تبليغاتX
مک پک دونده


كرول جي. سينگلي
مسعود ملك‌ياري


اشاره مترجم:
امروزه ادبيات كودك به معناي عام و به شكل نوين خود، گذشته از آن‌كه با چه هدفي اعم از آموزش يا سرگرمي و يا هر دو خلق و توليد مي‌شود، در نطفه با «عامليت» كودك شكل مي‌گيرد. عامليت كه از آن به كنش‌مندي فعال كودك به عنوان سوژه و مخاطب نيز تعبير مي‌شود، در همه جا از جمله ايران، راه و بيراهه‌هاي فراواني را پيموده و مي‌پيمايد. تلقي «عامليت» كودك در ادبيات، چه به عنوان سوژه و چه مخاطب، محصول يك انقلاب مبنايي در طرز تلقي نسبت به كودك و خواندني‌هاي اوست. اين اتفاق همان‌طور كه در ادامه خواهيد خواند، در آمريكا طي قرن نوزده رخ داد و در سراسر دنيا با تصويب كنوانسيون حقوق كودك تثبيت شد. هدف از ترجمه اين  مقاله كه يكي از مطالب ارزشمند كتاب «راهنماي ادبيات داستاني آمريكا (1865-1780) » است، مروري بر زوال تلقي كالوينستي «قدرت ناظم» و سيطره «الفت ناظم » به جاي آن در نظام‌هاي تربيتي  و تأثير آن بر ادبيات كودك آمريكا و كمابيش جهان است. ضمن آن‌كه اميد است مورد مثالي مناسبي براي تطبيق آن با فضاي حاكم بر ادبيات كودك ايران باشد تا برخي نويسندگان و ناشران خواندني‌هاي كودك را به سوي تلقي ديگري رهنمون شود.

 


ادامه مطلب
دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 15:59 توسط مسعود ملک یاری

این مطلب در کتاب ماه کودک و نوجوان شماره ۱۳۳ چاپ شده است.

 

جستاری در پریانه‌های ماندگار(بخش نخست)

جک زایپس
مسعود ملک‌یاری

یادداشت مترجم: مطلبی که در ادامه می‌خوانید، ترجمه فصلی از کتاب «سنت بزرگ قصه‌های پریان: از استراپارولا و بازیله تا برادران گریم» نوشته جک زایپس است که توسط انتشارات نورتون منتشر شده است. در ميان ميراث فرهنگي بشر، اسطوره‌ها و افسانه‌ها از همه كهن‌تراند. اين روايات، مستقيم و يا غيرمستقيم، براي پاسخ‌گويي به سؤالات ازلي بشر (سؤالاتي از اين دست كه از كجا آمده‌ايم و مقصود از آفرينش انسان چيست) پديد آمدند. پاسخ‌هاي خلق شده گاهي در قالب روايات اعمال و رفتار اساطير و موجودات پري‌وار و به شكل افسانه‌هاي پريان، پا به عرصه زندگي بشر گذاشتند.
بنا بر ديدگاهي، افسانه‌ها، پاسخ جمعي يك قوم به يك پرسش است. از دعواي هواداران كاسيرر و استروس مبني بر اين‌كه خلق اسطوره‌ كار يك ذهن پيش منطقي (pre-logical) هست يا نه كه بگذريم، به اين واقعيت مي‌رسيم كه افسانه‌ها در زمان ما لااقل همچنان خاصيت سرگرم كنندگي خويش را دارند چرا كه ذهن بشر از دو جنبه ادراكي و عاطفي تركيب شده است و تا روزي كه عواطف بر طبع بشر حكم فرماست، از گفتن و شنيدن افسانه لذت مي‌برد.
همانگونه كه مي‌بينم در ادبيات امروز جهان، بازنويسي و بازآفريني اساطير و افسانه‌ها به عنوان راه‌حلي براي گشايش برخي مشكلات بشر صورت مي‌پذيرند. بنابراين، بازآفريني شخصيت‌هاي سحرآميز متعلق به فرهنگ عامه در ادبيات داستاني و نمايشي مي‌تواند هم جنبه سرگرم كننده و هم جنبه تأثيرگذاري اجتماعي داشته باشد. ضمن اينكه اين قبيل آثار مي‌تواند اين گونه باورها را با توجه به امكانات خود، هدايت كرده و در مسير درستي قرار دهد.
ولاديمير پراپ  در كتاب ريخت شناسي قصه‌هاي پريان در توضيح قصه پريان مي‌گويد:
«... قصه پريان با آزار و صدمه‌اي كه بر كسي وارد آمده است (مثلاً ربودن يا تبعيد و اخراج بلد كردن )، يا با اشتياق به داشتن چيزي (پادشاهي پسرش را به جستجوي پري شاهرخ مي‌فرستد) آغاز مي‌شود، و با حركت قهرمان از خانه‌اش و روبرو شدن با بخشنده، كه به او يك عامل و وسيله جادوئي مي‌دهد كه او را در يافتن مقصودش ياري مي‌كند، بسط و تكامل مي‌يابد. بعداً در جريان قصه قهرمان با دشمن يا رقيبي نبرد مي‌كند (مهمترين صورت در اينجا كشتن اژدهايي است)، باز مي‌گردد، مورد تعقيب قرار مي‌گيرد . بيشتر اوقات ساخت قصه پيچيده‌تر از اين است، مثلاً وقتي قهرمان در راه بازگشتن به خانه خويش است، برادرانش او را در چاهي مي‌افگنند. بعداً وي فرار مي‌كند ، بوسيله مأموريت‌ها و كارهاي شاق مورد آزمايش قرار مي‌گيرد و سرانجام در مملكت خويش، يا سرزمين پدر دختر، پادشاه مي‌شود و ازدواج مي‌كند. اين هسته تركيبي بسياري از طرح‌هاي قصه پريان به صورت اجمالي است. »(ولاديمير پراپ، 1371: 181-180)
این فصل از کتاب زایپس، «فانتزی» نام دارد که اگر عمری بود، در دو بخش تقدیم خواهد شد. پس عنوانی که بر این مقاله نهاده شده، پیشنهاد مترجم است.

