این روزها سرو ته همهچیز سوراخ است. این نکته را به تازگی دانشمندان دریافتهاند؛ من هم از هومن[1]، هومن هم از دانشمندان. آخر هومن با دانشمندان زیادی برخورد دارد. به خصوص وقتی به هند میرود که دیگر نگو؛ زرت و زرت با دانشمندان برخورد دارد. بله، عرض میکردم ثابت شده است که سر و ته همهچیز این دنیا سوراخ است. حتی چند وقت پیش برو بچههای فیزیک کوانتوم به سرکردگی حسین نوروزی که هیچ ربطی به این ماجرا ندارند هم اعلام کردند که سر و ته پروتونها، نوترونها، قورباغهها، کپکها و خیلی «ها» های دیگر هم سوراخ است.
حالا تقصیر کیست؟ هومن میگوید عمر زیادی جهان. ولی اگر از من بپرسید، میگویم تقصیر ابوالبشر است. ابوالبشر کیست؟ به! من فکر میکردم فقط هومن و علی خنگ هستند.
بابا جان، هر کدام از ما به تنهایی یک ابوالبشر بالقوه هستیم. باور کن. یک ابوالبشر درسته هستیم. و اگر همه ابوالبشرها همانطور که با گاوها و گوسفندها و سگها و گربهها برخورد میکنند، با خودشان هم به همان شکل تا میکردند، هیچوقت اوضاع اینگونه سوراخ نبود. چهطور؟
مثلاً شما هیچوقت ندیده یا نشنیدهاید که یک نفر بنشیند روی سینه یک بز و با مشت بزند فک بز را پیاده کند یا نشنیدهاید که کسی به یک گاو دروغ بگوید و جنسی را به سه برابر قیمت به او بیاندازد. این موضوع در موارد تأثیرگذارتر نیز جلوه میکند. مثلاً هیچجای خرنامهها یا جامعالتواریخ گوسفندان نوشته نشده است که یک یابوی ... خلی یک بمب بیاندازد روی یک طویله و 2 میلیون خر و گوسفند را یکجا بکشد. ولی در هیروشیما توسط ابوالبشر علیه ابوالبشر این اتفاق افتاد. جایی در فرهنگ شفاهی قورباغهها حتی از نوع زگیلدارش نوشته نشده که یک قورباغه، حتی از گونهی قورباغههای منچستر که به شدت میخارند، به جفتش خیانت کرده باشد. اما این مهم به دست صدها باکره و بیکره قرشمال امروزی در اقصی نقاط جهان علیه ابوالبشرها به انجام رسیده و میرسد. برای همین گفتم اگر آدمها همانطور که با گاوها و گوسفندها و سگها و گربهها برخورد میکنند، با خودشان هم به همان شکل تا میکردند، هیچوقت اوضاع اینگونه سوراخ نبود. حالا بگویید چرا معتقدم سر و ته دنیا سوراخ است. چیزی نگویید. باشد؟ آفرین.
[1] - هومن را اگر نمیشناسید برایتان خیلی متأسفم.
این مقاله در مجله نمایش شماره 113 منتشر شده است.
نگاهی به مفهوم تئاتر اسطورهای آنتونن آرتو
مری آن کاز
برگردان:
مسعود ملکیاری (از انگلیسی)
لیلی رشیدی (از فرانسه)
اشاره مترجم:
آرتو یکی از آن هنرمندان مجنون {بخوانید شیزوفرنیک} ای است که گفتار و نوشتارش گاه ساده و گاه پیچیده است. برای همین کمی سهلانگارانه است که بخواهیم در یک نشست،تفاهمی با او برقرار کنیم. در جستاری که شاید در ادامه بخوانید، واژگان درهم تافتهای مانند پویششناسی کنش به کار رفته که برگردان پیشنهادی مترجم برای dynamics of action در جستار مری آن کاز است. تلاش بر این بوده که نزدیکترین واژگان به عبارات اصلی انتخاب شوند تا دستکم در نشست نخست، خوانش مقاله روان باشد ولی بیگمان کاستیهایی وجود دارد. با این وجود، گمان نمیکنم نوشتهای که بیش از ده بار پیش از برگردان، و دستکم پنج، شش بار پس از برگردان مرور شده را بتوان در یک نشست فهمید. پس این چشمداشت، بیهوده است.
