مطلبی که در ادامه می خوانید متن سخنرانی بنده در دانشگاه شیراز در «سمینار آسیب شناسی نقد و نظریه ادبیات کودک و نوجوان» است. از دکترخسرو نژاد که بنده را قابل دانسته و به این سمینار دعوت کردندُ سپاسگذارم. متاسفانه در سایت خبرگزاری مهر و غیره صرفاْ بخش هایی از مقاله که به نقد ادبیات چپ گرای کودک ایران پرداخته ام منتشر شده که ممکن است باعث ايجاد سوءتفاهم شود. اين هم از اين...
جريان سوم
آسيبشناسي مبنا در نقد و نظریه ادبيات كودك و نوجوان ايران
و تغيير الگوهاي داستاني
چكيده مقالهادبيات كودك و نوجوان به شكل نوين خود كه فارغ از تعليمي يا سرگرم كننده بودن با «عامليت كودك» به حيات خود ادامه ميدهد، محصول يك انقلاب مبنايي در طرز تلقي نسبت به كودك و خواندنيهاي اوست. اين اتفاق در آمريكا طي قرن نوزدهم رخ داد و در سراسر دنيا با تصويب كنوانسيون حقوق كودك تثبيت شد. هدف از اين مقاله آسيبشناسي مبنا و تلقي نسبت به كودك و ادبيات اوست و اميد است بتوان با پيگيري تبديل دوران هژمونيِ «قدرت ناظم » به سيطره «الفت ناظم » و انطباق آن با جامعه ايران، به مشكلات مبنايي و انضمامي طرز تلقي نويسندگان و منتقدان اشاره كرد و در ادامه با بررسي تغييرالگوهاي اندرسني به الگوي واقعيتهاي مجازي در بافت ادبيات داستاني كودك و نوجوان ايران، به معيارهاي نقد اين الگوي نوظهور بپردازيم. سالهاست كه كودكان و به خصوص نوجوانان ايراني به دليل توسعه ارتباطات و تغيير فرم وسايل ارتباطي و نيز اسباببازيها و هجوم بازيها و ترجمه و انتشاركتبي كه مروج و شامل الگوهاي مجازي و قهرمانان تازهاند، ديگر ارتباط چنداني با الگوهاي داستاني اندرسني ندارند. حال اينكه آيا اشتياقي هم به اين گونه آثار كه همراه نسلهاي پيشين بودهاند، دارند يا نه بحث ديگري است اما آنچه اميد است در اين مقاله به دست آيد، آسيبشناسي دو جريان فربه معاصر ادبيات كودك ايران، لزوم ايجاد جريان سوم و پرداختن به ويژگيهاي ممتاز الگوهاي جديد و بررسي ميزان آشنايي نويسندگان و منتقدان ادبيات كودك ايران با ويژگيها و مختصات اين الگوهاي داستاني است.
ادامه مطلب
نگاهي به فيلم
پيشنهاد بی شرمانه
فيلم «پيشنهاد بيشرمانه»، اثر آدريان لين، اثري به ظاهر ساده است. اما همين ساختمان ساده، بر زيربنايي بناشده شده كه فيلمساز را هم در ميدان خود، درگير كرده است. به طور كلي يك اثر هنري، به خصوص يك فيلم، برآمده از ناخودآگاهي جمعي جامعه پيرامون خالق اثر و ناخودآگاهي فردي هنرمند است. «پيشنهاد بيشرمانه» به لحاظ داستان متحير كننده خود، لااقل واجد نمونههايي از خصايل جامعهاي است كه در آن متولد شده است.
ساده انگارانه است اگر بخواهيم اين اثر را تنها با مرور روابط علت و معلولي حوادث داستان ، بكاويم و ضمن دريافت معناي ظاهري، به معناي ضمني اثر نيز پي ببريم.
در اين كنكاش نبايد دچار اين توهم شد كه اين فيلم داراي رموز و سلسله نشانه هايي است كه نيازمند تفسير و تأويل است چرا كه آدريان لين با آثار قبلي خود نشان داده است كه اگرچه موضوعات جذابي را براي ساختن فيلم انتخاب ميكند اما هرگز گيشه و هدف غايي اين نوع سينما يعني جلب تماشاگر با استفاده از عناصر سكس و خشونت، را از اولويت اول خارج نمي كند.
البته «پيشنهاد بيشرمانه» در ميان آثار اين كارگردان از جايگاه ويژهاي برخودار است و به همين دليل ميتوان نگاه عميقتري به آن داشت.
