تبليغاتX
مک پک دونده

مک پک دونده

نوشته‌های مسعود ملك‌ياری

Home Email Archive Designer

-        اینجا  حسابی شیر تو شیر شده. قضیه از چه قراره؟

حسابی به هم ریخته بود و مدام پایش را مثل ورزای خسته ای که سه چهارتا سیخ تو کمرش فرو کرده‌اند، زمين مي‌كوبيد و ماغ می کشید و لب‌های شتریش را می‌لرزاند.

دستم را بلند کردم و گفتم:

- عذر می خوام که تو این شرایط نامساعد چیزی می‌گم. اما فکر کنم یه پیشنهاد خوب دارم.

ورزای سیخ تو کمر، نگاه تنفر آمیزی به من کرد و رو به خانمی که يك ماهي بود تو نخش بودم گفت:

-        شما چيزي براي گفتن ندارين؟

زن،اغواگر و آرام بلند شد و وقتي پالتوي پوست پلنگي‌اش را در مي‌آورد، چشم‌هاي عسلي‌اش به جايي روي ديوار خيره ماند و اين فقط به اين خاطر بود كه نمي‌خواست شاهد باشد كه با اين حركت، چه بلايي سر جمع و جلسه آورده است. بوي عطر خنك و پوست خياري‌اش در اتاق پيچيد و آهسته به طرف چوب لباسي حركت كرد. راه رفتنش موزون و بي‌نقص بود و لرزش كت و دامن حريرش، همه را در فاصله ميان ميز و رخت ‌آويز، حيران كرده بود. واقعاً اين همه طنازي بي معني بود.

از قول يك نفر شنيده بودم كه وقتي معنا از بين مي‌رود، كلام يا بي معني مي‌شود و يا به سكوت مي‌انجامد. كار دوم كه انجاميده بود پس من، اولي را شروع كردم:

-        طي 24 ساعته گذشته، داشتم به اين قضيه فكر مي‌كردم كه چه‌قدر خوب است اگر يك مجله درباره دنياي اسب‌ها دربياوريم!

سيخ تو كمر، همين‌طور كه مبهوت فرود دل‌آراي خانم پلنگي روي صندلي بود، تشري به من زد كه يعني خفه!

خانم پلنگي نگاهي به من كرد و لب‌هاي گوشتالو و كبودش را طراوتي بخشيد و گفت:

-        جلسه امروز راجع به چي هست؟ لطفا! كمي آب!

و اين جمله آخر را به گمانم رو به من گفت. ورزاي سيخ تو پشت، يقه كتش را گرفت و كشيد و پاهايش را جمع كرد و لب‌هايش را جمع كرد كه چيزي بگويد اما ناگهان احساس كردم اگر همين حالا حرف نزدم و به او اجازه بدهم تا وارد مرحله شيرفهم كردن خانم پلنگي بشود، احتمالاً بايد ايده‌ام را تا آخر جلسه مخفي نگه دارم. نمي توانستم اين كار را بكنم . بالاخره هر كس رسالتي در اين دنيا دارد و هيچ نابغه‌اي نبايد ايده هايش را حتي براي يك ساعت مخفي كند.

-    مطمئنم كه با استقبال بي نظيري از طرف اسب دوست ها يا انجمن حمايت از اسب دوست ها و يا گروه عاشقان پرورش اسب  مواجه مي‌شه. البته ناگفته نمونه كه چنانچه براي احساس اسب‌ها هم احترامي قائل باشيم، اين مجله مثل توپ مي تركونه. يعني هم مي‌تركونه و هم مي‌تركه.

فكر كنم كمي زيادي و البته بد موقع ايده‌ام را گفتم چون ورزا دوباره شروع كرد به پا كوبيدن:

-        منظورت از اين همه اسب، اسب كردن چيه؟ هان؟ مشكل جديدي داري؟

بالاخره به مرادم رسيدم. جناب مديرعامل، جز خانم پلنگي، به اسب هم علاقه‌مند شده بود.

-        من نگفتم؛اسب،اسب. فقط گفتم مجله اي درباره دنياي شگفت انگيز اسب‌ها!

