این مطلب در کتاب ماه کودک و نوجوان شماره ۱۲۹ چاپ شده است
فرهنگ منتخب آثار كودك و نوجوان
به همراه
مقدمه جوزف جاكوبز بر كتاب قصههاي پريوار سلتيك
ادنا جانسون، اولين آر. سيكلز،
فرانسيس كلارك سيرز
اشاره مترجم:
مطلبي كه در ادامه ميخوانيد، فصلي از كتاب جامع «فرهنگ منتخب آثار كودك و نوجوان » است كه با چهار ويرايش، چاپ شده است. ادنا جانسون در سال 1935 ميلادي، به همراه كري اي. اسكات ، اولين ويرايش آن را منتشر كردند. وي در سال 1948، به همراه اولين آر. سيكلز ، نسخه دوم و در سال 1959، به اتفاق سيكلز و فرانسيس كلارك سيرز ، ويرايش نهايي را آماده كردند. كتاب حاضر(ويرايش چهارم) توسط گروه اخير، در سال 1970، توسط انتشارات هوتون ميفلين منتشر شده است. اين فرهنگ، در دست ترجمه است تا محققان و نويسندگان عرصه ادبيات كودك ايران نيز بتوانند به منبع ارزشمندي دسترسي پيدا كنند.
آنچه بيش از همه در اين كتاب حائز اهميت است، كتابشناسي پايان هر بخش است كه با در اختيار قرار دادن اطلاعات تفكيك شده، راه را براي محقق هموار ميسازد. اگرچه اين فرهنگ، منتخبي از آثار كودك و نوجوان را در خود جاي داده است، با بخشبندي مناسب و ذكر تبارشناسي هر عنوان، علاوه بر ارائه يك نمونه جامع و كامل از پژوهش در عرصه ادبيات كودك، بسياري از اطلاعات پراكنده خواننده را طبقهبندي ميكند.
دراين قسمت، ابتدا مقدمهاي كه از كتاب قصههاي پريوار سلتيك، اثر جوزف جيكبز ترجمه شده، آمده و بعد با توجه به حجم زياد مدخلها، تنها به ذكر عنوان قصههاي عاميانه و كليات مفاهيم و موضوعات مطرح شده در آنها، نحوه گردآوري و توضيحي راجع به گردآورندگانشان اكتفا شده است.
مقدمه جوزف جيكبز (جاكوبز) در كتاب «قصههاي پريوار سلتيك »پارسال {1892}موقعي كه يكي از تازهترين مجلدات مجموعه «قصههاي عاميانه انگلستان» را تحويل چاپ ميدادم، مشكلي با يكي از اين مجموعهها پيدا كردم. امروز به هنگام پيشكش نمونههايي از بهترين قصههاي عاميانه- فانتزي قوم سلت، واقع در يك مجموعه جزيره، مشكلم تا حدي پا برجاست. ايرلنديها زودتر از هر قومي در اروپا شروع به جمعآوري قصههاي عاميانهشان كردند و كروكر ، تمامي مكتب وارث كارلتون ، گريفين ، كندي ، كرتين و داگلاس هايد را پيدا كرد. اسكاتلند نام بزرگي چون كمپبل را در خود دارد و نيز پيروان باكفايت مك داگلاس چون مك اينس، كارميچل، مك ليد و كمپبلِ تايري را. نامي از ويلز كوچك شجاع ، در ميان اين بزرگان ديده نميشود. در اين حوزه، سيمرو، توان كم¬تري نسبت به گيدهل از خود نشان ميدهد. شايد جشنواره هنري ويلز، با پيشنهاد جايزه براي مجموعه قصههاي عاميانه ويلز، بتواند اين احساس حقارت را تخفيف بخشد. در اين مدت، ولزيها بايد آماده شوند كه تا وقتي زبان منسوخ كورن والي، تنها يك قصه ارائه كرده است، به طور مختصر نمايندگي بخشي از قصههاي پريوار سلتيك را به عهده بگيرند.