«پيشنهاد بيشرمانه» يك اثر واقع گرا و متعلق به ژانر ملودرام اجتماعي است. ميدانيم كه هر بازتابي از واقعيات يك جامعه، تنها به توالي حوادث ختم نميشود و جداي از نقش ذهن وخيال خالق اثر در ايجاد يك واقعيت مجازي متكي بر واقعيت رخ داده، اثر از دو منظر ديگر قابل بررسي است:
الف- انگاره هنرمند (فيلمساز) براي به تصوير كشيدن واقعيت بيروني.
ب- زمينه هاي اجتماعي و سياسي به وجود آورنده موقعيت اصلي اثر.
در اين نوشته براي آنكه به ورطه قضاوت و بيوگرافي نويسي نيفتيم و از مروركارنامه نه چندان برجسته آدريان لين، اجتناب كنيم، از جنبه اول صرفهنظر كرده و سعي ميكنيم تا با جستجويي در نظام توليدكننده واقعيت اصلي فيلم كه توسط داستاني بازگو ميشود، گزارههايي هرچند كم اعتبار به دست بياوريم.
ادامه مطلب
تحليلي بر نمايشنامهی «بانوی دريایی[1]»
نوشتهی: هنريك ايبسن[2]
«بانوي دريايي» يكي از آثار نوشته شده در دوران خداحافظي ايبسن از دنياي جنجالهاست. دوراني كه طي آن، ايبسن در سايهي آرامش و شهرتي كه به چنگ آورده بود، تصميم گرفت تا به عمق وجود بشر سفر كند. اين سفر از هنگام انتشار اولين نمايشنامهي منظوم وي در سال 1851 آغاز شد. ايبسن كه به تازگي مدير صحنهي تئاتر ملي نروژ هم شده بود، ظرف مدت شش سال در توليد 145 نمايش همكاري كرد و خود نيز هفت نمايشنامه نوشت. او بين سالهاي 1857 تا 1864 در تئاتر كريستيانا كار كرد و پس از پايان اين دوره تبعيدهاي خودخواستهاي را برگزيد.
اغلب آثاري كه ايبسن در اين دوره نوشت ، درامهاي منظوم و رمانتيكي دربارهي گذشتهي اسكانديناوي بودند كه از آن جمله ميتوان به نمايشنامههاي خانم اينگل اهل اشترات[3](1855)، وايكينگهاي هل گلاند[4](1858) و مدعيان تاج و تخت[5](1864) اشاره كرد. در اين دوره دو نمايشنامه از اهميت بالايي برخوردارند چرا كه به لحاظ ارزش دراماتيكشان مورد توجه جامعهي تئاتري آن زمان قرار گرفت و شهرت و رفاه نسبي خوبي براي ايبسن به ارمغان آورد تا او بتواند فارغ از مسايل و مضايق مالي به كار دلخواه خويش بپردازد؛ براند[6](1866) و پرگونت[7](1867).
براند و پرگونت تقريباً نسبتي را با هم برقرار مي كنند كه بعدها روسمرزهولم و بانوي دريايي واجد آن شدند. براند شعري دراماتيك است كه به فداكاري هاي يك فرد ايدهآليست ميپردازد. آرمانگرايي كه همه چيز و حتي خانوادهي خود را براي سازش نكردن فدا مي كند. در مقابل، پرگونت در يك تضاد آشكار، ماجراي فرد بيتفاوتي است كه بروي هيچ مسألهاي مكث نمي كند و بيتفاوت از كنار همهچيز ميگذرد. نظر منتقدان و نيز اشارهي ظريف خود ايبسن به مسحور شدن مردمان جزيره و به خصوص نروژ، حاكي از اين است كه پرگونت هجويه اي بر شخصيت مردم آن سرزمين است.
با پايان يافتن دوران شاعرانهگي در آثار ايبسن، دوران جنجالي كارهاي وي آغاز ميشود. او كه تمام هدفش ايجاد واقعيت مضاعف از واقعيت پيرامون بود، پا به دوران طلايي زندگي هنرياش گذارد.