 
فانتزی در سنت انگلستان

آلیس خندید و گفت: «فایده‌ای نداره، هیچ‌کس این چیزهای عجیب و غریب رو باور نمی‌کنه.» ملکه گفت: « تو هنوز خامی. وقتی به سن تو بودم همیشه نیم ساعت در روز این کار رو انجام می‌دادم. چرا، بعضی وقت‌ها شش تا چیز غیرممکن را تا قبل از صبحانه باور کرده‌ام.»
لویس کارول ، آن‌سوی آینه و آن‌چه آلیس آن‌جا پیدا کرد (1871)

جی. آر. آر تالکین  در مقاله خود «یادداشتی بر قصه‌های پری‌وار» عبارتی سودمند برای درک تسلط پرقدرتی که ادبیات فانتزی بر خوانندگان خود دارد مطرح می‌کند. عبارت eucatastrophe (یا پایان خوشِ) تالکین، لذت و «تسلی» ناشی از گره‌گشایی خودکفا – و اغلب شاد- هر فانتزی موفقی را شرح می‌دهد. او بیان می‌کند که «این نشانه یک داستان پری‌وار خوب است، نشانه یکی از بهترین و کاملترین انواع آن که اگرچه رخدادهایش بی‌حساب و کتاب اند، و هرچند فانتاستیک یا ماجراهایش هولناک‌اند، اما می‌تواند با «شوکی» که با خود همراه دارد، و آن را به بچه‌ها یا کسانی که به آن گوش می‌دهند منتقل می‌کند، نفس‌ها را در سینه حبس کرده، دل‌ها را به تاپ و توپ بیاندازد تا آن‌جا که نزدیک است قلب در سینه منفجر شود. فانتزی همان‌قدر مطلوب است که هر شکلی از هنر و ارزش یگانه‌ای با آن‌ها دارد.» برایان اتبری  در کتاب «مهارت‌های شگفتی» عبارت تالکین را اصلاح می‌کند و عکس‌العمل خواننده به این « چرخش نهایی برای رهایی» را شگفتی می‌نامد. فانتزی نه‌تنها در خیال‌زایی به لحاظ شدنی بودنش زیاده‌روی می‌کند و نیز در کنار قواعدش، خیال‌پردازی را هم شامل می‌شود، «بلکه {فانتزی} امکان ایجاد نه تنها معنا بلکه آگاهی هدفدار و نمونه انضمامی از آن را پیش‌رو قرار می‌دهد. ما به این شگفتی می‌گوییم.»


