاطرات حاجب» و... انتخاب شدهاند.
نقد روانکاوانه در ادبیات کودک
اشاره پیتر هانت:
اغلب مطالبی که درباره ادبیات کودک و نوجوان نوشته میشود، به طور تلویحی، یا بیپرده و آشکار با روانشناسی مخاطب، نویسنده و شخصیتهای اصلی آثار آمیخته است. اگرچه همانطور که حمیدا باسمجین اشاره میکند، « اینگونه نقدها، بیشتر وقتها بر اساس دانش در حال گسترش و غیررسمی منتقد در زمینه روانشناسی نوشته میشوند، بدون آنکه ارجاع واضحی به یک تئوری مشخص روانشناختی بدهند». این نوشته رهنمود روشنی به دست میدهد تا با نویسندگان و اندیشمندان اصلی در حوزه روانشناسی و نقد روانشناختی در ادبیات کودک، از فروید تا یونگ و لکان آشنا شویم. همچنین نشان میدهد که این نظریات چهطور در آشکارسازی و حل مشکلات ادبیات کودک، کاربرد عملی دارد.
نقد روانکاوانه
از آنجا که کودک و کودکی، در بیشتر نظریات ادبی روانکاوانه از جایگاه والایی برخوردار هستند، به نظر میرسد که وجوه مشترک انتخابی میان ادبیات کودک و نقد روانشناختی، بسیار بیشتر از وجوه مشترک میان ادبیات و روانشناسی به طور کلی باشد. نظریه روانکاوی «بعد دوم و آشکاری را به متون ادبی افزود که شاید بتوان آن را مضمون ناآگاهانه اثر نامید(هالند 1970:131)، ولی جابجاییها میان نویسنده- متن – خواننده در اثر، ادبیات کودک را به خاطر مخاطب دوگانه آن یعنی بزرگسالان و کودکان، با مشکلاتی جدی مواجه کرد.
داستان کودکان در نگاه نخست به نظر ناممکن میآید چون بر این فرض استوار گشته که کودکی هست که میتواند مخاطب قرار گیرد، این در حالی است که در واقع داستان کودک، کودک را خارج از فرآیند ایجاد خود میبیند و وقیحانه میکوشد تا او را درگیر کند (رز 1984:2). نویسنده مستور، حتی در روایت اول شخص با یک کاراکتر اصلی کودک، در نقش جانشینی برای زمینههای بروز ارزشها و روانرنجوریهای فردی و جمعی کودک به صحنه میآید.
افزون بر این، وقتی از قرار معلوم روانکاو، معتبرترین خواننده- مفسرِ داستانهاییاست که نویسنده – روانکاویشونده، در دیالوگی روانکاوانه روایتکرده است، ممکن و یا تقریباً حتمی است که خواننده ادبیات بزرگسال، مفسر قابل اطمینانی برای متن به حساب بیاید. وانگهی در ادبیات کودکان، خواننده پنهان به هیچعنوان معتبر نیست و از این رو به آسانترین شکل ممکن «به چنگ میآید». بنابراین خویشتن نویسنده تا حدودی آزادتر است و طی آن، در طراحی شیوه پرداخت متن و ایجاد روزنههایی برای برآمدن معنای درونی اثر، کودک یا همان خواننده مستور را فراموش میکند. نویسنده میتواند بدون نگرانی از نگاه مو شکافانه و نقد روانشناختی بزرگسالان، آزادی سازندهای (درمانگری) را تجربه کند.
ادامه مطلب
نگاهی به «فرزندان هورین»
آخرین اثر منتشر شدهی جی. آر. آر. تالکین
{این مقاله در شماره 144/مهر کتاب ماه کودک و نوجوان منتشر شده است}
گردآوری و ترجمه:
مسعود ملکیاری

نویسنده: جی. آر. آر. تالکین
ویراستار: کریستوفر تالکین
طراح جلد: آلن لی
کشور: انگلستان
زبان: انگلیسی
ژانر: فانتزی والا
ناشران : هارپر کالینز (در بریتانیا)
هاوتن میفلین (در امریکا)
تاریخ انتشار: آوریل 2007
ISBN 0618894640
ISBN 978-0618894642
ترجمه فارسی:
فرزندان هورین (به پیوست حدیث تور و آمدن او به گوندولین)
نویسنده: جی. آر. آر. تالکین
مترجم: رضا علیزاده
سید ابراهیم تقوی
ناشر: انتشارات روزنه
نوبت چاپ: اول، 1388
تعداد صفحات: 432
تیراژ: 2000 نسخه
شابک: 0-292-334-964-978
اشاره:
جک زایپس در کتاب «سنت بزرگ قصههای پریان: از استراپارولا و بازیله تا
برادران گریم» سخنی از تالکین درباره کارکرد فانتزی نقل میکند:
« تالکین در مقاله خود «یادداشتی بر قصههای پریوار» عبارتی سودمند برای
درک تسلط پرقدرتی که ادبیات فانتاستیک بر خوانندگان خود دارد مطرح میکند.
عبارت eucatastrophe (یا پایان خوشِ) تالکین، لذت و «تسلی» ناشی از
گرهگشایی خودکفا – و اغلب شاد- هر فانتزی موفقی را شرح میدهد. او بیان
میکند که « این نشانه یک داستان پریوار خوب است، نشانه یکی از بهترین و
کاملترین انواع آن که اگرچه رخدادهایش بیحساب و کتاب اند، و هرچند
فانتاستیک یا ماجراهایش هولناکاند، اما میتواند با «شوکی» که با خود
همراه دارد، و آن را به بچهها یا کسانی که به آن گوش میدهند منتقل
میکند، نفسها را در سینه حبس کرده، دلها را به تاپ و توپ بیاندازد تا
آنجا که نزدیک است قلب در سینه منفجر شود. فانتزی همانقدر مطلوب است که
هر شکلی از هنر و ارزش یگانهای با آنها دارد. »
این سخن میتواند دروازه راهنمایی باشد برای پی بردن به تلقی تالکین از
ادبیات فانتاستیک و هدفی که او از نوشتن حماسههای نوین و مدرن خود در سر
داشته است. دروازه ورود به دنیای تالکین که هم اسطورهشناس است و هم
نویسنده؛ هم از ساختار حماسههای کهنی چون ترانه نیبلونگن، شاهنامه و مرگ
مارکو کرالیویچ با خبر است و هم رگ خواب خواننده هیجانزده معاصر را در
دست دارد. البته در ایران چون هنوز بسیاری تالکین را با آن فیلمهای
هالیوودی و {نسبت به خود رمانها} کممایه میشناسند، خیلی دور از ذهن
نیست اگر نام تالکین را بیاوری و طرفت او را با رولینگ و آر.آر استاین
داخل یک طبقه بگذارد.