اغلب منتقدان نمايشنامههاي {منثور} ايبسن را كه از سال 1870 به بعد نوشت، به لحاظ نوع ستيز يا دوگانگياي كه وي انتخاب كرده، به دو دوره تقسيم كردهاند؛
1- دوره اي كه ايبسن با نگارش نمايشنامههايي چون اتحاديهي جوانان(1869) و اركان اجتماع(1877)، به سياستمداران، اعم از راديكال و محافظهكار ميتازد . اين نوع كار كه در ميان مخاطبان به درام انديشهورز[8] معروف شده بود تا 1882 ادامه مييابد.
2- دورهاي كه با نگارش خانهي عروسك(1879) آغاز شد، با اشباح(1880) و دشمن مردم(1882) ادامه يافت و طي آن، ايبسن به تباينات اجتماعي و تضادها و مشكلات موجود در جامعه پرداخت. اين دوره كه با مرغابيوحشي(1884)و روسمرزهولم(1886) پايان يافت به نوعي پايان نمايشنامههاي جدلي وي نيز به حساب ميآيند.
ادامه مطلب
بررسي نقش ادبيات در خانواده
بررسي كاربردي پديدهاي چون ادبيات و نقش آن بر پديدهاي ديگر، در اينجا خانواده، نياز مبرمي به تفاهم دارد. چيزي مثل يك زبان و قرارداد مشترك. اين نياز از آنجا ناشي ميشود كه اصولاً دربارهي ادبيات، طرز تلقيهاي متفاوت و گاه متبايني وجود دارد كه قطعاً با قائل بودن به درستي همهي اين تلقيها، هرگز نميتوان تأثير و نقش آن را بر پديدهي انضمامياي چون خانواده بررسي كرد. به عنوان مثال فرض كنيم كه هر نوشتهاي را كه داراي وزن و قافيه باشد، به عنوان شعر(كلاسيك) بپذيريم و براي شعر بودنش به همين خصوصيت بسنده كنيم. به ابيات زيرتوجه كنيد:
اگر عاقلي بخيه بر مو مزن
به جز پنبه بر نعل آهو مزن
ميفكن به مطبخ ره كوچه را
مكن در بغل آش آلوچه را
حال بياييد راجع به عناصر انديشه و صور خيال در اين شعر به گفتگو بپردازيم. ناگفته پيداست كه تحليل ابيات بالا تنها به هجوي مبدل ميشود كه خود اثر در آن غوطهور است. نتيجهي اين مقدمه، تأكيد بر قائل بودن به وابستگي ماهيت و كاركرد ادبيات در اين جستار است.
ادبيات چيست؟ عدهي فراواني براي پاسخ به اين سؤال اهتمام ورزيدهاند. حاصل اين تلاشها علاوه بر پديد آوردن تعاريف آكادميك، به ايجاد ويژگيهاي مورد تفاهمي براي ادبيات منجر شده است كه كار را براي تشخيص اين نوع هنر، لااقل در 200 سال اخير، از پديدههاي مشابه، آسان ميسازد.
براي رسيدن به ابعاد ماهيت ادبيات، ميتوان هرآنچه تحت عنوان ادبيات در قفسهي كتابفروشيها وجود دارد را معيار قرار داد كه بعضاً كساني نيز قائل به اين تعريفاند. اما به قول كادن:
« وقتي چيزي را در تقابل با چيز ديگري ادبيات ميناميم، اين اصطلاح يك مفهوم ضمني كلي به خود ميگيرد كه حاكي است كه اثر ادبي مورد نظر از كيفيت والايي برخوردار است و از انبوه آثار مكتوب معمولي بسي برتر است.»
در فرهنگ وبستر نيز پس از اشاره به متغير بودن واژهي ادبيات و اشاره به اهميت معيار ما، به طور كلي خاطرنشان ميكند: « ادبيات به آثاري اعم از نظم يا نثر اطلاق ميشود كه از لحاظ شكل و بيان ممتاز باشند و انديشههاي ماندگار يا مورد توجه جهانيان را بيان كنند.»
ادامه مطلب
عشق
و نگاهی به مسائل فرد در آستانه بلوغ در ایران
با استناد به آرای:
شیخ اشراق، ملاصدرا، ابن عربی، افلاطون، کانت، فروید، ماکس وبر، اریکسون، آلن بدیو و...