مدير نگاه سريعي به چهره خانم پلنگي انداخت و گفت:

-        چرا دهنتو نمي‌بندي؟ مگه نمي بيني كار داريم.

تازه متوجه قضايا شده بودم؛ هيچ‌كس به ايده من علاقه نداشت. خانم پلنگي پوزخندي زد. دنيا روي سرم خراب شد. به رخت آويز خيره شدم و ديدم كه پلنگ جواني سر خورد و كف اتاق فرود آمد. اطرافش را بو كشيد و دور ميز چرخي زد. با هر قدم، لكه‌هاي قهوه‌اي سر شانه‌اش مي‌لغزيد و توده اي استخوان از زيرشان عبور مي‌كرد. موهاي كوتاهش سيخ شده بود. شايد از ترس يا شايد هم از سر خوش‌تيپي. به هر حال آدم نمي‌داند در دنياي پلنگ‌ها مد روز چيست.

ورزاي سيخ تو كمر بلند شد و در حالي‌كه در مورد اهميت و نقش پل عابر پياده بر ابعاد گوناگون جامعه حرف مي‌زد، كنار خانم پلنگي نشست. پلنگ جوان آهسته از كنار ميز گذشت. جستي زد و از لبه پنجره بالا رفت و روي پاهايش نشست. به افق خيره شده بود و احتمالاً به جايي كه قبل از جدا شدن پوست و گوشتش، زندگي مي‌كرد.

منتطر ماندم تا توضيحات ورزا تمام شود. بايد ايده‌هايم را راجع به آن پلنگ بيچاره، با او در ميان مي‌گذاشتم.

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 ساعت 14:52 توسط مسعود ملک یاری |


وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در پاسخ به مهر :
خانه کتاب تشکیلاتی عمومی و غیردولتی است

محمد حسین صفار هرندی گفت : خانه کتاب به صورت مستقیم مرتبط با وزارتخانه نیست و تنها به عنوان تشکیلاتی عمومی و غیر دولتی با وزارت ارشاد ارتباط دارد.

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی که شب گذشته در حاشیه جشنواره رسانه های دیجیتال در جمع خبرنگاران سخن می گفت در پاسخ به سوال خبرنگار مهر در خصوص علت خارج شدن موسسه خانه کتاب و کتاب هفته از چارت تشکیلاتی معاونت فرهنگی وزارت ارشاد، گفت : کتاب هفته و کتاب ماه زیر مجموعه خانه کتاب هستند و خانه کتاب نیز به صورت مستقیم مرتبط با وزارتخانه نیست و به عنوان تشکیلاتی عمومی و غیر دولتی با وزارت ارشاد ارتباط دارد.

وی تصریح کرد : بنابراین نمی توان از خروج این دو از جایی که مستقیماً متعلق به آن نیستند، سخن گفت. به همین خاطر من چنین خبری را نمی توانم تائید کنم.

به گزارش مهر، موسسه خانه کتاب ایران تا تاریخ 25 فروردین 1386 در چارت سازمانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی قرار داشت. اما از این تاریخ به بعد و به تازگی با تغییراطلاعات موجود در پایگاه اطلاع رسانی وزارت ارشاد  خانه کتاب از ذیل موسسات تابع معاونت امور فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی خارج شد .

این کار از طریق تغییر و اصلاح اطلاعات مربوط به "موسسه خانه کتاب ایران" و "نشریه کتاب هفته" در پایگاه اطلاع رسانی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی صورت گرفته است .

در کمتر از یک ماه گذشته و بر اساس اطلاعات مندرج در پایگاه اطلاع رسانی وزارت ارشاد، موسسه خانه کتاب ایران وابسته به معاونت امور فرهنگی وزارت ارشاد محسوب می شد .

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386 ساعت 13:32 توسط مسعود ملک یاری |


گفت وگو با خسرو آقایاری سردبیر نشریه کتاب ماه کودک و نوجوان وابسته به خانه کتاب

گروه کتاب و اندیشه؛ همچنان که پیش بینی می شد، آتش زیر خاکستر خانه کتاب، اندک اندک در حال رخ برآوردن است و اینکه تا کجا و چه کسانی را در کام خویش کشد باید ماند و منتظر بود و البته ظرفیتهای آن را نیز نظاره کرد.