به هر حال فرزندان هورین، رمان حماسی فانتاستیکی است که حسن ختامی بر
قصههای تالکین به حساب میآید. نخستین نسخه کتاب را تالکین در دههی 1910
نوشت و هرچند طی سالهای پس از آن بارها و بارها بازنویسیش کرد ولی هرگز
نتوانست تا پیش از مرگ خود در سال 1973 منتشرش کند. پسرش کریستوفر تالکین
با تلاش برای ادامه کار با روایتی شبیه و همساز روایت پدر، دستنویسهای
او را ویرایش و تکمیل کرد و در سال 2007 به عنوان اثری مستقل به چاپ
رساند. این اثر امسال با ترجمه رضا علیزاده و سید ابراهیم تقوی توسط
انتشارات روزنه منتشر شده است.
فرزندان هورین در آوریل 2007 توسط انتشارات هارپر کالینز در بریتانیا و
کانادا و هاوتن میفلین در امریکا منتشر شد. آلن لی طراح و تصویرگر آثار
پیشین تالکین ( هابیت و ارباب حلقهها) جلد و تصاویر داخل این کتاب را به
خوبی طراحی کرده است. کریستوفر هم مقاله و ضمایمی در باب فرگشت و تحول
قصه، الواح تبارشناسانه گوناگون و بازسازی نقشه بلریاند نوشته است.

تالکین بارها خاطر نشان ساخته بود که قصد داشته تا رویدادگاه داستانش را
جایی بهروی زمین در هزاران سال پیش نشان دهد ، هرچند همخوانی جغرافیایی و
تاریخی با جهان واقعی نابسنده به نظر آید. در آثار او انسانها و موجودات
انسانواره و الف ها، دورف ها و اورک ها به خوبی موجودات ورجاوندی چون
مایار و والار در اراضی سرزمین میانه سکنی میگزینند. داستان بر انسانی از
خاندان هادور یعنی تورین تورامبار (ارباب تقدیر) و خواهرش نیهنیل نینیل
(دوشیزه اشکها) متمرکز میشود؛ کسانی که در پی پدر نفرینشدهشان هورین ،
توسط ارباب تاریکیها مورگوت طلسم شدهاند. زمان رویدادهای این قصه به
بیش از 6500 سال پیش از جنگ حلقه برمیگردد. تالکین در نامهای طولانی که
سه سال پیش از انتشار یاران حلقه در تشریح اثر خود نوشت، در فرازی که
بسیار نقل شده است، از بلندپروازیهای اولیهاش میگوید:
«روزی روزگاری (که از آن زمان تا کنون تاج از سرم افتاده) قصد داشتم
پیکرهای از افسانههای کم و بیش مرتبط با یکدیگر بسازم، از افسانههای
بزرگ کیهانآفرینی گرفته تا چیزهایی در سطح قصههای رمانتیک پریان- تا،
آنکه بزرگتر است بر پایه آنکه کوچکتر است و مرتبط با زمین بنا شود و
آن که کوچکتر است شکوهاش را از پسزمینه وسیع بگیرد... میخواستم تعدادی
از این قصههای بزرگ را به طور کامل نقل کنم، و بسیاری را در حد طرح
داستانی باقی بگذارم. »
پیشزمینههای داستان
آدام تالکین نوه جی. آر. آر تالکین در مورد این اثر مینویسد:
«فرزندان هورین خواننده را به دورانی پیش از زمان ارباب حلقهها میبرد،
به دورانی از سرزمین میانه که هنوز نشانی از هابیتها نیست، به زمانی که
هنوز دشمن بزرگ مورگوت، والاری منحرف بود و سائورون فقط مباشر او بود. این
رمانس حماسی قصه انسانی به نام هورین و سرنوشت غمانگیز خانواده او است.
هورین زهره مبارزه با مورگوت را دارد و قصه با سفر پسرش تورین تورامبار به
سرزمین گمشده بلریاند ادامه مییابد...»
تاریخ و تبار کاراکترهای اصلی قصه در همان جملات نخستین مطرح میشوند، و
زمینه قصه نیز بر اساس فصلهایی از سیلماریلیون {اثر دیگر تالکین} بنا
شده است. داستان از 500 سال پیش از ماجرای اصلی کتاب آغاز میشود، زمانی
که مورگوت، این موجود روحانی جاودان که به قالب جسم درآمده است، قدرتهای
فراطبیعی شگرف و نخستین نیروی شیطانی را تصاحب کرده، از وادی ورجاوند،
والینور میگریزد و به شمال غربی سرزمین میانه میرود. او میکوشد تا از
دژ مستحکم خود آنگباند ، کنترل تمام سرزمین میانه را به دست بگیرد و جنگی
را با الفهای ساکن در سرزمین بلریاند به راه میاندازد.
هرچند الفها از حمله او جان سالم به در میبرند و بخش وسیعی
ادامه مطلب
لئونارد لیونی
{این مطلب در شماره 143/ شهریور کتاب ماه کودک و نوجوان منتشر شده است.}
تألیف و ترجمه: مسعود ملکیاری

لئونارد لیونی نویسنده/ تصویرگر هلندی امریکایی داستانهای کودکان، همچنین خالق خواندنیهای غیرداستانی و کتابهای مصور فراوانی برای کودکان است. شاید ترجمه آثارش به زبان فارسی، نام او را در میان اهالی ادبیات کودک و نوجوان ایران نیز به نامی آشنا تبدیل کرده باشد. یکی از نخستین ترجمهها از آثار او به فارسی را رضی هیرمندی انجام داده که کانون پرورش فکری کودکان در سال 1361 با عنوان کرم اندازهگیر منتشر کرده است. بعد از آن مترجمان و ناشران دیگری هم به سراغ این نویسنده تصویرگر رفتهاند؛ از جمله مصطفی رحماندوست با محراب قلم (سال68)، سیدمهدی شجاعی با مرکز نشر فرهنگی رجاء (سال69) آرش مقصودی با نشر خانه آفتاب(سال 69)، رضا فرهنگ با دفتر نشر فرهنگ اسلامی (سال73)، مینو مروارید با بنیاد پژوهشهای اسلامی(سال86) و غیره. تا کنون بیش از چهل عنوان از کتابهای لیونی در ایران منتشر شدهاند که البته برخی با ترجمه مجدد و برخی با ویرایش جدید به بازار آمدهاند. نشر نوید شیراز هم امسال با قلم مترجم نام آشنای کودک و نوجوان، خانم طاهره آدینهپور، آثاری از لیونی را همچون «این مال من است! آن مال من است!»، «بزرگترین خانه دنیا»، «تخم مرغ عجیب و غریب»، «چه کسی گلها را رنگ میکند؟»، «رویای موش کوچولو{متیو}»، «فردریک» و «ماهی، ماهی است»، منتشر کرده است.
