نگاهی به «فرزندان هورین»
آخرین اثر منتشر شدهی جی. آر. آر. تالکین
{این مقاله در شماره 144/مهر کتاب ماه کودک و نوجوان منتشر شده است}
گردآوری و ترجمه:
مسعود ملکیاری

نویسنده: جی. آر. آر. تالکین
ویراستار: کریستوفر تالکین
طراح جلد: آلن لی
کشور: انگلستان
زبان: انگلیسی
ژانر: فانتزی والا
ناشران : هارپر کالینز (در بریتانیا)
هاوتن میفلین (در امریکا)
تاریخ انتشار: آوریل 2007
ISBN 0618894640
ISBN 978-0618894642
ترجمه فارسی:
فرزندان هورین (به پیوست حدیث تور و آمدن او به گوندولین)
نویسنده: جی. آر. آر. تالکین
مترجم: رضا علیزاده
سید ابراهیم تقوی
ناشر: انتشارات روزنه
نوبت چاپ: اول، 1388
تعداد صفحات: 432
تیراژ: 2000 نسخه
شابک: 0-292-334-964-978
اشاره:
جک زایپس در کتاب «سنت بزرگ قصههای پریان: از استراپارولا و بازیله تا
برادران گریم» سخنی از تالکین درباره کارکرد فانتزی نقل میکند:
« تالکین در مقاله خود «یادداشتی بر قصههای پریوار» عبارتی سودمند برای
درک تسلط پرقدرتی که ادبیات فانتاستیک بر خوانندگان خود دارد مطرح میکند.
عبارت eucatastrophe (یا پایان خوشِ) تالکین، لذت و «تسلی» ناشی از
گرهگشایی خودکفا – و اغلب شاد- هر فانتزی موفقی را شرح میدهد. او بیان
میکند که « این نشانه یک داستان پریوار خوب است، نشانه یکی از بهترین و
کاملترین انواع آن که اگرچه رخدادهایش بیحساب و کتاب اند، و هرچند
فانتاستیک یا ماجراهایش هولناکاند، اما میتواند با «شوکی» که با خود
همراه دارد، و آن را به بچهها یا کسانی که به آن گوش میدهند منتقل
میکند، نفسها را در سینه حبس کرده، دلها را به تاپ و توپ بیاندازد تا
آنجا که نزدیک است قلب در سینه منفجر شود. فانتزی همانقدر مطلوب است که
هر شکلی از هنر و ارزش یگانهای با آنها دارد. »
این سخن میتواند دروازه راهنمایی باشد برای پی بردن به تلقی تالکین از
ادبیات فانتاستیک و هدفی که او از نوشتن حماسههای نوین و مدرن خود در سر
داشته است. دروازه ورود به دنیای تالکین که هم اسطورهشناس است و هم
نویسنده؛ هم از ساختار حماسههای کهنی چون ترانه نیبلونگن، شاهنامه و مرگ
مارکو کرالیویچ با خبر است و هم رگ خواب خواننده هیجانزده معاصر را در
دست دارد. البته در ایران چون هنوز بسیاری تالکین را با آن فیلمهای
هالیوودی و {نسبت به خود رمانها} کممایه میشناسند، خیلی دور از ذهن
نیست اگر نام تالکین را بیاوری و طرفت او را با رولینگ و آر.آر استاین
داخل یک طبقه بگذارد.
به هر حال فرزندان هورین، رمان حماسی فانتاستیکی است که حسن ختامی بر
قصههای تالکین به حساب میآید. نخستین نسخه کتاب را تالکین در دههی 1910
نوشت و هرچند طی سالهای پس از آن بارها و بارها بازنویسیش کرد ولی هرگز
نتوانست تا پیش از مرگ خود در سال 1973 منتشرش کند. پسرش کریستوفر تالکین
با تلاش برای ادامه کار با روایتی شبیه و همساز روایت پدر، دستنویسهای
او را ویرایش و تکمیل کرد و در سال 2007 به عنوان اثری مستقل به چاپ
رساند. این اثر امسال با ترجمه رضا علیزاده و سید ابراهیم تقوی توسط
انتشارات روزنه منتشر شده است.
فرزندان هورین در آوریل 2007 توسط انتشارات هارپر کالینز در بریتانیا و
کانادا و هاوتن میفلین در امریکا منتشر شد. آلن لی طراح و تصویرگر آثار
پیشین تالکین ( هابیت و ارباب حلقهها) جلد و تصاویر داخل این کتاب را به
خوبی طراحی کرده است. کریستوفر هم مقاله و ضمایمی در باب فرگشت و تحول
قصه، الواح تبارشناسانه گوناگون و بازسازی نقشه بلریاند نوشته است.

تالکین بارها خاطر نشان ساخته بود که قصد داشته تا رویدادگاه داستانش را
جایی بهروی زمین در هزاران سال پیش نشان دهد ، هرچند همخوانی جغرافیایی و
تاریخی با جهان واقعی نابسنده به نظر آید. در آثار او انسانها و موجودات
انسانواره و الف ها، دورف ها و اورک ها به خوبی موجودات ورجاوندی چون
مایار و والار در اراضی سرزمین میانه سکنی میگزینند. داستان بر انسانی از
خاندان هادور یعنی تورین تورامبار (ارباب تقدیر) و خواهرش نیهنیل نینیل
(دوشیزه اشکها) متمرکز میشود؛ کسانی که در پی پدر نفرینشدهشان هورین ،
توسط ارباب تاریکیها مورگوت طلسم شدهاند. زمان رویدادهای این قصه به
بیش از 6500 سال پیش از جنگ حلقه برمیگردد. تالکین در نامهای طولانی که
سه سال پیش از انتشار یاران حلقه در تشریح اثر خود نوشت، در فرازی که
بسیار نقل شده است، از بلندپروازیهای اولیهاش میگوید:
«روزی روزگاری (که از آن زمان تا کنون تاج از سرم افتاده) قصد داشتم
پیکرهای از افسانههای کم و بیش مرتبط با یکدیگر بسازم، از افسانههای
بزرگ کیهانآفرینی گرفته تا چیزهایی در سطح قصههای رمانتیک پریان- تا،
آنکه بزرگتر است بر پایه آنکه کوچکتر است و مرتبط با زمین بنا شود و
آن که کوچکتر است شکوهاش را از پسزمینه وسیع بگیرد... میخواستم تعدادی
از این قصههای بزرگ را به طور کامل نقل کنم، و بسیاری را در حد طرح
داستانی باقی بگذارم. »
پیشزمینههای داستان
آدام تالکین نوه جی. آر. آر تالکین در مورد این اثر مینویسد:
«فرزندان هورین خواننده را به دورانی پیش از زمان ارباب حلقهها میبرد،
به دورانی از سرزمین میانه که هنوز نشانی از هابیتها نیست، به زمانی که
هنوز دشمن بزرگ مورگوت، والاری منحرف بود و سائورون فقط مباشر او بود. این
رمانس حماسی قصه انسانی به نام هورین و سرنوشت غمانگیز خانواده او است.
هورین زهره مبارزه با مورگوت را دارد و قصه با سفر پسرش تورین تورامبار به
سرزمین گمشده بلریاند ادامه مییابد...»
تاریخ و تبار کاراکترهای اصلی قصه در همان جملات نخستین مطرح میشوند، و
زمینه قصه نیز بر اساس فصلهایی از سیلماریلیون {اثر دیگر تالکین} بنا
شده است. داستان از 500 سال پیش از ماجرای اصلی کتاب آغاز میشود، زمانی
که مورگوت، این موجود روحانی جاودان که به قالب جسم درآمده است، قدرتهای
فراطبیعی شگرف و نخستین نیروی شیطانی را تصاحب کرده، از وادی ورجاوند،
والینور میگریزد و به شمال غربی سرزمین میانه میرود. او میکوشد تا از
دژ مستحکم خود آنگباند ، کنترل تمام سرزمین میانه را به دست بگیرد و جنگی
را با الفهای ساکن در سرزمین بلریاند به راه میاندازد.
هرچند الفها از حمله او جان سالم به در میبرند و بخش وسیعی
ادامه مطلب
لئونارد لیونی
{این مطلب در شماره 143/ شهریور کتاب ماه کودک و نوجوان منتشر شده است.}
تألیف و ترجمه: مسعود ملکیاری

لئونارد لیونی نویسنده/ تصویرگر هلندی امریکایی داستانهای کودکان، همچنین خالق خواندنیهای غیرداستانی و کتابهای مصور فراوانی برای کودکان است. شاید ترجمه آثارش به زبان فارسی، نام او را در میان اهالی ادبیات کودک و نوجوان ایران نیز به نامی آشنا تبدیل کرده باشد. یکی از نخستین ترجمهها از آثار او به فارسی را رضی هیرمندی انجام داده که کانون پرورش فکری کودکان در سال 1361 با عنوان کرم اندازهگیر منتشر کرده است. بعد از آن مترجمان و ناشران دیگری هم به سراغ این نویسنده تصویرگر رفتهاند؛ از جمله مصطفی رحماندوست با محراب قلم (سال68)، سیدمهدی شجاعی با مرکز نشر فرهنگی رجاء (سال69) آرش مقصودی با نشر خانه آفتاب(سال 69)، رضا فرهنگ با دفتر نشر فرهنگ اسلامی (سال73)، مینو مروارید با بنیاد پژوهشهای اسلامی(سال86) و غیره. تا کنون بیش از چهل عنوان از کتابهای لیونی در ایران منتشر شدهاند که البته برخی با ترجمه مجدد و برخی با ویرایش جدید به بازار آمدهاند. نشر نوید شیراز هم امسال با قلم مترجم نام آشنای کودک و نوجوان، خانم طاهره آدینهپور، آثاری از لیونی را همچون «این مال من است! آن مال من است!»، «بزرگترین خانه دنیا»، «تخم مرغ عجیب و غریب»، «چه کسی گلها را رنگ میکند؟»، «رویای موش کوچولو{متیو}»، «فردریک» و «ماهی، ماهی است»، منتشر کرده است.
