تبليغاتX
مک پک دونده

مک پک دونده

نوشته‌های مسعود ملك‌ياری

Home Email Archive Designer

 

اينجوري‌ بودن!

اوایل یک سال خورشیدی، درست 35 سال بعد اززمانی که آدم‌ها برای مدتی از کشتن هم به صورت درهم و فله ای خسته شده بودند و هم‌زمان با سال‌هایی که در هر گوشه از جهان، عده‌ای مشغول کنترل جمعیت بودند و همدیگر را به هر دلیلی ولو سیاهی گردن و کپل‌شان، نقره داغ می کردند، دوباره به دنیا آمدم.

 دوست داشتم بزرگ که شدم شیر بشوم اما بعدها که عقلم رسید فهمیدم که می شود چیزهای بهتری هم شد و تصمیم گرفتم که نویسنده شوم. مدت‌ها طول کشید و مواد و انرژی فراوانی تلف شد تا فهمیدم بهتر بود همان آرزوی اول را دنبال می کردم. به هر حال حق اشتباه مال همه است،  مگر این‌که چیز معرکه تری کشف بشود.

در خانه‌ام در حوالی شهر، به گربه ها  غذا می دهم اماعاشق کرگدن ها هستم چون آن‌ها زره به تن دارند و به عقیده من بیشتر از هر موجودی معنای واقعی زندگی را درک کرده اند. موقع غذا دادن به گربه‌ها به این موضوع فکر می کنم که چرا ما هر وقت می خواهیم یکدیگر را تحقیر کنیم از سگ‌ها مایه می گذاریم. مثلاً چرا می گوییم«پدرسگ» یا «توله سگ»؟

صبح ها را با چرتی نیم ساعته در توالت آغاز می کنم و بعد،از آنجا که معده و کبد و جزایرلانگرهاوسم! تعطیل‌اند،نمایش عملی به نام خوردن را اجرا می کنم و در حالی‌که بی فرجام پنیر را روی کره می مالم و لقمه می پیچم، از خودم سؤال می کنم که چرا تنها هستم و چرا نمی‌روم عاشق دختری بشوم که عاشق مردی است که آن مرد هم عاشق زنی است که سال‌ها عاشق مردی بوده اما حالا در آشپزخانه یکی دیگر مشغول رفت و روب است؟ اما ناگهان حالم بد می شود و لقمه را در یخچال کنار لقمه های دیگر می گذارم و آرزو می کنم کاش یکی بیاید و بزند با تبر یا هرچیز دیگری جز دمپایی ابری راحتم کند و یا سیم برق را به دوش حمام وصل کرده، یا با پيچيدن بیل بیلک های لوردراپه به دور گردنم، از این افکار آزاردهنده خلاصم کند.در این لحظه مقداری خیارشور می خورم و قبل از آن‌که بیشتر خودم را سرویس کنم، «عمو انجیری» با موها و ابروهای سفیدی که انگار در صورتش روئیده اند، با دوچرخه و خرجین حجیمش از راه می رسد و موقع آب دادن درخت‌ها، آن‌قدر از بچه های مفت خورش می نالد که من کرگدن و عشق ناکام و خیارشور و سگ‌ها و دمپایی ابری را فراموش می کنم.  

از موسیقی کلاسیک متنفرنیستم اما فقط زمانی گوش می دهم که مهمان داشته باشم و در اکثر موارد، ژانر «خشتک» را ترجیح می دهم.

من سه تا فرضیه برای ادامه دادن دارم. اول این‌که؛ «مادر» تنها موجودی است که ارزش دارد به خاطرش زندگي کنم و این به دلیل عشقی است که در وجودم به ودیعه گذاشته. دوم این‌که به نظرم آدم لازم نیست همیشه واقعیت را بگوید چرا که در هزارتوی پیوستار حقیقت و گمراهی، قضاوت که عامل تصمیم است، پوچ ترین پدیده هستی بی اصالت ماست و از این خزعبلات که بگذریم به این مهم می رسیم که آدمیزاد می تواند در برابر مسائل، چیزی نگفته، خفقان پیشه کند.یک نظر دیگر هم دارم و آن این‌است که می شود زندگی کرد بی آنکه خیانت کرد.لااقل این هم شیوه ای از زندگی است که به امتحان کردنش می ارزد.

 

لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 ساعت 14:10 توسط مسعود ملک یاری |


 

 عشق

و نگاهی به مسائل فرد در آستانه بلوغ در ایران

 

با استناد به آرای:

شیخ اشراق، ملاصدرا، ابن عربی، افلاطون، کانت، فروید، ماکس وبر، اریکسون، آلن بدیو و...

 

            این مقاله در دفتر پنجم فصلنامه ی «روشنان پژوهش» به چاپ رسیده است.