خانه کتاب نهادی شبه دولتی است که با استفاده از بودجه ای که وزارت ارشاد و البته معاونت فرهنگی این وزارتخانه در اختیار آن قرار می دهد، اداره می شود. بنا براین سمت و سوی سیاست گذاری این نهاد همانند هر نهاد دولتی نسبت مستقیمی با تغییرات ساختار بورکراتیک کشور دارد.نکته دیگر که پیش از این هم به آن اشاره کرده ایم، از هم پاشاندن یک زیست بوم فرهنگی است.

درمیان تمامی کتاب ماههایی که انتشار می یافت، دو کتاب ماه ادبیات و فلسفه و نیزکتاب ماه کودک و نوجوان از مرتبه و منزلتی ویژه برخوردار بودند، چرا که این دو نشریه توانستند با برگزاری جلسات متناوب نقد و بررسی کتاب و نیز نقد سیاست گذاری های (این بخش بیشتر در کتاب ماه کودک و نوجوان)حوزه کتاب، فضایی جدی و تاثیر گذار را به وجود آورند که متاسفانه با آمدن مدیریت جدید، این کار متوقف ماند و البته سردبیر کتاب ماه ادبیات و فلسفه در مکانی دیگر این زیست بوم را ادامه داد، اما کتاب ماه کودک و نوجوان بر همان مدار باقی ماند و استمراری نیافت.

اکنون که می شنویم تیم تازه ای که در این مجموعه و آن هم با موافقت وزیر شروع به کار کرده است، نیز با مدیران این مجموعه و به خصوص رئیس خانه کتاب دچار مشکلات جدی شده است، درمی یابیم که آفتاب سلیقه ها در این نهاد تا چه اندازه تند و تن سوز شده است که حتی خودی ها را نیز بر نمی تابد. از قرار اینگونه برخوردها که سال گذشته با کنارگذاشتن و به کام کشیدن سردبیر کتاب هفته، حرکت خود را آغاز کرده بود، اینک سر ایستادن ندارد و خواهان آن است که هرسلیقه ای را که مخالف خود می داند از سر راه بردارد.

گفت وگو با سردبیر کتاب ماه کودک و نوجوان بخش هایی از این روایت ناگفته است که پس از چند مدت سکوت اینک سرباز کرده است. بخش نشر و نوشتار گروه کتاب و اندیشه روزنامه کارگزاران آماده انعکاس نظرات مدیران خانه کتاب و دست اندرکاران وزارت ارشاد هم هست تا از این بحث و گفت وگو نتیجه ای مثبت به حال فرهنگ این مرز و بوم به دست آید.

روایت سردبیر

روایت خسرو آقایاری، سردبیر کتاب ماه کودک و نوجوان را در این باره می خوانید.


ادامه مطلب
لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 ساعت 15:33 توسط مسعود ملک یاری |


يك استعفا و يك بركناري:
اختلا‌ف خانه كتاب و سردبيران مجلا‌ت كتاب ماه به كجا مي‌انجامد؟


اعتماد ملی: سردبيران مجله‌هاي <كتاب ماه كودك و نوجوان> و <كتاب ماه ادبيات و فلسفه> وابسته به وزارت ارشاد از كار بركنار شدند.

به گزارش اعتماد ملي، اين اتفاق پس از آن روي داد كه خسرو آقاياري سردبير كتاب ماه كودك و نوجوان در گفت‌وگو با خبرگزاري مهر به نقد برخورد خانه كتاب ايران با مجله‌هاي كتاب ماه كودك و نوجوان پرداخت. بعدازظهر روزي كه آن گفت‌وگو در برخي از رسانه‌ها از جمله اعتماد ملي منتشر شد، جلسه‌اي در خانه كتاب تشكيل شد و در آن جلسه عذر سردبيران اين مجله‌ها خواسته شد.