آنچه در ادامه میخوانید، ترجمهی بخشی از کتاب «مروری بر ادبیات کودک ونوجوان جهان، ج 71 » است که مقالات و نقدهای متفاوت و کم و بیش ارزشمندی درباره نویسندگان کودک و نوجوان جهان را در خود جای داده است.

لئونارد لیونی را به خاطر پرکاری در خلق کتابهای مصور کودکان میشناسند؛ کتابهایی که به طرز نامحسوسی حاوی درسهای اخلاقی است و به موضوعاتی چون سرکشی، حقیقت، فردیت، پشتکار و چارهاندیشی میپردازند. آثار لیونی اغلب با ارجاع خواننده به قصههای حیوانات (فابلها)، چنان آهنگ پرجوش و خروشی دارند که هم بچهها را جذب میکنند و هم بزرگترها را. او در سال 1964 مینویسد:« در واقع اعتقاد دارم که یک کتاب خوب کودک میبایست برای تمام آدمهایی که هنوز به کل لذت بردن و شگفتزدگی طبیعی در زندگی را از خاطر نبردهاند، خواندنی باشد.» لسلی اس. پاتس در فرهنگ زندگینامههای ادبی، میگوید: «لیونی به خاطر استفاده از جهان دستنخورده طبیعت، و در واقع به خاطر تصاویرسازیها و کولاژهایی که هم غنای تصویری دارند و هم به لحاظ اقتصادی مقرون به صرفهاند، و شکل و قالب و ترکیبی ساده و صمیمی دارند مورد تحسین و تمجید قرار گرفته است. » پاتس ادامه میدهد:« او بازماندهی نسل هنرمندانی است که نیروی فراوانی را برای خلق تصاویری به کار میبرند که قصه را با جادو، ظرافت و گیرایی روایت میکنند.»
مروری بر زندگی لیونی
لیونی در 5 می 1910 در آمستردام هلند متولد شد. او پسر لوییز و الیزابت گروسو لیونی بود. لیونی در همان اوایل زندگیش مصمم شد که در بزرگسالی هنرمند شود. او راهش را با مطالعهی آثار هنرمندان نامی در موزههای محلی آغاز کرد، و همزمان با طی دوران مطالعاتی و آموزشی خود، در طراحی به خصوص طراحی از طبیعت هم چیرهدست شد. لیونی از سال 1928 تا 1930 در دانشگاه زوریخ تحصیل کرد و بلافاصله دفتر تبلیغاتی خودش را به راه انداخت و آثار خود را به معرض نمایش و فروش گذاشت. لیونی تحصیلاتش را ادامه داد و در سال 1935 موفق به اخذ مدرک دکترا در رشتهی اقتصاد از دانشگاه جنوای ایتالیا شد.

لیونی دربارهی کتابهای خودش مینویسد:«راستش را بخواهید کتابهایم را در واقع برای بچهها کار نمیکنم، مخاطب این کتابها بخشی از خود ما هستیم، خود من و دوستانم و آنهایی که هرگز تغییر نکرده و هنوز کودکاند.»

نخستین هدف لیونی در کارهایش «ایجاد چنان پیوند منسجمی میان فرم و محتوا است که حتی برای نزدیکترین و صمیمیترین روابط میان افراد متفاوت هم قابل دسترسی نیست.» نخستین قدم وی برای رسیدن به چنین هدفی، «آبی کوچولو و زرد کوچولو» بود. این اثر را بسیاری از منتقدان ادبیات کودک در نوع خود کمنظیر توصیف کردهاند. داستان این کتاب مصور، ماجرای دو دایره رنگی است، یکی آبی و یکی زرد که دوستان خوبی هستند. یک روز این دو دوست همدیگر را در آغوش میگیرند و دایرهای سبز رنگ را شکل میدهند. ولی طولی نمیکشد که با مخالفت پدر و مادرها و نپذیرفتن این پیوند متفاوت، دو دوست به کلی از ترکیبشان نومید میشوند. سرخوردگی و دلزدگی آنها ادامه مییابد تا جایی که آن دو موفق میشوند راهی برای برگشتن به رنگهای اصلیشان بیابند. «آبی کوچولو و زرد کوچولو» نقدهای تمجیدآمیز فراوانی را به خاطر استفادهی خلاقانه از کولاژ تکه کاغذها در تصویرسازی و داستان جذابش در مورد تغییر، رفاقت، و عشق در پی داشت. این اثر به طور همزمان هم به خاطر رویکرد خلاقانهاش به موضوعات اجتماعی مورد تمجید واقع شد و هم به خاطر نمایش تئوری رنگها مورد ستایش قرار گرفت.
دومین کتاب لیونی،کرم اندازهگیر، هم توانست افکار عمومی و نظر منتقدان را به خود جلب کند. این فابل لیونی تدابیر نامرسوم کرمی را شرح میدهد که میخواهد از دست یک بلبل فرار کند و خوراک او نشود. او به پرنده پیشنهاد میدهد که پاها و دم و باقی اعضای بدنش را اندازهگیری کند. هنگامی که این توافق انجام میشود و کار کرم به پایان میرسد، مشکل اصلی پیش میآید؛ بلبل از کرم میخواهد که طول صدایش را اندازه بگیرد. این قصه نشان میدهد که چهطور یک کرم با استفاده از عقل و تیزهوشی جان خود را نجات میدهد. لیونی تصاویر این کتاب را هم با استفاده از کولاژ تکههای کاغذ تهیه کرد که خیلی زود به عنوان سبک کاری و به اصطلاح اثر انگشتش مطرح شد.
به فاصله کوتاهی بعد از کرم اندازهگیر ، لیونی اثر دیگری منتشر کرد که منتقدان را هم به اندازه خوانندگان تحت تأثیر قرار داد. سوئیمی داستان یک ماهی است که برادر خواهرهایش را در جریان حمله یک صیاد از دست میدهد و راهی خردمندانه برای فرار از آن آبهای پرخطر پیدا میکند. او بعد از پیدا کردن یک مدرسه دیگر برای ماهیان، میکوشد گروهی از ماهیها را مجاب کند که در کنار هم به شکل یک ماهی بزرگ به صیاد حمله کنند و او را بترسانند. بسیاری بر این باورند که این داستان در لفافه تدابیر سیاسی ویژهای پیچیده شده که لیونی در آن زمان به آنها گرایش داشته است. در کتاب سوئیمی، تکنیک تصویرگری لیونی به طور معنیداری از کولاژ بریدههای کاغذ، به تصاویر لایه لایه با خطوط نامشخص آبرنگ تغییر میکند.
در سال 1967، چهارسال پس از انتشار سوئیمی ، کتاب جدید لیونی با عنوان فردریک که بنا به نظر بسیاری، موفقترین کار اوست، منتشر میشود. قصه فردریک، ماجرای موش جوانی است که به جای ذخیره کردن غذا برای زمستان، بیشتر اوقات زیر آفتاب تابستان لم میدهد و به خیالپردازی و قصهگویی درباره زیبایی تابستان و تفریح و لذت میپردازد. همنوعانش در آغاز او را دست میاندازند، ولی وقتی آنها تمام طول زمستان را در انتظار هوای گرم و آفتاب درخشان تابستان سپری میکنند، فردریک احترام موشهای همنوعش را با ترفندی به دست میآورد؛ در همین دوران سخت است که فردریک موفق میشود موشهای همنوعش را سرگرم کند و سرحالشان بیاورد. در واقع یک بار دیگر شیفتگی فردریک نسبت به توصیف جهان طبیعت و رضایت او به خاطر هنرمندی در قصهگویی و اعجاز قدرت هنر به موضوع جذاب داستان تبدیل میشود.
کتاب دیگر لیونی با عنوان
ادامه مطلب


آشنایی با
مگان تری (1932- )
نمایشنامهنویس امریکایی
{این مطلب ترجمهی بخشی از کتاب
Drama Criticism, Vol. 13 است و در شمارهی 118-117 مجلهی نمایش منتشر شده است.}
مقدمه:
مگان تری یکی از نمایشنامهنویسانی است که همواره به خاطر استفاده از
تکنیکهای تازه و اندیشههای فمنیسیتی در آثارش مطرح بوده است. آثار تری
اغلب به زنان در وضعیتهایی میپردازد که آنها را در بوتهی آزمایش قرار
میدهد و یا تصورات سنتی آنها از جنسیتشان را با چالش بزرگی روبرو
میکند. در برخی دیگر از آثارش به شخصیتهایی میپردازد که به لحاظ
اجتماعی منزویاند همچون زنان حتک حرمت شده، دختران، سالخوردگان و
زندانیان.
تری به عنوان کارگردان بسیاری از متنهایش، به رویکرد تئاتر ارتباطی گرایش
دارد که طی آن از افرادی در بین تماشاگران و یا عابران بیرون تالار نمایش
برای بازی دعوت میکند. فلسفه و هدف او در این کار این است که با ورود هر
شرکتکنندهای، «خود واقعی» آن فرد را به نمایش در آورد. در این میان
استفادهی او از فضا و موسیقی، از ویژگیهای اصلی آثار وی هستند.