کاز در مقالهای که در پی میآید، به شرح بیماریای میپردازد که تن و روان آرتور را در زمینه باورش به تئاتر اسطورهای از کار انداخت. تئاتر اسطورهای آرتو، از زبان گویایی نه از واژگان، که از کنشهای فیزیکی و روانی برخوردار بود. او بر این باور بود که برای دستیابی به هنر و تئاتری جنبا، میبایست تن و روان با هم به جنبش درآیند هرچند سرانجام، ناامیدی رنجآوری تن و روانش را دربر گرفت:
«گمان میکنم زیادی اعصاب مردم را با شرح اوضاع نابسامان روح و روانم، با پریشانی وحشتناک روانیام، خرد کردهام. و فکر میکنم آنها حق دارند از من چیزهای دیگری را به جز فریادهای ناتوانی و برشمردن ضعفهایم انتظار داشته باشند. شاید بهتر باشد که اصلاً ساکت شوم {بمیرم}. ولی مسأله درست همینجاست که من هنوز زندهام.»
آرتو، «نامه تازهای به خودم»
آنتون آرتو مثل برتون و پرت سورئالیست، به شدت شیفته فرهنگ عامیانه مکزیک بود. فرهنگی که همه آنها نمود کیفیت تکین و منحصربه فرد اذهان مکزیکیها را در آن میدیدند. با توجه به فرهنگ منتخب اسطورهها، افسانهها و قصههای عامیانه آمریکا اثر بنجامین پرت، انکار سفت و سخت هرگونه شکاف میان منطق و نابخردی، عقلگرایی و شاعرانگی، یا میان عینیت و ذهنیت برای مردم مکزیک امری عادی است. او این رویکرد را آغاز کشمکش با بایستگیهای تجربی زندگی مدرن مینامد و آنرا با دایره واژگانی آشنایی برای ما شرح میدهد و نمونهای عالی از شیوه تداوم زندگی معرفی میکند؛ «حالتی روانی که آفریننده اسطورهها» است.
ستایش آرتو از فرهنگ مکزیک، همانطور که در تئاتر و خدایان نیز توضیح میدهد، بر این اساس است که عمل سپاسگذاری در این فرهنگ به عنوان ویژگی ضروری اندیشه انسان در تماس او با دنیا وجود دارد. این اسطورهشناسی آیینی را وی «آغاز» اسطورهشناسی مینامد؛ او میگوید که سرزمین و سنت هنری مکزیک سرشار از «اشکال گسترده» است و خدایگان مکزیکی «گستره بسیاری دارند، تمام چیزهایی که آشکار شدهاند را نشان میدهد، اما همزمان وسیلهای به دست میدهند تا وارد آن چیزها شویم» . اینجا انسان میتواند به شیوهای از تفکر دست یابد که طی آن قادر خواهد بود از خود بیرون آمده، ورای وضعیت روانی تثبیتشده یا بسته خود به حرکت درآید. در ریتمی که آرتو به آن به چشم فعالیتی ژئوپلیتیکی مینگرد، اندیشه انسان از مکانی مرده یا پوچی منتزعی در مرکز چیزها، به جانب جهان جسیم رنگها و رخدادها حرکت میکند. پشتبند این ریتم که از سرزمین و سنت مکزیکی الهام گرفته شده است، برای هدایت «یک زندگی پنهان ... بر سطح زندگی» کوششی وجود دارد، تا برای یکبار مرگ تجربه شده و در گذران زندگی، یک انضباط متافیزیکی سخت که راهی به سمت «فرهنگ» میگشاید، حاکم شود:
«فرهنگ حرکت روح است که از فضایی تهی به جانب جهانی تجسدی پیش میرود. اینگونه، اجسام با فضایی پوچ پیوند مییابند؛ پیوند با فضایی تهی مانند گام نهادن در مرگ . با فرهنگ بودن یعنی به آتش کشیدن اجسام، به آتش کشیدن شکلها برای بهدست آوردن زندگی.»
ادامه مطلب