اين در حالي است كه انتشار مجله‌هاي كتاب ماه ادبيات و فلسفه و كودك و نوجوان با تاخير بسيار و به صورت نامنظم صورت مي‌گيرد، در حالي كه در دوره قبلي (دوره وزارت احمد مسجدجامعي) اين مجلا‌ت به صورت منظم منتشر مي‌شد و نشست‌هاي منظم هفتگي در نقد و بررسي كتاب‌هاي منتشره داشتند.

پس از اينكه گفت‌وگوي سردبير نشريه كتاب ماه كودك و نوجوان با واكنش مديرعامل خانه كتاب ايران روبه‌رو شد، وي در نامه‌اي به وزير ارشاد نوشت: اول اينكه پس از پنج ماه تاخير معني‌دار در اتخاذ تصميم از جانب معاونت فرهنگي وزير كه مسوول مستقيم اين جريان هستند، سيدمهدي جهرمي طي جلسه‌اي رسما عذر سردبيران كتاب ماه را خواست و ديگر اينكه پاسخي از جانب مدير روابط‌عمومي خانه كتاب به اظهارات خسرو آقاياري براي خبرگزاري شهر ارسال كرد.

خسرو آقاياري در بخشي از اين نامه نوشته است: ... اصولا‌ يكي از دلا‌يلي كه در گذشته نشريات كتاب ماه به‌طور مستقيم زير نظر شخص وزير قرار داشت، توجه به همين نكته مهم بود كه از دخالت سلا‌يق شخصي و مديريتي مديران اجرايي مصون بماند. وجود همين حمايت باعث شد تا كتاب‌هاي ماه 9 سال دوام و بقا داشته باشند و تا حدود صد شماره هويت فرهنگي خود را از دستبردهاي سليقه‌اي و اجرايي حفظ كنند.

اهميت قائل شدن براي تريبون پراهميت و مخاطب كتاب ماه باعث شده بود تا شخص وزير اين نشريات را به طور مستقيم مورد توجه قرار دهد و امروز شايد از سر كم‌لطفي و يا بي‌اهميتي است كه اين نشريات را آن‌قدر تنزل داده‌اند كه از سطح نظارت وزارتي به ناگهان به خانه كتاب غلطانده‌اند.

بهانه قانونمندكردن اين نشريات و اخذ مجوز و... با توجه به اينكه در اين مدت هيچ اقدام قابل توجهي از جانب خانه كتاب يا حتي هيات‌مديره خانه كتاب براي اين اصلا‌حات صورت نگرفته، بهانه قابل اعتنايي براي اين تنزل رتبي نيست. اين نشريات در دوره اخير مي‌توانست زير نظر مستقيم يكي از معاونت‌هاي وزير با سياستگذاري جديد، قانونمند، تعريف شود، تا حيات و حيثيت آن محفوظ بماند....>

در اين نامه همچنين به مسائل و مشكلا‌ت ديگري كه در اين نهاد رخ داد ه پرداخته شده است.

همچنين سردبير سابق كتاب ماه ادبيات و فلسفه درباره سابقه اين موضوع مي‌گويد: در آخرين جلسه‌مان در سال 85 اعلا‌م كرده بوديم كه اگر وضعيت انتشار كتاب ماه به اين شكل پيش برود، ما ديگر همكاري نمي‌كنيم. در جلسه‌اي نيز كه در دفتر معاون فرهنگي ارشاد برگزار شد و در آن مديرعامل خانه كتاب و برخي سردبيران حضور داشتند، نوع برخوردهاي عجيب و غريب مسوولا‌ن ارشاد و خانه كتاب را تشريح كرديم كه در نهايت محسن پرويز علي‌رغم اينكه تاكيد داشت ما در كتاب ماه بمانيم، هيچ جواب روشني درباره اتفاقاتي كه رخ داده و مي‌دهد و نيز چرايي دو قسمتي‌شدن كتاب ماه ادبيات و فلسفه و يا تاخير طولا‌ني‌مدت در چاپ آن، به ما نداد. ‌