آنچه در ادامه میخوانید، ترجمهی بخشی از کتاب «مروری بر ادبیات کودک ونوجوان جهان، ج 71 » است که مقالات و نقدهای متفاوت و کم و بیش ارزشمندی درباره نویسندگان کودک و نوجوان جهان را در خود جای داده است.

لئونارد لیونی را به خاطر پرکاری در خلق کتابهای مصور کودکان میشناسند؛ کتابهایی که به طرز نامحسوسی حاوی درسهای اخلاقی است و به موضوعاتی چون سرکشی، حقیقت، فردیت، پشتکار و چارهاندیشی میپردازند. آثار لیونی اغلب با ارجاع خواننده به قصههای حیوانات (فابلها)، چنان آهنگ پرجوش و خروشی دارند که هم بچهها را جذب میکنند و هم بزرگترها را. او در سال 1964 مینویسد:« در واقع اعتقاد دارم که یک کتاب خوب کودک میبایست برای تمام آدمهایی که هنوز به کل لذت بردن و شگفتزدگی طبیعی در زندگی را از خاطر نبردهاند، خواندنی باشد.» لسلی اس. پاتس در فرهنگ زندگینامههای ادبی، میگوید: «لیونی به خاطر استفاده از جهان دستنخورده طبیعت، و در واقع به خاطر تصاویرسازیها و کولاژهایی که هم غنای تصویری دارند و هم به لحاظ اقتصادی مقرون به صرفهاند، و شکل و قالب و ترکیبی ساده و صمیمی دارند مورد تحسین و تمجید قرار گرفته است. » پاتس ادامه میدهد:« او بازماندهی نسل هنرمندانی است که نیروی فراوانی را برای خلق تصاویری به کار میبرند که قصه را با جادو، ظرافت و گیرایی روایت میکنند.»
مروری بر زندگی لیونی
لیونی در 5 می 1910 در آمستردام هلند متولد شد. او پسر لوییز و الیزابت گروسو لیونی بود. لیونی در همان اوایل زندگیش مصمم شد که در بزرگسالی هنرمند شود. او راهش را با مطالعهی آثار هنرمندان نامی در موزههای محلی آغاز کرد، و همزمان با طی دوران مطالعاتی و آموزشی خود، در طراحی به خصوص طراحی از طبیعت هم چیرهدست شد. لیونی از سال 1928 تا 1930 در دانشگاه زوریخ تحصیل کرد و بلافاصله دفتر تبلیغاتی خودش را به راه انداخت و آثار خود را به معرض نمایش و فروش گذاشت. لیونی تحصیلاتش را ادامه داد و در سال 1935 موفق به اخذ مدرک دکترا در رشتهی اقتصاد از دانشگاه جنوای ایتالیا شد.

لیونی دربارهی کتابهای خودش مینویسد:«راستش را بخواهید کتابهایم را در واقع برای بچهها کار نمیکنم، مخاطب این کتابها بخشی از خود ما هستیم، خود من و دوستانم و آنهایی که هرگز تغییر نکرده و هنوز کودکاند.»

نخستین هدف لیونی در کارهایش «ایجاد چنان پیوند منسجمی میان فرم و محتوا است که حتی برای نزدیکترین و صمیمیترین روابط میان افراد متفاوت هم قابل دسترسی نیست.» نخستین قدم وی برای رسیدن به چنین هدفی، «آبی کوچولو و زرد کوچولو» بود. این اثر را بسیاری از منتقدان ادبیات کودک در نوع خود کمنظیر توصیف کردهاند. داستان این کتاب مصور، ماجرای دو دایره رنگی است، یکی آبی و یکی زرد که دوستان خوبی هستند. یک روز این دو دوست همدیگر را در آغوش میگیرند و دایرهای سبز رنگ را شکل میدهند. ولی طولی نمیکشد که با مخالفت پدر و مادرها و نپذیرفتن این پیوند متفاوت، دو دوست به کلی از ترکیبشان نومید میشوند. سرخوردگی و دلزدگی آنها ادامه مییابد تا جایی که آن دو موفق میشوند راهی برای برگشتن به رنگهای اصلیشان بیابند. «آبی کوچولو و زرد کوچولو» نقدهای تمجیدآمیز فراوانی را به خاطر استفادهی خلاقانه از کولاژ تکه کاغذها در تصویرسازی و داستان جذابش در مورد تغییر، رفاقت، و عشق در پی داشت. این اثر به طور همزمان هم به خاطر رویکرد خلاقانهاش به موضوعات اجتماعی مورد تمجید واقع شد و هم به خاطر نمایش تئوری رنگها مورد ستایش قرار گرفت.
دومین کتاب لیونی،کرم اندازهگیر، هم توانست افکار عمومی و نظر منتقدان را به خود جلب کند. این فابل لیونی تدابیر نامرسوم کرمی را شرح میدهد که میخواهد از دست یک بلبل فرار کند و خوراک او نشود. او به پرنده پیشنهاد میدهد که پاها و دم و باقی اعضای بدنش را اندازهگیری کند. هنگامی که این توافق انجام میشود و کار کرم به پایان میرسد، مشکل اصلی پیش میآید؛ بلبل از کرم میخواهد که طول صدایش را اندازه بگیرد. این قصه نشان میدهد که چهطور یک کرم با استفاده از عقل و تیزهوشی جان خود را نجات میدهد. لیونی تصاویر این کتاب را هم با استفاده از کولاژ تکههای کاغذ تهیه کرد که خیلی زود به عنوان سبک کاری و به اصطلاح اثر انگشتش مطرح شد.
به فاصله کوتاهی بعد از کرم اندازهگیر ، لیونی اثر دیگری منتشر کرد که منتقدان را هم به اندازه خوانندگان تحت تأثیر قرار داد. سوئیمی داستان یک ماهی است که برادر خواهرهایش را در جریان حمله یک صیاد از دست میدهد و راهی خردمندانه برای فرار از آن آبهای پرخطر پیدا میکند. او بعد از پیدا کردن یک مدرسه دیگر برای ماهیان، میکوشد گروهی از ماهیها را مجاب کند که در کنار هم به شکل یک ماهی بزرگ به صیاد حمله کنند و او را بترسانند. بسیاری بر این باورند که این داستان در لفافه تدابیر سیاسی ویژهای پیچیده شده که لیونی در آن زمان به آنها گرایش داشته است. در کتاب سوئیمی، تکنیک تصویرگری لیونی به طور معنیداری از کولاژ بریدههای کاغذ، به تصاویر لایه لایه با خطوط نامشخص آبرنگ تغییر میکند.