ادامه مطلب
شنبه بیستم مهر 1387ساعت 15:54 توسط مسعود ملک یاری


آیا ابتدا چیزها را باور می‌کنیم، سپس در موردشان حرف می‌زنیم؟ یا نخست سر زبان‌مان می‌آیند، آن‌وقت باورشان می‌کنیم؟ آیا چیزی می‌شویم و به چیزی باور پیدا می‌کنیم، و آن‌گاه در موردش داد سخن می‌دهیم؟ یا ابتدا در مورد آن چیز حرف می‌زنیم، و بعد با آن مواجه شده و باورش می‌کنیم؟ برای نمونه، آیا ابتدا به خدا ایمان می‌آوریم، بعد نامش را به زبان می‌آوریم؟ یا ابتدا در موردش حرف می‌زنیم و بعد به او ایمان می‌آوریم؟ ابتدا دروغ می‌گوییم، بعد یک دروغگوی تمام عیار می‌شویم؟ یا نخست آدم دروغگویی می‌شویم، بعد شروع می‌کنیم به خالی‌بستن؟ عاشق «می‌شویم» و بعد به کسی دل می‌بازیم؟ یا مهر کسی به دل‌مان می‌نشیند، آن‌وقت «عاشق» می‌شویم؟
(امروز بازی استقلال و پرسپولیس است و من دارم به پاسخ این پرسش‌ها فکر می‌کنم و به این‌ نکته مهم که؛ آیا علی کریمی، برای زدن پوز علی دایی هم که شده، فردا گل می‌زند یا نه؟ اگر نمی‌زند چه‌طور؟ و اگر بزند چه می‌شود؟ اگر نزند، علی دایی پر رو می‌شود و دل میلیون‌ها پرسپولیسی می‌شکند و اگر بزند، میلیون‌ها استقلالی می‌رنجند. علی کریمی باید چه‌کار کند؟ چرا هیچ‌وقت کسی تکلیف آدم را درست روشن نمی‌کند که بداند باید چه‌کار کند؟ چرا امشب کسی در این مورد با علی کریمی حرف نمی‌زند؟)
ظریفی گفت: «پاسخ این پرسش‌ها که خیلی ساده است. یک کم فلسفه بخوان آقاجان! انسان تا به چیزی باور نداشته باشد که حرفش را به میان نمی‌آورد. آدم ابتدا خائن می‌شود، بعد خیانت می‌کند. مگر آدمی که هنوز به دروغ ایمان ندارد، می‌تواند دروغ بگوید؟»
آن‌گاه زیدی برخاست و گفت:« من قبول ندارم! این همه آدم دارند دم از مهر می‌زنند، لابد همه‌شان مهربان‌اند؟ پس چرا این‌طور به جان هم افتاده‌اند؟ یا این همه آدم دارند بی‌وقفه و مدام دروغ می‌گویند، پس چرا هیچ‌کس در هیچ‌کجا اعتراف نمی‌کند که به دروغ ایمان دارد و باید دروغ گفت؟»
(من در این لحظات نشسته بودم و در حالی‌که از سرِ اندیشه، دست به چانه می‌مالیدم، ظریف و زید را خاموش، نگاه می‌کردم.)
زید ادامه داد: « این همه خائن وجود دارد. اما کدام خائن متعادلی را دیده‌ای که بگوید خیانت خوب است؟ یا بر عکس، این همه آدم دارند همدیگر را سرکیسه می‌کنند، پس چرا یکی‌شان نمی‌آید کتابی در ستایش دزدی بنویسد که لااقل دل‌مان کمی خنک شود و بدانیم در دنیا کسانی هستند که عمیقاً به دزدی اعتقاد دارند و برای همین دزدی می‌کنند؟»
ظریف کمی سکوت کرد و گفت:« یعنی شما می‌خواهی بگویی آدم ابتدا دزدی می‌کند و بعد دزد می‌شود؟ اول خیانت می‌کند، بعد خائن می‌شود؟ ابتدا دروغ می‌گوید بعد دروغگو می‌شود؟»
زید با تردیدی دیدنی که در صدایش موج می‌زد گفت:« نه!»
ظریف گفت: «پس چی؟»
در این لحظه من بلند شدم و گفتم: چرا هر دوتای‌تان خفه نمی‌شوید؟ این‌ها پرسش‌های من است. شما بروید به پرسش‌های خودتان جواب بدهید. هر کس باید به پرسش‌های خودش جواب بدهد. حتی برای پرسش‌های مشترک هم باید پاسخ‌های خودتان را پیدا کنید، پاسخ‌های خودتان را خلق کنید. بیایید همه برویم بکپیم.
و سه تایی در تخت یک نفره خوابیدیم و من به این فکر کردم که آدم ابتدا دیوانه می‌شود، بعد خودش را سه نفر می‌بیند؟، یا اول به سه قسمت تقسیم می‌شود، و بعد دیوانه می‌شود؟