نگاهی به زندگی مگان تری:
مگان تری در سال 1932 در سیاتل ، شهر واشینگتن به دنیا آمد. در سن هفت
سالگی، هنگامی که نخستین نمایش خود را اجرا کرد، به تئاتر علاقمند شد. تری
مصمم به ادامهی راه خود در تئاتر، اعلانهای جذب بازیگر، نویسنده،
کارگردان، طراح صحنه و دکور برای تولیدات گروه نمایشی خود را در محله و
مدرسهاش پخش کرد. هنگامی که هنوز در دبیرستان بود، در برنامهی تئاتری
خانهی نمایش سیاتل شرکت کرد؛ جایی که فرصتی پیش آمد تا در کنار فلارنس
جیمز کارگردان و برتون جیمز بازیگر، تجربههایی بیاندوزد. این دو تأثیر
بهسزایی بر دیدگاههای سیاسی تری و آثار بعدی او داشتند. تری تمام نیروی
خود را در دانشگاه ادمونتون صرف فراگیری روشها و تکنیکهای کارگردانی و
طراحی کرد؛ مهارتهایی که بعدها بر گرایش او به ادبیات نمایشی تأثیر
فراوانی گذاشت. وی پس از پایان دوران تحصیل در دانشگاه به نوشتن
نمایشنامه و کارگردانی تئاتر ادامه داد که برخی از آنها در تئاتر روباز
نیویورک سیتی بهروی صحنه رفت. فضای ویژه و تجربی تئاتر روباز این امکان
را به تری داد تا نمایشهایش را به جای آنکه در قالب صحنههایی مرتب و
پشت هم ارائه دهد، به عنوان مجموعهای از کنشهای به هم پیوسته روی صحنه
ببرد. همچنین او نوشتههایش را به عنوان نقطههای شروع کار برای دیالوگها
و کنشها در نظر میگرفت و به شرکتکنندگان اجازه میداد تا با آزادی کامل
چیزهایی به نقش خود اضافه کنند.

آثار برجستهی مگان تری:
نوشتههای فراوان تری، به روی صحنه رفتن بیش از پنجاه نمایش و کسب جوایز
گوناگونی منجر شد. The Magic Realists (1969) نشانهای بود از ترکیب
تجربهگرایی تری با روشهای تئاتر پستمدرن که صحنههای رؤیاگونه و
پرصدایی را شامل میشد. به طور کلی، نخستین و شاید شناختهشدهترین نمایش
موفق اوViet Rock (1966)، در مقام پیشتاز نمایشهایی که به جنگ ویتنام
میپرداختند، به اندازهی نخستین ترانههای راک سر و صدا به راه انداخت.
Viet Rock جدای از مناسبت و محبوبیتش، به خاطر فرم نوآورانه و پیامهای
ضدجنگش با اقبال خوبی روبرو شد. همچنین Viet Rock اشارهای بود به نحوهی
استفادهی تری از «تئاتر گشتاری » و تکنیکهای بسیار تأثیرگذار پستمدرنی
که او اینگونه توضیحشان میداد:« کنش دراماتیک از صحنههای مختصری تشکیل
میشود که در آنها ناگهان تغییری در شخصیتها و موقعیتها شکل میگیرد.»
در نقطهی مقابل، در اثر پیشتر او، Approaching Simone که در سال 1970
برندهی جایزهی ابی به عنوان بهترین نمایش شد، چشم بسیاری از منتقدان را
گرفت. این اثر زندگی فیلسوفی به نام سایمون ویل را نشان میدهد که در سی و
چهار سالگی به خاطر کشته شدن سربازان خط مقذم در جنگ جهانی دوم تصمیم
میگیرد تا با اعتصاب غذا خودکشی کند.
تری در طول دههی 1970 نمایشنامههای گوناگونی با موضوعاتی چون خانواده، جامعه و جنسیت نوشت از جمله
ادامه مطلب
نگاهی به آثار شاخص بورلی کلییری
ترجمه:
است و در شمارهی 142 کتاب ماه کودک و نوجوان منتشر شده است.}

بورلی کلییری نویسنده امریکایی داستانهای کودکان، به خاطر ترجمه آثارش به زبان فارسی، نامی آشنا در میان اهالی ادبیات کودک و نوجوان ایران به حساب میآید. از سال 1370 که ترجمه آثار او به فارسی آغاز شده است، تا کنون بیش از بیست عنوان از کتابهایش در ایران منتشر شدهاند که برخی از آنها با اقبال خوبی هم روبرو بوده و هست.

آنچه در ادامه میخوانید، ترجمهی بخشی از کتاب «مروری بر ادبیات کودک ونوجوان جهان، ج 71 » است که مقالات و نقدهای متفاوت و کم و بیش ارزشمندی درباره نویسندگان کودک و نوجوان جهان را در خود جای داده است.

نگاهی به آثار بورلی کلییری
ادامه مطلب
نگاهی به زندگی و آثار
توماس برنارد (1931- 1989)

مقدمه:
برنارد تمام دوران افسردگی خود را دراتریش و در باواریا اقامت داشت و شاهد رشد نازیسم و پیامد آن جنگ جهانی دوم بود. پدربزرگ و مادربزرگ مادریش حسابی مواظبش بودند، به خصوص پدربزرگش، یوهانس فرومبیشلر . او رماننویس محترم و مستمندی بود که با معرفی و تشویق برنارد به خواندن آثار کسانی چون میشل مونتنی ، آرتور شوپنهاور، بلز پاسکال ، فریدریش نیچه، پلی شد برای ورود او به جهان بدبینانه و تأثیرات اگزیستانسیالیستی آن آثار. برنارد به خاطر جوانی ناآرامش به مدرسهی شبانه روزی در سالزبورگ فرستاده شد، جایی که فرصت پیدا کرد تا بفهمد تفاوتی میان سرپرستی نازیستی مدرسه با مدیریت کاتولیکی که پس از جنگ جهانی دوم روی کار آمد، وجود ندارد. بیماری ریوی برنارد که علاجناپذیر تصور میشد، در هجده سالگی پیشرفت کرد و او در سال 1949 تا پای مرگ رفت. برنارد هنگامیکه در آسایشگاهی دوران نقاهتش را میگذراند، مبتلا به سل شد؛ تجربهای که به نفرت دائمی وی از آسایشگاهها و بی اعتمادیش نسبت به مراکز درمانی منجر شد.
وی در سال 1951 تصمیم گرفت تا در ویینا موسیقی و بازیگری بخواند. او یک سال بعد در سالزبورگ به موسیقی موتسارت علاقهمند شد و در سال 1956 تز خود را با موضوع آنتونن آرتو و برتولد برشت ارائه داد و فارغالتحصیل شد. نخستین آثار ادبی وی، آنچنان از توجهات منتقدان برخوردار نشد. Frost، نخستین اثر برجستهی وی در زمینهی ادبیات داستانی در سال 1963 منتشر شد و توجه برخی منتقدان را به خود جلب کرد. کار وی به عنوان دراماتیست در آن زمان مناقشات فراوانی به راه انداخت. وی علیرغم نفرت آشکارش از اتریش، همچنان به زندگی در آن کشور ادامه داد. نمایشنامهی آخر وی ، Heldenplatz در سال 1988 به صحنه آمد و جار و جنجالهای عمومی بسیاری را دامن زد. این نمایشنامه گرایشات ضدیهودی اتریشیها و یکدلی مردم در مورد جنایات نازیها در طول جنگ جهانی دوم را در بوتهی آزمایش قرار میداد. برنارد به دلیل بیماری ریوی و ایست قلبی در 12 فوریه سال 1989 در گموندن اتریش درگذشت.
آثار برجسته:
برنارد اغلب با استفاده از سبک موزیکال و پرهیاهویی که در آن نبود تونالیته و همخوانی در خدمت بیان شرایط احساسی کارکترها قرار میگیرد، بر انسانهای منفعل و انزواطلبی تمرکز میکند که ذهنشان درگیر آرزوهای آرمانشهری کمال هنری است؛ کسانی که امیدی به استعلای مذهبی، زیباشناختی یا سیاسی ندارند. نمایشنامههای برنارد متشکل از شعرهای ناموزون آزاد، معمولاً در اتمسفری اوهامی یا سورئالیستی قرار دارند و در آنها از پیشرفت طرح و شخصیتپردازی با استفاده از تصاویر گیرا و موقعیتهایی که به تدریج پرتنش وپیچیده میشوند، خبری نیست. نخستین نمایشنامهی برنارد، A Party for Boris or A feast for Boris (1968) بازتابی از تأثیرات ابزوردیسم و تئاتر شقاوت را در داستانی هزلآمیز و در عینحال تلخ نشان میدهد؛ ماجرای یک جشن تولد با حضور معلولین بیپایی که روی ویلچر نشستهاند. پس از...
ادامه مطلب
این مقاله در فصلنامه بیناب منتشر خواهد شد.
بخش نخست
رويكردهاي دريافت
جانیس ای. ردوی
مسعود ملکیاری
يكپارچگي متن در خاستگاهش نيست بلكه در مقصودش است.
(رولان بارت 1969{1977}: 148)
نظرياتي كه به ميزان بهره فرهنگي ميپردازند، توجه خود را به سمت راست چهارضلعي فرهنگي (مخاطبان) معطوف ميكنند و به نحوه و ميزان دريافت و کاربرد مردم از هنرها ميپردازند. اصل مطلب اين است كه مخاطبان، كليد فهم آثار هنرياند چرا كه معاني مستتر و شيوههاي به كار رفته در آنها به مخاطبانشان بستگي دارند، نه پديدآورندگان آنها. نقدهاي سادهانگارانه همواره در پي اين نكتهاند كه نقش هدايت گرايانه هنر را در جامعه كماثر جلوه دهند در صورتي كه هنر در شكلگيري جماعتي از مخاطبان كه كمابيش مستعدترين گروه براي انجام واكنشهاي هوشمندانه هستند، مؤثر است. تمام پژوهشهايي كه در اين بخش مد نظر قرار گرفتهاند، از اين بابت وجه اشتراك دارند، مانند اثر گريزوولد[i] (1993: 457) كه در اينجا با عنوان «مخاطب در مقام قهرمان» آمده است.