در سال 1967، چهارسال پس از انتشار سوئیمی ، کتاب جدید لیونی با عنوان فردریک که بنا به نظر بسیاری، موفقترین کار اوست، منتشر میشود. قصه فردریک، ماجرای موش جوانی است که به جای ذخیره کردن غذا برای زمستان، بیشتر اوقات زیر آفتاب تابستان لم میدهد و به خیالپردازی و قصهگویی درباره زیبایی تابستان و تفریح و لذت میپردازد. همنوعانش در آغاز او را دست میاندازند، ولی وقتی آنها تمام طول زمستان را در انتظار هوای گرم و آفتاب درخشان تابستان سپری میکنند، فردریک احترام موشهای همنوعش را با ترفندی به دست میآورد؛ در همین دوران سخت است که فردریک موفق میشود موشهای همنوعش را سرگرم کند و سرحالشان بیاورد. در واقع یک بار دیگر شیفتگی فردریک نسبت به توصیف جهان طبیعت و رضایت او به خاطر هنرمندی در قصهگویی و اعجاز قدرت هنر به موضوع جذاب داستان تبدیل میشود.
کتاب دیگر لیونی با عنوان
ادامه مطلب
نگاهی به آثار شاخص بورلی کلییری
ترجمه:
است و در شمارهی 142 کتاب ماه کودک و نوجوان منتشر شده است.}

بورلی کلییری نویسنده امریکایی داستانهای کودکان، به خاطر ترجمه آثارش به زبان فارسی، نامی آشنا در میان اهالی ادبیات کودک و نوجوان ایران به حساب میآید. از سال 1370 که ترجمه آثار او به فارسی آغاز شده است، تا کنون بیش از بیست عنوان از کتابهایش در ایران منتشر شدهاند که برخی از آنها با اقبال خوبی هم روبرو بوده و هست.

آنچه در ادامه میخوانید، ترجمهی بخشی از کتاب «مروری بر ادبیات کودک ونوجوان جهان، ج 71 » است که مقالات و نقدهای متفاوت و کم و بیش ارزشمندی درباره نویسندگان کودک و نوجوان جهان را در خود جای داده است.

نگاهی به آثار بورلی کلییری
ادامه مطلب
اين مقاله در شماره ۱۳۵ كتاب ماه كودك به چاپ رسيده است.
جستاری در پریانههای ماندگار
بخش دوم و پایانی
جک زایپس
مسعود ملکیاری
یادداشت مترجم:
مطلبی که در ادامه میخوانید، ترجمه فصلی از کتاب «سنت بزرگ قصههای پریان: از استراپارولا و بازیله تا برادران گریم» نوشته جک زایپس است که توسط انتشارات نورتون منتشر شده و در شماره مهرماه (132) كتاب ماه كودك و نوجوان بخش نخست آن را منتشر شد.
درباره اهمیت ترجمه چنین مطالبی میتوان گفت که متأسفانه با وجود اظهارات فراوان در باب فقیر بودن ادبیات کودک و نوجوان در ایران از لحاظ منابع نظری، سال تا سال اقدام چشمگیری در این زمینه به «دلایل مختلف» رخ نمیدهد. برای نمونه در مورد موضوع همین مقاله، براستی اگر کتاب نهچندان کامل اما ارزشمند «فانتزی در ادبیات کودکان» محمد هادی محمدی نباشد، باید به کجا مراجعه کرد؟ به بخشهای کلی و «واژهشناسانه» برخی کتابهای معروف که چاپ اولشان همسن و سال پدرجدمان است؟ یا ویژهنامه 53 فصلنامه فارابی؟
به خاطر همین دلایل مختلف است که حتی اگر بهرهای بر کلیت این قبیل مقالات مفروض نباشد {که هست}، دست کم «اطلاعات» ارائه شده در مقالاتی از این دست میتواند کمک حال کوچکی برای پژوهشگران و دانشجویانی باشد که در حوزه ادبیات کودک و یا علوم مرتبط با آن تحقیق میکنند. طی روزهای همکاریم با کتابماه، بارها شاهد پایاننامههایی بودهام که از مقالات ارائه شده در کتاب ماه به عنوان معدود منابع موجود در زمینه جستارشان نام بردهاند. گمان نمیکنم برای نویسنده و مترجم چیزی لذتبخشتر از این وجود داشته باشد. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
تبارشناسی فانتزی در آمریکا
ادبیات فانتزی پدید آمده در آمریکای نوپا به طور حتم با هر دو شکل بیقید و بند و پندآمیز آثار تخیلی برای کودکان پیوند داشت. بیاعتمادی نسبت به ادبیات فانتزی کودکان، مثل هر پدیده دیگری، نزد یانکیها بیشتر از بریتانیاییها بود. میراث پیوریتان، یعنی کمبود یک سنت عامیانه آمریکایی کهن (قصههای سرخپوستان آمریکایی به طور کلی در میان سفیدها ناشناخته بودند) و توجه به نیازهای حال و اکنون، به مربیان و مفسران اجتماعی کمک کرد تا پیشدرآمدی برای رئالیسم ایجاد کنند. سموئل گریزوود گودریچ (1793- 1860) که کتابهایی سفرنامهای و پر اطلاعات با نام مستعار پیتر پارلی منتشر کرد، بیان میکند:« بعضی از بچهها، بدون تردید، میل فراوانی به این غولها دارند {قصههای عامیانهای چون «شنل قرمزی» و «جک و لوبیای سحرآمیز»} هرچند برای دیگران چندشآوراند، و بر اثر تکرار و به مدد صمیمیت موجود در آنها، کمکم به مذاق بقيه هم خوش میآیند.»
با این وجود، ادبیات فانتزی
ادامه مطلب
كرول جي. سينگلي
مسعود ملكياري
اشاره مترجم:
امروزه ادبيات كودك به معناي عام و به شكل نوين خود، گذشته از آنكه با چه هدفي اعم از آموزش يا سرگرمي و يا هر دو خلق و توليد ميشود، در نطفه با «عامليت» كودك شكل ميگيرد. عامليت كه از آن به كنشمندي فعال كودك به عنوان سوژه و مخاطب نيز تعبير ميشود، در همه جا از جمله ايران، راه و بيراهههاي فراواني را پيموده و ميپيمايد. تلقي «عامليت» كودك در ادبيات، چه به عنوان سوژه و چه مخاطب، محصول يك انقلاب مبنايي در طرز تلقي نسبت به كودك و خواندنيهاي اوست. اين اتفاق همانطور كه در ادامه خواهيد خواند، در آمريكا طي قرن نوزده رخ داد و در سراسر دنيا با تصويب كنوانسيون حقوق كودك تثبيت شد. هدف از ترجمه اين مقاله كه يكي از مطالب ارزشمند كتاب «راهنماي ادبيات داستاني آمريكا (1865-1780) » است، مروري بر زوال تلقي كالوينستي «قدرت ناظم» و سيطره «الفت ناظم » به جاي آن در نظامهاي تربيتي و تأثير آن بر ادبيات كودك آمريكا و كمابيش جهان است. ضمن آنكه اميد است مورد مثالي مناسبي براي تطبيق آن با فضاي حاكم بر ادبيات كودك ايران باشد تا برخي نويسندگان و ناشران خواندنيهاي كودك را به سوي تلقي ديگري رهنمون شود.