***
دلم برای زمستان تنگ شده است. می‌خواهم درخت باشم.
 

جمعه 12 مهرماه
5 صبح

 

یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 14:52 توسط مسعود ملک یاری

   همه ما کم و بیش حیوانات صداداری هستیم، بی‌حرف پیش، و بی‌وقفه دست به کار مصرف جان و تن خویش. امکان دارد نازک‌طبعی بگوید:«ای آقا! شما خودت را حیوان می‌دانی، به خودت مربوط است، دیگر چرا پا توی کفش بقیه می‌کنی؟ ما شعور داریم! حیوان که شعور ندارد، حرف نمی‌زند، عاشق نمی‌شود...» بنده هم در پاسخ این لطیف خوش غیرت خواهم گفت:«بخواب عزیزم! درست است که ما شعور داریم، حرف می‌زنیم، و یا به گفته شما عاشق می‌شویم اما اجازه بفرمایید به دلایل زیر عرض کنم که ما شعورمان را «به کار» نمی‌گیریم بلکه «مصرف» می‌کنیم. حرف نمی‌زنیم، بلکه صدا تولید می‌کنیم. و سرانجام این‌که عاشق نمی‌شویم بلکه تنها در دوره‌های ویژه‌ای، جفت‌گیری می‌کنیم.»
حالا دلیلم چیست؟ می‌گویم. نخست آن‌که چه کسی و کجا چنین امیدی به انسان داده که «داشتن» هر چیزی متضمن «استفاده» از آن است؟ و دیگر این‌که بر فرض که چنین فرضی درست باشد، کدام پفیوز قرمساقی به این باور رسیده که «هستندگی» (به تعبیری نزدیک به مفهوم دازاین در فلسفه هایدگر) دلیلی بر «یک گهی خوردن» است؟ ساده‌تر بگویم که خودم هم بفهمم؛ تفاوت «چیزی به وجود آمدن» با «چیزی بودن (هستن)» و «مصرف» یک چیز با «استفاده» از آن چیز، در چیست؟ برای نمونه آیا شترمرغ‌ها که بال دارند، پرنده‌اند؟ اگر هستند، چرا پرواز نمی‌کنند؟ نمی‌توانند؟ خب چرا؟ یا آیا آقامحمدخان مرد بوده؟ اگر مرد بوده، چرا چیزی نداشته؟ دوست نداشته؟ اگر می‌داشت، «استفاده» می‌کرد یا «مصرف»؟
لطفاً یک دقیقه صبر کنید!
...
ایول...
ببخشید.... پرسپولیس یک گل زد.... خب کجا بودیم؟ آهان. بله! سر چیزِ آقامحمدخان بودیم. خب! حالا با توجه به عبارات بالا، سؤالی دارم. آیا می‌توان با اطمینان گفت که چیزی «به وجود آمدن»، دلیلی بر چیزی «بودن» است؟ برای نمونه آیا انسان «به دنیا آمدن»، متضمن انسان «بودن»(هستن) است؟ آیا داشتن زبان (منظورم همان تکه گوشتی است که در دهان است نه مثلاً زبان فارسی) و معرفتی که چیدمان کلمات را متعارف کند، برای «سخن» گفتن کافی است؟