در اين بخش به اجمال در اصول اين نظريه تدقيق ميشود و آنگاه به سراغ آن دسته از مباحث و جدلهاي اخير پيرامون فرآيند «دريافت» ميرويم كه اين موضوع را مورد توجه قرار دادهاند كه مردم چگونه هنرها (به خصوص آثار عامهپسند) را فهم ميكنند و مورد کاربرد قرار ميدهند و چه توقعي از آنها دارند. تعدادي از رويكردهاي اخير از همين نطفه نشأت گرفتهاند، منجمله مدلهايي از چگونگي رمزگشايي متون توسط مخاطبان عام و تازگيها، پژوهشهايي پيرامون عملكرد مخاطبان فعال. ديگر جستارها با موضوع بهره فرهنگي كه زيباييشناسي دريافت را مد نظر گرفتهاند، نخست در حوزه نقد ادبي و با اين فرض شكل گرفتند كه مردم، فرهنگ را بر مبناي «سطوح انتظار»ات فرديشان دريافت ميكنند. به عبارت ديگر هيچ اثري جاودانه نميشود مگر اينكه با مردمي كه مخاطبش هستند، ارتباط برقرار كرده و فهم شود. به بيان دقيقتر مخاطبان، معاني مختلفي از آثار دريافت ميكنند و آن دسته از آثار را براي بهرهبرداري گزینش ميكنند كه رنگ و بويي از پيشينه و ارتباطات اجتماعيشان داشته باشند.
سرچشمههاي رويكردهاي دريافت
ادامه مطلب
این مقاله در مجله نمایش شماره 113 منتشر شده است.
نگاهی به مفهوم تئاتر اسطورهای آنتونن آرتو
مری آن کاز
برگردان:
مسعود ملکیاری (از انگلیسی)
لیلی رشیدی (از فرانسه)
اشاره مترجم:
آرتو یکی از آن هنرمندان مجنون {بخوانید شیزوفرنیک} ای است که گفتار و نوشتارش گاه ساده و گاه پیچیده است. برای همین کمی سهلانگارانه است که بخواهیم در یک نشست،تفاهمی با او برقرار کنیم. در جستاری که شاید در ادامه بخوانید، واژگان درهم تافتهای مانند پویششناسی کنش به کار رفته که برگردان پیشنهادی مترجم برای dynamics of action در جستار مری آن کاز است. تلاش بر این بوده که نزدیکترین واژگان به عبارات اصلی انتخاب شوند تا دستکم در نشست نخست، خوانش مقاله روان باشد ولی بیگمان کاستیهایی وجود دارد. با این وجود، گمان نمیکنم نوشتهای که بیش از ده بار پیش از برگردان، و دستکم پنج، شش بار پس از برگردان مرور شده را بتوان در یک نشست فهمید. پس این چشمداشت، بیهوده است.
کاز در مقالهای که در پی میآید، به شرح بیماریای میپردازد که تن و روان آرتور را در زمینه باورش به تئاتر اسطورهای از کار انداخت. تئاتر اسطورهای آرتو، از زبان گویایی نه از واژگان، که از کنشهای فیزیکی و روانی برخوردار بود. او بر این باور بود که برای دستیابی به هنر و تئاتری جنبا، میبایست تن و روان با هم به جنبش درآیند هرچند سرانجام، ناامیدی رنجآوری تن و روانش را دربر گرفت:
«گمان میکنم زیادی اعصاب مردم را با شرح اوضاع نابسامان روح و روانم، با پریشانی وحشتناک روانیام، خرد کردهام. و فکر میکنم آنها حق دارند از من چیزهای دیگری را به جز فریادهای ناتوانی و برشمردن ضعفهایم انتظار داشته باشند. شاید بهتر باشد که اصلاً ساکت شوم {بمیرم}. ولی مسأله درست همینجاست که من هنوز زندهام.»
آرتو، «نامه تازهای به خودم»
آنتون آرتو مثل برتون و پرت سورئالیست، به شدت شیفته فرهنگ عامیانه مکزیک بود. فرهنگی که همه آنها نمود کیفیت تکین و منحصربه فرد اذهان مکزیکیها را در آن میدیدند. با توجه به فرهنگ منتخب اسطورهها، افسانهها و قصههای عامیانه آمریکا اثر بنجامین پرت، انکار سفت و سخت هرگونه شکاف میان منطق و نابخردی، عقلگرایی و شاعرانگی، یا میان عینیت و ذهنیت برای مردم مکزیک امری عادی است. او این رویکرد را آغاز کشمکش با بایستگیهای تجربی زندگی مدرن مینامد و آنرا با دایره واژگانی آشنایی برای ما شرح میدهد و نمونهای عالی از شیوه تداوم زندگی معرفی میکند؛ «حالتی روانی که آفریننده اسطورهها» است.
ستایش آرتو از فرهنگ مکزیک، همانطور که در تئاتر و خدایان نیز توضیح میدهد، بر این اساس است که عمل سپاسگذاری در این فرهنگ به عنوان ویژگی ضروری اندیشه انسان در تماس او با دنیا وجود دارد. این اسطورهشناسی آیینی را وی «آغاز» اسطورهشناسی مینامد؛ او میگوید که سرزمین و سنت هنری مکزیک سرشار از «اشکال گسترده» است و خدایگان مکزیکی «گستره بسیاری دارند، تمام چیزهایی که آشکار شدهاند را نشان میدهد، اما همزمان وسیلهای به دست میدهند تا وارد آن چیزها شویم» . اینجا انسان میتواند به شیوهای از تفکر دست یابد که طی آن قادر خواهد بود از خود بیرون آمده، ورای وضعیت روانی تثبیتشده یا بسته خود به حرکت درآید. در ریتمی که آرتو به آن به چشم فعالیتی ژئوپلیتیکی مینگرد، اندیشه انسان از مکانی مرده یا پوچی منتزعی در مرکز چیزها، به جانب جهان جسیم رنگها و رخدادها حرکت میکند. پشتبند این ریتم که از سرزمین و سنت مکزیکی الهام گرفته شده است، برای هدایت «یک زندگی پنهان ... بر سطح زندگی» کوششی وجود دارد، تا برای یکبار مرگ تجربه شده و در گذران زندگی، یک انضباط متافیزیکی سخت که راهی به سمت «فرهنگ» میگشاید، حاکم شود:
«فرهنگ حرکت روح است که از فضایی تهی به جانب جهانی تجسدی پیش میرود. اینگونه، اجسام با فضایی پوچ پیوند مییابند؛ پیوند با فضایی تهی مانند گام نهادن در مرگ . با فرهنگ بودن یعنی به آتش کشیدن اجسام، به آتش کشیدن شکلها برای بهدست آوردن زندگی.»
ادامه مطلب
این مقاله در مجله نمایش شماره ۱۱۱-۱۱۲ چاپ شده است.
من از نیستی میترسم، پس هستم
مارتین اسلین
مسعو ملکیاری

چه اتفاقی برای هرولد پینتر افتاده که هم در نقش نمایشنامهنویس و هم در مقام فیلمنامهنویس تا این اندازه پرکار است؟
از سال 1982 هنگامیکه نوعی از آلاسکا[1] به عنوان نخستین بخش یک سهگانه اعلام حضور کرد، پینتر تنها دو نمایشنامه کوتاه منتشر کرده است، جام آخر و زبان پشتکوهی و یک طرح اولیه با عنوان دقیقاً. و درحالیکه همه کارهای قبلی او به مسائلی از قبیل هویت، حقیقتجویی، ماهیت حقیقت، بیمهای هستیشناسانه، و مسائلی از جنس دغدغههای بکت و کافکا میپرداخت، که البته کارهای سیاسی اخیرش هم کم وبیش همین خصوصیات را دارند، از سال 1982 به اینطرف آثار او سراسر سیاسی، و معطوف به تقبیح سیاهکاریهای دیکتاتورهایی شده است که حامیان تمدن و جهان هستی را شکنجه میدهند؛ کسانی را که از وقوع یک کشتار جمعی هستهای بیمناک هستند.
از سویی دیگر، همه این کارهای سابق، به شکلی رازآمیز، چندلایه، متکی به درنگهای پیاپی و خاموش اند، و زیرمتن آنها معنای گستردهتری نسبت به آنچه به میان میآید، در خود دارد. این زیرمتنهای اخیر به روشنی رویه اثر را شکل میدهند و حتی متکی به صداهای راوی برای شفافسازی اندیشههای شخصیتها و صدور پیام بیپیرایگیهای کورکورانه است، پیامی که همه را به فعالیت سیاسی فرا میخواند.
در همین زمان، پینتر نقش سیاسی چشمگیری را به عنوان یکی از حامیان گروه منشور88 بر عهده میگیرد؛ گروهی از روشنفکران چپگرای انگلیسی که برای بدست آوردن منشور حقوق مدونی در بریتانیا تلاشهای فراوانی کردند.
با اینحال، چگونه یک نمایشنامهنویس غیرسیاسی سابق، به یک رسالهنویس سیاسی تبدیل میشود؟
البته زمانیکه کارهای او از قید جهتگیریهای سیاسی آزاد بودند، خود پینتر هرگز شخصیت سیاسی مبهمی نداشت. اخیراً به پرسش طرح شده به خوبی پرداخته شده است: از حرفهای خود پینتر در مصاحبهها، سخنرانیها و دیگر مطالب حاشیهای درباره زندگیش، به روشنی این نکته برمیآید که او همواره به لحاظ سیاسی آگاه بوده و به قواعد متنوع آزادیخواهی پایبند بوده است. نام او به عنوان یک مخالف درستکار در جوانی، بر زبانها افتاد چراکه وی از جنگ سرد متنفر بود. این مورد در اینجا قابل بررسی است: او میانجیگریهای فراوانی از جانب زندانیان سیاسی در جای جای جهان، از شرق تا غرب، برای آزادی آنان انجام داده است. در همین زمان وی به کرات بدگمانی خود نسبت به بنگاههای سیاسی از چپ گرفته تا راست و قائل نبودن احترام برای رجال سیاسی را اعلام کرده است. او درگیر جنبش روشنفکرانی شد که خارج از ساختار سنتی سیاست ایستادند و افزون بر این بر نقش خود تأکید ورزیدند. در آثار اخیر و سیاسیتر وی، پینتر خاطرنشان میشود که اکثر کارهای ابتدایی اگرچه از ظاهرشان برنمیآید، اما دستکم به لحاظ زیرمتنها، سیاسی هستند: آیا در مستخدم ماشینی دو قاتل وجود ندارند که اسیر اتوریته بالاسریها هستند وسرایدار و بازگشت به خانه به شرح فرومایگی لندن پس از جنگ جهانی دوم نمیپردازند؟
ادامه مطلب
اين مطلب در مجله نمايش به چاپ خواهد رسيد.