ادامه مطلب
این مطلب در کتاب ماه کودک و نوجوان شماره ۱۳۳ چاپ شده است.
جستاری در پریانههای ماندگار(بخش نخست)
جک زایپس
مسعود ملکیاری
یادداشت مترجم: مطلبی که در ادامه میخوانید، ترجمه فصلی از کتاب «سنت بزرگ قصههای پریان: از استراپارولا و بازیله تا برادران گریم» نوشته جک زایپس است که توسط انتشارات نورتون منتشر شده است. در ميان ميراث فرهنگي بشر، اسطورهها و افسانهها از همه كهنتراند. اين روايات، مستقيم و يا غيرمستقيم، براي پاسخگويي به سؤالات ازلي بشر (سؤالاتي از اين دست كه از كجا آمدهايم و مقصود از آفرينش انسان چيست) پديد آمدند. پاسخهاي خلق شده گاهي در قالب روايات اعمال و رفتار اساطير و موجودات پريوار و به شكل افسانههاي پريان، پا به عرصه زندگي بشر گذاشتند.
بنا بر ديدگاهي، افسانهها، پاسخ جمعي يك قوم به يك پرسش است. از دعواي هواداران كاسيرر و استروس مبني بر اينكه خلق اسطوره كار يك ذهن پيش منطقي (pre-logical) هست يا نه كه بگذريم، به اين واقعيت ميرسيم كه افسانهها در زمان ما لااقل همچنان خاصيت سرگرم كنندگي خويش را دارند چرا كه ذهن بشر از دو جنبه ادراكي و عاطفي تركيب شده است و تا روزي كه عواطف بر طبع بشر حكم فرماست، از گفتن و شنيدن افسانه لذت ميبرد.
همانگونه كه ميبينم در ادبيات امروز جهان، بازنويسي و بازآفريني اساطير و افسانهها به عنوان راهحلي براي گشايش برخي مشكلات بشر صورت ميپذيرند. بنابراين، بازآفريني شخصيتهاي سحرآميز متعلق به فرهنگ عامه در ادبيات داستاني و نمايشي ميتواند هم جنبه سرگرم كننده و هم جنبه تأثيرگذاري اجتماعي داشته باشد. ضمن اينكه اين قبيل آثار ميتواند اين گونه باورها را با توجه به امكانات خود، هدايت كرده و در مسير درستي قرار دهد.
ولاديمير پراپ در كتاب ريخت شناسي قصههاي پريان در توضيح قصه پريان ميگويد:
«... قصه پريان با آزار و صدمهاي كه بر كسي وارد آمده است (مثلاً ربودن يا تبعيد و اخراج بلد كردن )، يا با اشتياق به داشتن چيزي (پادشاهي پسرش را به جستجوي پري شاهرخ ميفرستد) آغاز ميشود، و با حركت قهرمان از خانهاش و روبرو شدن با بخشنده، كه به او يك عامل و وسيله جادوئي ميدهد كه او را در يافتن مقصودش ياري ميكند، بسط و تكامل مييابد. بعداً در جريان قصه قهرمان با دشمن يا رقيبي نبرد ميكند (مهمترين صورت در اينجا كشتن اژدهايي است)، باز ميگردد، مورد تعقيب قرار ميگيرد . بيشتر اوقات ساخت قصه پيچيدهتر از اين است، مثلاً وقتي قهرمان در راه بازگشتن به خانه خويش است، برادرانش او را در چاهي ميافگنند. بعداً وي فرار ميكند ، بوسيله مأموريتها و كارهاي شاق مورد آزمايش قرار ميگيرد و سرانجام در مملكت خويش، يا سرزمين پدر دختر، پادشاه ميشود و ازدواج ميكند. اين هسته تركيبي بسياري از طرحهاي قصه پريان به صورت اجمالي است. »(ولاديمير پراپ، 1371: 181-180)
این فصل از کتاب زایپس، «فانتزی» نام دارد که اگر عمری بود، در دو بخش تقدیم خواهد شد. پس عنوانی که بر این مقاله نهاده شده، پیشنهاد مترجم است.
فانتزی در سنت انگلستان
آلیس خندید و گفت: «فایدهای نداره، هیچکس این چیزهای عجیب و غریب رو باور نمیکنه.» ملکه گفت: « تو هنوز خامی. وقتی به سن تو بودم همیشه نیم ساعت در روز این کار رو انجام میدادم. چرا، بعضی وقتها شش تا چیز غیرممکن را تا قبل از صبحانه باور کردهام.»
لویس کارول ، آنسوی آینه و آنچه آلیس آنجا پیدا کرد (1871)
جی. آر. آر تالکین در مقاله خود «یادداشتی بر قصههای پریوار» عبارتی سودمند برای درک تسلط پرقدرتی که ادبیات فانتزی بر خوانندگان خود دارد مطرح میکند. عبارت eucatastrophe (یا پایان خوشِ) تالکین، لذت و «تسلی» ناشی از گرهگشایی خودکفا – و اغلب شاد- هر فانتزی موفقی را شرح میدهد. او بیان میکند که «این نشانه یک داستان پریوار خوب است، نشانه یکی از بهترین و کاملترین انواع آن که اگرچه رخدادهایش بیحساب و کتاب اند، و هرچند فانتاستیک یا ماجراهایش هولناکاند، اما میتواند با «شوکی» که با خود همراه دارد، و آن را به بچهها یا کسانی که به آن گوش میدهند منتقل میکند، نفسها را در سینه حبس کرده، دلها را به تاپ و توپ بیاندازد تا آنجا که نزدیک است قلب در سینه منفجر شود. فانتزی همانقدر مطلوب است که هر شکلی از هنر و ارزش یگانهای با آنها دارد.» برایان اتبری در کتاب «مهارتهای شگفتی» عبارت تالکین را اصلاح میکند و عکسالعمل خواننده به این « چرخش نهایی برای رهایی» را شگفتی مینامد. فانتزی نهتنها در خیالزایی به لحاظ شدنی بودنش زیادهروی میکند و نیز در کنار قواعدش، خیالپردازی را هم شامل میشود، «بلکه {فانتزی} امکان ایجاد نه تنها معنا بلکه آگاهی هدفدار و نمونه انضمامی از آن را پیشرو قرار میدهد. ما به این شگفتی میگوییم.»