بازخوانی وآسیب شناسی هر پدیده ای، به ترسیم پیوستار تاریخ شکل گیری آن پدیده نیازدارد. در حوزه اندیشه و در جغرافیای سرزمین هایی چون ایران، این تصویر تاریخی، به چند دلیل، اهمیت فوق العاده بیشتری می یابد. اولاً در جوامعی اینچنین، به دلایل گوناگون از جمله تهاجم پی در پی اقوام مختلف و تنوع حکومت ها، تحریف گزاره هایی که مبنای شکل گیری اندیشه ها قرار گرفته، امکان فراوانی دارد. ثانیاً به دلیل جزم گرایی، فرهنگِ مناظره و نیز عدم وجود دیالوگ، خرد گرایی در سطح کلان و یک نهضت ترجمه کارآمد، بسیاری از اندیشه های تولید یا وارد شده، با نظر مخدوش اهالی قدرت، انتخاب، حک و اصلاح و بازنویسی شده است. این روند البته اندیشه های بومی را نیز از آسیب خود بی نصیب نگذاشته و با تشدید و ترویج مونولوگ در بدنه جامعه، مانع از برخورد آن اندیشه های ناب که محصول خرد و کهن الگوی چندهزارساله ایرانی است، با اندیشه های تحریف شده وارداتی و نیز «ایرانیزاسیون» اندیشه های مورد نیاز سیستم ها می شود.(به عنوان مثال می توان نظریه «فرزند معنویِ» مولانا را با آنچه « مایستر اکهارت» در فاصله ای کمتر از یک قرن بعد، تعلیم می دهد، مقایسه کرد.)
خلاصه آنکه بدون تفحص در گذشته نمی توان تصوری از آینده داشت. این نظر، روش این پژوهش است که می کوشد تا ضمن بازخوانی برخی آرای فلسفی و اجتماعی پیرامون عشق و میل جنسی، کلیات بعضی مسائل نوجوان در آستانه بلوغ را در ایران بررسی کند. شخصاً معتقدم، حوزه اندیشه ایرانی با نگارش کتب و رسالات متعدد در باب عشق، بعد تازه ای به دست آورد. هرچند خیلی زود سیل ویرانگر عقاید جزمی نگر، سفسطه های اهل جمود و ظاهر و تأکید فراوان بروی جنبه عملی عرفان اسلامی بدون ترویج آرا و فلسفه نظری آن، بنیان عقلانی پدیده عشق را در ایران ویران کرد. به عنوان مثال همین تحریف کافی است که هنوز عده فراوانی از روشنفکران، مانند عوام می پندارند که مقصود مولانا از بیت
«پای استدلالیان چوبین بود پای چوبین سخت بی تمکین بود»،
این است که استدلال و تعقل کار بیهوده ای است و دشمن اصلی عشق و عاشقی است.
غرض اینکه هدف از تألیف نظریاتی که در پی می آید، شناسایی اندیشه های اساسی ای است، که امروزه به دلایلی، تحریف شده و ناقص، منشأ تعلیمات نهادهای مرتبط با نوجوانان و رفتارهای جنسی جامعه قرار می گیرد. در نهایت، سعی شده است تا چند پرسش نیز در این خصوص طرح شود.
«عشق»، پدیده ای است کلی با مرزهای سیال که تنها با انتخاب موضع و نوع نگاه می توان با آن مواجه شد. کیفیتی است که هر چه بیشتر ازآن بدانیم، با پرسش های بیشتری روبرو می شویم.
ادامه مطلب
دیالوگ با اساطیر
بن مایه های داستانی در اسطوره های ایرانی
بخش دوم:
فرّه ایزدی و جمشید
اشاره:
در بخش نخست، با رویکردی عقلانی و فلسفی اشاره شد که هدف از نگارش این جستارها، یافتن بن مایه هایی داستانی از طریق دیالوگ با اساطیر و به سبب پرسش های موجود در این زمان است. در توضیح «دیالوگ با اساطیر» آمد که این فرآیند، تعاملی است و دومرحله را شامل می شود. مرحله«بازیابی اسطوره»، مشابه «روش بازسازی تاریخیِ» یاکوب گریم و «بازسازی تاریخ از طریق فولکلورِ» جورج لاورنس گوم است. در این مرحله، اساطیری که مناسبتی با زمان و پرسش هایمان دارند شناسایی می شوند تا در بخش دیگر، بر مبنای آنچه، «پرسش در میتولوژی» نامیده شد بازنویسی شوند. در ادامه، پدیده های خیر وشر از منظر خداباوران و نیز نقش آن ها در شکل گیری اساطیر، مورد بررسی قرار گرفت تا گفتگویی با گیومرث و مشی ومشیانه شکل گیرد.