فروپاشی تراژیکمیک یک ذهن

کلیفورد ای. ریدلی
مسعود ملکیاری
از آنچه در آغاز نمایشنامه زندانی خیابان دوم به چشم میخورد، آشکارا برمیآید که مل ادیسون نمونه یک نیویورکی طبقه متوسط است. حسابدار 46 سالهای که شش سال در آپارتمانش در طبقه چهاردهم ساختمانی در کوچه دوم خیابان هشتاد و هشتم زندگی کرده است و از همه طرف در محاصره مرارتهای هستیگرایانه زندگی شهری است.
دمای بیرون 89 درجه است اما او در پذیرایی آپارتمانش یک دستگاه تهویه مطبوع دارد. مستخدم ها ساعت 3 صبح پشت در، باران روی سرم میبارد را بازی میکنند. غدای او به طور کلی عجیب و غریب است و غذای سالم، مریضش میکند. صدای عوعوی سگها در خیابانها به گوش میرسد؛ زبالهها در حیاط پشته شدهاند. او میگوید:«طی سه سال، این آپارتمان به طبقه دوم میرود.»
در یک کلام مل ادیسون، به معنای درست کلمه عقلش را از دست داده است؛ و میتوان گفت که به لحاظ ایجاد چنین شرایطی، نیل سایمون بهترین اثرش تا به امروز را خلق کرده است. نمایشنامه «کمدی» اخیر وی چند سال پیش در تئاتر یوجین اونیل در نیوروک به روی صحنه رفت. اگرچه شاید نتوان آن را یک اثر کاملاً موفق دانست اما میتوان آن را در کل اثری قابلستایش به حساب آورد.
ادامه مطلب
اين مقاله در شماره ۱۳۵ كتاب ماه كودك به چاپ رسيده است.
جستاری در پریانههای ماندگار
بخش دوم و پایانی
جک زایپس
مسعود ملکیاری
یادداشت مترجم:
مطلبی که در ادامه میخوانید، ترجمه فصلی از کتاب «سنت بزرگ قصههای پریان: از استراپارولا و بازیله تا برادران گریم» نوشته جک زایپس است که توسط انتشارات نورتون منتشر شده و در شماره مهرماه (132) كتاب ماه كودك و نوجوان بخش نخست آن را منتشر شد.
درباره اهمیت ترجمه چنین مطالبی میتوان گفت که متأسفانه با وجود اظهارات فراوان در باب فقیر بودن ادبیات کودک و نوجوان در ایران از لحاظ منابع نظری، سال تا سال اقدام چشمگیری در این زمینه به «دلایل مختلف» رخ نمیدهد. برای نمونه در مورد موضوع همین مقاله، براستی اگر کتاب نهچندان کامل اما ارزشمند «فانتزی در ادبیات کودکان» محمد هادی محمدی نباشد، باید به کجا مراجعه کرد؟ به بخشهای کلی و «واژهشناسانه» برخی کتابهای معروف که چاپ اولشان همسن و سال پدرجدمان است؟ یا ویژهنامه 53 فصلنامه فارابی؟
به خاطر همین دلایل مختلف است که حتی اگر بهرهای بر کلیت این قبیل مقالات مفروض نباشد {که هست}، دست کم «اطلاعات» ارائه شده در مقالاتی از این دست میتواند کمک حال کوچکی برای پژوهشگران و دانشجویانی باشد که در حوزه ادبیات کودک و یا علوم مرتبط با آن تحقیق میکنند. طی روزهای همکاریم با کتابماه، بارها شاهد پایاننامههایی بودهام که از مقالات ارائه شده در کتاب ماه به عنوان معدود منابع موجود در زمینه جستارشان نام بردهاند. گمان نمیکنم برای نویسنده و مترجم چیزی لذتبخشتر از این وجود داشته باشد. تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.
تبارشناسی فانتزی در آمریکا
ادبیات فانتزی پدید آمده در آمریکای نوپا به طور حتم با هر دو شکل بیقید و بند و پندآمیز آثار تخیلی برای کودکان پیوند داشت. بیاعتمادی نسبت به ادبیات فانتزی کودکان، مثل هر پدیده دیگری، نزد یانکیها بیشتر از بریتانیاییها بود. میراث پیوریتان، یعنی کمبود یک سنت عامیانه آمریکایی کهن (قصههای سرخپوستان آمریکایی به طور کلی در میان سفیدها ناشناخته بودند) و توجه به نیازهای حال و اکنون، به مربیان و مفسران اجتماعی کمک کرد تا پیشدرآمدی برای رئالیسم ایجاد کنند. سموئل گریزوود گودریچ (1793- 1860) که کتابهایی سفرنامهای و پر اطلاعات با نام مستعار پیتر پارلی منتشر کرد، بیان میکند:« بعضی از بچهها، بدون تردید، میل فراوانی به این غولها دارند {قصههای عامیانهای چون «شنل قرمزی» و «جک و لوبیای سحرآمیز»} هرچند برای دیگران چندشآوراند، و بر اثر تکرار و به مدد صمیمیت موجود در آنها، کمکم به مذاق بقيه هم خوش میآیند.»
با این وجود، ادبیات فانتزی
ادامه مطلب
كرول جي. سينگلي
مسعود ملكياري
اشاره مترجم:
امروزه ادبيات كودك به معناي عام و به شكل نوين خود، گذشته از آنكه با چه هدفي اعم از آموزش يا سرگرمي و يا هر دو خلق و توليد ميشود، در نطفه با «عامليت» كودك شكل ميگيرد. عامليت كه از آن به كنشمندي فعال كودك به عنوان سوژه و مخاطب نيز تعبير ميشود، در همه جا از جمله ايران، راه و بيراهههاي فراواني را پيموده و ميپيمايد. تلقي «عامليت» كودك در ادبيات، چه به عنوان سوژه و چه مخاطب، محصول يك انقلاب مبنايي در طرز تلقي نسبت به كودك و خواندنيهاي اوست. اين اتفاق همانطور كه در ادامه خواهيد خواند، در آمريكا طي قرن نوزده رخ داد و در سراسر دنيا با تصويب كنوانسيون حقوق كودك تثبيت شد. هدف از ترجمه اين مقاله كه يكي از مطالب ارزشمند كتاب «راهنماي ادبيات داستاني آمريكا (1865-1780) » است، مروري بر زوال تلقي كالوينستي «قدرت ناظم» و سيطره «الفت ناظم » به جاي آن در نظامهاي تربيتي و تأثير آن بر ادبيات كودك آمريكا و كمابيش جهان است. ضمن آنكه اميد است مورد مثالي مناسبي براي تطبيق آن با فضاي حاكم بر ادبيات كودك ايران باشد تا برخي نويسندگان و ناشران خواندنيهاي كودك را به سوي تلقي ديگري رهنمون شود.
ادامه مطلب
این مطلب در کتاب ماه کودک و نوجوان شماره ۱۳۳ چاپ شده است.
جستاری در پریانههای ماندگار(بخش نخست)
جک زایپس
مسعود ملکیاری
یادداشت مترجم: مطلبی که در ادامه میخوانید، ترجمه فصلی از کتاب «سنت بزرگ قصههای پریان: از استراپارولا و بازیله تا برادران گریم» نوشته جک زایپس است که توسط انتشارات نورتون منتشر شده است. در ميان ميراث فرهنگي بشر، اسطورهها و افسانهها از همه كهنتراند. اين روايات، مستقيم و يا غيرمستقيم، براي پاسخگويي به سؤالات ازلي بشر (سؤالاتي از اين دست كه از كجا آمدهايم و مقصود از آفرينش انسان چيست) پديد آمدند. پاسخهاي خلق شده گاهي در قالب روايات اعمال و رفتار اساطير و موجودات پريوار و به شكل افسانههاي پريان، پا به عرصه زندگي بشر گذاشتند.
بنا بر ديدگاهي، افسانهها، پاسخ جمعي يك قوم به يك پرسش است. از دعواي هواداران كاسيرر و استروس مبني بر اينكه خلق اسطوره كار يك ذهن پيش منطقي (pre-logical) هست يا نه كه بگذريم، به اين واقعيت ميرسيم كه افسانهها در زمان ما لااقل همچنان خاصيت سرگرم كنندگي خويش را دارند چرا كه ذهن بشر از دو جنبه ادراكي و عاطفي تركيب شده است و تا روزي كه عواطف بر طبع بشر حكم فرماست، از گفتن و شنيدن افسانه لذت ميبرد.
همانگونه كه ميبينم در ادبيات امروز جهان، بازنويسي و بازآفريني اساطير و افسانهها به عنوان راهحلي براي گشايش برخي مشكلات بشر صورت ميپذيرند. بنابراين، بازآفريني شخصيتهاي سحرآميز متعلق به فرهنگ عامه در ادبيات داستاني و نمايشي ميتواند هم جنبه سرگرم كننده و هم جنبه تأثيرگذاري اجتماعي داشته باشد. ضمن اينكه اين قبيل آثار ميتواند اين گونه باورها را با توجه به امكانات خود، هدايت كرده و در مسير درستي قرار دهد.