کیس استادی (Case Study)
1- تلویزیون را روشن کنید. به اخبار، سریال‌های ایرانی، برنامه‌های زنده، مجری‌های برنامه کودک و غیره گوش کنید. بله، چشم‌تان را ببندید و تنها گوش کنید.
2- بروید خانه دوستان منحرف‌تان و ماهواره را روشن کنید و به ترانه‌ها، تفاسیر، گزارش‌های ورزشی و تحلیل‌های سیاسی، فرهنگی شبکه‌های ایرانی، گوش کنید. خوب گوش کنید.
3- بروید سوار مترو، اتوبوس، تاکسی شوید، بروید استخر، توی جکوزی، سونای بخار، بروید جشنواره‌های فیلم و سر کلاس‌های دانشگاه بنشینید، کلاس یوگا بروید، در جمع معتادان تواب حاضر شوید، با همسر آینده یا فعلی یا گذشته‌تان تلفنی مکالمه کنید، بروید پارک لاله بدوید و به صدای پشت درختچه‌ها توجه کنید، ورزشکار شده، در باشگاه بدن‌سازی حضور به هم برسانید، با مشت گره کرده در ...روز...، اظهار وجود کنید، به جاهای خوب خوب بروید، به جاهای بدبد بروید،... هر جا که دل‌تان می‌خواهد بروید، اما با دقت گوش کنید...

پرسش :
جان عزیزتان به این‌ تولید صداها می‌گویند حرف زدن؟ سخن (لوگوس) بماند پیشکش.
پاسخ:
پاسخ این سؤال همان‌قدر مثبت است که جنیفر لوپز، باکره!
اما در مورد آخر یا همان عشق، مرحوم اخوان ثالث در مقدمه کم‌‌نظیر چیدمان اخیر مجموعه زمستان (چاپ بیست و سوم، مروارید)، به نکته جالبی اشاره کرده‌اند:
« حرف‌هایی هم هست که ظاهراً آراسته و شاید بشردوستانه جلوه می‌کند؛ یکی از آن‌ها عشق است که من هم به آن ایمان دارم. بعضی این «حرف» را رنگ محیلانه‌ای می‌زنند: عشق به همه‌کس!
عشق به همه‌کس داشتن، که بسیاری برایش به ریا گریبان می‌چاکند، به نظر من معمولاً یک دروغ شاخدار است، یک فریب است، یعنی عشق به هیچ‌کس نداشتن. سیاستمدارها باید چنین حرفی بزنند و احمق‌ها باور کنند.
{...} راستی که چه قلب دریا مانند و بی در و پیکری می‌خواهد این پیغمبر بازی! مگر این‌که قصد فریبی و «سیاستی» در کار باشد، و الا عشق به همه کس داشتن یعنی به هیچ‌کس عشق نداشتن و سرانجام، هیچ‌کس را هم نداشتن. یعنی کشک. اما این امری حقیقی و بشری و نجیبانه است که انسان می‌تواند انسان را دوست داشته باشد و شاید انسانی و توانستنی مطلق.»
  همه ما کم و بیش حیوانات صداداری هستیم، بی‌حرف پیش، و بی‌وقفه دست به کار مصرف جان و تن خویش. «استفاده»، یعنی کاربست آگاهانه یک چیز. و «مصرف»، فرسایش خود به خودی همان چیز است. فرق ما با حیوانات در همین است. آن‌ها نمی‌دانند و خودشان را مصرف می‌کنند اما ما نمی‌دانیم و خودمان را مصرف می‌کنیم.. چی شد؟ دیدید؟! حتی با حیوانات، فرق هم نداریم.
اما در پایان این چیزها که گفتم، در این سحرگاه باران‌زده شهریورماه، شعری از اخوان ثالث را تقدیم‌تان می‌کنم.
«حیف از تو ای مهتاب شهریور، که ناچار
باید بر این ویرانه محزون بتابی
وز هر کجا گیری سراغ زندگی را
افسوس، ای مهتاب شهریور، نیابی!
                             یک شهر گورستان‌صفت، پژمرده، خاموش»
...
(بقیه‌اش را بروید در کتاب بخوانید.)

پی‌‌نوشت:
شاید همه این‌ها را از دریچه یک چشم مجروح دیده‌ام،
شاید دنیا چهره زیباتری دارد که هنوز من ندید‌ام.


7 صبح یک روز آخر تابستان
مست خواب

شنبه ششم مهر 1387ساعت 16:23 توسط مسعود ملک یاری