در آغاز بخش دوم، براین نکته تأکید می کنم که؛ آنچه این گونه تلاش ها را از مقالات دایره المعارفی جدا می کند، ایجاد سنتز ما پس از برقرار کردن ارتباط میان دو امر موجود در دو زمینه متفاوت است. گمان می کنم که بنیاد آنچه در مطالعات بین رشته ای و سلسله«مطالعات فرهنگی» نیز رخ می دهد بر همین فرآیند استوار است.
به هر حال، در این بخش، مفاهیم مدرنی که توسط جامعه شناسان و متفکران معاصر به برخی پدیده ها اطلاق شده، در رویکردی تازه ما را به بازخوانی متفاوت چند اسطوره رهنمون می شوند. ضمن اینکه انتخاب همان اسطوره ها نیز رابطه مستقیمی با فضای جاری دارد. نگارنده بی هیچ ادعایی می کوشد تا در یک سری تحقیق بین رشته ای، پنجره تازه ای را در نظریه ادبیات کودک، در بخش کاربرد اساطیر در شکل گیری الگوهای تازه ای در ادبیات کودک ایران، معرفی کند.
امید است ، بتوان در این بخش با رویکرد جامعه شناختی و با بررسی مفاهیم «کاریزما» و «فره ایزدی» و نقش آن ها در شکل گیری نمونه آغازینِ پادشاهی فره مند در اساطیر ایران، بن مایه هایی برای خلق آثار مناسب به دست آورد.
ادامه مطلب
بایادیار
بن مایه های داستانی در اسطوره های ایرانی
بخش نخست:
خیر و شر و اسطوره آفرینش
اشاره:
هدف از این جستارها، یافتن ویژگی های منحصر به فرد برخی اساطیر یا پدیده های محوری افسانه ها است که امروزه دست مایه کار نویسندگان بزرگ ادبیات تخیلی قرار می گیرد. ضمن اینکه امید است بتوان در این کنکاش ها، ایده هایی برای نگارش داستان های تخیلی و فانتاستیک یافت تا کودک ایرانی نیز بتواند به قلم ایرانی، اسطوره ها و افسانه های سرزمین کهن خویش را در قالبی نو بخواند. امروز چه بخواهیم و چه نه، خیل آثار تخیلی، با کیفیات متفاوت از امثال شاهکار سه گانه تالکین گرفته تا خزعبلاتی منسوب به ژانر وحشت، بازار کتاب و اندک نگاه کودکان و به خصوص نوجوانان را به کتابخوانی، تحت تأثیر قرار داده است. این نکته را نیز نباید نادیده گرفت که الگوهای داستانی مورد پسند کودکان امروز ایرانی تغییر کرده است. استقبال فراوان و تقریباً همگانی از بازی های رایانه ای، مؤید این مطلب است. نوجوان امروز، قهرمان افسانه ای اش را در انیمیشن ها و فیلم ها می بیند یا شرح حال و فتوحات اش را می خواند و آنوقت با اسکناسی، کنترل قهرمان اش را به دست می گیرد و ساعت ها از طریق رایانه بر جهان خیر و دشمنان اش حکومت می کند. متأسفانه برخی از بزرگان خانواده ادبیات کودک، به رغم توجه مخاطبان و منتقدان به تک و توک آثار خلق شده ایرانی با این الگوهای جدید، نه تنها اقدامی در جهت ایجاد یک حرکت جمعی برای خلق این گونه آثار نکردند، بلکه با مسکوت گذاردن ماجرا، تلاشِ پر ایراد اما «موجودِ» نویسندگان جوان را بی اهمیت انگاشتند. به هر حال، این بزرگان یا نوجوانی در خانه و اطراف شان ندارند، یا هنوز باور نکرده اند که اگر خریداران دولتی و خودی! را از لیست عشاق خود حذف کنند، خریدارانِ حقیقی کتاب هایشان از انگشتان یک دست هم کم تر است. این سروران، همچنان اعتقاد دارند که باید قهرمانان کلیشه ای و خاطرات نوستالژیک و آموزنده! و آدم ساز را با بخشنامه، پس گردنی، چماق و هر وسیله تربیتی! دیگری به خورد بچه ها داد... بگذریم.
امید است این جستارها، با نگاهی تازه به چند اسطوره ایرانی و برخی پدیده های محوری در این حوزه، از جمله «خیر و شر»، بتواند پیشنهاداتی را برای یافتن بن مایه های داستانی، ارائه دهد.
ادامه مطلب