ولاديمير پراپ در كتاب ريخت شناسي قصههاي پريان در توضيح قصه پريان ميگويد:
«... قصه پريان با آزار و صدمهاي كه بر كسي وارد آمده است (مثلاً ربودن يا تبعيد و اخراج بلد كردن )، يا با اشتياق به داشتن چيزي (پادشاهي پسرش را به جستجوي پري شاهرخ ميفرستد) آغاز ميشود، و با حركت قهرمان از خانهاش و روبرو شدن با بخشنده، كه به او يك عامل و وسيله جادوئي ميدهد كه او را در يافتن مقصودش ياري ميكند، بسط و تكامل مييابد. بعداً در جريان قصه قهرمان با دشمن يا رقيبي نبرد ميكند (مهمترين صورت در اينجا كشتن اژدهايي است)، باز ميگردد، مورد تعقيب قرار ميگيرد . بيشتر اوقات ساخت قصه پيچيدهتر از اين است، مثلاً وقتي قهرمان در راه بازگشتن به خانه خويش است، برادرانش او را در چاهي ميافگنند. بعداً وي فرار ميكند ، بوسيله مأموريتها و كارهاي شاق مورد آزمايش قرار ميگيرد و سرانجام در مملكت خويش، يا سرزمين پدر دختر، پادشاه ميشود و ازدواج ميكند. اين هسته تركيبي بسياري از طرحهاي قصه پريان به صورت اجمالي است. »(ولاديمير پراپ، 1371: 181-180)
این فصل از کتاب زایپس، «فانتزی» نام دارد که اگر عمری بود، در دو بخش تقدیم خواهد شد. پس عنوانی که بر این مقاله نهاده شده، پیشنهاد مترجم است.
فانتزی در سنت انگلستان
آلیس خندید و گفت: «فایدهای نداره، هیچکس این چیزهای عجیب و غریب رو باور نمیکنه.» ملکه گفت: « تو هنوز خامی. وقتی به سن تو بودم همیشه نیم ساعت در روز این کار رو انجام میدادم. چرا، بعضی وقتها شش تا چیز غیرممکن را تا قبل از صبحانه باور کردهام.»
لویس کارول ، آنسوی آینه و آنچه آلیس آنجا پیدا کرد (1871)
جی. آر. آر تالکین در مقاله خود «یادداشتی بر قصههای پریوار» عبارتی سودمند برای درک تسلط پرقدرتی که ادبیات فانتزی بر خوانندگان خود دارد مطرح میکند. عبارت eucatastrophe (یا پایان خوشِ) تالکین، لذت و «تسلی» ناشی از گرهگشایی خودکفا – و اغلب شاد- هر فانتزی موفقی را شرح میدهد. او بیان میکند که «این نشانه یک داستان پریوار خوب است، نشانه یکی از بهترین و کاملترین انواع آن که اگرچه رخدادهایش بیحساب و کتاب اند، و هرچند فانتاستیک یا ماجراهایش هولناکاند، اما میتواند با «شوکی» که با خود همراه دارد، و آن را به بچهها یا کسانی که به آن گوش میدهند منتقل میکند، نفسها را در سینه حبس کرده، دلها را به تاپ و توپ بیاندازد تا آنجا که نزدیک است قلب در سینه منفجر شود. فانتزی همانقدر مطلوب است که هر شکلی از هنر و ارزش یگانهای با آنها دارد.» برایان اتبری در کتاب «مهارتهای شگفتی» عبارت تالکین را اصلاح میکند و عکسالعمل خواننده به این « چرخش نهایی برای رهایی» را شگفتی مینامد. فانتزی نهتنها در خیالزایی به لحاظ شدنی بودنش زیادهروی میکند و نیز در کنار قواعدش، خیالپردازی را هم شامل میشود، «بلکه {فانتزی} امکان ایجاد نه تنها معنا بلکه آگاهی هدفدار و نمونه انضمامی از آن را پیشرو قرار میدهد. ما به این شگفتی میگوییم.»
ادامه مطلب
این مطلب در کتاب ماه کودک و نوجوان شماره ۱۲۹ چاپ شده است
فرهنگ منتخب آثار كودك و نوجوان
به همراه
مقدمه جوزف جاكوبز بر كتاب قصههاي پريوار سلتيك
ادنا جانسون، اولين آر. سيكلز،
فرانسيس كلارك سيرز
اشاره مترجم:
مطلبي كه در ادامه ميخوانيد، فصلي از كتاب جامع «فرهنگ منتخب آثار كودك و نوجوان » است كه با چهار ويرايش، چاپ شده است. ادنا جانسون در سال 1935 ميلادي، به همراه كري اي. اسكات ، اولين ويرايش آن را منتشر كردند. وي در سال 1948، به همراه اولين آر. سيكلز ، نسخه دوم و در سال 1959، به اتفاق سيكلز و فرانسيس كلارك سيرز ، ويرايش نهايي را آماده كردند. كتاب حاضر(ويرايش چهارم) توسط گروه اخير، در سال 1970، توسط انتشارات هوتون ميفلين منتشر شده است. اين فرهنگ، در دست ترجمه است تا محققان و نويسندگان عرصه ادبيات كودك ايران نيز بتوانند به منبع ارزشمندي دسترسي پيدا كنند.
آنچه بيش از همه در اين كتاب حائز اهميت است، كتابشناسي پايان هر بخش است كه با در اختيار قرار دادن اطلاعات تفكيك شده، راه را براي محقق هموار ميسازد. اگرچه اين فرهنگ، منتخبي از آثار كودك و نوجوان را در خود جاي داده است، با بخشبندي مناسب و ذكر تبارشناسي هر عنوان، علاوه بر ارائه يك نمونه جامع و كامل از پژوهش در عرصه ادبيات كودك، بسياري از اطلاعات پراكنده خواننده را طبقهبندي ميكند.
دراين قسمت، ابتدا مقدمهاي كه از كتاب قصههاي پريوار سلتيك، اثر جوزف جيكبز ترجمه شده، آمده و بعد با توجه به حجم زياد مدخلها، تنها به ذكر عنوان قصههاي عاميانه و كليات مفاهيم و موضوعات مطرح شده در آنها، نحوه گردآوري و توضيحي راجع به گردآورندگانشان اكتفا شده است.
مقدمه جوزف جيكبز (جاكوبز) در كتاب «قصههاي پريوار سلتيك »پارسال {1892}موقعي كه يكي از تازهترين مجلدات مجموعه «قصههاي عاميانه انگلستان» را تحويل چاپ ميدادم، مشكلي با يكي از اين مجموعهها پيدا كردم. امروز به هنگام پيشكش نمونههايي از بهترين قصههاي عاميانه- فانتزي قوم سلت، واقع در يك مجموعه جزيره، مشكلم تا حدي پا برجاست. ايرلنديها زودتر از هر قومي در اروپا شروع به جمعآوري قصههاي عاميانهشان كردند و كروكر ، تمامي مكتب وارث كارلتون ، گريفين ، كندي ، كرتين و داگلاس هايد را پيدا كرد. اسكاتلند نام بزرگي چون كمپبل را در خود دارد و نيز پيروان باكفايت مك داگلاس چون مك اينس، كارميچل، مك ليد و كمپبلِ تايري را. نامي از ويلز كوچك شجاع ، در ميان اين بزرگان ديده نميشود. در اين حوزه، سيمرو، توان كم¬تري نسبت به گيدهل از خود نشان ميدهد. شايد جشنواره هنري ويلز، با پيشنهاد جايزه براي مجموعه قصههاي عاميانه ويلز، بتواند اين احساس حقارت را تخفيف بخشد. در اين مدت، ولزيها بايد آماده شوند كه تا وقتي زبان منسوخ كورن والي، تنها يك قصه ارائه كرده است، به طور مختصر نمايندگي بخشي از قصههاي پريوار سلتيك را به عهده بگيرند.
به هنگام تنظيم مجموعهاي كه گردآوري كردهام، بيش از هرچيز تمام سعيام اين بوده است كه قصههاي شاخص را جمع كنم. اوايل بسيار آسان به نظر ميرسيد؛ به خصوص انتخاب از كارهاي كندي كه كتابي تهيه كرده بود مشتمل بر «اجنه برادران گريم» a La Celtique))، اما يك نفر ميبايست آن قصههاي خوب را مرتب ميكرد و از اين رو، من تا آنجا كه امكان داشت، از «قواعد» كليشهاي قصههاي عاميانه اجتناب كردم. براي انجام اين كار، از گويش پال انگليسي كه در هر دو كشور اسكاتلند و ايرلند به كار ميرود، استفاده كردم و قواعد را كنار گذاشتم تا فقط قصههاي دهقانان سلتيكي را نقل كنم كه در كل عمرشان از انگلستان بيخبر بودند.
براي كنار گذاشتن قواعد متداول، بيدرنگ اقدام به شكستن آنها كردم. با موفقيت كتاب پريان، من متقاعد شدم كه تركيب كمدي و رمانتي¬سيسم، تركيب مناسبي است؛ برادران گريم و آسبيورنسن اين راز را ميدانستند و دست تنها ماندند. اما دهقان سلتيكي كه گاليك زبان است، از نقل قصههاي تا حدي غمگنانه لذت ميبرد. من ماجرا را تا آنجا كه ترجمه و منتشر شده است، تعقيب كردهام، اما فقدان آشكار طنز، تعجب من را برانگيخت. براي ايجاد طنز در اين كتاب، ناچار بايد بيش از همه به دهقانان يهودي پال رجوع ميكردم، اما چه منبع غنيتر ديگري را ميتوانستم در اختيار بگيرم؟
براي دستيابي به قصههاي رمانتيك بيشتر، من به زبان گاليك نيازمند بودم و از آنجا كه گاليك را بيشتر به عنوان يك نشانه در ناسيوناليسم يهودي ميدانستم، بايد به مترجمها تكيه ميكردم. البته من خود را نسبت به مترجماني كه معمولاً در دگرگوني، حذفكردن يا تغيير اصل ماجرا وسواس دارند، آزادتر احساس كردم. حتي جلوتر رفتم. به اين قصد كه قصههايي را كه مشخصاً سلتيكي هستند، جدا كنم. هم¬چنين توجه ويژهاي به قصههايي كردم كه در دو طرف كانال شمال پيدا شده بودند.