به هنگام تنظيم مجموعهاي كه گردآوري كردهام، بيش از هرچيز تمام سعيام اين بوده است كه قصههاي شاخص را جمع كنم. اوايل بسيار آسان به نظر ميرسيد؛ به خصوص انتخاب از كارهاي كندي كه كتابي تهيه كرده بود مشتمل بر «اجنه برادران گريم» a La Celtique))، اما يك نفر ميبايست آن قصههاي خوب را مرتب ميكرد و از اين رو، من تا آنجا كه امكان داشت، از «قواعد» كليشهاي قصههاي عاميانه اجتناب كردم. براي انجام اين كار، از گويش پال انگليسي كه در هر دو كشور اسكاتلند و ايرلند به كار ميرود، استفاده كردم و قواعد را كنار گذاشتم تا فقط قصههاي دهقانان سلتيكي را نقل كنم كه در كل عمرشان از انگلستان بيخبر بودند.
براي كنار گذاشتن قواعد متداول، بيدرنگ اقدام به شكستن آنها كردم. با موفقيت كتاب پريان، من متقاعد شدم كه تركيب كمدي و رمانتي¬سيسم، تركيب مناسبي است؛ برادران گريم و آسبيورنسن اين راز را ميدانستند و دست تنها ماندند. اما دهقان سلتيكي كه گاليك زبان است، از نقل قصههاي تا حدي غمگنانه لذت ميبرد. من ماجرا را تا آنجا كه ترجمه و منتشر شده است، تعقيب كردهام، اما فقدان آشكار طنز، تعجب من را برانگيخت. براي ايجاد طنز در اين كتاب، ناچار بايد بيش از همه به دهقانان يهودي پال رجوع ميكردم، اما چه منبع غنيتر ديگري را ميتوانستم در اختيار بگيرم؟
براي دستيابي به قصههاي رمانتيك بيشتر، من به زبان گاليك نيازمند بودم و از آنجا كه گاليك را بيشتر به عنوان يك نشانه در ناسيوناليسم يهودي ميدانستم، بايد به مترجمها تكيه ميكردم. البته من خود را نسبت به مترجماني كه معمولاً در دگرگوني، حذفكردن يا تغيير اصل ماجرا وسواس دارند، آزادتر احساس كردم. حتي جلوتر رفتم. به اين قصد كه قصههايي را كه مشخصاً سلتيكي هستند، جدا كنم. هم¬چنين توجه ويژهاي به قصههايي كردم كه در دو طرف كانال شمال پيدا شده بودند.
در بازنويسي آنها، هيچ ترديدي در دست¬كاري¬شان و تركيب وقايع اسكاتلندي با روايات يهودي قصههاي مشابه يا كمك آيهها نداشتم. زماني كه مترجمين براي پژوهشگران و متخصصان فرهنگ عامه انگليس جالب شدند، من تلاش كردم توجه كودكان انگليسي را جلب كنم. آنها ترجمه كردند و من براي تغيير مسير كوشيدم. خلاصه اينكه تلاش ميكردم در موقعيتي ويژه و نزديك به هر دو شكل گاليك و اضطراب آور قصهها قرار بگيرم تا بتوانم اين داستانها را در بهترين قالب، براي كودكان انگليسي قرار دهم. اطمينان دارم كه از طرف پژوهشگران سلتيكي، به سبب تغييراتي كه در پايان قصهها براي افزودن جذابيتشان اعمال كردهام، بخشيده خواهم شد.
قصههايي كه در اين كتاب {مجموعه قصههاي عاميانه سلتيك} جمع كردهام، از روايت انگليسيشان كه كريسمس گذشته گردآوري كردم، بسيار مفصلتر و با شرح جزئيات بيشترياند.قصههاي رمانتيكش خيلي رمانتيكتر و قصههاي خندهدارش، شايد سرخوشانهتر از آنهاست، هرچند شايد در مرحله بعد جاي تغييرات ديگري هم داشته باشند. اين برتري قصههاي عاميانه سلتيك، بدون قائل شدن به نوعي برتري ذاتي در قدرت تخيل عاميانهشان نسبت به ديگران، آنقدر هست كه مستحق گردآوري در مجموعهاي باشند. قصههاي عاميانه در انگلستان، به پايان اعتبار مصرف خود رسيدهاند. قصههاي عاميانه سلتيك، هنگامي كه كار قصهگويان هنوز با تمام قوا ادامه دارد، به صورت مجموعههايي گردآوري شدهاند، هرچند نشانههاي بسياري دال بر انگشت شمار بودن دوران زندگيشان وجود دارد. دلايل بسياري وجود دارد براي اينكه چرا بايد اين قصهها را گردآوري و ضبط ميكردند، در حاليكه هنوز هم زندهاند. با در نظر گرفتن همه جوانب، بايد گفت كه سعي و كوشش گردآوندگان قصههاي عاميانه بايد ستايش شود؛ همچنان كه احتمالاً اين¬طور به نظر خواهد رسيد كه آنچه در آغاز يادداشتها و منابع پايان كتاب آوردهام، از بررسي آنها به دست آمده است. در ميان آنها توجهم را به سمت پژوهش بت گلرت در افسانهها معطوف كردهام كه به نظرم اصيلترين آنهاست.