ادامه مطلب
این مطلب در کتاب ماه کودک و نوجوان شماره ۱۲۹ چاپ شده است
فرهنگ منتخب آثار كودك و نوجوان
به همراه
مقدمه جوزف جاكوبز بر كتاب قصههاي پريوار سلتيك
ادنا جانسون، اولين آر. سيكلز،
فرانسيس كلارك سيرز
اشاره مترجم:
مطلبي كه در ادامه ميخوانيد، فصلي از كتاب جامع «فرهنگ منتخب آثار كودك و نوجوان » است كه با چهار ويرايش، چاپ شده است. ادنا جانسون در سال 1935 ميلادي، به همراه كري اي. اسكات ، اولين ويرايش آن را منتشر كردند. وي در سال 1948، به همراه اولين آر. سيكلز ، نسخه دوم و در سال 1959، به اتفاق سيكلز و فرانسيس كلارك سيرز ، ويرايش نهايي را آماده كردند. كتاب حاضر(ويرايش چهارم) توسط گروه اخير، در سال 1970، توسط انتشارات هوتون ميفلين منتشر شده است. اين فرهنگ، در دست ترجمه است تا محققان و نويسندگان عرصه ادبيات كودك ايران نيز بتوانند به منبع ارزشمندي دسترسي پيدا كنند.
آنچه بيش از همه در اين كتاب حائز اهميت است، كتابشناسي پايان هر بخش است كه با در اختيار قرار دادن اطلاعات تفكيك شده، راه را براي محقق هموار ميسازد. اگرچه اين فرهنگ، منتخبي از آثار كودك و نوجوان را در خود جاي داده است، با بخشبندي مناسب و ذكر تبارشناسي هر عنوان، علاوه بر ارائه يك نمونه جامع و كامل از پژوهش در عرصه ادبيات كودك، بسياري از اطلاعات پراكنده خواننده را طبقهبندي ميكند.
دراين قسمت، ابتدا مقدمهاي كه از كتاب قصههاي پريوار سلتيك، اثر جوزف جيكبز ترجمه شده، آمده و بعد با توجه به حجم زياد مدخلها، تنها به ذكر عنوان قصههاي عاميانه و كليات مفاهيم و موضوعات مطرح شده در آنها، نحوه گردآوري و توضيحي راجع به گردآورندگانشان اكتفا شده است.
مقدمه جوزف جيكبز (جاكوبز) در كتاب «قصههاي پريوار سلتيك »پارسال {1892}موقعي كه يكي از تازهترين مجلدات مجموعه «قصههاي عاميانه انگلستان» را تحويل چاپ ميدادم، مشكلي با يكي از اين مجموعهها پيدا كردم. امروز به هنگام پيشكش نمونههايي از بهترين قصههاي عاميانه- فانتزي قوم سلت، واقع در يك مجموعه جزيره، مشكلم تا حدي پا برجاست. ايرلنديها زودتر از هر قومي در اروپا شروع به جمعآوري قصههاي عاميانهشان كردند و كروكر ، تمامي مكتب وارث كارلتون ، گريفين ، كندي ، كرتين و داگلاس هايد را پيدا كرد. اسكاتلند نام بزرگي چون كمپبل را در خود دارد و نيز پيروان باكفايت مك داگلاس چون مك اينس، كارميچل، مك ليد و كمپبلِ تايري را. نامي از ويلز كوچك شجاع ، در ميان اين بزرگان ديده نميشود. در اين حوزه، سيمرو، توان كم¬تري نسبت به گيدهل از خود نشان ميدهد. شايد جشنواره هنري ويلز، با پيشنهاد جايزه براي مجموعه قصههاي عاميانه ويلز، بتواند اين احساس حقارت را تخفيف بخشد. در اين مدت، ولزيها بايد آماده شوند كه تا وقتي زبان منسوخ كورن والي، تنها يك قصه ارائه كرده است، به طور مختصر نمايندگي بخشي از قصههاي پريوار سلتيك را به عهده بگيرند.
به هنگام تنظيم مجموعهاي كه گردآوري كردهام، بيش از هرچيز تمام سعيام اين بوده است كه قصههاي شاخص را جمع كنم. اوايل بسيار آسان به نظر ميرسيد؛ به خصوص انتخاب از كارهاي كندي كه كتابي تهيه كرده بود مشتمل بر «اجنه برادران گريم» a La Celtique))، اما يك نفر ميبايست آن قصههاي خوب را مرتب ميكرد و از اين رو، من تا آنجا كه امكان داشت، از «قواعد» كليشهاي قصههاي عاميانه اجتناب كردم. براي انجام اين كار، از گويش پال انگليسي كه در هر دو كشور اسكاتلند و ايرلند به كار ميرود، استفاده كردم و قواعد را كنار گذاشتم تا فقط قصههاي دهقانان سلتيكي را نقل كنم كه در كل عمرشان از انگلستان بيخبر بودند.
براي كنار گذاشتن قواعد متداول، بيدرنگ اقدام به شكستن آنها كردم. با موفقيت كتاب پريان، من متقاعد شدم كه تركيب كمدي و رمانتي¬سيسم، تركيب مناسبي است؛ برادران گريم و آسبيورنسن اين راز را ميدانستند و دست تنها ماندند. اما دهقان سلتيكي كه گاليك زبان است، از نقل قصههاي تا حدي غمگنانه لذت ميبرد. من ماجرا را تا آنجا كه ترجمه و منتشر شده است، تعقيب كردهام، اما فقدان آشكار طنز، تعجب من را برانگيخت. براي ايجاد طنز در اين كتاب، ناچار بايد بيش از همه به دهقانان يهودي پال رجوع ميكردم، اما چه منبع غنيتر ديگري را ميتوانستم در اختيار بگيرم؟
براي دستيابي به قصههاي رمانتيك بيشتر، من به زبان گاليك نيازمند بودم و از آنجا كه گاليك را بيشتر به عنوان يك نشانه در ناسيوناليسم يهودي ميدانستم، بايد به مترجمها تكيه ميكردم. البته من خود را نسبت به مترجماني كه معمولاً در دگرگوني، حذفكردن يا تغيير اصل ماجرا وسواس دارند، آزادتر احساس كردم. حتي جلوتر رفتم. به اين قصد كه قصههايي را كه مشخصاً سلتيكي هستند، جدا كنم. هم¬چنين توجه ويژهاي به قصههايي كردم كه در دو طرف كانال شمال پيدا شده بودند.
در بازنويسي آنها، هيچ ترديدي در دست¬كاري¬شان و تركيب وقايع اسكاتلندي با روايات يهودي قصههاي مشابه يا كمك آيهها نداشتم. زماني كه مترجمين براي پژوهشگران و متخصصان فرهنگ عامه انگليس جالب شدند، من تلاش كردم توجه كودكان انگليسي را جلب كنم. آنها ترجمه كردند و من براي تغيير مسير كوشيدم. خلاصه اينكه تلاش ميكردم در موقعيتي ويژه و نزديك به هر دو شكل گاليك و اضطراب آور قصهها قرار بگيرم تا بتوانم اين داستانها را در بهترين قالب، براي كودكان انگليسي قرار دهم. اطمينان دارم كه از طرف پژوهشگران سلتيكي، به سبب تغييراتي كه در پايان قصهها براي افزودن جذابيتشان اعمال كردهام، بخشيده خواهم شد.