در بازنويسي آنها، هيچ ترديدي در دست¬كاري¬شان و تركيب وقايع اسكاتلندي با روايات يهودي قصههاي مشابه يا كمك آيهها نداشتم. زماني كه مترجمين براي پژوهشگران و متخصصان فرهنگ عامه انگليس جالب شدند، من تلاش كردم توجه كودكان انگليسي را جلب كنم. آنها ترجمه كردند و من براي تغيير مسير كوشيدم. خلاصه اينكه تلاش ميكردم در موقعيتي ويژه و نزديك به هر دو شكل گاليك و اضطراب آور قصهها قرار بگيرم تا بتوانم اين داستانها را در بهترين قالب، براي كودكان انگليسي قرار دهم. اطمينان دارم كه از طرف پژوهشگران سلتيكي، به سبب تغييراتي كه در پايان قصهها براي افزودن جذابيتشان اعمال كردهام، بخشيده خواهم شد.
قصههايي كه در اين كتاب {مجموعه قصههاي عاميانه سلتيك} جمع كردهام، از روايت انگليسيشان كه كريسمس گذشته گردآوري كردم، بسيار مفصلتر و با شرح جزئيات بيشترياند.قصههاي رمانتيكش خيلي رمانتيكتر و قصههاي خندهدارش، شايد سرخوشانهتر از آنهاست، هرچند شايد در مرحله بعد جاي تغييرات ديگري هم داشته باشند. اين برتري قصههاي عاميانه سلتيك، بدون قائل شدن به نوعي برتري ذاتي در قدرت تخيل عاميانهشان نسبت به ديگران، آنقدر هست كه مستحق گردآوري در مجموعهاي باشند. قصههاي عاميانه در انگلستان، به پايان اعتبار مصرف خود رسيدهاند. قصههاي عاميانه سلتيك، هنگامي كه كار قصهگويان هنوز با تمام قوا ادامه دارد، به صورت مجموعههايي گردآوري شدهاند، هرچند نشانههاي بسياري دال بر انگشت شمار بودن دوران زندگيشان وجود دارد. دلايل بسياري وجود دارد براي اينكه چرا بايد اين قصهها را گردآوري و ضبط ميكردند، در حاليكه هنوز هم زندهاند. با در نظر گرفتن همه جوانب، بايد گفت كه سعي و كوشش گردآوندگان قصههاي عاميانه بايد ستايش شود؛ همچنان كه احتمالاً اين¬طور به نظر خواهد رسيد كه آنچه در آغاز يادداشتها و منابع پايان كتاب آوردهام، از بررسي آنها به دست آمده است. در ميان آنها توجهم را به سمت پژوهش بت گلرت در افسانهها معطوف كردهام كه به نظرم اصيلترين آنهاست.
زماني كه من تمام تلاش خود را براي ساده كردن زبان قصهها و رهايي آنها از نثر ملانقطي انجام ميدادم، خود را براي بازنويسي آنها به روش انگليسيها مجاز نميديدم. من هيچ ابايي از نگه داشتن بيان سلتيكي نداشتهام و اينجا و آنجا كلمات سلتيكي را داخل گيومه توضيح ندادهام. كلمات معدودي كه براي مخاطب نامفهوم است، صرفاً حال و هواي تأثيرگذارتر و بوميتري به روايت بخشيده است هم¬چنانكه آقاي كيپلينگ بدان شهرت دارد.
اين اولين ويژگي قصههاي عاميانه سلتيك است كه سعي كردم در مجموعهاي كه گردآوري كردهام، لحاظ كنم، چراكه تقريباً در اروپاي امروز منحصر به فرداند. هيچ جاي ديگري، مجموعهاي از سنت شفاهي درباره قهرمانان ملي و اسطورهاي وجود ندارد كه به اندازه سلتيها با ثبات و عظيم باشد. تنها بايلين يا قهرمانان آوازهخوان روس، در اعتبار و ميزان دانش درباره قهرمانان گذشته، همسنگ آنها هستند كه هنوز در اذهان دهقانان گاليك زبان اسكاتلند و ايرلند وجود دارند. قصهها و شروههاي ايرلندي نيز اين خصوصيت را دارند، چراكه برخي از آنها بعد از گذشت حدود هزار سال، هنوز باقي مانده اند. من به عنوان نمونهاي از اين طبقه، داستان ديدري را انتخاب كردهام كه چند سال پيش، از ميان روايتهاي دهقانان اسكاتلندي درآوردم. تا آنجا كه من دريافت كردهام، اصل اين قصه روي يك نسخه كاغذ پوستي ايرلندي متعلق به قرن دوازدهم نوشته شده است. من توانستم كار بيشتري نسبت به كاهاي مشابه در اين كتاب و در زمينه سنت شفاهي درباره فين (فينگل از «آسيئن» مكفرسون) انجام دهم. اما داستان فين آنچنان كه دهقانان گاليك روايت ميكنند، خود سزاوار كتاب جداگانهاي است چرا كه ماجراهاي قهرمان آلتوني آن، كوكولي، ميتواند به راحتي گسترش يابد.
تلاش كردهام اين كتاب شامل بهترين و بارزترين نمونه قصههايي باشد كه توسط استادان بزرگ قصههاي عاميانه سلتيك؛كمپبل ، كندي ، هايد و كورتين ، نقل شده است و براي اين كار، بهترين قصههايي را كه در هر گوشه پراكنده بودند، نيز اضافه كردم. به عبارت ديگر، اميدوارم توانسته باشم تركيبي از بهترين و مشهورترين قصههاي سلتيك ارائه كرده باشم. تقدير سلت در امپراتوري بريتانيا، درست شبيه تاريخ يونانيان در ميان روميان است. «آنها براي نبرد برميخاستند، اما هميشه از پاي درآمدند.» امروز سلت دربند، در قلمرو خيال اسيركنندگان سابق خود را به بردگي گماشته است. اين مجموعه قصهها قصد دارند تا اين اسارت را نسبت به سالهاي گذشته، مطبوع¬تر سازند. اگر موفق شده باشند كه دركي عمومي از يك ثروت خيالي به بچههاي سلتي و ساكسوني اين جزاير ببخشند، بايد كار بيشتري انجام داد تا دلها نيز بيش از آنچه سياستمداران ميطلبند، به هم نزديك شود.
ادامه مطلب
پل گاجار
مسعود ملك ياري
خواندنيهاي چاپ شده مذهبي در امريكاي شمالي تاريخ مطولي دارد و بين انقلاب و جنگ داخلي اين كشور، ادبيات مذهبي در هر نوع و شكلي فرهنگ نوپاي اين سرزمين را اشباع كرد. اين ماجرا به قرن ششم برميگردد، زماني كه در سال 1539، خوئان پاولوس ايتاليايي براي راهاندازي دفتر نمايندگي تحت فرمان اولين اسقف كاتوليك، پا به مكزيكو سيتي گذاشت. از آن زمان، بخش عمدهاي از آنچه در امريكا منتشر شد، مشخصاً رگههاي مذهبي داشت. يك قرن بعد، پيوريتانها به ارتباط ميان مذهب و نشر در حوزه انتشارات خود و فعاليت هاي ادبيشان ادامه دادند. در 1639 اولين ماشين چاپ در محلات امريكايي بريتانيا، در محله بِي ماساچوست ساخته شد. در سال 1640 اولين كتاب اين محلات توسط اين ماشين منتشرشد: كليات سرودهاي مذهبي (يا سرودهاي مذهبي بي كه از بين معروفترين سرودهاي مردمي جمعآوري شد).
پيشرفت كار صاحبان نشر امريكايي و گسترش آنها در نواحي بريتانيايي، ارزش بالاي فوقالعادهاي در محله بي ماساچوست پيدا كرد. در همين موقع، اين چاپها در سرتاسر جهان يكي از بهترينها بودند و اين به خاطر كثرت پيوريتانهاي تحصيل كردهاي بود كه به اين مناطق مهاجرت كرده بودند. اين پيوريتانها بر اين باور تزلزل ناپذير بودند كه همگان ميبايست بتوانند به تنهايي انجيل را بخوانند. اعتقاد به لزوم خواندن كتاب مقدس توسط همه، كمك كرد تا اولين قانون آموزش در محلات بريتانيايي در سال 1642 تصويب شود و راه را براي انتشار دهها عنوان كتاب مذهبي در ولايات باز كرد. به هنگام درگيريهاي انقلاب، قريب به پنجاه ماشين چاپ در محلات مختلف فعال بود. بخش اعظم آنها در نيوانگلند يافته بود. نواحي شمال شرق ايالات متحده به ويژه بوستون، فيلادلفيا و نيويورك، با تاريخ طويل ادبيات و نشرشان، در اواخر قرن هجده و اوايل قرن نوزدهم به مركز نشر در ايلات متحده تبديل شدند.
ادامه مطلب
نقدي بر« ماجراهاي تام ساير»
اثر مارك توين
این مقاله در شماره ۱۲۱ کتاب ماه کودک و نوجوان چاپ شده است.
دكتر جيمز ال. رابرتس
مسعود ملكياري
اشاره مترجم:
«هر كس بخواهد موضوع اين داستان را پيدا كند تعقيب ميشود؛ هر كس بخواهد نتيجه اخلاقي آن را پيدا كند تبعيد ميشود؛ هركس بخواهد نقشه آن را پيدا كند تيرباران ميشود.»