زماني كه من تمام تلاش خود را براي ساده كردن زبان قصهها و رهايي آنها از نثر ملانقطي انجام ميدادم، خود را براي بازنويسي آنها به روش انگليسيها مجاز نميديدم. من هيچ ابايي از نگه داشتن بيان سلتيكي نداشتهام و اينجا و آنجا كلمات سلتيكي را داخل گيومه توضيح ندادهام. كلمات معدودي كه براي مخاطب نامفهوم است، صرفاً حال و هواي تأثيرگذارتر و بوميتري به روايت بخشيده است هم¬چنانكه آقاي كيپلينگ بدان شهرت دارد.
اين اولين ويژگي قصههاي عاميانه سلتيك است كه سعي كردم در مجموعهاي كه گردآوري كردهام، لحاظ كنم، چراكه تقريباً در اروپاي امروز منحصر به فرداند. هيچ جاي ديگري، مجموعهاي از سنت شفاهي درباره قهرمانان ملي و اسطورهاي وجود ندارد كه به اندازه سلتيها با ثبات و عظيم باشد. تنها بايلين يا قهرمانان آوازهخوان روس، در اعتبار و ميزان دانش درباره قهرمانان گذشته، همسنگ آنها هستند كه هنوز در اذهان دهقانان گاليك زبان اسكاتلند و ايرلند وجود دارند. قصهها و شروههاي ايرلندي نيز اين خصوصيت را دارند، چراكه برخي از آنها بعد از گذشت حدود هزار سال، هنوز باقي مانده اند. من به عنوان نمونهاي از اين طبقه، داستان ديدري را انتخاب كردهام كه چند سال پيش، از ميان روايتهاي دهقانان اسكاتلندي درآوردم. تا آنجا كه من دريافت كردهام، اصل اين قصه روي يك نسخه كاغذ پوستي ايرلندي متعلق به قرن دوازدهم نوشته شده است. من توانستم كار بيشتري نسبت به كاهاي مشابه در اين كتاب و در زمينه سنت شفاهي درباره فين (فينگل از «آسيئن» مكفرسون) انجام دهم. اما داستان فين آنچنان كه دهقانان گاليك روايت ميكنند، خود سزاوار كتاب جداگانهاي است چرا كه ماجراهاي قهرمان آلتوني آن، كوكولي، ميتواند به راحتي گسترش يابد.
تلاش كردهام اين كتاب شامل بهترين و بارزترين نمونه قصههايي باشد كه توسط استادان بزرگ قصههاي عاميانه سلتيك؛كمپبل ، كندي ، هايد و كورتين ، نقل شده است و براي اين كار، بهترين قصههايي را كه در هر گوشه پراكنده بودند، نيز اضافه كردم. به عبارت ديگر، اميدوارم توانسته باشم تركيبي از بهترين و مشهورترين قصههاي سلتيك ارائه كرده باشم. تقدير سلت در امپراتوري بريتانيا، درست شبيه تاريخ يونانيان در ميان روميان است. «آنها براي نبرد برميخاستند، اما هميشه از پاي درآمدند.» امروز سلت دربند، در قلمرو خيال اسيركنندگان سابق خود را به بردگي گماشته است. اين مجموعه قصهها قصد دارند تا اين اسارت را نسبت به سالهاي گذشته، مطبوع¬تر سازند. اگر موفق شده باشند كه دركي عمومي از يك ثروت خيالي به بچههاي سلتي و ساكسوني اين جزاير ببخشند، بايد كار بيشتري انجام داد تا دلها نيز بيش از آنچه سياستمداران ميطلبند، به هم نزديك شود.
ادامه مطلب