قصههايي كه در اين كتاب {مجموعه قصههاي عاميانه سلتيك} جمع كردهام، از روايت انگليسيشان كه كريسمس گذشته گردآوري كردم، بسيار مفصلتر و با شرح جزئيات بيشترياند.قصههاي رمانتيكش خيلي رمانتيكتر و قصههاي خندهدارش، شايد سرخوشانهتر از آنهاست، هرچند شايد در مرحله بعد جاي تغييرات ديگري هم داشته باشند. اين برتري قصههاي عاميانه سلتيك، بدون قائل شدن به نوعي برتري ذاتي در قدرت تخيل عاميانهشان نسبت به ديگران، آنقدر هست كه مستحق گردآوري در مجموعهاي باشند. قصههاي عاميانه در انگلستان، به پايان اعتبار مصرف خود رسيدهاند. قصههاي عاميانه سلتيك، هنگامي كه كار قصهگويان هنوز با تمام قوا ادامه دارد، به صورت مجموعههايي گردآوري شدهاند، هرچند نشانههاي بسياري دال بر انگشت شمار بودن دوران زندگيشان وجود دارد. دلايل بسياري وجود دارد براي اينكه چرا بايد اين قصهها را گردآوري و ضبط ميكردند، در حاليكه هنوز هم زندهاند. با در نظر گرفتن همه جوانب، بايد گفت كه سعي و كوشش گردآوندگان قصههاي عاميانه بايد ستايش شود؛ همچنان كه احتمالاً اين¬طور به نظر خواهد رسيد كه آنچه در آغاز يادداشتها و منابع پايان كتاب آوردهام، از بررسي آنها به دست آمده است. در ميان آنها توجهم را به سمت پژوهش بت گلرت در افسانهها معطوف كردهام كه به نظرم اصيلترين آنهاست.
زماني كه من تمام تلاش خود را براي ساده كردن زبان قصهها و رهايي آنها از نثر ملانقطي انجام ميدادم، خود را براي بازنويسي آنها به روش انگليسيها مجاز نميديدم. من هيچ ابايي از نگه داشتن بيان سلتيكي نداشتهام و اينجا و آنجا كلمات سلتيكي را داخل گيومه توضيح ندادهام. كلمات معدودي كه براي مخاطب نامفهوم است، صرفاً حال و هواي تأثيرگذارتر و بوميتري به روايت بخشيده است هم¬چنانكه آقاي كيپلينگ بدان شهرت دارد.
اين اولين ويژگي قصههاي عاميانه سلتيك است كه سعي كردم در مجموعهاي كه گردآوري كردهام، لحاظ كنم، چراكه تقريباً در اروپاي امروز منحصر به فرداند. هيچ جاي ديگري، مجموعهاي از سنت شفاهي درباره قهرمانان ملي و اسطورهاي وجود ندارد كه به اندازه سلتيها با ثبات و عظيم باشد. تنها بايلين يا قهرمانان آوازهخوان روس، در اعتبار و ميزان دانش درباره قهرمانان گذشته، همسنگ آنها هستند كه هنوز در اذهان دهقانان گاليك زبان اسكاتلند و ايرلند وجود دارند. قصهها و شروههاي ايرلندي نيز اين خصوصيت را دارند، چراكه برخي از آنها بعد از گذشت حدود هزار سال، هنوز باقي مانده اند. من به عنوان نمونهاي از اين طبقه، داستان ديدري را انتخاب كردهام كه چند سال پيش، از ميان روايتهاي دهقانان اسكاتلندي درآوردم. تا آنجا كه من دريافت كردهام، اصل اين قصه روي يك نسخه كاغذ پوستي ايرلندي متعلق به قرن دوازدهم نوشته شده است. من توانستم كار بيشتري نسبت به كاهاي مشابه در اين كتاب و در زمينه سنت شفاهي درباره فين (فينگل از «آسيئن» مكفرسون) انجام دهم. اما داستان فين آنچنان كه دهقانان گاليك روايت ميكنند، خود سزاوار كتاب جداگانهاي است چرا كه ماجراهاي قهرمان آلتوني آن، كوكولي، ميتواند به راحتي گسترش يابد.
تلاش كردهام اين كتاب شامل بهترين و بارزترين نمونه قصههايي باشد كه توسط استادان بزرگ قصههاي عاميانه سلتيك؛كمپبل ، كندي ، هايد و كورتين ، نقل شده است و براي اين كار، بهترين قصههايي را كه در هر گوشه پراكنده بودند، نيز اضافه كردم. به عبارت ديگر، اميدوارم توانسته باشم تركيبي از بهترين و مشهورترين قصههاي سلتيك ارائه كرده باشم. تقدير سلت در امپراتوري بريتانيا، درست شبيه تاريخ يونانيان در ميان روميان است. «آنها براي نبرد برميخاستند، اما هميشه از پاي درآمدند.» امروز سلت دربند، در قلمرو خيال اسيركنندگان سابق خود را به بردگي گماشته است. اين مجموعه قصهها قصد دارند تا اين اسارت را نسبت به سالهاي گذشته، مطبوع¬تر سازند. اگر موفق شده باشند كه دركي عمومي از يك ثروت خيالي به بچههاي سلتي و ساكسوني اين جزاير ببخشند، بايد كار بيشتري انجام داد تا دلها نيز بيش از آنچه سياستمداران ميطلبند، به هم نزديك شود.
ادامه مطلب
مطلبی که در ادامه می خوانید متن سخنرانی بنده در دانشگاه شیراز در «سمینار آسیب شناسی نقد و نظریه ادبیات کودک و نوجوان» است. از دکترخسرو نژاد که بنده را قابل دانسته و به این سمینار دعوت کردندُ سپاسگذارم. متاسفانه در سایت خبرگزاری مهر و غیره صرفاْ بخش هایی از مقاله که به نقد ادبیات چپ گرای کودک ایران پرداخته ام منتشر شده که ممکن است باعث ايجاد سوءتفاهم شود. اين هم از اين...