سردبير كتاب ماه ادبيات و فلسفه در پاسخ به اين سوال كه آيا وزارت ارشاد تضميني براي حل مشكلا‌ت كتاب ماه داده است يا نه، گفت: معاون فرهنگي و خود وزير اصرار دارند كه من به كتاب ماه برگردم، اما واقعاً براي چه كاري بايد برگردم؟ من با يك توافق و بدون هيچ پيش‌شرطي با دعوت وزير ارشاد به كتاب ماه رفتم، اما در عمل ناهماهنگي‌هاي شديدي بين مديريت و معاونت‌هاي مختلف وجود دارد و من هم حاضر نيستم وقت و انرژي‌ام را صرف درگيري‌هاي داخلي وزارت ارشاد كنم. ضمن اينكه برخوردهاي اداري بسيار بدي با ما صورت گرفته است كه من در مدت 20 سال كار اداري خود چنين مواردي نديده بودم. در هر صورت من ديگر به ميدان بهارستان هم نخواهم رفت. ‌

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه دهم اردیبهشت 1386 ساعت 15:18 توسط مسعود ملک یاری |


دسته های انسانی

 

یا

چرا ما اخراج می شویم؟ ما از کدام دسته ایم؟ بودن بعضی ها در هستی چه سودی دارد و چرا زرافه خال خالی است؟

 

انسان ها سه دسته اند؛دسته ی اول. دسته ی دوم و دسته ی سوم. دسته ی اول خود به دو دسته تقسیم می شود؛ دسته ی اولِ دسته ی اول و دسته ی دومِ دسته ی اول.

دسته ی اولِ دسته ی اول، انسان هایی هستند که زیر مجموعه ی موجودات دسته اولی قرار می

 گیرند و کارکرد مشخصی در رفتارهای میان دسته ای دارند.

خب این از دسته ی اولِ دسته ی اول . اما دسته ی دومِ دسته ی اول را نگه دارید تا بقیه اش را بگویم.

دسته ی دوم انسان ها به دسته های دیگری تقسیم نمی شوند چون خودشان از مجموعه های تک دسته ای هستند.

اما دسته ی دومِ دسته ی اول را که به یاد دارید؟ آن دسته، تنها دسته ایست که کارش بسته ای است. یعنی دسته ای که با یک چیزهای بسته ای سرو کار دارد. حالا همه ی دسته ها کنار هم بایستند تا ببینم چه خبر؟

دسته ی سوم تویی...

لينك مطلب | نوشته شده در جمعه هفتم اردیبهشت 1386 ساعت 1:43 توسط مسعود ملک یاری |


مي‌خواهيم كتاب ماه كودك و نوجوان منتشر شود

مسعود ملك‌ياري، دبير سرويس ادبيات داستاني و هنر كتاب ماه كودك و نوجوان، در پي انتشار بيانيه اعتراض‌آميز سردبير اين نشريه، انگيزه اين اعتراضات را علاوه بر استيفاي حقوق اعضاي اين نشريه، انتشار اين مجله تخصصي براي مخاطبان آن دانست.
مسعود ملك‌ياري در گفتگو با خبرنگار سرويس فرهنگي خبرگزاري شهر، ضمن اشاره به سكوت خانه كتاب و معاونت فرهنگي وزارت ارشاد در مقابل اعتراضات انجام گرفته گفت: اگر اين بار هم به اعتراضات ما توجه نكنند، در هفته آينده بخش ديگري از حركت اعتراضي‌مان را به مرحله اجرا مي‌گذاريم. وي در اين باره توضيح داد: درباره موارد مورد ادعايمان اسناد و مداركي موجود است كه در صورت بي‌توجهي اين دو نهاد، آن‌ها را منتشر خواهيم كرد.
ملك‌ياري در خصوص انگيزه اعتراضات گفت: اين ششمين ماهي است كه كتاب ماه ادبيات كودك و نوجوان منتشر نمي‌شود؛ همچنين پنج ماه است كه كاركنان آن حقوق دريافت نكرده‌اند و عليرغم جلسات مكرر با معاون وزير هيچ توضيحي نيز در اين باره ارائه نشده است. ما علاقه داريم كتاب ماه ادبيات كودك و نوجوان كه تنها ماهنامه تخصصي دولتي در اين حوزه است، منتشر شود، چه گروه ما آن را منتشر كند و چه گروه ديگري؛ تعطيلي نشريه‌اي كه بيش از ده سال سابقه انتشار دارد، آن هم بدون ارائه دليل، مايه تاسف است.     

