این مقاله در مجله نمایش شماره ۱۱۱-۱۱۲ چاپ شده است.
من از نیستی میترسم، پس هستم
مارتین اسلین
مسعو ملکیاری

چه اتفاقی برای هرولد پینتر افتاده که هم در نقش نمایشنامهنویس و هم در مقام فیلمنامهنویس تا این اندازه پرکار است؟
از سال 1982 هنگامیکه نوعی از آلاسکا[1] به عنوان نخستین بخش یک سهگانه اعلام حضور کرد، پینتر تنها دو نمایشنامه کوتاه منتشر کرده است، جام آخر و زبان پشتکوهی و یک طرح اولیه با عنوان دقیقاً. و درحالیکه همه کارهای قبلی او به مسائلی از قبیل هویت، حقیقتجویی، ماهیت حقیقت، بیمهای هستیشناسانه، و مسائلی از جنس دغدغههای بکت و کافکا میپرداخت، که البته کارهای سیاسی اخیرش هم کم وبیش همین خصوصیات را دارند، از سال 1982 به اینطرف آثار او سراسر سیاسی، و معطوف به تقبیح سیاهکاریهای دیکتاتورهایی شده است که حامیان تمدن و جهان هستی را شکنجه میدهند؛ کسانی را که از وقوع یک کشتار جمعی هستهای بیمناک هستند.
از سویی دیگر، همه این کارهای سابق، به شکلی رازآمیز، چندلایه، متکی به درنگهای پیاپی و خاموش اند، و زیرمتن آنها معنای گستردهتری نسبت به آنچه به میان میآید، در خود دارد. این زیرمتنهای اخیر به روشنی رویه اثر را شکل میدهند و حتی متکی به صداهای راوی برای شفافسازی اندیشههای شخصیتها و صدور پیام بیپیرایگیهای کورکورانه است، پیامی که همه را به فعالیت سیاسی فرا میخواند.
در همین زمان، پینتر نقش سیاسی چشمگیری را به عنوان یکی از حامیان گروه منشور88 بر عهده میگیرد؛ گروهی از روشنفکران چپگرای انگلیسی که برای بدست آوردن منشور حقوق مدونی در بریتانیا تلاشهای فراوانی کردند.
با اینحال، چگونه یک نمایشنامهنویس غیرسیاسی سابق، به یک رسالهنویس سیاسی تبدیل میشود؟
البته زمانیکه کارهای او از قید جهتگیریهای سیاسی آزاد بودند، خود پینتر هرگز شخصیت سیاسی مبهمی نداشت. اخیراً به پرسش طرح شده به خوبی پرداخته شده است: از حرفهای خود پینتر در مصاحبهها، سخنرانیها و دیگر مطالب حاشیهای درباره زندگیش، به روشنی این نکته برمیآید که او همواره به لحاظ سیاسی آگاه بوده و به قواعد متنوع آزادیخواهی پایبند بوده است. نام او به عنوان یک مخالف درستکار در جوانی، بر زبانها افتاد چراکه وی از جنگ سرد متنفر بود. این مورد در اینجا قابل بررسی است: او میانجیگریهای فراوانی از جانب زندانیان سیاسی در جای جای جهان، از شرق تا غرب، برای آزادی آنان انجام داده است. در همین زمان وی به کرات بدگمانی خود نسبت به بنگاههای سیاسی از چپ گرفته تا راست و قائل نبودن احترام برای رجال سیاسی را اعلام کرده است. او درگیر جنبش روشنفکرانی شد که خارج از ساختار سنتی سیاست ایستادند و افزون بر این بر نقش خود تأکید ورزیدند. در آثار اخیر و سیاسیتر وی، پینتر خاطرنشان میشود که اکثر کارهای ابتدایی اگرچه از ظاهرشان برنمیآید، اما دستکم به لحاظ زیرمتنها، سیاسی هستند: آیا در مستخدم ماشینی دو قاتل وجود ندارند که اسیر اتوریته بالاسریها هستند وسرایدار و بازگشت به خانه به شرح فرومایگی لندن پس از جنگ جهانی دوم نمیپردازند؟
ادامه مطلب
اين مطلب در مجله نمايش به چاپ خواهد رسيد.
فروپاشی تراژیکمیک یک ذهن

کلیفورد ای. ریدلی
مسعود ملکیاری
از آنچه در آغاز نمایشنامه زندانی خیابان دوم به چشم میخورد، آشکارا برمیآید که مل ادیسون نمونه یک نیویورکی طبقه متوسط است. حسابدار 46 سالهای که شش سال در آپارتمانش در طبقه چهاردهم ساختمانی در کوچه دوم خیابان هشتاد و هشتم زندگی کرده است و از همه طرف در محاصره مرارتهای هستیگرایانه زندگی شهری است.
دمای بیرون 89 درجه است اما او در پذیرایی آپارتمانش یک دستگاه تهویه مطبوع دارد. مستخدم ها ساعت 3 صبح پشت در، باران روی سرم میبارد را بازی میکنند. غدای او به طور کلی عجیب و غریب است و غذای سالم، مریضش میکند. صدای عوعوی سگها در خیابانها به گوش میرسد؛ زبالهها در حیاط پشته شدهاند. او میگوید:«طی سه سال، این آپارتمان به طبقه دوم میرود.»
در یک کلام مل ادیسون، به معنای درست کلمه عقلش را از دست داده است؛ و میتوان گفت که به لحاظ ایجاد چنین شرایطی، نیل سایمون بهترین اثرش تا به امروز را خلق کرده است. نمایشنامه «کمدی» اخیر وی چند سال پیش در تئاتر یوجین اونیل در نیوروک به روی صحنه رفت. اگرچه شاید نتوان آن را یک اثر کاملاً موفق دانست اما میتوان آن را در کل اثری قابلستایش به حساب آورد.
ادامه مطلب