 

بازخوانی وآسیب شناسی هر پدیده ای، به ترسیم پیوستار تاریخ شکل گیری آن پدیده نیازدارد. در حوزه اندیشه و در جغرافیای سرزمین هایی چون ایران، این تصویر تاریخی، به چند دلیل، اهمیت فوق العاده بیشتری می یابد. اولاً در جوامعی اینچنین، به دلایل گوناگون از جمله تهاجم پی در پی اقوام مختلف و تنوع حکومت ها، تحریف گزاره هایی که مبنای شکل گیری اندیشه ها قرار گرفته، امکان فراوانی دارد. ثانیاً به دلیل جزم گرایی، فرهنگِ مناظره و نیز عدم وجود دیالوگ، خرد گرایی در سطح کلان و یک نهضت ترجمه کارآمد، بسیاری از اندیشه های تولید یا وارد شده، با نظر مخدوش اهالی قدرت، انتخاب، حک و اصلاح و بازنویسی شده است. این روند البته اندیشه های بومی را نیز از آسیب خود بی نصیب نگذاشته و با تشدید و ترویج مونولوگ در بدنه جامعه، مانع از برخورد آن اندیشه های ناب که محصول خرد و کهن الگوی چندهزارساله ایرانی است، با اندیشه های تحریف شده وارداتی و نیز «ایرانیزاسیون» اندیشه های مورد نیاز سیستم ها می شود.(به عنوان مثال می توان نظریه «فرزند معنویِ» مولانا را با آنچه « مایستر اکهارت» در فاصله ای کمتر از یک قرن بعد، تعلیم می دهد، مقایسه کرد.)

خلاصه آنکه بدون تفحص در گذشته نمی توان تصوری از آینده داشت. این نظر، روش این پژوهش است که می کوشد تا ضمن بازخوانی برخی آرای فلسفی و اجتماعی پیرامون عشق و میل جنسی، کلیات بعضی مسائل نوجوان در آستانه بلوغ را در ایران بررسی کند. شخصاً معتقدم، حوزه اندیشه ایرانی با نگارش کتب و رسالات متعدد در باب عشق، بعد تازه ای به دست آورد. هرچند خیلی زود سیل ویرانگر عقاید جزمی نگر، سفسطه های اهل جمود و ظاهر و تأکید فراوان بروی جنبه عملی عرفان اسلامی بدون ترویج آرا و فلسفه نظری آن، بنیان عقلانی پدیده عشق را در ایران ویران کرد. به عنوان مثال همین تحریف کافی است که هنوز عده فراوانی از روشنفکران، مانند عوام می پندارند که مقصود مولانا از بیت

«پای استدلالیان چوبین بود       پای چوبین سخت بی تمکین بود»،

 این است که استدلال و تعقل کار بیهوده ای است و دشمن اصلی عشق و عاشقی است.

غرض اینکه هدف از تألیف نظریاتی که در پی می آید، شناسایی اندیشه های اساسی ای است، که امروزه به دلایلی، تحریف شده و ناقص، منشأ تعلیمات نهادهای مرتبط با نوجوانان و رفتارهای جنسی جامعه قرار می گیرد. در نهایت، سعی شده است تا چند پرسش نیز در این خصوص طرح شود.

«عشق»، پدیده ای است کلی با مرزهای سیال که تنها با انتخاب موضع و نوع نگاه می توان با آن مواجه شد. کیفیتی است که هر چه بیشتر ازآن بدانیم، با پرسش های بیشتری روبرو می شویم.


ادامه مطلب
لينك مطلب | نوشته شده در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386 ساعت 14:57 توسط مسعود ملک یاری |


دیالوگ با اساطیر

بن مایه های داستانی در اسطوره های ایرانی

 

بخش دوم:

فرّه ایزدی و جمشید

 

 

اشاره:

در بخش نخست، با رویکردی عقلانی و فلسفی اشاره شد که هدف از نگارش این جستارها، یافتن بن مایه هایی داستانی از طریق دیالوگ با اساطیر و به سبب پرسش های موجود در این زمان است. در توضیح «دیالوگ با اساطیر» آمد که این فرآیند، تعاملی است و دومرحله را شامل می شود. مرحله«بازیابی اسطوره»، مشابه «روش بازسازی تاریخیِ» یاکوب گریم و «بازسازی تاریخ از طریق فولکلورِ» جورج لاورنس گوم است. در این مرحله، اساطیری که مناسبتی با زمان و پرسش هایمان دارند شناسایی می شوند تا در بخش دیگر، بر مبنای آنچه، «پرسش در میتولوژی» نامیده شد بازنویسی شوند. در ادامه، پدیده های خیر وشر از منظر خداباوران و نیز نقش آن ها در شکل گیری اساطیر، مورد بررسی قرار گرفت تا گفتگویی با گیومرث و مشی ومشیانه شکل گیرد.