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 ساعت 14:22 توسط مسعود ملک یاری |


تحريريه كتاب ماه: شماره هاي آماده کتاب ماه کودک و نوجوان چاپ نمي شوند

 

توضيح سردبير كتاب ماه كودك و نوجوان درباره علت عدم انتشار اين نشريه:

 

چيزي شبيه توقيف!

 

سردبير ماهنامه "كتاب ماه كودك و نوجوان" به صاحب امتيازي  خانه كتاب  وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، با انتشار بيانيه اي علت تاخير پنج ماهه اين نشريه را متوجه معاونت فرهنگي وزارت ارشاد دانست.

 

خسرو آقاياري در اين بيانيه كه با تيتر " چيزي شبيه توقيف!" آغاز شده، ضمن پوزش از مخاطبان اين نشريه تخصصي، درمورد وظايف تحريريه و علت عدم انتشار كتاب ماه كودك و نوجوان گفته است:

 

 « از سال 1384 كتاب ماه كودك و نوجوان، كه تجربه 9 سال فعاليت بي وقفه متخصصان و علاقمندان اين حوزه را در كارنامه خود دارد،‌پس از وقفه اي چند ماهه، به گروهي كه تحريريه فعلي آن محسوب مي شوند،‌تحويل داده شد. همه تلاش اعضاي اين تحريريه كه همگي از اعضاي خانواده ادبيات كودك و نوجوان محسوب مي‌شوند،‌اين بوده كه فارغ از جناح بندي هاي مرسوم و بي اساس، به كار حرفه اي خويش اهتمام ورزند. نتيجه اين تلاش، انتشار 12 شماره در 6 مجلد بود . انتشار اين نشريه در دي ماه سال گذشته ماهانه و منظم مي‌شد كه درست از همان زمان و با تغيير اعضاي هيات مديره خانه كتاب، انتشار اين ماهنامه دچار وقفه شده و به بهانه هاي مختلف، شماره هاي آماده نشريه، به چاپ نرسيده اند.

 

هم اكنون با گذشت 5ماه از سپردن سه مجلد به بخش فني، و پي گيريهاي مختلف و  نگارش نامه به معاونت محترم وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي و هيات مديره خانه كتاب، هنوز هيچ واكنشي در قبال چاپ اين شماره ها رخ نداده است.

 

تحريريه كتاب ماه كودك و نوجوان، ضمن پوزش از مخاطبان و علاقه مندان اين نشريه، مسووليت عدم انتشار آن را متوجه خود ندانسته و اعلام مي دارد كه در ماه هاي پاياني سال 1385،‌شماره هاي ارديبهشت و خرداد 1386 نيز تا مرحله پيش از چاپ، آماده شده است.

 

در پايان از همه عزيزاني كه در اين روزها با تماس و ديدارهاي خود،‌ما را در اين انتظار عبث ياري مي‌كنند،‌سپاسگزاريم.»

 

لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 ساعت 11:11 توسط مسعود ملک یاری |