جريان سوم
آسيبشناسي مبنا در نقد و نظریه ادبيات كودك و نوجوان ايران
و تغيير الگوهاي داستاني
چكيده مقالهادبيات كودك و نوجوان به شكل نوين خود كه فارغ از تعليمي يا سرگرم كننده بودن با «عامليت كودك» به حيات خود ادامه ميدهد، محصول يك انقلاب مبنايي در طرز تلقي نسبت به كودك و خواندنيهاي اوست. اين اتفاق در آمريكا طي قرن نوزدهم رخ داد و در سراسر دنيا با تصويب كنوانسيون حقوق كودك تثبيت شد. هدف از اين مقاله آسيبشناسي مبنا و تلقي نسبت به كودك و ادبيات اوست و اميد است بتوان با پيگيري تبديل دوران هژمونيِ «قدرت ناظم » به سيطره «الفت ناظم » و انطباق آن با جامعه ايران، به مشكلات مبنايي و انضمامي طرز تلقي نويسندگان و منتقدان اشاره كرد و در ادامه با بررسي تغييرالگوهاي اندرسني به الگوي واقعيتهاي مجازي در بافت ادبيات داستاني كودك و نوجوان ايران، به معيارهاي نقد اين الگوي نوظهور بپردازيم. سالهاست كه كودكان و به خصوص نوجوانان ايراني به دليل توسعه ارتباطات و تغيير فرم وسايل ارتباطي و نيز اسباببازيها و هجوم بازيها و ترجمه و انتشاركتبي كه مروج و شامل الگوهاي مجازي و قهرمانان تازهاند، ديگر ارتباط چنداني با الگوهاي داستاني اندرسني ندارند. حال اينكه آيا اشتياقي هم به اين گونه آثار كه همراه نسلهاي پيشين بودهاند، دارند يا نه بحث ديگري است اما آنچه اميد است در اين مقاله به دست آيد، آسيبشناسي دو جريان فربه معاصر ادبيات كودك ايران، لزوم ايجاد جريان سوم و پرداختن به ويژگيهاي ممتاز الگوهاي جديد و بررسي ميزان آشنايي نويسندگان و منتقدان ادبيات كودك ايران با ويژگيها و مختصات اين الگوهاي داستاني است.
ادامه مطلب
نقدي بر« ماجراهاي تام ساير»
اثر مارك توين
این مقاله در شماره ۱۲۱ کتاب ماه کودک و نوجوان چاپ شده است.
دكتر جيمز ال. رابرتس
مسعود ملكياري
اشاره مترجم:
«هر كس بخواهد موضوع اين داستان را پيدا كند تعقيب ميشود؛ هر كس بخواهد نتيجه اخلاقي آن را پيدا كند تبعيد ميشود؛ هركس بخواهد نقشه آن را پيدا كند تيرباران ميشود.»
سموئل كلمنس بي شك نقطه عطفي در ادبيات امريكا محسوب ميشود. وي پس از نگارش اثري كه در ادامه تحليل رابرتس را بر آن ميخوانيد، با نوشتن هكلبري فين كه به زبان عاميانه امريكايي سخن ميگويد، پايهگذار نثري شد كه سالها بعد تأثيراتش را در برخي آثار نويسندگان «شوخي ساز»ي چون ارنست همينگوي و كرت ونه گات و... ميتوان ديد. اما آنچه در اينجا مهم مينمايد، بررسي اين آثار كه به لحاظ حضور دو شخصيت تام و هك و خل بازيهايشان تا مدتي از بيم فاسد كردن اخلاق كودكان به كتابخانهها راهي نداشتند، به عنوان دو شاهكار ادبيات كودك و نوجوان است. اين دو اثر به نوعي آغاز انحطاط ادبيات اتو كشيده كودك و نوجوان است. ادبياتي كه نگران تربيت «نامناسب» كودكان و انحراف ايشان بود. ادبياتي كه آنارشي دست جمعي كودكان و به خصوص نوجوانان را با چشماني گرد شده به تماشا مينشست و باز از يك طرف به مواعظ خود پيرامون مضرات چپق، لزوم سازگاري با عرف و متابعت از قوانين موجود جامعه ادامه ميداد و از طرفي، با نگرشي تحول خواه، او را به بر هم زدن نظم موجود فرا ميخواند. با نگاهي به «ماجراهاي تام ساير» و «سرگذشت هكلبري فين» ميتوان موجودات محصول اين طرز «تربيت» را ديد.
مترجم فرهيخته آقاي دريابندري حق مطلب را در مقدمه مفصل «سرگذشت هكلبري فين» درباره تفاوتهاي اين دو اثر به لحاظ ادبي با انجام مقايسههاي مختلف زباني، شيوه روايت و تفاوت زاويه ديد و با ذكر نمونه، ادا كردهاند. اما آنچه به نظر نگارنده، هنگام ترجمه كتاب تحليل ماجراهاي تام ساير جالب آمد، تأكيد رابرتس بر نكتهاي كه ذكر شد در بخش تفاوتهاي هك و تام است. اين تفاوت كه درك آن قطعاً بايد تأثير بسزايي بر نويسندگان بيدار امروز ايراني داشته باشد، در محدوده اثر به درك تفاوت آنچه جورج سانتايانا نامش را «سنت نجبا» ميگذارد و نوجوان خط كشي شده و پر از تعارضي به نام تام را حاصل ميدهد با عصيان «پاپتيهاي سواحل ميسي سيپي» كه هك نماد آن است منجر ميشود و در يك نتيجه گيري كليتر – كه منظور نظر نگارنده است – به درك ناكارآمدي ادبيات محافظهكار و «دست به سينه» كه ميخواهد از آينده نوجواناني مراقبت كند كه قهرمان حكايت «چشمه و تشنه» اند، و صرافت ايجاد بنيان ديگري براي ادبيات بومي كودك و نوجوان منجر خواهد شد.
به عبارت ديگر، اگر بخواهيم توين را براي اين بحث مصادره به مطلوب كنيم، ميتوانيم بگوييم كه وي با ماجراهاي تام ساير، آخرين اثر درخشان دوره «ادبيات كودك محافظهكار» را مي نويسد و اين كار را با تمام قواعد ساختاري، اعم از انتخاب زاويه ديد سوم شخص، استفاده از توصيفات مرسوم، گفتار متعارف و غيره همراه ميسازد و آنگاه با نوشتن هكلبري فين، خط بطلاني بر اين دوره كشيده و با به رسميت شناختن عامليت كودك در ادبيات خويش، دوران جديدي را در ادبيات كودك و نوجوان آغاز ميكند.
مطلبي كه در ادامه ميخوانيد، منتخبي از ترجمه كتاب «تحليل ماجراهاي تام ساير» است كه نوسط بنگاه وايلي منتشر و به همين قلم ترجمه شده است. اين كتاب شامل هشت بخش «زندگي و آثار مارك توين»، « مرور داستان و مقدمهاي بر تحليل»، «طرح گرافيكي شخصيتها»، «شرح مضامين و تمهيدات ادبي اثر»، «چند پرسش مفهومي پيرامون تحليل شخصيتها»، «افزايش درك مخاطب از اثر با چند نقد»، «مرور و تثبيت آنچه در اين كتاب خواندهايد» و «كتابشناسي، معرفي منابع الكترنيكي و سايتها» است. اميد است ترجمه و انتشار اينگونه مطالب كه نمونههاي نقد عملي(كاربردي) محسوب ميشوند، بتواند علاوه بر معرفي بيشتر شاهكارهاي ادبيات كودك و نوجوان، الگويي براي نقد روشمند به دست دهند.
ادامه مطلب