سموئل كلمنس بي شك نقطه عطفي در ادبيات امريكا محسوب ميشود. وي پس از نگارش اثري كه در ادامه تحليل رابرتس را بر آن ميخوانيد، با نوشتن هكلبري فين كه به زبان عاميانه امريكايي سخن ميگويد، پايهگذار نثري شد كه سالها بعد تأثيراتش را در برخي آثار نويسندگان «شوخي ساز»ي چون ارنست همينگوي و كرت ونه گات و... ميتوان ديد. اما آنچه در اينجا مهم مينمايد، بررسي اين آثار كه به لحاظ حضور دو شخصيت تام و هك و خل بازيهايشان تا مدتي از بيم فاسد كردن اخلاق كودكان به كتابخانهها راهي نداشتند، به عنوان دو شاهكار ادبيات كودك و نوجوان است. اين دو اثر به نوعي آغاز انحطاط ادبيات اتو كشيده كودك و نوجوان است. ادبياتي كه نگران تربيت «نامناسب» كودكان و انحراف ايشان بود. ادبياتي كه آنارشي دست جمعي كودكان و به خصوص نوجوانان را با چشماني گرد شده به تماشا مينشست و باز از يك طرف به مواعظ خود پيرامون مضرات چپق، لزوم سازگاري با عرف و متابعت از قوانين موجود جامعه ادامه ميداد و از طرفي، با نگرشي تحول خواه، او را به بر هم زدن نظم موجود فرا ميخواند. با نگاهي به «ماجراهاي تام ساير» و «سرگذشت هكلبري فين» ميتوان موجودات محصول اين طرز «تربيت» را ديد.
مترجم فرهيخته آقاي دريابندري حق مطلب را در مقدمه مفصل «سرگذشت هكلبري فين» درباره تفاوتهاي اين دو اثر به لحاظ ادبي با انجام مقايسههاي مختلف زباني، شيوه روايت و تفاوت زاويه ديد و با ذكر نمونه، ادا كردهاند. اما آنچه به نظر نگارنده، هنگام ترجمه كتاب تحليل ماجراهاي تام ساير جالب آمد، تأكيد رابرتس بر نكتهاي كه ذكر شد در بخش تفاوتهاي هك و تام است. اين تفاوت كه درك آن قطعاً بايد تأثير بسزايي بر نويسندگان بيدار امروز ايراني داشته باشد، در محدوده اثر به درك تفاوت آنچه جورج سانتايانا نامش را «سنت نجبا» ميگذارد و نوجوان خط كشي شده و پر از تعارضي به نام تام را حاصل ميدهد با عصيان «پاپتيهاي سواحل ميسي سيپي» كه هك نماد آن است منجر ميشود و در يك نتيجه گيري كليتر – كه منظور نظر نگارنده است – به درك ناكارآمدي ادبيات محافظهكار و «دست به سينه» كه ميخواهد از آينده نوجواناني مراقبت كند كه قهرمان حكايت «چشمه و تشنه» اند، و صرافت ايجاد بنيان ديگري براي ادبيات بومي كودك و نوجوان منجر خواهد شد.
به عبارت ديگر، اگر بخواهيم توين را براي اين بحث مصادره به مطلوب كنيم، ميتوانيم بگوييم كه وي با ماجراهاي تام ساير، آخرين اثر درخشان دوره «ادبيات كودك محافظهكار» را مي نويسد و اين كار را با تمام قواعد ساختاري، اعم از انتخاب زاويه ديد سوم شخص، استفاده از توصيفات مرسوم، گفتار متعارف و غيره همراه ميسازد و آنگاه با نوشتن هكلبري فين، خط بطلاني بر اين دوره كشيده و با به رسميت شناختن عامليت كودك در ادبيات خويش، دوران جديدي را در ادبيات كودك و نوجوان آغاز ميكند.
مطلبي كه در ادامه ميخوانيد، منتخبي از ترجمه كتاب «تحليل ماجراهاي تام ساير» است كه نوسط بنگاه وايلي منتشر و به همين قلم ترجمه شده است. اين كتاب شامل هشت بخش «زندگي و آثار مارك توين»، « مرور داستان و مقدمهاي بر تحليل»، «طرح گرافيكي شخصيتها»، «شرح مضامين و تمهيدات ادبي اثر»، «چند پرسش مفهومي پيرامون تحليل شخصيتها»، «افزايش درك مخاطب از اثر با چند نقد»، «مرور و تثبيت آنچه در اين كتاب خواندهايد» و «كتابشناسي، معرفي منابع الكترنيكي و سايتها» است. اميد است ترجمه و انتشار اينگونه مطالب كه نمونههاي نقد عملي(كاربردي) محسوب ميشوند، بتواند علاوه بر معرفي بيشتر شاهكارهاي ادبيات كودك و نوجوان، الگويي براي نقد روشمند به دست دهند.
ادامه مطلب
اين مطلب در كتاب ماه ادبيات به چاپ رسيده است.
تحليلي بر
كشتن مرغ مقلد
تامارا كاسلمن
مسعود ملكياري
اشاره مترجم:
مطلبي كه در ادامه ميخوانيد، منتخب ترجمه كتاب تحليلي بر «كشتن مرغ مقلد[1]» اثر هارپر لي[2] است. اين كتاب، يكي از صدها عنوان مجموعهاي است كه توسط انتشارات«وايلي[3]» منتشر شده و تحت يك روش تحليل مشخص اما پردامنه، به تحليل و بررسي شاهكارهاي ادبيات داستاني و نمايشي دنيا ميپردازد. كتاب مورد نظر ما توسط تامارا كاسلمن[4]، در 7 بخش تنظيم و تأليف شده كه شامل «نكاتي راجع به زندگي و سوابق نويسنده»، «مروري بر وقايع داستان»، «شرحي بر درونمايه، شخصيتها، نكات مشترك در تفاسير انتقادي»، «بررسي و تحليل شخصيتها»، «رسيدن به يك درك كلي از اثر با مرور نقدها»، «تثبيت آنچه در اين مجموعه خواندهايم»و «اطلاعات افزوده» ميشود. كشتن مرغ مقلد در سال 1961 برنده جايزه پوليتزر شد و سال بعد فيلمي با بازي گرگوري پك در نقش آتيكوس فينچ از روي ان ساخته شد. اين اثر و فيلمنامه اقتباس شده از آن به فارسي ترجمه و منتشر شده است.
در فضاي نقد ادبيات امروز ايران، اگرچه منابع نظري قابل ملاحظهاي ترجمه و تأليف شده است اما متأسفانه هنوز ميزان نمونه نقدهاي عملي (كاربردي) به اندازهاي نرسيده است كه بتواند به عنوان الگو، دستمايه كار منتقدان و به خصوص دانشجويان قرار گيرد. اميد است مطالبي از اين دست بتواند نمونههايي كاربردي براي هموار كردن راه به دست دهد.
زماني كه هارپر لي «كشتن مرغ مقلد» را نوشت، خانهاش در آلاباما پاتوق فعالان حقوق مدني بود. در سرتاسر جنوب امريكا، سياهها و سفيدها تفكيك شده بودند. آفريقا- امريكاييها از شيرهاي جداگانه آب ميخوردند، محلهاي عبور و مرورشان معلوم بود و توالتهاي سوا داشتند. آنها اغلب ته اتوبوسهاي عمومي مينشستند و به محض پيدا شدن سر وكله يك سفيدپوست سرپا، بايد صندلي را خالي ميكردند. اما سال 1955، رزا پاركس[5] در اتوبوس مونتگمري – آلاباما، راحت سرجايش نشست و جا خالي نكرد. تصميم سرنوشتساز او مثل جرقه آتش تحريم يكساله اتوبوسها را روشن كرد، زندگي تازهاي به جنبش حقوق مدني بخشيد و در ادامه مارتين لوتر كينگ[6] را به يك چهره ملي تبديل كرد و كم كم تب حقوق اجتماعي براي سياهان در سراسر كشور بالا گرفت. ضمن اينكه موضوع «كشتن مرغ مقلد» نيز همين ماجرا است؛ كتابي كه انتشارش كاملاً به موقع بود.
ادامه مطلب
تحليلي بر
راه هند
اثر؛ ادگار مورگان فورستر
نورما اوسترندر
ترجمه: مسعود ملكياري
شاره مترجم:
مطلبي كه در ادامه ميخوانيد، منتخب ترجمه كتاب «تحليلي بر راه هند فورستر» است. اين كتاب، يكي از صدها عنوان مجموعه «Cliffs Notes» است كه توسط انتشارات«Wiley» منتشر شده است و تحت يك روش تحليل مشخص اما پردامنه، به تحليل و بررسي شاهكارهاي ادبيات داستاني و نمايشي دنيا ميپردازد. كتاب مورد نظر ما توسط نورما اوسترندر، در 9 بخش تنظيم و تأليف شده كه شامل «زندگينامه اي. ام. فورستر»، «حكومت بريتانيا در هند»، «چكيده اجمالي داستان»، «فهرست و شرح كوتاه شخصيتهاي رمان»، «شرح فصول»، «تحليل ساختار»، «يادداشتها»، «پرسشها و عنوان مقالات» و «منتخب كتابشناسي» ميشود.
در فضاي نقد ادبيات امروز ايران، اگرچه منابع نظري قابل ملاحظهاي ترجمه و تأليف شده است اما متأسفانه هنوز ميزان نمونه نقدها و تحليلها به اندازهاي نرسيده است كه بتواند به عنوان الگو، دستمايه كار منتقدان و به خصوص دانشجويان قرار گيرد. اميد است مطالبي از اين دست بتواند نمونههايي كاربردي براي هموار كردن راه منتقدان به دست دهد.
ادامه مطلب