فصل دوم

تولد مك پك
                     

               قرار بود اتفاق مهمي بيافتد چون دوباره دل پيچة جادويي ام دست به كار روده ها شده بود. از وقتي پا به دانشكده گذاشتم و براي اولين بار جلوي توالت ها ديدمش، يكسالي گذشته بود. فرسنگها از توالتها دوربوديم و این فراق برای این بود که اولين فيلمم را بسازم. داشتم دریا را میان قاب انگشتها نگاه می کردم که یکهو دوتا «مغایی» بی پدر و قشنگ، گذشتند. چه می شود کرد، هرکس به چیزی حساسیت دارد.بعضی ها به خرمالو، من هم به مغایی.عطسه کردم و این درست زمانی بود که او گفت:
-  مهم نیست دریای بزرگی باشی یا یه برکه کوچیک.اگه زلال باشی آسمون تو وجودت پیداست.
پا چه هایش را  بالا زده بود و ماسه ها خیس و زورکی میان انگشتان سفید و کشیده اش پخش و پلا می شدند.
-  بیا بگیر دماغتو پاک کن.صبر اومد.
 - این دیگه چیه؟
- دستماله، خوب..
- نه! اینی که به دماغ گفتی رو می گم.
 خندید.لعنتی خندید. بعضی چیزها را نباید دید. دنیا برای همین خرتوخر شده.همه، همه چیز را می بینند. بعضی ها نمی خواهند اما مجبورند یا دچار می شوند، بعضی هم کنجکاوند. عرق پیشانیم را گرفتم.چال گونه هایش مثل دوبال مغایی بود.انگار وقتی می خندید، پرواز می کردند.از میان لبخند چندش آورم گفتم:
- نگاه کن پترا الکساندرا! لپ هات دارن می پرن! عین مغایی!
حق داشت تعجب کند چون اسمش یک چیز دیگه بود اما من در لحظه هویت شناسنامه ای اش را عوض کرده بودم.سرخچه موقتی زد و گفت:
- منطورت از این حرفا چیه؟طبق فرمولی که یادم دادی، منظورت از مغایی، مرغ دریایی ئه دیگه؟
دوباره مغایی ها پریدند. بی اختیار دست بردم که بگیرمشان.
- کجا می رن؟
قبل از اینکه با دست جلوی صورتش را بگیرد دیدم که مغایی ها سرخ شدند.شرم.بله این فضیلت کوچک و منفعل که احتمالاً آخرین بار توی فسیل کوله پشتی یک استراکتوموس گیاه خوار پیدا شده، با تمام قوا در گونه هایش دوید.یک آقایی یک جا راجع به شرم نوشته به گمانم. اسم کتاب «ستایش با شرم» یا «ستایشِ در با شرم» یا یک چیزی تو مایه های «درمالیِ شرم با ستایش» بود.بدنم داغ شد.مغزم گزگزش گرفت. خارش مثل وول وولک افتاد به جان کمرم.ششهاو قلب و هر دم و دستگاهی که توی سینه داشتم، مثل تاپاله افتاد ته دلم.دل پیچه جادویی ام قطع شد. زبانم خشک شده بود.به سختی گفتم:
- ناراحت نشو.پترا الکساندرا اسم یه پروانه اس.مسخره اس، انگار کک به جون روحم افتاده.
چیزی از مزخرفاتم نفهمیده بود.این را آدم کودنی مثل من هم تشخیص می دهد.بعضی چیزها میان ما آدم ها قانون است؛وقتی چیزی را نفهمیدی مثل خر بخند که یک کاری کرده باشی.حالا درست جلویم بود.بوی عطرش داشت منهدمم می کرد.دوباره لب باز کرد:
- دستمالمو پس نمی دی؟ تو که هنوز..
کافی بود. زیبایی هم حدی دارد. می خواست ناکارم کند که دستمالش را انداختم و به طرف دریا دویدم. داد می زدم و تا وقتی آب حسابی حالم را جا نیاورد، چهل و شش بار گفتم شیش سیخ جیگر،سیخی شیش هزار.
 از آب آمدم بیرون. خیس و خراب شده بودم. اولین تجربه ای که بعد از عاشقی کسب کردم  این بود که دریا و ککهای روح، حسابی دستشان توی یک کاسه است. دریا،این بی کران سخاوتِ کون دریده،ویروسِ عاشقی را گرفت و در تمام بدنم پخش کرد. مثل درخت موریانه زده از درون خورده شدم. من به دریا پناه بردم اما زخمم زد. فقط چیزهایی که به آنها پناه می بریم،به ما خیانت می کنند. این هم از دومین تجربه. آن موقع این جمله یادم نبود. کاری نمی شد کرد. مغایی ها دخلم را آورده بودند.


ادامه مطلب
لينك مطلب | نوشته شده در شنبه یکم اردیبهشت 1386 ساعت 13:45 توسط مسعود ملک یاری |