در آغاز بخش دوم، براین نکته تأکید می کنم که؛ آنچه این گونه تلاش ها را از مقالات دایره المعارفی جدا می کند، ایجاد سنتز ما پس از برقرار کردن ارتباط میان دو امر موجود در دو زمینه متفاوت است. گمان می کنم که بنیاد آنچه در مطالعات بین رشته ای و سلسله«مطالعات فرهنگی» نیز رخ می دهد بر همین فرآیند استوار است.

به هر حال، در این بخش، مفاهیم مدرنی که توسط جامعه شناسان و متفکران معاصر به برخی پدیده ها اطلاق شده، در رویکردی تازه ما را به بازخوانی متفاوت چند اسطوره رهنمون می شوند. ضمن اینکه انتخاب همان اسطوره ها نیز رابطه مستقیمی با فضای جاری دارد. نگارنده بی هیچ ادعایی می کوشد تا در یک سری تحقیق بین رشته ای، پنجره تازه ای را در نظریه ادبیات کودک، در بخش کاربرد اساطیر در شکل گیری الگوهای تازه ای در ادبیات کودک ایران، معرفی کند.

 امید است ، بتوان در این بخش با رویکرد جامعه شناختی و با بررسی مفاهیم «کاریزما» و «فره ایزدی» و نقش آن ها در شکل گیری نمونه آغازینِ پادشاهی فره مند در اساطیر ایران، بن مایه هایی برای خلق آثار مناسب به دست آورد.

 


ادامه مطلب
لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 ساعت 15:7 توسط مسعود ملک یاری |


بایادیار

 

بن مایه های داستانی در اسطوره های ایرانی

 

بخش نخست:

 

خیر و شر و اسطوره آفرینش

 

 

اشاره:

هدف از این جستارها، یافتن ویژگی های منحصر به فرد برخی اساطیر یا پدیده های محوری افسانه ها است که امروزه دست مایه کار نویسندگان بزرگ ادبیات تخیلی قرار می گیرد. ضمن اینکه امید است بتوان در این کنکاش ها، ایده هایی برای نگارش داستان های تخیلی و فانتاستیک یافت تا کودک ایرانی نیز بتواند به قلم ایرانی، اسطوره ها و افسانه های سرزمین کهن خویش را در قالبی نو بخواند. امروز چه بخواهیم و چه نه، خیل آثار تخیلی، با کیفیات متفاوت از امثال شاهکار سه گانه تالکین گرفته تا خزعبلاتی منسوب به ژانر وحشت، بازار کتاب و اندک نگاه کودکان و به خصوص نوجوانان را به کتابخوانی، تحت تأثیر قرار داده است. این نکته را نیز نباید نادیده گرفت که الگوهای داستانی مورد پسند کودکان امروز ایرانی تغییر کرده است. استقبال فراوان و تقریباً همگانی از بازی های رایانه ای، مؤید این مطلب است. نوجوان امروز، قهرمان افسانه ای اش را در انیمیشن ها و فیلم ها می بیند یا شرح حال و فتوحات اش را می خواند و آنوقت با اسکناسی، کنترل قهرمان اش را به دست می گیرد و ساعت ها از طریق رایانه بر جهان خیر و دشمنان اش حکومت می کند. متأسفانه برخی از بزرگان خانواده ادبیات کودک، به رغم توجه مخاطبان و منتقدان به تک و توک آثار خلق شده ایرانی با این الگوهای جدید، نه تنها اقدامی در جهت ایجاد یک حرکت جمعی برای خلق این گونه آثار نکردند، بلکه با مسکوت گذاردن ماجرا، تلاشِ  پر ایراد اما «موجودِ» نویسندگان جوان را بی اهمیت انگاشتند. به هر حال، این بزرگان یا نوجوانی در خانه و اطراف شان ندارند، یا هنوز باور نکرده اند که اگر خریداران دولتی و خودی! را از لیست عشاق خود حذف کنند، خریدارانِ حقیقی کتاب هایشان از انگشتان یک دست هم کم تر است. این سروران، همچنان اعتقاد دارند که باید قهرمانان کلیشه ای و خاطرات نوستالژیک و آموزنده! و آدم ساز را با بخشنامه، پس گردنی، چماق و هر وسیله تربیتی! دیگری به خورد بچه ها داد... بگذریم.

امید است این جستارها، با نگاهی تازه به چند اسطوره ایرانی و برخی پدیده های محوری در این حوزه، از جمله «خیر و شر»، بتواند پیشنهاداتی را برای یافتن بن مایه های داستانی، ارائه دهد.

 


ادامه مطلب
لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 ساعت 15:2 توسط مسعود ملک یاری |


سلام من اومدم
لينك مطلب | نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 ساعت 13:44 توسط مسعود ملک یاری |